اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۳ مرداد ۱۴۰۳

پیامبر(ص): ابوبکر هرگز مرا ناراحت نساخت!!!

متن فارسی

[34] ابوبکر هرگز پیامبر را اندوهگین نساخت
خلعی و ابن منده و جز آن دو از زبان سهل پسر مالک آورده اند که گفت چون  رسولخدا (ص) از بازپسین دیدار خود از خانه خدا آمد بر فراز منبر شد و گفت ای مردم به راستی که هرگز ابوبکر مرا اندوهگین نساخت این پایگاه را برای او بشناسید «2»
ابن منده گوید: این گزارشی شگفت است که جز از راه خالد پسر عمرو اموی آن را نمی شناسیم و ابن حجر پس از بازگو گری آن گوید: می گویم:
گزارش های خالد پسر عمرو رها شده و سست است … تا آن جا که از زبان ابو عمرو
می نویسد: پشتوانه گزارش او «1» خالد پسر عمرو است که وی را رها کرده اند و زنجیره های گزارش او میانجیانی ناشناس یا سست سخن اند که میان سهل پسر یوسف یا مالک پسر یوسف می گردد. «2»
و ابن حجر در تهذیب التهذیب 3/109 در زندگی نامه خالد پسر عمرو می نویسد: احمد گوید که گزارش های وی ناستوده است و خود شایسته پشتگرمی نیست و گزارش هائی نادرست بازگو می کند. و آورده اند که یحیی پسر معین گفته:گزارش های او چیزی در خور نیست دروغ پردازی بوده که دروغ می گفته. از زبان شعبه گزارش هائی ساختگی بازگو کرده و بخاری و ساجی و ابو زرعه نیز گویند که گزارش های وی ناستوده است و ابو حاتم گفته گزارش های وی سست و رها کردنی است و ابو داود گفته: چیزی در خور نیست و نسائی گفته: سزاوار پشتگرمی نیست و صالح پسر محمد بغدادی گفته: او گزارش بافی می کرده و ابن حبان گفته:از زبان کسانی که شایسته پشتگرمی اند به تنهائی گزارش های ساختگی بازگو می کرده و پشتوانه گرفتن گزارش هایش روا نیست و ابن عدی گفته: «وی از زبان لیث و جز او. گزارش هائی ناستوده بازگو کرده» سپس گزارش هائی چند را که از زبان لیث از یزید بازگو کرده آورده و آن گاه گوید: همه این گزارش ها نادرست است و من برآنم که همه آن ها را خودش به لیث بسته و دست نویس گزارش های لیث از یزید نزد ما هست و چیزی از این ها در میان آن نیست و او- گذشته از آن چه یاد شد- گزارش هائی دارد که بیشتر آنها- یا همه آن ها- ساختگی است و او- از میان کسانی که گزارش هایشان سست است- کارش آشکار است و آورده اند که احمد پسر حنبل گفت: گزارش های او ساختگی است تا پایان
امینی گوید: این ها را بخوانید و آن گاه درستکاری حافظ محب طبری را بنگرید که گزارش دروغ وی را بازگو کرده و زنجیره سست آن را انداخته وآن را از برتری های بوبکر شمرده و چنان می نماید که هیچ چون و چرائی در آن نیست و کسانی دیگر از نگارندگان نیز در این تبهکاری از وی پیروی نموده و ایشان می پندارند که کار نیکوئی انجام می دهند و می پندارند که بر آئین با ارزشی هستند و بدانید که ایشان دروغگویان اند.

  الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 73

متن عربی

69- أبو بکر لم یسؤ النبیّ قطّ

أخرج الخلعی و ابن مندة و غیرهما من طریق سهل بن مالک قال: لمّا قدم رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم من حجّة الوداع صعد المنبر فقال: أیّها الناس إنّ أبا بکر لم یسؤنی قط فاعرفوا له ذلک «3».

قال ابن منده: غریب لا نعرفه إلّا من وجه خالد بن عمرو الأموی. و قال ابن حجر بعد نقله: قلت: خالد بن عمرو متروک واهی الحدیث. إلی أن قال نقلًا عن أبی عمر: و مدار حدیثه «4» علی خالد بن عمرو و هو متروک، و إسناد حدیثه مجهولون ضعفاء یدور علی سهل بن یوسف أو مالک بن یوسف «5».

و قال ابن حجر فی تهذیب التهذیب «6» (3/109) فی ترجمة خالد بن عمرو: قال أحمد «7»: منکر الحدیث، لیس بثقة یروی أحادیث بواطیل، و عن یحیی بن

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 73

معین «1» قال: لیس حدیثه بشی ء، کان کذّاباً یکذب، حدّث عن شعبة أحادیث موضوعة. و قال البخاری «2» و الساجی و أبو زرعة: منکر الحدیث. و قال أبو حاتم «3»: متروک الحدیث ضعیف. و قال أبو داود: لیس بشی ء. و قال النسائی «4»: لیس بثقة. و قال صالح بن محمد البغدادی: کان یضع الحدیث. و قال ابن حبّان «5»: کان یتفرّد عن الثقات بالموضوعات لا یحلّ الاحتجاج بخبره. و قال ابن عدی «6»: روی عن اللیث و غیره أحادیث مناکیر و أورد له أحادیث من روایته عن اللیث عن یزید. ثمّ قال: و هذه الأحادیث کلّها باطلة، و عندی أنّه وضعها علی اللیث، و نسخة اللیث عن یزید عندنا لیس فیها من هذا شی ء.

و له غیر ما ذکرت و عامّتها أو کلّها موضوعة، و هو بیّن الأمر من الضعفاء. و عن أحمد بن حنبل أنّه قال: أحادیثه موضوعة. إلی آخره.

قال الأمینی: اقرأ ثمّ انظر إلی أمانة الحافظ المحبّ الطبری یروی هذه الأکذوبة محذوفة الإسناد مرسِلًا إیّاها إرسال المسلّم و یعدّها من فضائل أبی بکر، و تبعه فی جنایته هذه غیر واحد من المؤلّفین، (وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً) «7» (وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلی شَیْ ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْکاذِبُونَ ) «8».