اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ تیر ۱۴۰۳

معاویه لباس‏ هایى مى‏ پوشد که جایز نیست

متن فارسی

معاویه لباس‏هایى می پوشد که جایز نیست
ابو داود از طریق خالد این روایت را ثبت کرده است: مقدام بن معدى و عمرو بن اسود و یکى از قبیله بنى اسد که ساکن «قنسرین» بود به نمایندگى نزد معاویة بن ابى سفیان رفتند. معاویه به مقدام گفت: آیا خبر دارى که حسن بن على مرده است؟ مقدام برگشت. مردى «2» به او گفت: به عقیده تو این مصیبتى است؟
گفت: چطور این را مصیبت نمی دانم حال آن که پیامبر خدا (ص) او را در آغوش می گرفت و می فرمود: این از من است و حسین از على است. آن که از قبیله بنى اسد بود گفت: او آتشپاره اى بود که خداى عز و جل بیفسردش. مقدام به گفته خویش چنین ادامه داد: من امروز آن قدر سخنان ناراحت کننده به تو خواهم گفت که به خشم آئى. اى معاویه! اگر راست گفتم سخنم را تصدیق کن و اگر دروغ گفتم تکذیب کن. گفت: همین کار را خواهم کرد. مقدام گفت: ترا بخدا قسم آیا می دانى پیامبر خدا (ص) از پوشیدن جامه ابریشمین نهى کرده است؟ جوابداد: آرى. گفت: تو را بخدا قسم آیا می دانى پیامبر خدا (ص) از پوشیدن پوست حیوانات درنده و سوار شدن بر آن نهى کرده است؟ گفت: آرى. گفت: بخدا قسم من همه اینها را در خانه تو اى معاویه دیده ام! معاویه گفت: حالا فهمیدم که از دست تو اى مقدام رهائى ندارم!» «1»
به کسى که اقرار کند بسیارى از کارهاى خلاف شرع را- که بر ناروائیش اتفاق است- مرتکب گشته امید خیرى می توان برد! وقتى به او تذکر دادند که حکم شرع درباره کارهایش چیست- حکمى که از یاد برده یا به آن بى اعتنائى کرده- چرا دست از کارهاى خلاف شرعش بر نداشت؟! معاویه در حقیقت «طاغوت» و سلطه نامشروعى بود که مثل فرعون‏ها عمل می کرد و از گناه و خلاف شرع باکى نداشت و از سنت ثابت پیامبر (ص) بى مهابا تخلف می نمود. به به! از حاکمى که بدون رضاى مردم بر حکومتشان دست اندازد و بر خلاف دین و شریعتشان بر آنها حکومت کند و در زندگانى شخصى پایبند آئینشان نماند!
امیر المؤمنین على بن ابیطالب (ع) در نامه اى به عمرو بن عاص می نویسد:
«… تو دینت را تابع دنیاى کسى کرده اى که گمراهیش آشکار است و بى حیا و بی آبرو است …» ابن ابى الحدید در شرح این فرمایش می نویسد: «تردیدى نیست که معاویه گمراهیش و تجاوز کاریش آشکار بوده است و هر تجاوز کار (از دین و سنت) ى گمراهگر است، اما این که بی حیا و بی آبرو بوده است از آن جهت که معاویه خیلى هوسبازى و بى عفتى می کرده و شب‏نشینى و محفل‏هاى عیاشى داشته است و از وقار و متانت بی بهره بوده و آداب ریاست را پیش از قیام علیه امیر المؤمنین رعایت نمی نموده است، اما از وقتى به آن قیام دست زده خود را محتاج متانت و آرامش دیده است و گرنه در دوره عثمان بسیار بى حیا و بى آبرو و آلوده به هر زشتى بوده است. و در دوره عمر از ترس او کمى آبروى خود را حفظ می کرده، اما در عین حال لباس ابریشمى و دیبا می پوشیده و در جام زرین و سیمین می نوشیده و قاطرها سوار می شده که جلى از دیبا داشته است و زینى زرنشان، و در آن وقت جوان بوده و حالات نوجوانى و مستى قدرت و فرماندهى داشته است. و مردم در کتاب‏هاى شرح حال درباره او نوشته اند که در دوره عثمان در شام شراب می خورده است، لکن در این که پس از وفات امیر المؤمنین و برقرارى حکومتش شراب می خورده: یا نه اختلاف است. بعضى گفته اند: در پنهانى شراب می خورده است. و برخى که نمی خورده است؛ لکن در این اختلافى نیست که گوش به آواز و موسیقى سپرده و به رقص آمده و گذشته از آن به آواز خوانان و مطربان انعام و اکرام نموده است.» «1» بخوانید و ماهیت وى را دریابید!

  الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 307

متن عربی

12- معاویة و لبسه ما لا یجوز

أخرج أبو داود من طریق خالد قال: وفد المقدام بن معدی کرب، و عمرو بن الأسود، و رجل من بنی أسد من أهل قنسرین إلى معاویة بن أبی سفیان، فقال معاویة للمقدام: أعلمت أنّ الحسن بن علیّ توفّی؟ فرجّع «2» المقدام، فقال له رجل: «3»

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 307

أ تراها مصیبة؟ فقال: و لم لا أراها مصیبة؟

و قد وضعه رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم فی حجره، فقال: «هذا منّی و حسین من علیّ».

فقال الأسدی: جمرة أطفأها اللَّه عزّ و جلّ، قال: فقال المقدام: أمّا أنا فلا أبرح الیوم حتى أغیظک و أُسمعک ما تکره، ثمّ قال: یا معاویة إن أنا صدقت فصدّقنی، و إن أنا کذبت فکذّبنی، قال: أفعل. قال فأَنشدک باللَّه: هل تعلم أنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم نهى عن لبس الحریر؟ قال: نعم. قال: فأَنشدک باللَّه: هل سمعت رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم ینهى عن لبس الذهب؟ قال: نعم. قال: فأَنشدک باللَّه: هل تعلم أنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم نهى عن لبس جلود السباع و الرکوب علیها؟ قال: نعم. قال: فو اللَّه لقد رأیت هذا کلّه فی بیتک یا معاویة فقال معاویة: قد علمت أنّی لن أنجو منک یا مقدام «1».

قال الأمینی: هل یُرجى خیر ممّن اعترف بکلّ ما قیل له من المحظورات المتسالم علیها التی ارتکبها فهلّا أقلع عنها لمّا ذُکّر بحکمها الذی نسیه أو لم یعبأ به؟ لکنّ الرجل طاغوت یعمل عمل الفراعنة و لم یکترث لمغبّته، و لم یُبالِ بمخالفة السنّة الثابتة، فزهٍ به خلیفة تولّى أمر الأُمّة بغیر مرضاتها، و تغلّب على إمرتها من دون أیّ حنکة.

قد جاء فی کتاب لأمیر المؤمنین علیه السلام إلى عمرو بن العاص، قوله: فإنّک قد جعلت دینک تبعاً لدنیا امرئ ظاهرٍ غیّه، مهتوک ستره… إلى آخره.

قال ابن أبی الحدید فی شرح النهج «2» (4/60): فأمّا قوله علیه السلام فی معاویة: ظاهر غیّه، فلا ریب فی ظهور ضلاله و بغیه و کلّ باغ غاوٍ. و أمّا مهتوک ستره: فإنّه کان کثیر الهزل و الخلاعة، صاحب جلساء و سمّار، و معاویة لم یتوقّر و لم یلزم قانون الرئاسة إلّا منذ خرج على أمیر المؤمنین، و احتاج إلى الناموس و السکینة، و إلّا فقد کان فی أیّام

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 308

عثمان شدید التهتک، موسوماً بکلّ قبیح، و کان فی أیّام عمر یستر نفسه قلیلًا خوفاً منه، إلّا أنّه کان یلبس الحریر و الدیباج، و یشرب فی آنیة الذهب و الفضة، و یرکب البغلات ذوات السروج المحلّاة بها جلال الدیباج و الوشی، و کان حینئذ شابّا، و عنده نزق الصبا، و أثر الشبیبة، و سکر السلطان و الإمرة، و نقل الناس عنه فی کتب السیرة أنّه کان یشرب الخمر فی أیّام عثمان فی الشام، و أمّا بعد وفاة أمیر المؤمنین و استقرار الأمر له فقد اختلف فیه، فقیل: إنّه شرب الخمر فی ستر. و قیل: إنّه لم یشرب. و لا خلاف فی أنّه سمع الغناء و طرب علیه، و أعطى و وصل علیه أیضاً.

إقرأ و تبصّر!