اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ آذر ۱۴۰۱

قرینه دهم بر دلالت حدیث غدیر(خداوند مرا مامور ابلاغ امری نموده)

متن فارسی

قرینه دهم- سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله است قبل از بیان حدیث  که فرموده: همانا خداوند مرا مامور ابلاغ امری نموده که به سبب آن سینه من تنگ شد و گمان نمودم که مردم مرا تکذیب میکنند خداوند مرا تهدید فرمود که اگر آن امر را ابلاغ نکنم مرا عذاب فرماید.

و این فرمایش نبوی: “ان الله بعثنی برساله فضقت بها ذرعا و عرفت ان الناس مکذبی فاوعدنی لابلغن او لیعذبنی”، (مفاد آن با جمله که قبلا ذکر و ترجمه شد یکی است)،

و در ص 13 همین مجلد مفاد فرمایش آن جناب چنین مذکور است: “و من در ابلاغ این امر از ترس طعن و نکوهش اهل نفاق و تکذیب آنها به خدای خود مراجعه نمودم، خدای مرا تهدید فرمود که یا این امر را تبلیغ کنم یا مرا عذاب فرماید”

و در ص 98 جلد 1(مفاد خبر ابن عباس) چنین مذکور است: چون پیغمبر صلی الله علیه و آله مامور شد که علی بن ابی طالب علیه السلام را در مقام خود برقرار فرماید، پیغمبر صلی الله علیه و آله روانه مکه شد و فرمود: دیدم که مردم به عهد کفر و زمان جاهلیت نزدیک اند. چنانچه این امر را در حق علی انجام دهم، خواهند گفت که چون علی پسر عم او بود (از روی علاقه شخصی) این مقام را به او داد پس آن حضرت به مکه رفت و حجه الوداع را به جا آورد و مراجعت فرمود تا به غدیر خم رسید… تا آخر حدیث.

و در ص 96 همین مجلد(مفادا) چنین مذکور است: همانا خداوند امر فرمود محمد صلی الله علیه و آله را که علی علیه السلام را به مردم نشان دهد و آنان را به ولایت او خبر دهد پیغمبر صلی الله علیه و آله اندیشه فرمود از اینکه بگویند او از پسر عم خود پشتی بانی فرموده: و در این اقدام بر او طعن و ملامت نمایند… تا آخر حدیث،

و در ص 93 همین مجلد (مفادا)- چنین مذکور است: چون خداوند امر فرمود رسول خود را که علی علیه السلام را به پا دارد و آنچه را که فرمود، درباره او بگوید عرض کرد پرورگارا همانا قوم من به جاهلیت قریب العهدند (در نسخه ها چنین مذکور است) سپس به انجام حج خود رفت، و چون مراجعت کرد در غدیرخم فرود آمد.. تا آخر حدیث.

و در صفحه 95 مذکور است: زمانی که جبرئیل امر ولایت را آورد، عرصه بر پیغمبر صلی الله علیه و آله تنگ شد و فرمود: امت من، قریب العهد به جاهلیت میباشند، در این موقع آیه (یا ایها الرسول…) نازل گردید.

مجموع این امور حاکی و مشعر از خبر بزرگ و مهمی است که (پیغمبر صلی الله علیه و آله) در بیان و ابلاغ آن از انگیزش اهل نفاق و تکذیب آنها میترسید، پس آنچه را که از آن حذر میفرمود و موجب آن میشد که گفته شود: نسبت به ابن عم خود بر مبنای علاقه و دوستی اقدام نموده، می بایستی امری باشد که به امیرالمومنین علیه السلام اختصاص داشته باشد، نه یک امر عادی که همه مسلمین در آن شرکت دارند، از قبیل نصرت و محبت، و این امر نیست مگر اولویت به امر و معانی دیگری که جاری مجرای اولویت باشد.

(الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 660)

متن عربی

القرینة العاشرة:

قوله صلى الله علیه و آله و سلم قبل بیان الحدیث و قد مرّ (ص 165 و 196):

 «إنَّ اللَّه أرسلنی برسالة ضاق بها صدری، و ظننت أنَّ الناس مُکذِّبیَّ فأوعدنی لَأُبلّغها أو لَیعذِّبنی».

و مرّ فی (ص 221) بلفظ: «إنَّ اللَّه بعثنی برسالة، فضقت بها ذرعاً، و عرفت أنَّ الناس مکذِّبیَّ، فوعدنی لَأُبلّغنَّ، أو لَیعذِّبنی».

و (ص 166) بلفظ: «إنّی راجعت ربّی خشیة طعن أهل النفاق و مکذِّبیهم فأوعدنی لأُبلّغها أو لَیعذِّبنی».

و مرّ (ص 51): «لمّا أُمر النبیُّ أن یقوم بعلیّ بن أبی طالب المقام الذی قام به فانطلق النبیّ صلى الله علیه و سلم إلى مکّة، فقال: رأیت الناس حدیثی عهد بکفر بجاهلیّة، و متى أفعل هذا به یقولوا: صنع هذا بابن عمّه. ثمّ مضى حتى قضى حجّة الوداع». الحدیث.

و مرّ (ص 219): إنَّ اللَّه أمر محمداً أن ینصب علیّا للناس، فیخبرهم بولایته، فتخوّف النبیّ صلى الله علیه و سلم أن یقولوا: حابى ابن عمّه، و أن یطعنوا فی ذلک علیه. الحدیث.

و مرّ (ص 217): لمّا أمر اللَّه رسوله صلى الله علیه و سلم أن یقوم بعلیّ، فیقول له ما قال،

فقال: «یا ربّ إنَّ قومی حدیثو عهد بجاهلیّة»

– کذا فی النسخ- ثمّ مضى بحجّه، فلمّا أقبل راجعاً نزل بغدیر خُمّ. الحدیث.

و مرّ (ص 217): لمّا جاء جبرئیل بأمر الولایة ضاق النبیّ صلى الله علیه و سلم بذلک ذرعاً،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 661

و قال: «قومی حدیثو عهدٍ بالجاهلیّة»، فنزلت: (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ‏) الآیة.

هذه کلّها تنمُّ عن نبأ عظیم کان یخشى فی بثِّه بوادر أهل النفاق و تکذیبهم، فالذی کان یحاذره صلى الله علیه و آله و سلم و یتحقّق به القول بأنّه حابى ابن عمِّه یستدعی أن یکون أمراً یخصُّ أمیر المؤمنین، لا شیئاً یشارکه فیه المسلمون أجمع من النصرة و المحبّة، و ما هو إلّا الأولویّة بالأمر و ما جرى مجراها من المعانی.