اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ فروردین ۱۴۰۳

معاویه، طلحه و زبیر را فریب داد

متن فارسی

نظر معاویه درباره خلافت امام علی بن ابیطالب (ع) تازگی نداشته بلکه ریشه‌دار و مزمن بوده است. با حضرتش از دیرگاه دشمنی داشته و از همانوقت که اسلام میان او و امام جدائی افکنده است. تضاد آن دو تضاد کفر و اسلام بوده است. از آن وقت کینه امام علی (ع) را به دل گرفته و پرورده که در یک روز و یک نبرد برادرش و پدر بزرگش و دائی‌ اش با شمشیر وی به خاک هلاک افتاده‌اند و ستاره افتخاراتش در آسمان اسلام و در تاریخ بشریت دمادم اوج و درخشش گرفته و هرچه تابناک‏تر گشته است.

به محض کشته شدن عثمان و حتی پیش از این که مهاجران و انصار و مردم مدینه با امام (ع) بیعت کنند بنای کار شکنی و توطئه و تحریک را گذاشته تا مردم را بجان هم بیندازد و مراکز قدرت جدید ایجاد کرده اساس حکومت امیر المؤمنین را بلرزاند و نیروی مجاهدان را به اصطکاک و فرسایش در اندازد. بدست یکی از قبیله بنی عمیس نامه‌ای برای زبیر بن عوام فرستاد به این مضمون:

بسم اللّه الرحمن الرحیم
به بنده خدا زبیر امیر المؤمنین
از معاویة بن ابی سفیان
سلام بر تو. پس از … من برای تو از مردم شام بیعت گرفتم و موافقت نموده سر فرود آوردند. کوفه و بصره نزدیک تو است، نگذار پسر ابو طالب پیش از تو به آن دست یابد، و اگر این دو شهر به فرمان تو در آمد چیزی دیگر باقی نمی‌ماند. من با طلحة بن عبید اللّه به عنوان جانشین تو بیعت کردم بنابراین به خونخواهی عثمان برخیز و مردم را به خونخواهی او دعوت کنید، و باید شما دو نفر جدیت و تلاش بسیار بخرج دهید. خدا شما دو نفر را پیروز گرداند و دشمنتان را خوار سازد.

زبیر از این نامه بسیار شاد گشت و به طلحه خبر داد، و هیچ شک نکردند که معاویه از سر خیرخواهی آنان چنین نوشته یا نه. و بر اثر آن تصمیم به مخالفت و سرکشی در برابر علی (ع) گرفتند «1».

دینداری و خداترسی این مردک را ببینید که بگمان واهی این که از عناصر فرومایه شام برای زبیر بیعت گرفته او را امیر المؤمنین می‌خواند و به مقام خلافت می‌شناسد و در همانحال حاضر نمی‌شود علی بن ابیطالب(ع) را که امیر المؤمنین حقیقی است خلیفه و امیر المؤمنین خطاب کند کسی را که مهاجران و انصار و پیشاپیش آنان خود زبیر و طلحة بن عبید اللّه- که معاویه برای ولایتعهدی پسندیده- با وی بیعت خلافت بسته‌اند! و با این خطاب، آن دو را می‌فریبد و به نقض بیعت و دست زدن به نافرمانی و تجاوز مسلحانه داخلی بر می‌انگیزد و به آن سرنوشت زیانبار!

ملاحظه می‌کنید که خونخواهی عثمان نردبان وصول به حکومت و مقام سیاسی شده است و معاویه این نردبان را نخست به طلحه و زبیر نشان داده و توصیه کرده است و شیاطین همیشه چنین توصیه‌هائی به دوستداران و پیروانشان می‌کنند.

همچنین توجه دارید که برای دشمنان علی (ع) دعا میکند که پیروز شوند و او را نفرین میکند که خوار و ذلیل گردد حال آنکه پیامبر عالیقدرمان در حدیث صحیح و مورد اتفاقی میفرماید: «خدایا! هر که را دوستش می‌دارد دوست بدار و هر که را دشمن میداردش دشمن بدار، و هر که را یاریش می‌کند یاری کن، و هر که خوار می‌خواهدش خوار گردان».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 450

متن عربی

فکرة معاویة لها قدم:

إنّ رأی معاویة فی خلافة الإمام علیه السلام لم یکن ولید یومه و لا بنت لیلته، و إنّما کان مناوئاً منذ فرّق بینهما الإسلام، و قُتل فی یوم واحد أخوه و جدّه و خاله بسیف علیّ علیه السلام، فلم یزل یلهج و یهملج فی تفخیذ الناس عنه- صلوات اللَّه علیه- من یوم قتل عثمان، بعث رجلًا من بنی عُمیس و کتب معه کتاباً إلى الزبیر بن العوام، و فیه:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم، لعبد اللَّه الزبیر أمیر المؤمنین من معاویة بن أبی سفیان.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 451

سلام علیک. أمّا بعد: فإنّی قد بایعت لک أهل الشام، فأجابوا و استوسقوا کما یستوسق الحلب «1»، فدونک الکوفة و البصرة لا یسبقک إلیهما ابن أبی طالب، فإنّه لا شی‏ء بعد هذین المصرین، و قد بایعت لطلحة بن عبید اللَّه من بعدک، فأظهِرا الطلب بدم عثمان، و ادعوا الناس إلى ذلک، و لیکن منکما الجدّ و التشمیر، أظفرکما اللَّه، و خذل مُناوئکما.

فسُرّ الزبیر بهذا الکتاب، و أعلم به طلحة، و لم یشکّا فی النصح لهما من قبل معاویة، و أجمعا عند ذلک على خلاف علیّ علیه السلام. شرح ابن أبی الحدید «2» (1/77).

قال الأمینی: انظر إلى دین الرجل و ورعه، یستسیغ أن یخاطب الزبیر بإمرة المؤمنین لمحض حسبانه أنّه بایع له أجلاف أهل الشام، و لا یقول بها لأمیر المؤمنین حقّا علیّ علیه السلام و قد تمّت له بیعة المسلمین جمعاء، و فی مقدّمهم الزبیر نفسه، و طلحة بن عبید اللَّه الذی حاباه معاویة ولایة العهد بعد صاحبه، فغرّهما على نکث البیعة، فذاقا وبال أمرهما، و کان عاقبتهما خُسراً.

و أنت ترى أنّ الطلب بدم عثمان قنطرة النزاع فی الملک، و وسیلة النیل إلى الأمانیّ من الخلافة الباطلة، أوحاه معاویة إلى الرجلین (وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِیائِهِمْ‏) «3».

و یدعو الرجل لمناوئی علیّ علیه السلام بالظفر و علیه علیه السلام بالخذلان،

و الصادع الکریم یقول فی الصحیح المتّفق علیه: «اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 452

و کتب إلى الزبیر أیضاً:

أمّا بعد: فإنّک الزبیر بن العوام، ابن أبی خدیجة «1»، و ابن عمّة «2» رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم و حواریّه، و سِلفه «3» و صهر أبی بکر، و فارس المسلمین، و أنت الباذل فی اللَّه مهجته بمکة عند صیحة الشیطان، بعثک المنبعث؛ فخرجت کالثعبان المنسلخ بالسیف المنصلت، تخبط خبط الجمل الردیع، کلّ ذلک قوّة إیمان و صدق یقین، و سبقت لک من رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم البشارة بالجنّة، و جعلک عمر أحد المستخلفین على الأمة.

و أعلم یا أبا عبد اللَّه: أنّ الرعیة أصبحت کالغنم المتفرّقة لغیبة الراعی، فسارع- رحمک اللَّه- إلى حقن الدماء؛ و لَمِّ الشعث، و جمع الکلمة، و صلاح ذات البین، قبل تفاقم الأمر، و انتشار الأُمّة، فقد أصبح الناس على شفا جُرف هار، عمّا قلیل ینهار إن لم یُرأب، فشمّر لتألیف الأُمّة، و ابتغ إلى ربّک سبیلا، فقد أحکمتُ الأمر منِ قبَلی لک و لصاحبک على أنّ الأمر للمقدّم، ثم لصاحبه من بعده، جعلک اللَّه من أئمة الهدى، و بُغاة الخیر و التقوى، و السلام «4».

ألا مسائل ابن هند عن قوله: إنّ الرعیّة أصبحت کالغنم المتفرّقة. إلى آخره. لما ذا أصبحت؟ و متى أصبحت؟ و کیف أصبحت؟ و راعیها الذی یرقبها و یرقب کلّ صالح لها، و یشمّر لدرء کلّ معرّة عنها، هو صنو رسول اللَّه و نفسه، الإمام المنصوص علیه، و قد أجمعت الأُمّة على بیعته لو لا أنّ معاویة یکدّر الصفو، و یقلق السلام،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 453

و یفرّق الکلمة بدسائسه و تسویلاته، فمثله کما قال مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام کمثل الشیطان یأتی المرء من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله، لم یجعل اللَّه له سابقة فی الدین، و لا سلف صدق فی الإسلام.