اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

فضائل ابوبکر و عمر از زبان خدا و پیامبر(ص)

متن فارسی

از زبان ابن عباس گزارش کرده اند که ابوبکر با پیامبر (ص) در غار ثور بود که به سختی تشنه اش شد، درد دل به نزد پیامبر (ص) برد پیامبر (ص) به او گفت برو انتهای غار و سیراب شو. ابوبکر گفت پس رفتم انتهای غار و آنجا آبی آشامیدم شیرین‌تر از انگبین و سپیدتر از شیر و خوشبوتر از مشک. سپس نزد پیامبر (ص) بازگشتم پرسید نوشیدی؟ گفتم آری. گفت‌: ابوبکر تو را نویدی ندهم؟ گفتم چرا ای‌ رسول خدا. گفت به راستی خدای تبارک و تعالی فرشته ای را که به کار گذاری جوی های بهشت گماشته بود بفرمود تا رشته ای از جوی بهشت فردوس به انتهای‌ این غار بکشد تا ابوبکر از آن بنوشد. گفت ای رسول خدا آیا مرا نزد خدا چنین پایگاهی هست؟ پیامبر (ص) گفت آری و برتر از آن. سوگند به آنکه مرا به راستی به پیامبر برانگیخت اگر کسی به اندازه 70 پیامبر کار نیک داشته باشد ولی تو را دشمن گیرد پایش به بهشت نخواهد رسید.(الریاض النضره 71 / 1 مرقاه الوصول ص 114)

امینی گوید چگونه این روایت درست تواند بود با آنکه حافظان حدیث و پیشوایان تاریخ وسرگذشت نگاران، آن را ندیده اند در حالیکه چنان گزارش سترک و معجزه بزرگی در آن بوده؟ پس اگر خبر آن راپیش روی خود می یافته اند باآن اهتمامی که به گردآوری دلایل بر نبوت محمد و معجزه های او داشته اند چرا از آن چشم پوشیده اند تا نه در هیچیک از ” اصل های حدیث ” یافت شود و نه در هیچیک از سرگذشت نامه ها و تنها سیوطی آن را در الخصایص – 187 / 1 – بیارد و بنویسد: ابن عساکر بازنجیره ای بی پایه آن را گزارش کرده است ؟ تازه چرا گزارش آن تنها از زبان ابن عباس آمده است که اندکی پیش‌از هجرت در دره ابوطالب زاییده شد و هنگام پناه بردن پیامبر به غار بیش از یک دو سال نداشت و گزارش خود را هم معلوم نکرده که از که گفته و در آن غار هم جز پیامبر (ص) و دوست همراهش کسی دیگر نبوده؟ پس گزارشی که خود آندو تن درباره آن رویداد داده اند کجا رفته و آن همه صحابه دیگر کجا بودند که آنرا بشنوند ؟ آیا برازنده است که یک خردمند یا حافظ بیاید و چنین گزارش بی پایه ای را مسلم انگارد و در ردیف مناقب یاد کند؟ آری اینان درباره دوستی بوبکر و رفیقش گزارش هایی دارند که بداستان های خیالی می ماند و با دست کسانی که‌در فضیلت تراشی بدنده گزافگویی افتاده بودند درهم بافته شده و این هم نمونه:

1 – بی زنجیره ای درست اززبان عبد الله بن عمر آورده اند که پیامبر گفت چون بوبکر زاده شد همان شب‌خداوند نگاهی از فراز، به بهشت عدن افکند و گفت به عزت و جلال خودم سوگند که هیچکس را نگذارم گام در تو نهد مگر این مولود را دوست دارد . این گزارش چنانچه در ج 5 ص 300 ط 2 گذشت از ساخته های احمد بن عصمه نیشابوری است.

2- بی زنجیره ای درست از ابو هریره گزارش کرده اند که‌پیامبر گفت: در پاتین ترین آسمان ها80000 فرشته اند که از خداوند برای دوستان بوبکر و عمر آمرزش می خواهند و در آسمان دوم 80000 فرشته اند که دشمنان بوبکر و عمر را نفرین می فرستند . این گزارش نیز بر بنیاد آنچه در ج 5 ص 300 ط 2 آوردیم از بزگ ترین آفاتی است که ابو سعید حسن بن علی بصری به جان احادیث انداخته.

3- بی زنجیره ای درست از انس گزارش کرده اند که پیامبر گفت:
در هر شب جمعه خدای تعالی100/000 کس را از آتش دوزخ می رهاند مگر دو کس را که هر چند در جرگه امت من در می آیند ولی از ایشان نیستند و خداوند آندو را – همراه با کسانی از بجا آرندگان گناهان کبیره که در طبقه‌ایشانند – آزاد نمی کند و می گذارد که در میان بت پرستان در بندهای استوار و آهنین بمانند . آندو دشمنان بوبکر و عمرند و در جرگه مسلمانان نیستند بلکه تنها از جهودان این امت به شمار می آیند . الخ  چنانچه در ج 5 ص 303 ط 2 گذشت، گزارش بالا از ساخته های ابوشاکر برده متوکل است .

4- از انس گزاش کرده اند که یک یهودی به نزد بوبکر شد و گفت سوگند به آنکه موسی را برانگیخت و با وی به سخن پرداخت البته من ترا دوست می دارم بوبکر از خوار انگاشتن یهودی سربر نداشت. پس جبرییل بر پیامبر (ص) فرود آمد و گفت ای محمد خدای علی اعلی ترا سلام می رساند و می گوید به‌یهودی بگو که خدا روی او را از آتش بگردانید . الحدیث . گزارش را بخوان و پس از نگریستن در قرآن و اندیشه درآیاتی که درباره کیفر کافران فرود آمده داوری نمای . گزارش از ساخته های ابو سعید بصری است . برگردید به ج 5 ص 301 ط 2.

5- بی زنجیره ای درست‌از عبد الله بن عمر گزارش کرده اند که پیامبر گفت خدا مرا بفرمود تا 4 کس را دوست دارم ابوبکر، عمر، عثمان، علی، این گزارش نیز از بلاهایی است که بر بنیاد آنچه در ج 5ص 310 ط 2 گذشت سنجری بجان دین انداخته .

6- بی زنجیره ای درست از ابوهریره گزارش کرده اند که پیامبر از علی پرسید آیا این دو پیرمرد را دوست داری گفت آری ای رسول خدا گفت دوستشان بدار تا ببهشت درآیی این هم از ساخته های اشنانی است چنانکه در ج 5 ص 313 ط 2 گذشت .

7- بی زنجیره ای درست از جابر گزارش کرده اند که پیامبر گفت: هیچ مومن بوبکر و عمر را دشمن ندارد و هیچ منافق آندو را دوست نگیرد .
این هم از ساخته های معلی طحان است برگردید به ج 5 ص 323 ط 2

8- بی زنجیره ای درست از بوهریره گزارش کرده اند که پیامبر گفت اینک جبرییل از سوی خدا مرا خبر می دهد که هیچ کس جز مومن پرهیزکار بوبکر و عمر را دوست نگیرد و هیچ کس جز منافق نگون بخت او را دشمن ندارد . این نیز چنانچه در ج 5 ص 326 ط 2 گذشت از ساخته های ابراهیم‌انصاری است

9- بی زنجیره ای درست از ابو سعید گزارش کرده اند که پیامبر گفت هر که عمر را دشمن دارد مرا دشمن داشته برگردید به 329 / 5 ط 2 .

10- از زبان علی بی زنجیره ای درست آورده اند که پیامبر گفت: خداوند در لوح محفوظ برای شما – بوبکر، عمر، عثمان، علی را می گوید – پیمان گرفته که هیچ کس جز مومن پرهیزگار شما را دوست ندارد و هیچکس جز منافق نگون بخت شما را دشمن نگیرد . چنانچه در ج 5 ص 326 ط 2 گذشت این گزارش هم از ساخته های ابراهیم انصاری است .

11- بی زنجیره‌ای درست از علی گزارش کرده اند که پیامبر درباره بوبکر گفت هر که مرا دوست دارد باید او را دوست گیرد و هرکه بزرگداشت مرا خواهد باید او را بزرگ دارد . خصوصیات این گزارش هم در ج 5 ص 355 ط 2 گذشت.

12- بی زنجیره‌ای درست از انس گزارش کرده اند که پیامبر گفت عرش خدا 360 پایه دارد و هر پایه آن 60000 برابر جهان است و میان هر دو پایه 60000 سنگ است که هر سنگ آن 60000 برابر دنیا است و درهر سنگ 60000 عالم است و هر عالم 60000 برابر همه آدمیان و دیوان است و خدای تعالی ایشان را الهام‌کرده که تا روز قیامت برای دوستان بوبکر و عمر آمرزش بخواهند و دشمنان آندو را نفرین فرستند .  گویا کسی که این روایت خرافی را درهم بافته عدد 60000 را با دیدی ویژه می نگریسته که‌موجودات پنداری را بر بنیاد آن عدد نهاد و بهر حال که این ها هیچ نیست مگر آفت هایی که به جان دین انداخته اند و کیان؟ همان کسان که پروای درست و خطاب سخن ندارند و در برابر حقایق استوار به گزافگویی در برترخوانی ها می پردازند، با این همه، ما با پرداختن به شرح و بسط زمینه آن تحریک احساسات نمی کنیم و داوری در پیرامون آنرا به مغز پژوهشگران آزاده و هوشیار می گذاریم .

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 7 ص 398 – 401)

متن عربی

20- أبو بکر و منزلته عند اللَّه

عن ابن عبّاس قال: کان أبو بکر مع النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم فی الغار فعطش عطشاً شدیداً فشکا إلی النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم فقال له النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم: اذهب إلی صدر الغار فاشرب. قال أبو بکر: فانطلقت إلی صدر الغار فشربت ماءً أحلی من العسل و أبیض من اللبن و أذکی رائحة من المسک ثمّ عدت إلی النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم فقال: شربت؟ قلت: نعم. قال: ألا أُبشّرک یا أبا بکر؟ قلت: بلی یا رسول اللَّه. قال: إنّ اللَّه تبارک و تعالی أمر الملک الموکّل بأنهار الجنّة أن اخرق نهراً من جنّة الفردوس إلی صدر الغار لیشرب أبو بکر، فقلت: یا رسول اللَّه و لی عند اللَّه هذه المنزلة؟ فقال النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم: نعم و أفضل، و الذی بعثنی بالحقّ نبیّا لا یدخل الجنّة مبغضک و لو کان له عمل سبعین نبیّا.

الریاض النضرة «4» (1/71)، مرقاة الوصول (ص 114).

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 399

قال الأمینی: کیف تصحّ هذه الروایة و قد ضرب عنها حفّاظ الحدیث و أئمّة التاریخ و السیر صفحا؟ مع ما فیها من نبأ عظیم و کرامة هامّة و هی بین أیدیهم و هم یهتمّون بجمع دلائل النبوّة و معاجز الرسالة، فلم تخرّج فی أصل، و لم تذکر فی سیرة، و إنّما ذکرها السیوطی فی الخصائص «1» (1/187) فقال: أخرجه ابن عساکر «2» بسند واهٍ.

و لما ذا خصّت روایتها بابن عبّاس و قد ولد فی شعب أبی طالب قبل الهجرة بقلیل فکان یوم الغار ابن سنة أو سنتین و لم یسندها إلی أحد و لم یکن فی الغار غیر النبی صلی الله علیه و آله و سلم و صاحبه؟ فأین روایتهما إیّاها؟ و أین أُولئک الصحابة عنها؟ أ یحقّ لحکیم أو حافظ أن یرسل مثل هذه الواهیة إرسال المسلّم فی عدّ الفضائل؟

نعم؛ للقوم فی محبّة أبی بکر و صاحبه روایات تشبّه بالقصص الخیالیّة نسجتها ید الغلوّ فی الفضائل، و إلیک منها:

1- عن عبد اللَّه بن عمر مرفوعاً: لمّا ولد أبو بکر فی تلک اللیلة اطّلع اللَّه علی جنّة عدن فقال: و عزّتی و جلالی لا أدخلک إلّا من أحبّ هذا المولود.

من موضوعات أحمد بن عصمة النیشابوری کما مرّ فی (5/300).

2- عن أبی هریرة مرفوعاً: إنّ فی السماء الدنیا ثمانین ألف ملک یستغفرون اللَّه لمن أحبّ أبا بکر و عمر، و فی السماء الثانیة ثمانون ألف ملک یلعنون من أبغض أبا بکر و عمر.

من طامّات أبی سعید الحسن بن علیّ البصری کما أسلفناه فی (5/300).

3- عن أنس: أنّ یهودیّا أتی أبا بکر فقال: و الذی بعث موسی و کلّمه تکلیما إنّی

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 400

لأحبّک، فلم یرفع أبو بکر رأسه تهاوناً بالیهودی، فهبط جبرئیل علی النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و قال: یا محمد إنّ العلیّ الأعلی یقرأ علیک السلام و یقول لک: قل للیهودیّ: إنّ اللَّه قد أحاد عنک النار. الحدیث. إقرأ و احکم بعد قراءتک القرآن و التدبّر فی الآی النازلة فی عذاب الکفّار. من موضوعات أبی سعید البصری. راجع الجزء الخامس (ص 301).

4- عن أنس مرفوعاً: إنّ للَّه تعالی فی کلّ لیلة جمعة مائة ألف عتیق من النار إلّا رجلین فإنّهما یدخلان فی أُمّتی و لیسا منهم، و إنّ اللَّه لا یعتقهما فیمن عتق منهم مع أهل الکبائر فی طبقتهم، مصفّدین مع عبدة الأوثان: مبغضی أبی بکر و عمر، و لیس هم داخلین فی الإسلام، و إنّما هم یهود هذه الأُمّة.

من وضع أبی شاکر مولی المتوکّل کما مرّ فی (5/303).

5- عن عبد اللَّه بن عمر مرفوعاً: إنّ اللَّه أمرنی بحبّ أربعة: أبی بکر، و عمر، و عثمان، و علیّ. من بلایا السجزی کما مرّ فی (5/310).

6- عن أبی هریرة مرفوعاً قال لعلیّ: أ تحبّ هذین الشیخین؟ قال: نعم یا رسول اللَّه، قال: أحبّهما تدخل الجنّة. من صناعة الأشنانی کما مرّ فی (5/313).

7- عن جابر مرفوعاً: لا یبغض أبا بکر و عمر مؤمن و لا یحبّهما منافق.

من موضوعات معلّی الطحان. راجع (5/323).

8- عن أبی هریرة مرفوعاً: هذا جبریل یخبرنی عن اللَّه: ما أحبّ أبا بکر و عمر إلّا مؤمن تقیّ، و لا أبغضهما إلّا منافق شقیّ.

من موضوعات إبراهیم الأنصاری کما مرّ فی (5/354).

9- عن أبی سعید مرفوعاً: من أبغض عمر فقد أبغضنی. راجع (5/329).

10- عن علیّ مرفوعاً قد أخذ اللَّه بکم المیثاق فی أُمّ الکتاب لا یحبّکم- یعنی

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 401

أبا بکر، و عمر، و عثمان، و علیّا- إلّا مؤمن تقیّ، و لا یبغضکم إلّا منافق شقیّ.

من موضوعات إبراهیم الأنصاری کما مرّ فی (5/326).

11- عن علیّ مرفوعاً فی أبی بکر: من أحبّنی فلیحبّه، و من أراد کرامتی فلیکرمه. مرّ فی الجزء الخامس (ص 355).

12- عن أنس مرفوعاً: إنّ لعرش الرحمن ثلاثمائة و ستّین قائمة، کلّ قائمة کطباق الدنیا ستّین ألف مرّة، بین کلّ قائمتین ستّون ألف صخرة، کلّ صخرة مثل الدنیا ستّون ألف مرّة، فی کلّ صخرة ستّون ألف عالم، کلّ عالم مثل الثقلین ستّون ألف مرّة. قد ألهمهم اللَّه تعالی الاستغفار لمن یحبّ أبا بکر و عمر، و یلعنون مبغضهما إلی یوم القیامة «1».

کأنّ لعدد ستّین ألف خاصّة عند واضع هذه الخرافة فجعل سلسلة الأکوان الخیالیّة علی ذلک العدد، لیست هذه کلّها إلّا حلقة بلاء جاءت بها رماة القول علی عواهنه المغالون فی الفضائل تجاه الحقائق الراهنة، غیر أنّا لا نخدش العواطف ببسط القول فی متونها، و نکل القضاء فیها إلی ضمیر الباحث النابه الحرّ.