اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۶ مهر ۱۴۰۲

اگر علی نبود عمر هلاک می شد

متن فارسی

از عمر کلمات مشهوری نقل شده که نشان می دهد او تا چه حد نیازمند به علم امیر المؤمنین بوده است و در اینجا برخی از آنها را ذکر می کنیم:

1- لو لا علیّ لهلک عمر:

 «اگر علی نبود عمر هلاک میشد» این جمله را بارها بر زبان آورده.

2- «خدایا مرا در مشکلی که برای گشودنش پسر ابی طالب نباشد قرار مده.

3- «سرزمینی که تو ای ابو الحسن نباشی، خدا مرا باقی نگذارد».

4- «ای علی! خدا مرا بعد از تو باقی نگذارد»

 5- «به خدا پناه می برم از مشکلی که ابو الحسن برای گشودنش نباشد»

6- «به خدا پناه می برم که در قومی زندگی کنم و تو ای ابو الحسن در میان آنها نباشی»

7- «به خدا پناه می برم که در میان مردم زنده باشم و ابو الحسن آنجا نباشد»

8- «خدایا مشگلی بر من وارد مساز مگر علی در کنارم باشد»

9- «امید است در مشگلی که ابو الحسن گشاینده آن نباشد واقع نشوم».

10- «خدا مرا آنقدر باقی نگذارد تا در میان مردمی قرار گیرم که ابو الحسن در میان آنها نباشد»

سعید بن مسیب گوید: عمر به خدا پناه می برد از مشکلی که برای گشودنش ابو الحسن نباشد.

معاویه گوید: وقتی عمر در امری به مشکلی بر می خورد پاسخش را از او (علی) میگرفت                 

     الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 142

عمر می گفت: لو لا علی لهلک عمر: اگر علی نبود، عمر نابود شده بود، و می گفت: خدایم برای مشکلی زنده نگذارد که ابو الحسن آنجا نباشد.                  

     الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 4، ص: 95

گفت: «لو لا علی لهلک عمر»، اگر علی نبود هر آینه عمر هلاک شده بود. « سنن کبری ج 7 ص 442، مختصر جامع العلم ص 150، الرّیاض النضره ج 2 ص 194، ذخایر العقبی ص 82 تفسیر الرازی ج 7 ص 484، اربعین الرازی 466، تفسیر نیشابوری ج 3 در سوره احقاف، کفایه الکنجی ص 105 مناقب، خوارزمی ص 57، تذکره سبط بن جوزی ص 87، الدر المنثور ج 1 ص 288 و ج 6 ص 40 که از جمعی از حافظین حدیث نقل کرده، کنز العمّال ج 3 ص 96 نقل از پنج نفر از حفّاظ نموده و ج 3 ص 228 نقل عده ای از امامان حدیث نموده است.»            

           الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 135

«لو لا علی لهلک عمر» بیشتر است.

1- و گفته او: «لو لا علی لضّل عمر» اگر علی (ع) نبود عمر گمراه شده بود، تمهید باقلانی ص 199.

2- و گفته او: «اللهم لا تبقنی لمعضله لیس لها ابن ابی طالب» بار خدایا مرا باقی نگذار برای مشکلیکه پسر ابو طالب برای آن نباشد.

3- و گفته او: «لا ابقانی الله بارض لست فیها یا ابا الحسن»

                        ترجمه الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 12، ص: 256

خدا مرا باقی نگذارد در زمینیکه ای ابو الحسن (ع) تو در آن نباشی.

4- و گفته او: «اللهم لا تنزل بی شدیده الّا و ابو حسن الی جنبی» بار خدایا مشکلی برای من پیش نیار مگر آنکه ابو الحسن (ع) در کنار من باشد.

5- و گفته او: «کاد یهلک ابن الخطاب لو لا علی بن ابیطالب» نزدیک بود پسر خطاب هلاک شود اگر علی بن ابیطالب (ع) نبود.

6- و گفته او: «اعوذ بالله من معضلة لا علّی بها» پناه میبرم بخدا از مشکله ایکه علی علیه السّلام در آن نباشد.

7- و گفته او: «عجزت النساء ان تلدن مثل علی بن ابیطالب لو لا علی لهلک عمر» زنها عاجز و ناتوانند که مانند علی بن ابیطالب (ع) بزایند اگر علی نبود عمر هلاک شده بود.

8- و گفته او: «ردّوا قول عمر الی علّی، لو لا علی لهلک عمر» برگردانید قول عمر را بعلی، اگر علی (ع) نبود عمر هلاک شده بود.

9- و گفته او: «لا ابقانی الله بعد ابن ابیطالب» خدا مرا باقی نگذارد بعد از پسر ابیطالب (ع).

10- و گفته او: «یا ابا الحسن انت لکل معضله و شده تدعی» ای ابو الحسن (ع) تو برای هر مشکله و شدّتی خوانده میشوی.

11- و گفته او: «هل طفحت حره بمثله و ابرعته» آیا هیچ زن آزادی زائیده بمانند او و مهارت او.

12- و گفته او: «هیهات هناک شجنه من بنی هاشم و شجنه من الرسول، و اثرت من علم یوتی لها و لا یأتی، فی بیته یؤتی

الحکم»: بعید است اینجا شاخه ای از بنی هاشم و شاخه ای پیامبری و سرمایه ای از علم است که باید بیایند بسوی آن و نباید او بیاید در خانه او حکمت داده شده است.

13- و گفته او: «ابا حسن لا ابقانی الله لشده لست لها و لا فی بلد لست فیه» ابو حسن (ع) خدا مرا باقی نگذارد برای مشکله ای که شما در آن نباشی و نه در شهریکه تو در آن نبوده باشی.

14- و گفته او: «یا ابن ابیطالب فما زالت کاشفه کل شبهه و موضع کل حکم» ای پسر ابیطالب (ع) همواره تو بر طرف کننده هر شبهه ای و مورد و مکان هر حکمی هستی.

15- و گفته او: «لولاک لا فتضحنا» اگر تو نبودی هر آینه ما مفتضح و رسوا میشدیم.

16- و گفته او: «اعوذ بالله من معضله لیس لها ابو حسن» پناه میبرم از مشکله ایکه برای آن ابو حسن (ع) نباشد.

17- و گفته او: در حالیکه اشاره بعلی علیه السّلام داشت:

این داناتر است به پیامبر ما و بکتاب پیامبر ما تفصیل گذشت و برای وفور و زیادی نیاز او بعلم صحابه و راست کردن آنها کجی و انحراف او را در موارد بیشماری در داوری و فتاوا بود که استفتاء میکرد از بزرگان صحابه و مراجعه بایشان مینمود و مشورت میکرد با آنها در احکام و گفته او: «کل احد افقه من عمر» همه مردم از عمر فقیه ترند، پرده بر میدارد از واقعیّت حال بحقیقت گفتار از گفته او هر کس از عمر داناتر است.  و گفته او: میشنوید از من که مانند این سخن را میگویم و آنرا انکار نمیکنید بر من تا آنکه زنی مرا رد کند و بمن اشکال کند که از داناترین زنها نیست.
و گفته او: «کل احد اعلم من عمر» هر کسی داناتر از عمر است.
و گفته او: «کل الناس افقه منک یا عمر» تمام مردم از تو داناترند ای عمر.
و گفته او: «کل الناس افقه من عمر حتی ربات الحجال» تمام مردم داناتر از عمرند حتی پرده گیان.
و گفته او: «کل الناس اعلم منک یا عمر» تمام مردم داناترند از تو ای عمر.
و گفته او: «کل واحد افقه منک حتی العجائز یا عمر» هر کسی از تو فقیه تر است حتی پیره زنها ای عمر.
و گفته او: «کل احد افقه منّی» هر کسی از من فقیه تر است تفصیل همه اینها در نوادر اثر گذشت.
م- براستیکه گرفتن به مجموع این خبرها از نوادر یاد شده و صدها امثال آن بما یک آگاهی میدهد، که خلیفه آراسته نبوده بچیزیکه بزرگان امت درباره امامت لازم و واجب دانسته اند از اجتهاد.
امام الحرمین جوینی در (الارشاد الی قواطع الادلّه فی اصول الاعتقاد) ص 426 گوید از شرایط امام نیست که اهل اجتهاد و استنباط باشد بطوریکه نیازمند باستفتاء از غیرش در حوادث نباشد و این مورد اتفاق همه (و قولیستکه جملگی برآنند) ا ه
پس کجا این شرط واقع میشود بعد از اتفاق امت بر آن مردیکه باو میدان و بسطی از علم داده نشده و آنچه را که هم میدانیست او را بینیاز و مستغنی از مردم نمیکرد، و امت هم مسلّما در بینیازی و توانگری
از ثروت علمی او بود، و حدیث استفتاء او از غیرش پر کرده کتابهای حدیثی و سنتها را و لبریز نموده کتب تاریخی و قصص را، فما ذا بعد الحق الا الضلال، پس نیست بعد از حق مگر گمراهی.
و بتمام آنچه که ما یاد نمودیم شناخته میشود ارزش گفته این حزم اندلسی در کتابش (الفصل) که هر صاحب حسّ و شعوری دانسته بعلم بدیهی که آنچه را که از علم پیش عمر بود چندین برابر علمی بود که نزد علی (ع) بود، تا آخر سخن یاوه یاد شده است در جزء سوم از این کتاب (الغدیر) ما ص 95 (متن عربی)

               الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 463

متن عربی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 142

و لعمر کلماتٌ مشهورةٌ تعرب عن غایة احتیاجه فی العلم إلی أمیر المؤمنین، منها قوله غیر مرّة: لو لا علیٌّ لهلک عمر «1».

و قوله: اللهمَّ لا تبقنی لمعضلة لیس لها ابن أبی طالب «2».

و قوله: لا أبقانی اللَّه بأرض لستَ فیها أبا الحسن «3».

و قوله: لا أبقانی اللَّه بعدک یا علیُّ «4».

و قوله: أعوذ باللَّه من معضلة و لا أبو حسن لها «5».

و قوله: أعوذ باللَّه أن أعیش فی قوم لستَ فیهم یا أبا الحسن «6».

و قوله: أعوذ باللّه أن أعیش فی قومٍ لیس فیهم أبو الحسن «7».

و قوله: اللهمّ لا تنزل بی شدیدة إلّا و أبو الحسن إلی جنبی «8».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 143

و قوله: لا بقیت لمعضلة لیس لها أبو الحسن.

ترجمة علیّ بن أبی طالب (ص 79).

و قوله: لا أبقانی اللَّه إلی أن أدرک قوماً لیس فیهم أبو الحسن «1».

حاشیة شرح العزیزی (2/417)، مصباح الظلام (2/56).

و قال سعید بن المسیّب: کان عمر یتعوّذ باللَّه من معضلة لیس لها أبو الحسن «2».

و قال معاویة: کان عمر إذا أشکل علیه شی ءٌ أخذه منه «3».

و لمّا بلغ معاویة قتل الإمام قال: لقد ذهب الفقه و العلم بموت ابن أبی طالب! أخرجه أبو الحجّاج البلوی فی کتابه ألف باء (1/222).

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 134

أخرج الحافظان العقیلی و ابن السمّان عن أبی حزم بن الأسود: أنّ عمر أراد رجم المرأة التی ولدت لستّة أشهر، فقال له علیّ: «إنّ اللَّه تعالی یقول: (وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً) و قال تعالی: (وَ فِصالُهُ فِی عامَیْنِ ) فالحمل ستّة أشهر و الفصال فی عامین». فترک عمر رجمها و قال: لو لا علیّ لهلک عمر.

السنن الکبری (7/442)، مختصر جامع العلم (ص 150)، الریاض النضرة (2/194)، ذخائر العقبی (ص 82)، تفسیر الرازی (7/484)، أربعین الرازی (ص 466)، تفسیر النیسابوری (ج 3) فی سورة الأحقاف، کفایة الکنجی (ص 105)، مناقب الخوارزمی (ص 57)، تذکرة السبط (ص 87)، الدر

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 135

المنثور (1/288، 6/40) نقلًا عن جمع من الحفّاظ، کنز العمّال (3/96) نقلًا عن خمس من الحفّاظ و (3/228) نقلًا عن غیر واحد من أئمّة الحدیث «1».

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 462

و قبل هؤلاء کلّهم مولانا أمیر المؤمنین علیّ صلوات اللَّه علیه، و أخذ الخلیفة عنه أکثر من غیره کما عرفت شطراً من ذلک، و هناک أشطار کثیرة لم تذکر بعدُ، و لهذا أکثر من قوله: لو لا علیّ لهلک عمر.

و قوله: لو لا علیّ لضلّ عمر. تمهید الباقلانیّ (ص 199).

و قوله: اللّهمّ لا تُبقِنی لمعضلة لیس لها ابن أبی طالب.

و قوله: لا أبقانی اللَّه بأرض لست فیها یا أبا الحسن.

و قوله: اللّهمّ لا تنزل بی شدیدة إلّا و أبو حسن إلی جنبی.

و قوله: کاد یهلک ابن الخطّاب لو لا علیّ بن أبی طالب.

و قوله: أعوذ باللَّه من معضلة لا علیّ بها.

و قوله: عجزت النساء أن تلدن مثل علیِّ بن أبی طالب، لو لا علیّ لهلک عمر.

و قوله: ردّوا قول عمر إلی علیّ، لو لا علیّ لهلک عمر.

و قوله: لا أبقانی اللَّه بعد ابن أبی طالب.

و قوله: یا أبا الحسن، أنت لکلِّ معضلة و شدّة تُدعی.

و قوله: هل طفحت حرّة بمثله و أبرعته؟!

و قوله: هیهات هناک شجنة من بنی هاشم، و شجنة من الرسول، و أثرة من علم یُؤتی لها و لا یأتی، و فی بیته یؤتی الحکم.

و قوله: أبا حسن، لا أبقانی اللَّه لشدّة لست لها، و لا فی بلد لست فیه.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 463

و قوله: یا ابن أبی طالب فما زلت کاشف کلّ شبهة، و موضح کلِّ حکم.

و قوله: لولاک لافتضحنا.

و قوله: أعوذ باللَّه من معضلة لیس لها أبو الحسن.

و قوله مشیراً إلی علیّ: هذا أعلم بنبیّنا و بکتاب نبیّنا. مرّ تفصیل هذه کلّها.

و لکثرة حاجته إلی علم الصحابة، و تقویمهم أودَهُ فی مواقف لا تحصی فی القضاء و الفتیا، کان یستفتی کبار الصحابة و یراجعهم و یستشیرهم فی الأحکام، و کان یعرب عن جلیّة الحال بحقّ المقال من قوله: کلّ أحد أفقه من عمر.

و قوله: تسمعوننی أقول مثل القول فلا تنکرونه حتی تردَّ علیّ امرأة لیست من أعلم النساء.

و قوله: کلّ أحد أعلم من عمر.

و قوله: کلّ الناس أفقه منک یا عمر.

و قوله: کلّ الناس أفقه من عمر حتی ربّات الحجال.

و قوله: کلّ الناس أفقه من عمر حتی المخدّرات فی البیوت.

و قوله: کلّ الناس أعلم منک یا عمر.

و قوله: کلّ واحد أفقه منک حتی العجائز یا عمر.

و قوله: کلّ أحد أفقه منّی. مرّ تفصیل هذه کلّها فی نوادر الأثر.

إنّ الأخذ بمجامع تلکم الأحادیث من النوادر المذکورة و مئات من أمثالها، یعطینا خبراً بأنّ الخلیفة لم یک متحلّیاً بما أوجبته أعلام الأُمّة فی الإمامة من الاجتهاد. قال إمام الحرمین الجوینی فی الإرشاد إلی قواطع الأدلّة فی أُصول الاعتقاد «1» (ص 426): من شرائط الإمام أن یکون من أهل الاجتهاد بحیث لا یحتاج إلی استفتاء

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 464

غیره فی الحوادث، و هذا متّفق علیه. انتهی.

فأین یقع من هذا الشرط بعد إصفاق الأُمّة علیه رجل لم یُعطَ بسطة من العلم و لم یک ما کان یعلمه یغنیه عن الناس، و إنّما الأُمّة کانت فی غنیً عن ثری علمه، و حدیث استفتاء غیره ملأ کتب الحدیث و السنن، و شحن معاجم التاریخ و السیر، (فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ ) «1».

و بما ذکرناه کلّه تعرف قیمة قول ابن حزم الأندلسی فی کتابه الفصل «2»: علم کلّ ذی حسّ علماً ضروریاً، أنّ الذی کان عند عمر من العلم أضعاف ما کان عند علیّ من العلم إلی آخر کلامه المذکور فی الجزء الثالث من کتابنا هذا (ص 95).