اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۴ مهر ۱۴۰۲

قضاوت خلیفه دوم درباره زنی دیوانه که زنا داده است

متن فارسی

قضاوت خلیفه دوم درباره زن دیوانه ای که زنا داده است

از ابن عباس روایت شده که گفت: زن دیوانه ای را آوردند پیش عمر که زنا داده بود پس درباره آن با چند نفر مشورت کرد و دستور سنگسار کردن او را داد . پس علی که رضوان خدا بر او باد گذر به آن زن نمود فرمود : کار این زن بیچاره چیست ؟ گفتند: این زن دیوانه فلان قبیله است که زنا داده و عمر فرمان داده که سنگسار شود. پس گفت او را برگردانید سپس آمدند پیش عمر وگفتند: ای پیشوای مسلمین آیا ندانستی آیا یاد نداری که پیغمبر خداصلی الله علیه و آله فرمود: قلم تکلیف از سه طایفه برداشته شده ” 1″ از طفل تا بالغ شود ” 2″ از خواب تا بیدار گردد ” 3″ از دیوانه تا عاقل شود ؟ این دیوانه فلان قبیله است شاید این زنائی که مرتکب شده در حال دیوانگی بوده پس او را آزاد گذارد و عمر شروع کرد به الله اکبر گفتن

صورت دیگری

از ابی ظبیان گوید : حاضر شدم پیش عمر بن خطاب که زنی را که زنا داده بود آورده بودند و او فرمان داد او را سنگسار کنند پس او را بردند تا سنگباران کنند پس علی علیه السلام برخورد کرد به ایشان و فرمود : به آنها این بیچاره را چه می شود ؟ گفتند: زنا داده است پس عمر فرمان داده به سنگسار کردن او . علی علیه السلام او را از دست ایشان نجات داد و برگردانید به نزد عمر پس گفتند: ما را علی برگردانید . عمر گفت: علی علیه السلام نکرده این کار را مگر برای چیزی، پس فرستاد به سوی آن حضرت وآمد نزد او . پس گفت برای چه برگردانیدی این گنهکار را ؟ فرمود: آیا نشنیدی پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید:””رفع القلم عن ثلاثه: عن النائم حتی یستیقظ، و عن الصغیر حتی یکبر، و عن المبتلی حتی یعقل”” قلم برداشته شد از سه نفر، از خواب تا آنکه بیدار شود، و از کودک تا بزرگ شود، و از دیوانه تا عاقل شود ؟ فرمود: آری این دیوانه فلان قبیله است پس شاید او در حال جنون مرتکب آن عمل شده است عمر به آن حضرت گفت : من نمی دانم . آن حضرت فرمود: و من هم نمی دانم پس عمر ترک کرد سنگسار کردن او را.

ابو ظبیان که همان حصین بن جندب جَنبی (به فتح جیم) کوفی متوفای سال90 است ، روایت کرده این حکایت را از ابن عباس .

صورت سوم

آقای ما عمر که خدا از او راضی… فرمان داد به سنگسار کردن زن زنا دهنده ای . پس گذشت آقای ما علی که رضوان خدا بر او باد در بین سنگباران کردن پس او را خلاص کرد پس چون به عمر خبر داده شد گفت آن حضرت بدون جهتی این کار را نمی کند. پس چون از او پرسید فرمود: او دیوانه فلان قبیله است پس ممکن است که او مرتکب این کار شده در حال دیوانگی پس عمر گفت “لو لا علی لهلک عمر ” اگر علی نبود عمر هلاک شده بود.

صورت چهارم

دیوانه ای را آوردند نزد عمر… که زنا داده بود پس فرمان داد او را سنگسار کنند پس گذشت بر اوعلی بن ابیطالب علیه السلام و با آن زن بچه هائی بودند که او را دنبال می کردند پس فرمود : چیست این زن را ؟ گفتند: عمر فرمان داده که این را سنگباران کنند فرمود: او را برگردانید و رفتند با آن زن نزد عمر. و فرمود: آیا ندانی که قلم تکلیف از دیوانه برداشته شده تا عاقل شود و از مبتلی تا بهبودی یابد و از خواب تا بیدار شود و از کودک تا محتلم شود ؟

حاکم گوید: این حدیث صحیح است و شعبه آن را روایت کرده از اعمش با لفظ بیشتری.

صورت پنجم

به گفته بیهقی:

علی علیه السلام عبور کرد بر دیوانه فلان قبیله که زنا داده بود و محکوم به سنگسارشده بود. پس علی علیه السلام به عمر فرمود: ای پیشوای مسلمین فرمان داده ای که فلان زن را سنگسار کنند ؟ گفت : آری فرمود: آیا خاطرت نیست فرمایش پیامبر خدا صلی الله علیه و آله”” رفع القلم عن ثلاثه: عن النائم حتی یستیقظ و عن الصبی حتی یحتلم، و عن المجنون حتی یفیق”” قلم تکلیف از سه گروه برداشته شده از خواب تا بیدار نشود، و از کودک تا محتلم و بالغ شود، و از دیوانه تا عاقل شود ؟ گفت ؟ چرا ، پس فرمان داد تا او را آزاد کنند

مدارک این داستان

ابو داود نقل کرده آن را در سنن خودش به چند طریق ج 2 ص 227، و ابن ماجه در سننش ج 2 ص 227، و حاکم در مستدرک ج 2 ص 59 و ج4 ص 389 و آن را صحیح دانسته، و بیهقی در سنن الکبری ج 8 ص 264 به چندین طریق، و ابن اثیر در جامع الاصول چنانچه در تیسیر الوصول ج 2 ص 5، و محب الدین طبری در الریاض النضره ج 2 ص 196 به لفظ دومی نقل از احمد، ودر ذخائر العقبی ص 81 و یاد کرده آن را قسطلانی در ارشاد الساری ج 10 ص 9 نقل از بغوی و ابو داود و نسائی و ابن حبان، و مناوی در فیض القدیر ج 4 ص 357 به صورت دوم پس گوید و اتفاق افتاده برای او و برای علی علیه السلام با ابوبکر مانند آن. و حفنی در حاشیه شرح عزیزی بر جامع صغیر ج 2ص 417 به لفظ سوم، و دمیاطی در مصباح ظلام ج 2 ص 56 بلفظ سوم، و سبط ابن جوزی در تذکره اش ص 57 به لفظی که در آن قول عمر ” لو لا علی لهلک عمر ” است و ابن حجر در فتح الباری ج 12 ص 101 و عینی در عمده القاری ج 11 ص151.

جالب توجه است بخاری این حدیث را در صحیح خود نقل کرده جز اینکه او وقتی دید که در آن برخورد به کرامت و بزرگواری خلیفه می کند اول داستان را حذف کرده برای حفظ کردن مقام خلافت و خوشش نیامده آگاهی امت اسلامی را بر حکایتی که جهل و نادانی او را اعلام می کند به سنت مشهوره یا غفلت او را از آن در موقع قضاوت پس گفت: علی علیه السلام به عمرفرمود: آیا ندانستی که قلم از دیوانه برداشته شد تا عاقل شود و از کودک تا بالغ گردد و از خواب تا بیدار شود.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 146

متن عربی

7- قضاء الخلیفة علی مجنونة قد زنت

عن ابن عبّاس قال: أُتی عمر بمجنونة قد زنت، فاستشار فیها أُناساً فأمر بها أن تُرجَم، فمرّ بها علیّ رضی الله عنه فقال: «ما شأن هذه؟» فقالوا: مجنونة بنی فلان زنت فأمر بها عمر أن تُرجَم. فقال: «ارجعوا بها».

ثمّ أتاه فقال: «یا أمیر المؤمنین أما علمت؟ أ ما تذکر أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم قال: رفع القلم عن ثلاثة: عن الصبیِّ حتی یبلغ، و عن النائم حتی یستیقظ، و عن المعتوه حتی یبرأ؟ و أنّ هذه معتوهة بنی فلان لعلّ الذی أتاها أتاها و هی فی بلائها» فخلّی سبیلها، و جعل عمر یکبِّر.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 146

صورة أخری:

عن أبی ظبیان «1» قال: شهدت عمر بن الخطّاب أُتی بامرأة قد زنت فأمر برجمها، فذهبوا بها لیرجموها فلقیهم علیّ فقال لهم: «ما بال هذه؟»، قالوا: زنت فأمر برجمها، فانتزعها علیّ من أیدیهم فردّهم، فرجعوا إلی عمر فقالوا: ردّنا علیّ، قال: ما فعل هذا إلّا لشی ء، فأرسل إلیه فجاءه فقال: ما لک رددت هذه؟ قال: «أما سمعت النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم یقول: رُفِعَ القلم عن ثلاثة: عن النائم حتی یستیقظ، و عن الصغیر حتی یکبر، و عن المبتلی حتی یعقل؟» قال: بلی، قال: «فهذه مبتلاة بنی فلان فلعلّه أتاها و هو بها» قال له عمر: لا أدری، قال: «و أنا لا أدری»، فترک رجمها.

صورة ثالثة:

أمر سیّدنا عمر رضی الله عنه برجم زانیة فمرّ علیها سیِّدنا علیّ رضی الله عنه فی أثناء الرجم فخلّصها، فلمّا أُخبر سیِّدنا عمر بذلک قال: إنّه لا یفعل ذلک إلّا عن شی ء، فلمّا سأله قال: «إنّها مبتلاة بنی فلان فلعلّه أتاها و هو بها». فقال عمر: لو لا علیّ لهلک عمر.

صورة رابعة:

بلفظ الحاکم و البیهقی: أُتی عمر رضی الله عنه بمبتلاة قد فجرت فأمر برجمها، فمرّ بها علیُّ ابن أبی طالب رضی الله عنه و معها الصبیان یتبعونها فقال: «ما هذه؟» قالوا: أمر بها عمر أن ترجم، قال: فردّها و ذهب معها إلی عمر رضی الله عنه و قال: «أ لم تعلم أنّ القلم رُفع عن المجنون حتی یعقل، و عن المبتلی حتی یفیق، و عن النائم حتی یستیقظ، و عن الصبیِّ حتی یحتلم؟».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 147

قال الحاکم: حدیث صحیح، و رواه شعبة عن الأعمش بزیادة ألفاظ.

صورة خامسة:

بلفظ البیهقی: مرّ علیّ بمجنونة بنی فلان قد زنت و هی تُرجم، فقال علیّ لعمر رضی الله عنه: «یا أمیر المؤمنین أمرت برجم فلانة؟» قال: نعم، قال: «أما تذکر قول رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: رُفِعَ القلم عن ثلاثة: عن النائم حتی یستیقظ، و عن الصبیِّ حتی یحتلم، و عن المجنون حتی یفیق؟» قال: نعم. فأمر بها فخُلّی عنها.

أخرجه «1» أبو داود فی سننه بعدّة طرق (2/227)، و ابن ماجة فی سننه (2/227)، و الحاکم فی المستدرک (2/59 و 4/389) و صحّحه، و البیهقی فی السنن الکبری (8/264) بعدّة طرق، و ابن الأثیر فی جامع الأصول کما فی تیسیر الوصول (2/5)، و محبّ الدین الطبری فی الریاض النضرة (2/196) باللفظ الثانی نقلًا عن أحمد، و فی ذخائر العقبی (ص 81)، و ذکره القسطلانی فی إرشاد الساری (10/9) نقلًا عن البغوی و أبی داود و النسائی و ابن حبّان، و المناوی فی فیض القدیر (4/357) بالصورة الثانیة فقال: و اتّفق له- لعلیّ علیه السلام- مع أبی بکر نحوه، و الحفنی فی حاشیة شرح العزیزی علی الجامع الصغیر (2/417) باللفظ الثالث، و الدمیاطی فی مصباح الظلام (2/56) باللفظ الثالث، و سبط ابن الجوزی فی تذکرته (ص 57) بلفظ فیه قول عمر: لو لا علیّ لهلک عمر، و ابن حجر فی فتح الباری (12/101)، و العینی فی عمدة القاری (11/151).

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 148

لفت نظر:

أخرج البخاری هذا الحدیث فی صحیحه «1»

 غیر أنّه مهما وجد فیه مسّةً بکرامة الخلیفة حذف صدره تحفّظاً علیها، و لم یرُقه إیقاف الأُمّة علی قضیة تعرب عن جهله بالسنّة الشائعة أو ذهوله عنها عند القضاء فقال: قال علیّ لعمر: «أما علمت أنّ القلم رفع عن المجنون حتی یفیق، و عن الصبیِّ حتی یدرک، و عن النائم حتی یستیقظ؟».