اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۸ تیر ۱۴۰۳

فضائل حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) از زبان پیامبر اکرم(ص)

متن فارسی

آیا میتوان تصور کرد امیر المؤمنین با همسر پاک سیرتش، سوء معاشرت داشته باشد، و حال آنکه پیغمبر به او میگوید توبه شمایل من و به اخلاق من شباهت داری و تو از همان شجره ای هستی که من از آنم. «3».
و چگونه پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلم او را افضل امت، بردبارترین و خوش اخلاق ترین امت معرفی کرده میفرماید: «علی بهترین فرد امت من و داناترین و بردبارترین آنها است» «4».
و به فاطمه بگوید: «من ترا به ازدواج کسی در آوردم که اسلامش از همه با سابقه تر و علمش از همه بیشتر و بردباریش از همه عظیمتر است» «5».
و باین جمله توجه او را جلب کند: «همسری برای تو برگزیدم که اسلامش از همه مقدم و اخلاقش از همه برتر است» «1».
این نمونه سخنان پیغمبر است در حالیکه معاشرت علی نیز در مقابل چشم و نزدیک گوش مردم است، چه دروغ فاحشی این حیله گران ابراز داشتند حقیقة علی همانگونه است که پیغمبر صادق امین او را معرفی کرده.
آیا شما میتوانید نسبت مشت کوبی علی بر فاطمه پاره تن پیامبر را بپذیرید؟
– خدا دهانش را بشکند- علی کسی است که گام جای گام پیغمبر می نهد و گوشهایش از این آهنگ پیغمبر آکنده است که به فاطمه فرمود «خداوند بر اثر خشم تو به خشم میآید و با رضایت تو خوشنود میگردد» «2».
و سخن پیغمبر اکرم هنگامیکه دست فاطمه را گرفته بود «هر کس او (فاطمه) را میشناسد که میشناسد و هر کس نمیشناسد، بداند او پاره تن من است او قلب و روح من است که در میان دو پهلوی من است، هر کس او را آزار دهد مرا آزرده است «3».
و گفتار آن بزرگوار
«فاطمة بضعة منّی، یریبنی ما رابها و یؤذینی ما اذاها»
«4» (فاطمه پاره ای از تن من است هر چه خشم او را باعث شود، خشم مرا باعث میگردد و هر چه او را آزرده سازد مرا می آزارد).
و گفتار آنحضرت (ص) «فاطمه پاره تن من است کسی که او را بخشم آورد خشم مرا باعث شده است» «1».
و این سخن که فرمود «فاطمه پاره تن من است هر چه او را دلگیر کند مرا دلگیر کرده هر چه انبساط خاطرش را فراهم آورد، مرا به نشاط آورده است» «2».
و آیا پیغمبر علی را فقط به قدمت اسلامش ستوده است تا درباره علت آن فلسفه بافی شود و بگوید این امر برای راضی کردن دخترش بوده است: گذشته از این هر گاه پیغمبر علی را باین منظور میستود باید این سخن را تنها برای فاطمه بگوید تا مقصود حاصل آید دیگر چرا یکدفعه دست علی را در اجتماع بزرگ صحابه گرفته میگوید «همانا این اول کسی است که به من ایمان آورده و اول کسی خواهد بود که فردای قیامت با من مصافحه میکند» و دفعه دیگر اصحاب خود را مخاطب ساخته میگوید: اول کسی که سر حوض کوثر بر من وارد میشود علی بن ابیطالب اول مسلمان است؟!
چگونه این علت ساختگی بر صحابه حاضر محضر پیغمبر و تابعین آنها در نیک رفتاری، مخفی مانده که آنها نیز او را باین خصلت ممتاز میستودند همچون ستایشهای سلمان فارسی، انس بن مالک، زید بن ارقم، عبد اللّه بن عباس، عبد اللّه حجل، هاشم بن عتبه، مالک اشتر، عبد اللّه بن هاشم، محمّد بن ابی بکر، عمرو بن حمق، ابو عمرة، عدی بن حاتم، ابو رافع، بریده، جندب بن زهیر، ام الخیر بنت الحریش «3».
و آیا این سخن که پیغمبر توجهی به علی نداشت با قرآنی که میگوید علی نفس پیغمبر پاک است و یا قرآنی که محبت او را پاداش رسالتش قرار داده است چگونه جمع می شود.
یا گفتار رسول اکرم (ص) در حدیث صحیح مرغ بریان (طیر مشویّ)، که
در کتب احادیث صحاح و مسانید وارد شده است که فرمود «بار پروردگارا محبوبترین خلق خود را نزد من فرست تا در این خوراک هم غذای من باشد؟ (و خداوند علی را فرستاد)
یا سخن پیغمبر به عایشه: إنّ علیا احبّ الرّجال الیّ و أکرمهم علیّ فاعرفی له حقّه و اکرمی مثواه «1».
(علی محبوبترین مردان نزد من و گرامی ترین آنها بر من است حق او را بشناس و پاس حرمتش را نگهدار).
یا این جمله که فرمود: محبوبترین مردم نزد من از میان مردان علی است. «2»
یا این تعبیر که فرمود: «علی خیر من اتر که بعدی» «3».
یا این سخن که فرمود: بهترین مردان شما علی بن ابیطالب و بهترین زنان شما فاطمه دخت محمّد است «4».
یا سخنی که فرمود: علی بهترین انسانها است، هر کس زیر بار نرود کافر میشود «5».
یا آنکه فرمود: کسیکه قائل نباشد که علی بهترین مردم است کافر می شود. «6»
یا آنجا که در حدیث رایت (پرچم جنگ) که اتفاقی همگان است فرمود:
فردا پرچم را بدست مردی میدهم که خدا و رسولش او را دوست دارند، و او خدا و
رسولش را؟
یا قول پیامبر (ص) که گوید: نسبت علی با من، نسبت سر من با تن من یا بدن من است «1».
یا گفتار آنحضرت که اظهار فرمود:
علیّ منّی بمنزلتی من ربّی.
نسبت علی با من نسبت من با خدا است «2».
یا این بیان که فرموده (ص) علی نزد من از همه کس دوست داشتنی تر و نزد خدا از همه کس محبوبتر است «3».
با آنجا که به علی فرمود «من از توام، و تو از منی» یا «تو از من، و من از توام» «4».
یا سخن رسول اکرم (ص): علی از من است و من از اویم، و او مولای هر مؤمن بعد از من است «5».
و یا سخن آنحضرت در حدیث فرستادن سوره برائت که صحت آن اجماعی است:
نباید آنرا ببرد (آیات سوره برائت را) مگر مردی از من که من از او باشم «6»
بلی گفتار آن بزرگوار (ص) که فرمود: گوشت تو، گوشت من است و خون تو، خون من، و حق (همیشه) با تو است؟ «7»
یا سخن پیغمبر (ص) که فرمود هیچ پیغمبری نیست که در امتش شبیهی نداشته باشد و شبیه من در امتم علی است «1».
یا حدیثی که حاکم به صحت آن معترف است و طبرانی آنرا از ام سلمه نقل کرده که گفت: وقتی پیامبر خشمگین میشد هیچکس جز علی جزئت سخن گفتن با او را نداشت «2».
یا سخن عایشه: «و اللّه کسی را ندیدم نزد رسول خدا محبوبتر از علی، و نه زنی محبوبتر از زن او. «3»
یا گفتار بریدة و أبیّ:
احبّ الناس الی رسول اللّه من النسّاء فاطمة و من الرجال علیّ. «4»
یا حدیث جمیع بن عمیر که گوید: همراه عمه ام بر عایشه وارد شدیم از او پرسیدم از مردم چه کسی نزد رسول اللّه محبوبتر است؟ گفت فاطمه. پرسیدم از مردها کی؟ پاسخ داد شوهرش تا آنجا که من می دانم روزها روزه دار و شبها بعبادت قیام داشت «5».
آیا چگونه پیغمبر اکرم (ص) توجه خود را به دیگری جز علی معطوف میدارد در حالیکه بر طبق خبری که به فاطمه داد، او اول مردی است که خداوند او را
از میان تمام مردم روی زمین برگزید و اینک ترجمه متن خبر: «خداوند بر اهل زمین توجهی فرمود و از میان آنها پدرت را به پیغمبری برگزید، آنگاه بار دیگر توجهی فرمود و از میان آنها شوهرت را برگزید، آنگاه بمن وحی فرستاد تا شما را به ازدواج او در آورم و او را وصی خود بگیرم» «1».
و در بیان دیگر فرمود (ص): خداوند از میان مردم زمین دو مرد را برگزید یکی پدر تو: و دیگری همسر تو. «2».
من دیگر مجال آنرا ندارم تا سخن مردک «دو داماد اموی پیغمبر …» را تحلیل کنم، همینقدر، برای نشان دادن میزان سازگاری عثمان کریم النفس، حدیث انس از پیغمبر خدا (ص) هنگام دفن دختر عزیزش را کافی میدانم وی گوید:
هنگامیکه پیغمبر بر سر قبر نشست و از چشمانش سرشک همی بارید فرمود:
کدامیک از شما دیشب با همسر خود در نیاویخته است؟
ابو طلحه گفت: من یا رسول اللّه، پیغمبر او را دستور فرمود تا در قبر داخل گردد.
ابن بطّال گوید: پیغمبر نمیخواست اجازه دهد عثمان داخل قبر شود با اینکه برای اینکار از هر فرد دیگر شایسته تر بنظر میرسید به دلیل اینکه او شوهر بوده و همسری را از دست داده بود که هیچ چیز با آن برابری نمیکرد، از اینرو وقتی پیغمبر فرمود: کدامیک از شما دیشب با همسر خود در نیاویخته است؟ عثمان ساکت ماند و پاسخ نداد: من. زیرا او در همان شبی که یکی از همسرانش در گذشته بود اندوه مصیبت وارده و گسیختگی پیوندش با پیغمبر، او را از سرگرمی های جنسی اش باز نداشته بود، در نتیجه از حق خود، که از ابو طلحه یا هر کس دیگر به اینکار
شایسته تر بود، محروم ماند. این مفهوم معنی آشکار حدیث است، و شاید پیغمبر این مطلب را بوسیله وحی آگاه شده بود، پیغمبر ایرادی به او نگرفت زیرا عملش شرعا مجاز بود ولی نشان میداد درجه مصیبت او بحدی نرسیده است که او را به خود سرگرم سازد و لذا عمل او را با تعریضی غیر مستقیم، ممنوع قلمداد فرمود «1».
اما درباره أبو العاص دیگر از من توقع نداشته باشید سخنی بگویم کسیکه تا سال صلح حدیبیّة مشرک مانده بود و دوبار با مشرکان اسیر گردید و اسلام میان او و زنش زینب دختر پیغمبر برای مدت شش سال جدائی افکند، زینب به عنوان اسلام مهاجرت کرد و او را برای شرکش ترک گفت، بعد از اسلامش بهیچوجه جمله ای که رابطه او را با پیغمبر اکرم و حتی سازش با او را برساند، بزبان نیاورد تا چه رسد که بتوان او را با علی پدر فرزندان پیغمبر مقایسه کرد.
این مرد میگوید به نص قرآن پیغمبر اسلام در امر خوشبختی دختر طاهر و مطهرش بی توجهی نشان داده و به علی نسبت میدهد که از این ازدواج رنج میبرد و حال آنکه پیغمبر اکرم هر روز صبح بخانه علی و فاطمه می رفت میگفت: خداوند شما را رحمت کند «یرحمکم اللّه»-
انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهرّکم تطهیرا «2».
و پیوسته میگفت: فاطمه محبوبترین مردم نزد من است.
و میگوید، محبوبترین مردم نزد من از میان زنان، فاطمه است.
و گوید: محبوبترین افراد خانواده ام نزد من فاطمه است.
و عمر خطاب بفاطمه گوید: بخدا قسم کسی را ندیدم، که نزد رسول خدا از تو محبوبتر باشد «3».
حال بنگرید: چقدر این مرد در سخنان دروغینش بر پیغمبر، بخاطر اینکه گوید علی را بکارهای بزرگ فرا نمیخواند، زشت و زننده عمل کرده است، در حالیکه علی را پیغمبر مددکار و یار و یاور خود، و بتمام معنی همکار خود خوانده و از آغاز دعوت تا آخرین نفس او را با تمام امکاناتش، معاون خود میداند و بدین وسیله او نفس پیغمبر، برادر، وزیر، وصی، خلیفه، وارث و صاحب اختیار بعد از او گردید.
و تنها او قائد و فرمانده کل قوی در جنگها میباشد. علی تنها کسی است که به عنوان «قائد الغرّ المحجّلین» بوحی پروردگار در شب معراج، شبی که:
«أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی»
. ملقب گردید «1».
از همه اینها بدتر، اینکه این مرد زنان پیغمبر را دشمنان علی و فاطمه میداند و از نزاع عایشه با آنها و ام سلمه سخن میگوید و با نقل داستانی مجعول به تفصیل پرداخته تشکیل دو حزب (دموکراتی، و اریستوکراتی) میدهد. آنگاه با سخنان خود متعرض ناموس پیغمبر شده به شخصیت همسرانش که هر کدام ام المؤمنین بحساب می آیند اهانت میکند و با جلفی و سبکسری آل اللّه را جلوه میدهد.
کاش می دانستم چگونه مترجم به خود اجازه می دهد عایشه دشمن فاطمه باشد؟ با اینکه عایشه خود گوید: «من هیچکس را ندیدم برتر از فاطمه باشد مگر پدرش» «2».
عایشه کسی است که سر فاطمه را می بوسید و می گفت: «کاش من یکی از
موهای سرت بودم» «1».
و آیا چگونه اهل سنت به انتشار این مطالب کوبنده رضا میدهند در حالیکه قرآن مودت و محبت عترت پیغمبر را واجب دانسته «2» و در میان مسلمانان جای تردید نیست که نشانه ایمان و نفاق در قانون پیامبر محبوب، دوستی علی و دشمنی اوست چنانکه حدیثش را ذکر خواهیم کرد. و این مورد اتفاق امت اسلامی است چنانکه در حدیث غدیر گذشت که پیغمبر خدا درباره علی فرمود: پروردگارا دوست بگیر هر کس علی را دوست بگیرد و دشمن بدار هر کس علیرا دشمن دارد.
در حدیث صحیح از پیغمبر (ص) چنین رسیده است:
من احبّ علیا فقد أحبّنی و من ابغض علیا فقد ابغضنی و من آذی علیا فقد آذانی و من آذانی فقد آذی اللّه. «3»
و پیغمبر اکرم (ص) از جبرئیل آورده که او خبر داده است «خوشبخت کامل کسی است که علی را در زندگی من و بعد از مرگ من دوست دارد و بدبخت کامل کسی است که علی را در زمان حیات و بعد از مرگ من دشمن دارد» «4»
و چگونه این مرد ندانست که نسبت دشمنی بزرگترین مرد و زن عترت پیغمبر را، به زنان او دادن هر گاه به دادگاه عدالت اسلامی عرضه شود و بخواهند با سخن پیغمبر اکرم (ص) درباره عترت که فرمود «هیچکس آنان را دوست ندارد مگر که پدرانش خوشبخت بوده و زادگاهش پاک باشد و هیچکس آنان را دشمن نمیدارد
مگر که پدرانش بدبخت بوده و زادگاهش ناپاک باشد «1».
یا آنچه از طریق ثقات محدثین رسیده که:
«انّ علیّا لا یبغضه احد قطّ إلّا و قد شارک ابلیس فی رحم امّه
. «2» یا آنچه حافظ جزری از عبادة بن الصامت در حدیث آورده که گفت «ما فرزندانمان را به دوستی علی بن ابیطالب رضی اللّه عنه، آزمایش میکردیم، اگر میدیدیم یکی از آنها علی بن ابطالب را دوست نمیدارد میدانستیم او از ما نیست و نطفه اش ناپاک است. آنگاه حافظ جزری گوید «این مطلب از قدیم الایام تا امروز مشهور است که: ما یبغض علیا رضی اللّه عنه الّا ولد زنا.
تنها زنازاده میتواند دشمن علی باشد» «3»
این بود پاره از مجعولات کتاب «زندگانی محمّد» و چه بسیار نظائری برای این سخنان درباره قرآن و تحریف میتوان یافت. در این میان نسبت هائی به شیعه بسته اند که شیعه از آنها مبرّا است. جای شگفتی است که عادل زعیتر به گمان خود با یک جمله می خواهد خود را در نشر این اباطیل گمراه کننده جامعه اسلامی معذور دارد و آن جمله اینست که: «دوست میداشتم در پاورقی بمطالب کتاب حاشیه بزنم ولی اینکار مرا از دائره ترجمه بیرون می برد» ولی این عذر پذیرفته نیست.
آیا این از عدالت است: روح جامعه متدین را از سموم کشنده سیراب کردن و به این گزافه سخنان عذر تراشیدن؟ آباتا این حد نادانی در سرشت انسان آفریده شده است؟
انّ الّذین یحبّون ان تشیع الفاحشة فی الّذین آمنوا لهم عذاب الیم فی الدّنیا و الآخرة. «4»
(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب،ج3،ص36)

متن عربی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 36

و هل یُتصوّر فی أمیر المؤمنین تلک العِشرة السیّئة مع حلیلته الطاهرة؟

و النبیّ یقول له: «أشبهت خَلْقی و خُلُقی و أنت من شجرتی التی أنا منها» «1».

و کیف یراه النبیُّصلی الله علیه و آله و سلم أفضل أمّته، و أعظمهم حلماً، و أحسنهم خلقاً،

و یقول: «علیٌّ خیر أمّتی، أعلمهم علماً، و أفضلهم حلماً» «2»؟

و یقول لفاطمة: «إنّی زوّجتکِ أقدم أمّتی سلماً، و أکثرهم علماً، و أعظمهم حلماً» «3».

و یقول لها: «زوّجتکِ أقدمهم سلماً، و أحسنهم خُلقاً» «4».

یقول هذه کلّها و عشرته تلک کانت بمرأیً منه و مسمع، أفک الدجّالون، کان علیٌّ علیه السلام کما أخبر به النبیُّ الصادق الأمین.

و هل یقبل شعورک ما قذف به الرجل- فضّ اللَّه فاه- علیّا من لَکم فاطمة بضعة المصطفی؟ و علیٌّ هو ذاک المقتصّ أثر الرسول، و مل ء مسامعه

قوله صلی الله علیه و آله و سلم لفاطمة: «إنّ اللَّه یغضب لغضبکِ، و یرضی لرضاکِ» «5».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 37

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم و هو آخذ بیدها: «من عرف هذه فقد عرفها، و من لم یعرفها فهی بَضعةٌ منّی، هی قلبی و روحی التی بین جنبیّ، فمن آذاها فقد آذانی» «1».

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «فاطمة بَضعةٌ منّی، یریبنی ما رابها، و یؤذینی ما آذاها» «2».

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «فاطمة بَضعةٌ منّی، فمن أغضبها فقد أغضبنی» «3».

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «فاطمة بَضعهٌ منّی، یقبضنی مایقبضها، و یبسطنی ما یبسطها» «4».

و هل یقصر امتداح النبیّ علیّا بقدم إسلامه، حتی یتفلسف فی سرّه و یکون ذلک إرضاءً لابنته؟ علی أنّ امتداحه بذلک لو کان لتلک المزعمة لکان یقتصر صلی الله علیه و آله و سلم علی قوله لفاطمة فی ذلک، و کان یتأتّی الغرض به، فلماذا کان یأخذ صلی الله علیه و آله و سلم بید علیّ فی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 38

الملأ الصحابیّ تارةً

و یقول: «إنّ هذا أوّل من آمن بی، و هذا أوّل من یصافحنی یوم القیامة»؟

و لما ذا کان یخاطب أصحابه أخری

بقوله: «أوّلکم وارداً علیَّ الحوض، أوّلکم إسلاماً: علیّ بن أبی طالب»؟

و کیف خفی هذا السرّ المختلق علی الصحابة الحضور و التابعین لهم بإحسان، فطفقوا یمدحونه علیه السلام بهذه الأثارة، کما یروی عن سلمان الفارسی، أنس بن مالک، زید ابن أرقم، عبد اللَّه بن عبّاس، عبد اللَّه بن حجل، هاشم بن عتبة، مالک الأشتر، عبد اللَّه بن هاشم، محمد بن أبی بکر، عمرو بن الحمق، أبی عمرة عدیّ بن حاتم، أبی رافع، بُریدة، جندب بن زهیر، و أمّ الخیر بنت الحریش «1»؟

و هل القول بقلّة التفات النبیّ إلی علیّ یساعده القرآن الناطق بأنّه نفس النبیّ الطاهر؟ أو جعل مودّته أجر رسالته؟

أو قوله صلی الله علیه و آله و سلم

فی حدیث الطیر المشویّ، الصحیح المرویّ فی الصحاح و المسانید: «اللهمّ ائتنی بأحبّ خلقک إلیک لیأکل معی»؟

أو قوله صلی الله علیه و آله و سلم لعائشة: «إنّ علیّا أحبّ الرجال إلیّ، و أکرمهم علیَّ، فاعرفی له حقّه و أکرمی مثواه» «2»؟

أو قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «أحبّ الناس إلیّ من الرجال علیٌّ» «3»؟

أو قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «علیٌّ خیر من أترکه بعدی» «4»؟

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 39

أو قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «خیر رجالکم علیُّ بن أبی طالب، و خیر نسائکم فاطمة بنت محمد» «1»؟

أو قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «علیٌّ خیر البشر فمن أبی فقد کفر» «2»؟

أو قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «من لم یقل علیٌّ خیر الناس فقد کفر» «3»؟

أو قوله صلی الله علیه و آله و سلم فی حدیث الرایة المتّفق علیه: «لأُعطینّ الرایة غداً رجلًا یحبّه اللَّه و رسوله، و یحبّ اللَّه و رسوله»؟

أو قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «علیٌّ منّی بمنزلة الرأس (رأسی) من بدنی (أو جسدی)» «4»؟

أو قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «علیٌّ منّی بمنزلتی من ربّی» «5»؟

أو قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «علیٌّ أحبّهم إلیّ، و أحبّهم إلی اللَّه» «6»؟

أو قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «أنا منک و أنت منّی. أو: أنت منّی و أنا منک» «7»؟

أو قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «علیٌّ منّی و أنا منه، و هو ولیُّ کلّ مؤمن بعدی» «8»؟

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 40

أو قوله صلی الله علیه و آله و سلم فی حدیث البعث بسورة البراءة المجمع علی صحّته: «لا یذهب بها إلّا رجل منّی و أنا منه» «1»؟

أو قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «لحمک لحمی، و دمک دمی، و الحقّ معک» «2»؟

أو قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «مامن نبیٍّ إلّا و له نظیر فی أمّته، و علیٌّ نظیری» «3»؟

أو ما صحّحه الحاکم و أخرجه الطبرانی عن أمّ سلمة، قالت: کان رسول اللَّه إذا أُغضب، لم یجترئ أحدٌ أن یکلّمه غیر علیّ «4»؟

أو قول عائشة: و اللَّه ما رأیت أحداً أحبّ إلی رسول اللَّه من علیّ، و لا فی الأرض امرأة کانت أحبّ إلیه من امرأته «5»؟

أو قول بریدة و أُبیّ: أحبُّ الناس إلی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم من النساء فاطمة، و من الرجال علیٌّ «6»؟

أو حدیث جُمیع بن عمیر، قال: دخلت مع عمّتی علی عائشة، فسألت: أیّ

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 41

الناس أحبّ إلی رسول اللَّه؟ قالت: فاطمة. فقیل: من الرجال؟ قالت: زوجها، إن کان ما علمت صوّاماً قوّاماً «1»؟

و کیف کان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یقدّم الغیر علی علیّ فی الالتفات إلیه؟ و هو أوّل رجل اختاره اللَّه بعده من أهل الأرض لمّا اطّلع علیهم، کما

أخبر به صلی الله علیه و آله و سلم لفاطمة بقوله: «إنّ اللَّه اطّلع علی أهل الأرض فاختار منهم أباک فبعثه نبیّا، ثمّ اطّلع الثانیة فاختار بعلک، فأوحی إلیّ، فأنکحتُهُ و اتخذته وصیّاً» «2».

و بقوله صلی الله علیه و آله و سلم «إنّ اللَّه اختار من أهل الأرض رجلین: أحدهما أبوکِ و الآخر زوجکِ» «3».

و إنّی لا یسعنی المجال لتحلیل کلمة الرجل: و کان صهرا النبیّ الأمویّان… إلخ. و حسبک فی مداراة عثمان الکریم

حدیث أنس عن رسول اللَّه لمّا شهد دفن رقیّة ابنته العزیزة و قعد علی قبرها، و دمعت عیناه فقال: «أیّکم لم یُقارف اللیلة أهله؟» فقال أبو طلحة: أنا. فأمره أن ینزل فی قبرها.

قال ابن بطّال: أراد النبیُّ صلی الله علیه و سلم أن یحرم عثمان النزول فی قبرها، و قد کان أحقّ الناس بذلک لأنّه کان بعلها، و فقد منها علقاً لا عوض منه، لأنّه حین

قال علیه السلام: «أیّکم لم یُقارف اللیلة أهله؟»

سکت عثمان و لم یقل: أنا؛ لأنّه قد قارف لیلة ماتت بعض نسائه! و لم یشغله الهمُّ بالمصیبة و انقطاع صهره من النبیّ صلی الله علیه و سلم عن المقارفة، فحُرِم بذلک ما کان حقّا له، و کان أولی به من أبی طلحة و غیره. و هذا بیّنٌ فی معنی الحدیث،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 42

و لعلّ النبیّ صلی الله علیه و سلم قد کان علم ذلک بالوحی، فلم یقل له شیئاً لأنّه فعل فعلًا حلالًا، غیر أنّ المصیبة لم تبلغ منه مبلغاً یشغله حتی حُرِم ما حُرِم من ذلک بتعریض غیر صریح. الروض الأُنف «1» (2/107).

و ما عسانی أن أقول فی أبی العاص الذی کان علی شرکه إلی عام الحدیبیّة، و أُسر مع المشرکین مرّتین، و فرّق الإسلام بینه و بین زوجته زینب بنت النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم ستّ سنین، و هاجرت مسلمةً و ترکته لشرکه، و لم ترد قط بعد إسلامه کلمة تعرب عن صلته مع النبیّ و مداراته له، فضلًا عن مقایسته بعلیّ أبی ذریّته و سیّد عترته.

و قد اتّهم الرجل نبیّ الإسلام بعدم العمل علی سعادة ابنته الطاهرة المطهّرة بنصّ الکتاب العزیز، و یقذف علیّا بالتألّم من ذلک، و کان صلی الله علیه و آله و سلم إذا أصبح أتی باب علیّ و فاطمة و ه

و یقول: «یرحمکم اللَّه إنّما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیراً».

و کان لم یزل یقول: «فاطمة أحبّ الناس إلیّ».

و یقول: «أحبُّ الناس إلیّ من النساء فاطمة».

و یقول: «أحبُّ أهلی إلیّ فاطمة».

و کان عمر یقول لفاطمة: و اللَّه ما رأیت أحداً أحبّ إلی رسول اللَّه منکِ «2».

و ما أقبح الرجل فی تقوّله علی النبیِّ صلی الله علیه و آله و سلم بعدّه لعلیٍّ غیر قوّام بجلیل الأعمال. و قد وازره و ناصره و عاضده بتمام معنی الکلمة، بکلِّ حول و طَول من بدء دعوته إلی آخر نفس لفظه، فصار بذلک له نفساً، و أخاً، و وزیراً، و وصیّاً، و خلیفةً، و وارثاً، و ولیّاً بعده، و کان قائده الوحید فی حروبه و مغازیه، و هو ذلک الملقّب بقائد الغرِّ

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 43

المحجّلین، وحیاً من اللَّه العزیز فی لیلة أسری بنبیِّه من المسجد الحرام إلی المسجد الأقصی «1».

و أسوأ من ذلک کلّه عدُّ الرجل أزواج النبیّ عدوّات علیّ و فاطمة، و قد ذکر تنازع عائشة معهما و أمّ سلمة، و بسط القول فی ذلک بنقل حادثة موضوعة، و شکّل هناک حزبین منهنّ، دمقراطی و رستودمقراطی، و تقوّل بما یمسُّ ناموس النبیّ و کرامة أزواج ه أمّهات المؤمنین و یمثّل آل اللَّه بکلِّ جلافة و صلافة.

لیت شعری کیف یروق المترجم عدُّ عائشة عدوّة لفاطمة و هی تقول: مارأیت أحداً قطّ أفضل من فاطمة غیر أبیها. أخرجه الطبرانی فی الأوسط «2» بسند صحیح علی شرط الشیخین، کما فی شرح المواهب (3/202)، و الشرف المؤبّد «3» (ص 58).

و هی کانت تقبّل رأس فاطمة و تقول: یالیتنی شعرة فی رأسک. نزهة المجالس (2/227).

و کیف یرتضی قومه نشر هذه القارصة و القرآن أوجب علی الأمّة مودّة العترة النبویّة «4»، و من المتسالم علیه بین المسلمین أنّ آیة الإیمان و النفاق فی شرعة النبیّ المحبوب: حبُّ علیّ و بغضه کما یأتی حدیثه.

و قد اتّفقت الأمّة علی ما مرّ

فی حدیث الغدیر من قول رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فی علیّ: «اللهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه».

و صحّ عن النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم قوله: «من أحبّ علیّا فقد أحبّنی، و من أبغض علیّا فقد أبغضنی، و من آذی علیّا فقد آذانی و من آذانی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 44

فقد آذی اللَّه» «5».

و أخبر صلی الله علیه و آله و سلم عن جبرئیل أ نّه أخبره بأنّ: «السعید کلّ السعید من أحبّ علیّا فی حیاتی و بعد مماتی، ألا و إنّ الشقیّ کلّ الشقیّ من أبغض علیّا فی حیاتی و بعد مماتی» «6».

و کیف خفی علی هذا الرجل أنّ عزو عداء سیّد العترة و سیّدتها إلی زوجات النبیّ قذفٌ مقذعٌ، و سبٌّ شائنٌ، إن عُرض علی محکمة العدل الإسلامیّ و أخذ

بقوله صلی الله علیه و آله و سلم فی عترته: «لا یحبّهم إلّا سعید الجدّ طیّب المولد، و لا یبغضهم إلّا شقیّ الجدّ ردی ء الولادة» «7»؟

أو بما ورد من طریق الثقات من: «أنّ علیّا لا یبغضه أحدٌ قطُّ إلّا و قد شارک إبلیس أباه فی رحم أمّه» «8»؟

أو بما أخرجه الحافظ الجزری عن عبادة بن الصامت قال: کنّا نبور «9» أولادنا بحبِّ علیّ بن أبی طالب رضی الله عنه، فإذا رأینا أحدهم لا یحبُّ علیّ بن أبی طالب علمنا أ نّه لیس منّا و أنّه لغیر رشدة «10»؟ ثمّ قال الحافظ: و هذا مشهورٌ من قدیم و إلی الیوم أ نّه ما یبغض علیّا رضی الله عنه إلّا ولد زنا. أسنی المطالب «11» (ص 8).

هذه نُبَذٌ من مخاریق کتاب حیاة محمد و کم لها من نظیر حول القرآن و تحریفه،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 45

و هناک قذف الشیعة بما هی بریئةٌ منه، و العجب أنّ عادل زعیتر یحسب نفسه معذوراً فی بثِّ هذه الأباطیل المضلّة فی المجتمع بقوله فی مقدّمة الکتاب: و قد کنت أودُّ أن أعلِّق علیها بعض حواشٍ لو لم أرَ أنّ ذلک یخرجنی عن دائرة الترجمة.

أ من العدل سقایة روح الملأ الدینیِّ بهذه السموم القتّالة و الاعتذار بمثل هذا التافه؟ أهکذا خُلق الإنسان ظلوماً جهولًا؟

 (إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوالَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ) «1»