اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

مسلمان شدن جعفر طیار

متن فارسی

34- استاد ما ابو على فتال نیشابورى در ص 123 از روضة الواعظین آورده است که ابن عباس گفت ابوطالب همراه با پسرش جعفر به رسول خدا (ص) بر خوردند که در مسجد الحرام نماز نیمروز می‌خواند و على (ع) هم در سمت راست او بود ابوطالب به جعفر گفت به پهلوى عموزاده‌ات بپیوند پس جعفر پیش افتاد و على در پى وى ایستاد و در پشت سر رسول خدا (ص) صف زدند تا نماز را بگزارد و در این باره ابوطالب گفت:

به راستى على و جعفر پشتوانه من هستند
در روزهاى گرفتارى و دردسر «1»
هنگامى که بمیرم
آن دو را (به جاى پیامبر) در معرض کینه دشمنان در می‌آرم
عموزاده‌تان را یارى کنید و دست از او مدارید
در میان برادران من پدر او تنها برادر پدر و مادرى من است
به خدا نه من و نه هیچکس از فرزندانم که گوهر پاک داشته باشد
دست از پیامبر نخواهد داشت. «1».

و ابن معد در ص 59 از کتاب الحجة به اسناد خود از عمران بن حصین خزاعى آورده است که او گفت به خدا مسلمان شدن جعفر به دستور پدرش بود و به این قرار که ابوطالب همراه با پسرش جعفر به رسول خدا گذر کرد که نماز می‌گزارد و على (ع) نیز در سمت راست او بود پس ابوطالب به جعفر گفت به پهلوى عموزاده‌ات بپیوند پس جعفر آمد و با پیامبر (ص) نماز گزارد و چون نماز را به پایان برد پیامبر (ص) به او گفت اى جعفر به پهلوى عموزاده‌ات پیوستى خدا نیز در برابر، دو بال به تو خواهد داد تا به یارى آن در بهشت پرواز کنى پس ابوطالب (ض) آغاز به گفتن این سروده‌ها کرد:

به راستى على و جعفر پشتوانه منند در روزهاى گرفتارى و دردسر
عموزاده‌تان را یارى کنید و دست از او مدارید
در میان برادران من پدر او تنها برادر پدر و مادرى من است
به راستى ابولهب ما را تسلیم کرد زیرا ابولهب دلسوز نیست
به خدا نه من و نه هیچکس از فرزندانم که گوهر نیک داشته باشد
دست از پیامبر نخواهد داشت.
هر چند ببینیم سرهاى ما و شما به تیغ‏هاى بران هلاک شوند
مائیم و این پیامبر که خاندان اوئیم
و دشمنان را با سر نیزه‌ها «2» از پیرامون او می‌زنیم
اگر شما با همه گروه خود به او برسید
ما در میان مردم پست‏ترین تازیان هستیم

گزارش بالا را استاد ابو الفتح کراجکى نیز به طریقى دیگر از ابو ضوء بن صلصال آورده که گفت من پیش از مسلمانی‌ام همراه با ابوطالب پیامبر را یارى می‌دادم تا یک روز در تابستان بسیار گرم نزدیک خانه ابوطالب نشسته بودم که ناگهان ابوطالب با حالى همچون اندوهناکان بنزد من بیرون شد و گفت اى ابو غضنفر این دو جوان -پیامبر و على (ع)- را ندیدى؟ گفتم از آنگاه که این جا نشسته‌ام نه گفت پس بیا در جستجوى آن دو برآئیم که من از قریش ایمن نیستم نکند ناگهان آندو را بکشند گفت پس من با او گذشتم تا از خانه‌هاى مکه بیرون شدیم و به کوهى از کوه‌هاى آن رسیدیم و به قله آن بر آمدیم و ناگهان پیامبر (ص) را دیدیم که على هم سمت راست او بود و آندو در برابر چشمه خورشید براى خدا به رکوع و سجود می‌پرداختند پس ابوطالب به پسرش جعفر که نیز همراه ما بود گفت به پهلوى عموزاده‌ات بپیوند پس او در کنار على بایستاد و پیامبر (ص) که بودن آندو را دریافت پیش افتاد تا روى به کار خویش آوردند تا کار را به پایان بردند سپس روى به ما آوردند و من دیدم که شادمانى از چهره ابوطالب نمایان است سپس برخاست و سروده‌هاى یاد شده را بر زبان راند.

  الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏7، ص: 534

متن عربی

 34- أخرج شیخنا أبو علی الفتّال النیسابوری فی روضة الواعظین «5»

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏7، ص: 534

 (ص 123) عن ابن عبّاس قال: مرّ أبو طالب و معه جعفر ابنه برسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم و هو فی المسجد الحرام یصلّی صلاة الظهر و علیّ علیه السلام عن یمینه، فقال أبو طالب لجعفر: صِل جناح ابن عمّک، فتقدّم جعفر و تأخّر علیّ و اصطفّا خلف رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم حتى قضى الصلاة، و فی ذلک یقول أبو طالب:

إنَّ علیّا و جعفراً ثقتی             عند ملمِّ الزمان و النُّوَبِ «1»

أجعلهما عرضة العداء إذا             أُترک میتاً و أنتمی إلى حسبی‏

لا تخذلا و انصرا ابن عمّکما             أخی لأُمِّی من بینهم و أبی‏

و اللَّه لا أخذل النبیَّ و لا             یخذله من بنیَّ ذو حسبِ «2»

 

و أخرج سیّدنا ابن معد فی کتاب الحجّة» (ص 59)، بإسناده عن عمران بن الحصین الخزاعی قال: کان و اللَّه إسلام جعفر بأمر أبیه، و لذلک: مرّ أبو طالب و معه ابنه جعفر برسول اللَّه و هو یصلّی و علیّ علیه السلام عن یمینه، فقال أبو طالب لجعفر: صل جناح ابن عمّک فجاء جعفر فصلّى مع النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم، فلمّا قضى صلاته قال له النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم: «یا جعفر وصلت جناح ابن عمّک، إنّ اللَّه یعوّضک من ذلک جناحین تطیر بهما فی الجنّة». فأنشأ أبو طالب رضوان اللَّه علیه یقول:

إنَّ علیّا و جعفراً ثقتی             عند ملمِّ الزمان و النوبِ‏

لا تخذلا و انصرا ابنَ عمّکما             أخی لأمّی من بینهم و أبی‏

إنَّ أبا معتب قد أسلمنا             لیس أبو معتب بذی حدبِ «4»

و اللَّه لا أخذل النبیَّ و لا             یخذله من بَنیَّ ذو حسبِ‏

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏7، ص: 535

حتى ترون الرؤوس طائحةً             منّا و منکم هناک بالقضبِ‏

نحن و هذا النبیُّ أُسرته             نضرب عنه الأعداءَ کالشهبِ‏

إن نلتموه بکلِّ جمعکمُ             فنحن فی الناس ألأم العربِ‏

و رواه شیخنا أبو الفتح الکراجکی «1» بطریق آخر عن أبی ضوء بن صلصال قال: کنت أنصر النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم مع أبی طالب قبل إسلامی، فإنّی یوماً لجالس بالقرب من منزل أبی طالب فی شدّة القیظ إذ خرج أبو طالب إلیّ شبیهاً بالملهوف، فقال لی: یا أبا الغضنفر هل رأیت هذین الغلامین؟ یعنی النبیّ و علیّا علیهما السلام فقلت: ما رأیتهما مُذ جلست، فقال: قم بنا فی الطلب لهما فلست آمن قریشاً أن تکون اغتالتهما، قال: فمضینا حتى خرجنا من أبیات مکّة ثمّ صرنا إلى جبل من جبالها فاسترقیناه إلى قلّته، فإذا النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم و علیّ عن یمینه و هما قائمان بإزاء عین الشمس یرکعان و یسجدان، فقال أبو طالب لجعفر ابنه و کان معنا: صل جناح ابن عمّک. فقام إلى جنب علیّ فأحسّ بهما النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم فتقدّمهما و أقبلوا على أمرهم حتى فرغوا ممّا کانوا فیه، ثمّ أقبلوا نحونا فرأیت السرور یتردّد فی وجه أبی طالب ثمّ انبعث یقول الأبیات.