اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ فروردین ۱۴۰۳

قاضى تنوخى

متن فارسی

ابو القاسم تنوخى، على بن محمد بن ابى الفهم داود بن ابراهیم بن تمیم بن جابر بن هانى بن یزید بن عبید بن مالک بن مریط به سرح بن نزار بن عمرو بن الحرث ابن صبح بن عمرو بن الحرث بن الحارث بن عمرو (پادشاه تنوخ) بن فهم بن تیم اللّه (که همان تنوخ است) ابن اسد بن وبرة بن تغلب بن حلوان بن عمران بن الحاف بن قضاعة ملک بن حمیر بن سبا بن سحت بن یعرب بن قحطان بن غابن بن شالح الشحد بن سام بن نوح پیامبر (ع) است.

او یکى از ریشه دارترین استوانه‌هاى علم، مجمع فضائل و جامع هنرهاى متنوع، شریک در علومى بسیار، در علم کلام بر همه مقدم، و در علم فقه و فرایض داراى اطلاعاتى وسیع، حافظ احادیث، پیشواى شعر و ادب، در علم نجوم و هیئت آگاه، آشنا به شروط معاملات و محضر نویسى و ثبت سجلات، استاد در علم منطق، متبحّر در علم نحو، آگاه بر علم لغت، معلم قافیه، و رادمردى فوق العاده در فن عروض، و چنانکه یکى از شخصیت‏هاى بارز مقام علم است، یگانه‌اى در جوانمردى و حسن اخلاق، و ممتاز در ظرافت طبع و فکاهیات، خوئى آرام، طبعى نرم و متواضع است.

تولد و تربیت:
در انطاکیه، روز یکشنبه بیست و ششم ذیحجه سال 278 ه به این جهان پاى نهاد و در همان شهر بزرگ شد تا در جوانى به سال سیصد و شش به بغداد آمد، در آنجا فقه را به مذهب ابو حنیفه فرا گرفت و از حسن بن احمد بن حبیب کرمانى، صاحب «مسدد» و احمد ابن خلیل الحلبى، صاحب ابى الیمان حمصى، و از احمد بن محمد بن ابى موسى الانطاکى، و انس بن سالم خولانى و حسن بن احمد بن ابراهیم بن فیل، و فضل بن محمد العطار که همه انطاکی‌اند، و از حسین بن عبد اللّه قطان رقى، و احمد بن عبد اللّه بن زیاد جبلى. و محمد بن حسین بن خالد آلوسى طرطوسى. و حسن بن الطیب الشجاعى. و عمر بن ابى عیلان ثقفى و ابى بکر بن محمد بن محمد الباغندى. و حامد بن محمد بن صعیب بلخى و ابى القاسم بغوى. و ابى بکر بن ابى داود، حدیث فرا گرفت و مشایخ حدیث او شدند و علم نجوم را نزد البنائى منجم صاحب زیج خواند.

ابو حفص بن آجرى بغدادى، و ابو القاسم بن ثلاج «1» بغدادى و عمر بن احمد بن محمد المقرى و فرزند او ابو على محسن تنوخى از او حدیث روایت کرده‌اند.

او اول کسى است که در ایام مقتدر باللّه که خلافتش از سال 295 ه تا سالى که کشته شد 320 ه طول کشید از قبل قاضى ابى جعفر احمد بن اسحاق بن بهلول تنوخى به سمت قاضى عسکر را در مکرم و شوشتر، و جندى شاپور داشت، این مقام را ابو على ابن مقله براى او نوشت و این امر در سال 310 ه درسى و دومین سال عمرش بود آنگاه مقام قضاوت اهواز و نواحى واسط و حومه آن و کوفه و مسیر رود فرات و چند ناحیه از حدود شام و ارّجان و سرزمینهاى شاپور بطور مجتمع و پراکنده مقام قضاوت ایذج و جند حمص را از قبل المطیع للّه که در سال 334 ه به خلافت رسید اشغال کرد و المطیع للّه سمت قاضى القضاة را که او متصدى بود بر اثر تخلیط برخى از دشمنان از او گرفته و به ابى السائب واگذار کرده و ابن مقله مقام مظالم (دادخواهى) اهواز را به او واگذاشت، و بعد از او در واسط ابو عبد اللّه بریدى، متصدى پاره‌اى از امور نظر و کلام گردید.

ثعالبى گوید: او تا چند سال قضاوت بصره و اهواز را متصدى بود، و هنگامى که از آن دست بداشت، سیف الدوله به دیدنش آمد مدحش گفت، و از مقامش تجلیل کرد و پذیرائى گرمى از او نمود و گزارش آن را به بغداد به دربار خلیفه نوشت تا دوباره بکارش بازگشت و مقررى و مقامش فزون شد. و مهلّبى وزیر، و دیگر رؤساى عراق به او سخت متمایل بودند و از او جانبدارى کرده او را گل سر سبد ندیمان و یادگار ظریفان می‌شمردند و با او نوع معاشرت کسى که خوشرفتار و داراى اخلاقى کریم و اعمالى برجسته است، داشتند.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 520

متن عربی

الشاعر

أبو القاسم التنوخی علیّ بن محمد بن أبی الفهم داود بن إبراهیم بن تمیم بن جابر بن هانی بن زید بن عبید بن مالک بن مریط بن سرح بن نزار بن عمرو بن الحارث بن صبح بن عمرو بن الحرث بن عمرو بن الحارث بن عمرو- ملک تنوخ- ابن فهم بن تیم اللَّه- و هو تنوخ- بن أسد بن وبرة بن تغلب بن حلوان بن عمران بن إلحاف بن قضاعة [بن‏] ملک بن حِمْیَر بن سبأ بن سحت بن یعرب بن قحطان بن

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 520

غابن بن شالح بن الشحد بن سام بن نوح النبیّ علیه السلام «1».

من أغزر عیالم العلم، و ملتقى الفضائل، و مجتمع الفنون المتنوّعة، مشارکاً فی علومٍ کثیرةٍ، مقدَّماً فی الکلام، متضلّعاً فی الفقه و الفرائض، حافظاً فی الحدیث، قدوةً فی الشعر و الأدب، بصیراً بعلم النجوم و الهیئة، خبیراً بالشروط و المحاضر و السجلّات، أستاذاً فی المنطق، متبحِّراً فی النحو، واقفاً على اللغة، معلّماً فی القوافی، عبقریّا فی العروض، و کما أنّه من أعیان العلم فهو مفرد فی الکرم و حسن الشِّیَم، فذٌّ فی الظرف و الفکاهة، دمث الخلائق، لیّن الجانب.

ولادته و نشأته

وُلد بانطاکیة یوم الأحد لأربع لیالٍ بقین من ذی الحجّة سنة (278)، و نشأ بها حتى غادرها فی حداثته سنة ستٍّ و ثلاثمائة إلى بغداد، و تفقّه بها على مذهب أبی حنیفة، و سمع الحدیث من الحسن بن أحمد بن حبیب الکرمانیّ صاحب مسدّد، و أحمد ابن خلیل الحلبی صاحب أبی الیمان الحمصیّ، و أحمد بن محمد بن أبی موسى الأنطاکی، و أنس بن سالم الخولانیّ، و الحسن بن أحمد بن إبراهیم بن فیل، و الفضل ابن محمد العطّار الأنطاکیّین، و الحسین بن عبد اللَّه القطّان الرقّی، و أحمد بن عبد اللَّه بن زیاد الجبلیّ، و محمد بن حصن بن خالد الآلوسی الطرسوسیّ، و الحسن بن الطیّب الشجاعیّ، و عمر بن أبی غیلان الثقفیّ، و أبی بکر محمد بن محمد الباغندیّ، و حامد بن محمد بن شعیب البلخیّ، و أبی القاسم البغوی، و أبی بکر بن أبی داود. و قرأ فی النجوم على البنّائی المنجّم، صاحب الزیج.

یروی عنه: أبو حفص بن الآجریّ البغدادی، و أبو القاسم بن الثلّاج

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 521

البغدادیّ، و عمر بن أحمد بن محمد المقری، و ابنه أبو علی المحسن التنوخی.

و أوّل من قلّده القضاء بعسکر مکرم و تُستر و جندی سابور، فی أیّام المقتدر باللَّه الخلیفة الذی ولی الخلافة من سنة (295) حتى قتل سنة (320) من قبل القاضی أبی جعفر أحمد بن إسحاق بن البهلول التنوخی، و کتبه له أبو علی بن مقلة و کان ذلک سنة (310) فی السنة الثانیة و الثلاثین من عمره، ثمّ تقلّد القضاء بالأهواز و کورة واسط و أعمالها و الکوفة و سقی الفرات، و عدّة نواحٍ من الثغور الشامیّة، و أرَّجان و کورة سابور مجتمعاً و مفترقاً، و تولّى قضاء إیذج و جُنْدَ حِمص من قِبل المطیع للَّه الذی ولی الخلافة سنة (334)، و کان المطیع للَّه قد عوّل على أبی السائب عن قضاء القضاة و تقلیده إیّاه، فأفسد ذلک بعض أعدائه، و کان ابن مقلة قلّده المظالم بالأهواز، و استخلفه أبو عبد اللَّه البریدی بواسط على بعض أمور النظر.

و قال الثعالبی «1»): کان یتقلّد قضاء البصرة و الأهواز بضع سنین، و حین صرف عنه ورد حضرة سیف الدولة زائراً و مادحاً، فأکرم مثواه و أحسن قِراه، و کتب فی معناه إلى الحضرة ببغداد حتى أُعید إلى عمله، و زِید فی رزقه و رتبته، و کان المهلّبی الوزیر و غیره من رؤساء العراق یمیلون إلیه جدّا، و یتعصّبون له و یعدّونه ریحانة الندماء، و تاریخ الظرفاء، و یعاشرون منه من تطیب عشرته، و تکرم أخلاقه، و تحسن أخباره.