اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۸ تیر ۱۴۰۳

قتل عثمان و توجیه کارهای وی

متن فارسی

قتل عثمان و توجیه کارهای وی به زبان محب طبری:

امینی گوید: اینها یک سلسله دروغ و مطالب بی اساس ساخته مغرضان است که ابوجعفر طبری با یک سند در تاریخش ثبت کرده است سندی که سستی و نادرستی آن را ثابت کردیم و باز نمودیم و شرح حال رجال آن سند را در جلد هشتم به تفصیل آوردیم و ثابت کردیم از چه قماشند . اکنون نوشته های محب طبری را می آوریم که پاره اول آن در همین جلد از نظرتان گذشت . و آن روایتی است از قول سعید بن مسیب که راویان وحدیث دانان و مورخان در نقلش هم داستانند و برخی زائده ای ساخته و بدان پیوسته اند و محب طبری به پیروی ایشان آن روایت تاریخی را با همین زائده مجعول به ثبت رسانده است. اینک آن روایت : … چون به علی اطلاع رسید که می خواهند عثمان را بکشند گفت : ما مروان را از عثمان می خواستیم نه این که بخواهیم او را بکشیم. و به حسن و حسین دستور داد که با شمشیر بر در خانه عثمان به پاسداری ایستند و نگذارند کسی به اودست اندازی کند. زبیر نیز پسرش را فرستاد و طلحه پسرش را و عده ای از اصحاب پیامبر (ص) فرزندانشان را فرستادند تا مردم را از ورود خصمانه به خانه عثمان باز دارند و از او بخواهند مروان را بیرون کند. مردم چون این وضع را دیدند شروع کردند به تیر انداختن به در خانه عثمان تا حسن بن علی زخم برداشت و مروان که در خانه بود تیر خورد همچنین محمد بن طلحه، و قنبر برده آزاد شده علی سرش شکست . آنگاه یکی از محاصره کنندگان از این ترسید که بنی هاشم به خاطر حسن و حسین به خشم آیند و کش مکش دامنه پیدا کند ، به همین جهت دست دو نفر را گرفته به آنان گفت : اگر بنی هاشم بیایند و خون بر صورت حسن ببینند صفوف مردم را شکافته محاصره را بر هم خواهند زد و شما را ناکام خواهند گذاشت. بهتر است نقبی به خانه عثمان بزنیم و او را بی آنکه کسی متوجه شود به قتل رسانیم . پس از خانه یکی از انصار راهی به خانه عثمان بردند بی آنکه کسی از همراهیانش متوجه شود ، زیرا همه آنان پشت بام بودند و در اطاق کسی جز همسرش نبود . بدینسان او را کشتند و از همانجا که آمده بودند گریختند. همسرش فریاد کشید اما صدایش در هیاهوی بیرون خانه محو شد . پس به بام رفته مردم را خبر کرد که امیرالمومنین کشته شده است. حسن و حسین و کسانی که همراهشان بودند به اطاق عثمان آمدند و دیدند کشته شده است، به دورش جمع شده گریستند، و مردم آمدند دیدند عثمان کشته شده است. خبر به علی و طلحه و زبیر و سعد (بن ابی وقاص) و آنان که در مدینه بودند رسید و در حالیکه هوش از سرشان پریده بود بیرون شدند تا به اطاق عثمان در آمده او را کشته یافتند، و برگشتند . علی به دو فرزندش اعتراض کرد که چطور شما که بر در خانه بودید گذاشتید امیر المومنین (عثمان) کشته شود؟ و دست برده بر چهره حسن زد و بر سینه حسین، و محمد بن طلحه را دشنام داد و عبد الله بن زبیر را لعنت کرد. و در حالیکه خشمگین بود به راه افتاد تا طلحه را دید. طلحه به او گفت : مگر چه شده ابوالحسن که حسن و حسین را می زنی ؟ علی که معتقد بود طلحه در قتل عثمان دست داشته است به او گفت : این همه اصحاب پیامبر خدا (ص) از مجاهدان بدر اینجا بودند و تو دلائل قاطع شرعی در حضورشان علیه عثمان اقامه نکردی گفت : اگر مروان را تسلیم ما کرده بود کشته نمی شد . علی گفت : اگر مروان را تحویل شما داده بود او را پیش از محاکمه می کشتید ، علی به خانه رفت، و مردم همگی به حضورش رفتند تا با او بیعت کنند . به آنان گفت : این کار به شما نمی رسد . و در حقیقت وظیفه (و حق) مجاهدان بدر است و هر که ایشان بپسندند خلیفه خواهد بود. پس همه مجاهدان بدر بدون استثنا گفتند که ما هیچکس را از تو شایسته تر نمی بینیم. علی چون وضع را چنین دید به مسجد رفته به منبر برآمد، و نخستین کسی که از منبر بالا رفته با او بیعت کرد طلحه بود و زبیر و سعد (بن ابی وقاص) و اصحاب محمد (ص). مروان را احضار کرد اما او گریخت. عده ای از اولاد مروان و خانواده ابی معیط احضار شدند اما گریختند.

( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 9 ص 324)

متن عربی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 324

قال الأمینی: هذه سلسلة بلاء و حلقة أکاذیب جاء بها أبو جعفر الطبری فی تاریخه بإسناد واحد أبطلناه و زیّفناه و أوقفناک علیه و علی ترجمة رجاله فی الجزء الثامن (ص 84، 140، 141، 333)، أضف إلیها ما ذکره المحبّ الطبری ممّا أسلفنا صدره فی هذا الجزء صفحة (179) من طریق سعید بن المسیب ممّا اتّفق الرواة و الحفّاظ و المؤرّخون علی نقله و جاء بعض بزیادة مفتعلة و تبعه المحبّ الطبری و إلیک نصّها:

ثمّ بلغ علیّا أنّهم یریدون قتل عثمان، فقال: إنّما أردنا منه مروان فأمّا قتل عثمان فلا. و قال للحسن و الحسین: اذهبا بسیفکما حتی تقوما علی باب عثمان فلا تدعا أحداً یصل إلیه، و بعث الزبیر ابنه، و بعث طلحة ابنه، و بعث عدّة من أصحاب النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم أبناءهم یمنعون الناس أن یدخلوا علی عثمان و یسألونه إخراج مروان، فلمّا رأی الناس ذلک رموا باب عثمان بالسهام حتی خضب الحسن بن علیّ بدمائه و أصاب مروان سهم و هو فی الدار و کذلک محمد بن طلحة، و شجّ قنبر مولی علیّ، ثمّ إنّ بعض من حصر عثمان خشی أن یغضب بنو هاشم لأجل الحسن و الحسین فتنتشر الفتنة، فأخذ بید رجلین فقال لهما: إن جاء بنو هاشم فرأوا الدم علی وجه الحسن کشفوا الناس عن عثمان و بطل ما تریدون، و لکن اذهبوا بنا نتسوّر علیه الدار فنقتله من غیر أن یعلم أحد، فتسوّروا من دار رجل من الأنصار حتی دخلوا علی عثمان، و ما یعلم أحد ممّن کان معه، لأنّ کلّ من کان معه کان فوق البیت و لم یکن معه إلّا امرأته، فقتلوه و خرجوا هاربین من حیث دخلوا، و صرخت امرأته فلم یُسمع صراخها من الجلبة، فصعدت إلی الناس فقالت: إنّ أمیر المؤمنین قتل. فدخل علیه الحسن و الحسین و من کان معهما فوجدوا عثمان مذبوحاً فانکبّوا علیه یبکون، و دخل الناس فوجدوا عثمان مقتولًا فبلغ علیّا و طلحة و الزبیر و سعداً و من کان بالمدینة فخرجوا و قد ذهبت عقولهم حتی دخلوا علی عثمان فوجدوه مقتولًا فاسترجعوا، و قال علیّ لابنیه: کیف قتل أمیر المؤمنین و أنتما علی الباب؟ و رفع یده فلطم الحسن و ضرب صدر الحسین، و شتم محمد بن طلحة، و لعن عبد اللَّه بن الزبیر، و خرج علیّ و هو

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 325

غضبان، فلقیه طلحة فقال: مالک یا أبا الحسن ضربت الحسن و الحسین؟ و کان یری أنّه أعان علی قتل عثمان. فقال: علیک کذا و کذا، رجل من أصحاب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم بدریّ لم تقم علیه بیّنة و لا حجّة. فقال طلحة: لو دفع مروان لم یُقتل. فقال علیّ: لو أخرج إلیکم مروان لقتل قبل أن تثبت علیه حکومة. و خرج علی فأتی منزله و جاء الناس کلّهم إلی علیّ لیبایعوه، فقال لهم: لیس هذا إلیکم إنّما هو إلی أهل بدر، فمن رضی به أهل بدر فهو الخلیفة. فلم یبق أحد من أهل بدر إلّا قال: ما نری أحقّ لها منک، فلمّا رأی علیّ ذلک جاء المسجد فصعد المنبر، و کان أوّل من صعد إلیه و بایعه طلحة و الزبیر و سعد و أصحاب محمد صلی الله علیه و آله و سلم، و طلب مروان فهرب، و طلب نفراً من ولد مروان و بنی أبی معیط فهربوا «1».