logo-samandehi

مردی در هوا چهار زانو نشسته است

 ” ابن جوزی ” در ” صفه الصفوه ” 245:4 از ” حذیفه بن قتاده مرعشی ” متوفی 207 نقل کرده که گفته است: ” سوار کشتی بودم که ناگاه کشتی شکست. من و زنی بر روی تخته ای افتادیم که از تخته های کشتی جدا شده بود و هفت روز روی آن تخته ماندیم. آن زن گفت من تشنه ام. من از خدای تعالی خواستم که ما را سیراب کند. ناگاه از آسمان زنجیری ظاهر شد که کوزه ای پر آب بر انتهای آن آویزان بود. آب را که خوردیم، من سر برداشتم، تا آن زنجیر را تماشا کنم. ناگاه دیدم مردی در هوا چهار زانو نشسته است. پرسیدم: شما چه کسی هستید؟ گفت: از انس هستم. پرسیدم: چه چیزی شما را به این مقام رسانید؟ گفت: خواسته خدای عز و جل را بر خواهش نفس خود ترجیح دادم. بدان جهت مرا اینگونه که می بینی نشانید “.

“نویسنده گوید:” هر گاه جای تعجب باشد، در اینجاست که چگونه این دسته مردم این کرامتها را می پذیرند، لکن حدیث بساط ” مولانا امیر مومنان ” علیه السلام بر ایشان گران می آید.

 (الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 11 ص 163)

رفتن به بالا