اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ فروردین ۱۴۰۳

معاویه از سر دشمنی با علی(ع)، از گفتن «لبیک اللهم لبیک» خودداری می کند

متن فارسی

نسایی در ” سنن ” و بیهقی در ” السنن الکبری ” از طریق سعید بن جبیر این روایت را ثبت کرده است: ابن عباس در عرفه بود. از من پرسید: سعید! چرا نمی شنوم که مردم لبیک اللهم لبیک بگویند؟ گفتم: از معاویه می ترسند. ابن عباس از چادرش بیرون آمده گفت: لبیک اللهم لبیک گرچه معاویه بدش بیاید خدایا! اینها را لعنت کن زیرا از سر دشمنی با علی سنت پیامبر (ص) را ترک  کرده اند
“سندی “در شرحی برسنن نسایی در شرح ” ازسردشمنی با علی ” می گوید: یعنی به خاطر دشمنی ئی که باوی داشتند چون وی پابند به سنن و رویه پیامبر (ص) بود، آنها از سردشمنی باوی سنن را ترک می کردند و بجا نمی آوردند.
در کتاب ” کنزالعمال ” این سخن ابن عباس به نقل از ابن جریر طبری آمده است که گفت: خدافلان شخص را لعنت کند که از گفتن لبیکاللهم لبیک در این روز- یعنی روز عرفه- منع می کرد، زیرا علی درآن روز لبیک می گفت.
احمد حنبل در “مسند ” به این عبارت ثبت کرده که سعید بن جبیر می گوید: در عرفه نزد ابن عباس رفتم، داشت انار می خورد، گفت پیامبر خدا(ص) در عرفه افطار کرد و ام الفضل برایش شیر فرستاد و نوشیدش. و افزود: خدا فلان شخص را لعنت کند تعمدا عظیم ترین روزهای حج را هدف قرار داده آراستگی و شکوهش را از بین بردند و مایه آراستگی و شکوه حج گفتن لبیک اللهم لبیک است. این را مولف ” کنزالعمال ” از قول ابن جریر طبری نقل کرده است.
در تاریخ ابن کثیراین روایت از طریق صحیح از سفیان از حبیب از سعید از ابن عباس آمده که ابن عباس نام معاویه را برد و به شدت به او حمله کرد و گفت که او شب عرفه ای لبیک اللهم لبیک گفت، اما وقتی اطلاع یافت که علی شب عرفه لبیک می گفته آن را ترک کرد. ابن حزم در ” المحلی ” می نویسد “: معاویه از این کار منع می کرد”
آن جماعت رویه پیامبر (ص) را چنین می دانند که باید تا به هنگام رمی جمره درعقبه به گفتن لبیک اللهم لبیک ادامه داد فقط اختلا فشان در این است که تا ابتدای رمی جمره باید چنین کرد یا تا انتهای آن. اینک روایاتی که دراین مورد دارند:
1 – فضل می گوید: همراه پیامبر (ص) از عرفات به راه افتادم، همچنان لبیک می گفت تارمی جمره عقبه، و با پرتاب هر ریگی تکبیر میگفت و با پرتاب آخرین ریگ به گفتن لبیک پایان داد. با به عبارت دیگری:… همچنان لبیک اللهم لبیک می گفت تا رسید به جمره.
2 – جابربن عبدالله و اسامه وابن عباس می گوید ” پیامبر خدا (ص) پیوسته لبیگ می گفت و تا رمی جمره عقبه از گفتنش دست نمی کشید. “
-3 عبدالرحمن بن یزید می گوید: عبدالله بن مسعود گفت: به او گفتند: این چیست؟!- یا به عبارتی که مسلم ثبت کرده گفتند: این بیابانگرد است!- وی گفت: مردم مگر فراموش کرده اند یامگر گمراه گشته اند! من از آن که سوره بقره بر وی نازل گشته شنیدم که دراین مکان می گفت: لبیک اللهم لبیک
4 – کریب آزاد شده ابن عباس می گوید: میمونه ام المومنین هنگام رمی جمره لبیک گفت.
5 – ابن عباس می گوید: به هنگام رمی جمره لبیک بگو.
6 – ابن عباس می گوید: خودم شنیدم که عمر فردای مزدلفه لبیک می گفت.
7 – همچنین از ابن عباس روایت شده که ” دیدم عمربن خطاب در حال رمی جمره عقبه، بانگ ذکربرداشته است. پرسیدم: ای امیرالمومنین! چرا چنین میگویی گفت:مگر مناسک خویش بپایان نرسانده ایم!
8 – هم ابن عباس می گوید: با عمر یازده بار به حج رفتم وبه هنگام رمی جمره لبیک میگفت.
9 – باز از ابن عباس روایت شده که ” لبیک گفتن شعار حج است. بنابراین چون حاجی گشتی لبیک بگو تا بگاه احرام فرو گذاشتن و هنگامش وقتی است که به جمره عقبه سنگ پرتاب کنی”
10 – ابن مسعود میگوید: حاجی تارمی جمره عقبه را انجام نداده نباید از لبیک گفتن دست بکشد.
11 – اسود بن یزید می گوید که دیده است عمربن خطاب در عرفه لبیک میگوید.
12 – ابن ابی شیبه این روایت را از عکرمه ثبت کرده که ” پیامبر خدا (ص) تا رمی جمره لا اله الا الله می گفت و نیز ابوبکر و عمر
13 – انس بن مالک در جوابی که درباره لبیک گفتن روز عرفه داده می گوید: این راه را همراه پیامبر (ص) و یارانش رفته ام، بعضی از ماتکبیر می گفتند و برخی لااله الا الله، و هیچ یک به کار دیگری ایراد نمی گرفت.
14 – درباره عایشه روایتی هست که می گوید پس از عرفه لبیک می گفته است.
15 – عبدالرحمن اسود می گوید: پدرم روز عرفه به ابن زبیر گفت: چرا لبیک نمیگویی؟ عمر را دیدم که در چنین موقعیتی لبیک میگفت. در نتیجه، ابن زبیر شروع کرد به لبیک گفتن.
16 – درباره مولای متقیان امیرالمومنین روایتی هست که می گوید حضرتش تا رمی جمره عقبه را به انجام می رسانید لبیک میگفت
17 – درباره حضرتش همچنین این روایت هست که در حج و روز عرفه تا غروب آفتاب لبیک میگفت.
18 – عکرمه میگوید: همراه حسین بن علی- علیهماالسلام- بودم همچنان لبیک می گفت تا رمی جمره عقبه.
سنتی که آن جماعت درباره اش اتفاق دارند و فقیهان و مفتیان برآن صحه گذاشته اند چنین است.

ابن حزم در “المحلی ” می نویسد “: از لبیک گفتن تا پرتاب آخرین ریگ جمره عقبه نباید دست کشید. مالک گفته است چون به عرفه روانه شوی لبیک گفتن تمام می شود. ” آنگاه دلایل مالک را رد کرده بی اعتبارمی شمارد. لیکن نظر مالک را کمی بیشتر ملاحظه کردید و دیدید  برخلاف آن است که ابن حزم گفته و به وی نسبت داده است. و در جای دیگر کتابش می نویسد “: دست از لبیک گفتن نمی کشد تا رمی جمره، و این عقیده ابوحنیفه و شافعی و احمد حنبل واسحاق و ابوسلیمان است. “
ملک العلماء در کتاب ” بدایع ” می نویسد “: دست از لبیک گفتن نباید بکشید. و این نظر عموم علمااست. مالک می گوید چون به عرفه رود دست از لبیک گفتن برمی دارد، اما درست همان است که عموم علماء گفته اند. ” ابن حجر در ” فتح الباری ” می نویسد “: شافعی و ابوحنیفه و ثوری و احمد حنبل و اسحاق و پیروانشان گفته اند که باید به لبیک گفتن ادامه داد. ” در ” نیل الاوطار ” آمده که ” لبیک گفتن تارمی جمره عقبه ادامه پیدا می کند. واین عقیده عامه (ی دانشمندان وفقیهان) است. “
این رویه ای است که معتقدان و متاخران وهمه امت درباره اش همداستان است، لیکن معاویه چون با علی علیه السلام دشمن است و می بیند حضرتش به این سنت پایبند است برای این که برخلاف وی عمل کند برخلاف سنت عمل میکند و ثابت می نماید دردشمنی و مخالفت با مولای متقیان تاجایی پیش می رود که سنت و احکام الهی را زیر پا می گذارد و آنچه را مایه آراستگی و شکوه حج است از بین میبرد. این نظریه و رویه کسی است که برخی خلیفه مسلمانانش شمرده اند و این مقدار بهره مندیش از دین و پایبندیش به سنت و رویه پیامبر اکرم (ص)! وای بحال مسلمانان که چنین موجود پلیدی بنام خلافت به زور برآنان چیره و مسلط گردد!
نمیدانم برای ابن عباس جایز وروا بوده که در حال احرام و در چنان مقام سهمناک و در روز عرفه- آن روز مشهور- معاویه را چون دشمن امیرالمومنین علی (ع) بوده و سنت پیامبر (ص) را ترک گفته لعنت کند؟ آیا علامه امت نمی دانسته که اصحاب همگی عادل و راستروند؟! یا این را نمی دانسته که صحابی را- هر که باشد- نمی توان دشنام داد، و این را که معاویه مجتهد بوده و مجتهد اگر اشتباه کند یک اجر دارد؟! من فقط این را می دانم که ابن عباس حرف ناروا نمی زند و خرافه ونظر باطل نمی پذیرد.
معاویه چقدر تبهکار و ستمگر بوده و بیراه که با وجود نادانی و بی خبریش از احکام و قوانین الهی و این که سخت نیازمند دریای علم امام (ع) بوده برخلاف رویه و عمل حضرتش کار می کرده است. سعید بن مسیب میگوید “: مردی از اهالی شام مردی را با همسر خویش می بیند و هر دو را میکشد. معاویه در داوری در کار وی در می ماند. به ابوموسی اشعری می نویسد که از علی بن ابیطالب- رضی الله عنه- درباره حکم وی بپرسد. ابو موسی به علی- رضی الله عنه- می گوید: معاویه به من نوشته است که این باره از تو بپرسم. علی- رضی الله عنه- می گوید: اگر چهار شاهد نگذراند باید طناب برگردنش نهند.

این رویه ناپسند اموی را پس از معاویه هواخواهانش نسل های متوالی پی گرفتند به طوری که آن جماعت برای اینکه مخالفتی باشیعه امیر المومنین (ع) نموده و دشمنی یی کرده باشند سنت ثابت پیامبر (ص) را ترک می نمایند و بدعتی را که هوس بازان بوجود آورده اند احیا ورایج می گردانند، درست همانطور که معاویه بدعت ها و خلاف کاری های خلیفه نگون ساری را که خویشاوندش بود احیا وتکرار می کرد بدعت تمام خواندن نماز در سفره و لبیک نگفتن و دیگر بدعت ها را.
شیخ محمد بن عبدالرحمن دمشقی در کتاب ” رحمه الامه فی اختلاف الایمه ” می نویسد “:سنت در مورد قبر این است که هموارباشد، واین در مذهب شافعی ضروری است. ابو حنیفه ومالک واحمد حنبل می گویند: بهتر است مرتفع باشد زیرا هموار بودن قبر شعار شیعه شده است. و غزالی و ماوردی میگویند: گور شرعا باید هموار و مسطح باشد، اما چون رافضیان این را شعار خویش ساخته اند ما برای دوری از رویه آنان گور را هموار نمی سازیم، بلکه مرتفع می سازیم. “
مولف ” الهدایه ” که حنفی است می گوید: سنت این است که انگشتردر دست راست باشد، اما چون رافضیان این سنت را پیش گرفته اند ما انگشتر را در دست چپ می گذاریم “. چنانکه از ” ربیع الابرار ” زمخشری بر می آید اولین کسی که انگشتر را بر خلاف سنت به دست چپ کرد معاویه بود. حافظ عراقی در کیفیت آویختن شاخه عمامه میگوید: آیا در شریعت چنان که شاخه عمامه را باید از طرف چپ بیاویزند چنانکه متداول است یا آن را از سمت راست- که مبارک و با فضیلت است- بیاویزند؟ من جز در روایت ضعیفی که طبرانی آورده ندیده ام که سمت راست تعیین شده باشد، و بفرض که این روایت ثابت و درست باشد شاید حضرتش شاخه عمامه را از سمت راست سست می کرده ودرسمت چپ می آویخته است همانطور که عده ای می آویزند، اما چون این طرز آویختن شاخه عمامه شعارشیعه امامیه گشته بایستی برای شبیه نشدن به آنها ترکش کرد.
زمخشری در تفسیرش می نویسد “: به موجب قیاس به استناد آیه هوالذی یصلی علیکم، وآیه صل علیهم ان صلاتک سکن لهم و فرمایش پیامبر (ص) که خدایا برآل ابی اوفی درود فرست جایز است که برهر مومنی درود فرستیم. لکن علما در تفصیل آن می گویند: هرگاه به دنبال درود فرستادن بر پیامبر (ص) باشد چنانکه بگویی صلی الله علی النبی وآله، اشکالی ندارد، اما در صورتی که به یکی از افراد خاندان پیامبر (ص) به تنهایی درود بفرستی و بگویی صلوات الله علیه، این مکروه است، زیرا آن شعاری است ویژه پیامبر (ص) و نیز از آن جهت که هر که چنین بگوید او را متهم خواهند کرد که از رافضیان است و پیامبر خدا (ص) فرموده: هر کس به خدا و روز جزا ایمان دارد باید وضعی بخود نگیرد که مورد تهمت قرار گیرد”.
ابن تیمیه در کتاب ” منهاج ” در موضوع شبیه گشتن به رافضیان می نویسد “: از این جهت بعضی از فقیهان گفته اند که بعضی مستحبات و کارهای پسندیده را چون شعار رافضیان گشته باید ترک کرد، زیرا گر چه پرهیز از آن کارها که شعار ایشان است پرهیز شود، زیرا مصلحتی که در باز شناخته شدن سنی از رافضی به منظور دوری از آنها و دشمنی با آنها هست بزرگ تر است از مصلحت این کارهای پسندیده ومستحب ” سپس تشبه به شیعه را در پیروی سنت پیامبر اکرم (ص) در ردیف تشبه جستن به کفار می شمارد و می گوید ” از کارهای پسنده ای که ایشان می کنند گرچه پیروی سنت باشد باید پرهیز کرد، ” چنانکه گفته اش با دیگر گفته های مشابهش در بحث از فتاویی که برخلاف قرآن و سنت داده شده است خواهد آمد.
شیخ اسماعیل بروسوی در تفسیرش ” روح البیان ” می نویسد: در کتاب عقدالدرر واللئالی آمده که درآن روز- یعنی روز عاشورا- مستحب است که کارهای پسندیده ای انجام دهند از قبیل صدقه و روزه و ذکر و دیگر چیزها، و روا نیست که انسان مومن در بعضی کارها مثل یزید عمل کند یا مثل شیعه و رافضیان و خوارج. یعنی آن روز را نباید عید بگیرد و نه عزا بنابراین هر که روز عاشورا سرمه به چشم بکشد به یزید ملعون و دار و دسته اش تشبه جسته است گر چه سرمه کشیدن در آن روز اساسا کار درستی است. زیرا ترک سنتی که شعار بدعت خواهان شده باشد سنت است، مثل انگشتر به دست راست کردن که دراصل سنت است، اما چون شعار بدعت خواهان و گمراهان گشته سنت چنین گشته که انگشتر را به انگشت دست چپ خویش کنند چنانکه اکنون می کنند، واین در شرح قهستانی آمده است. و هر کس روز عاشورا و اوایل محرم روضه حسین- رضی الله عنه- را بخواند به رافضیان تشبه جسته است مخصوصا اگر الفاظ و عباراتی را برای گریاندن شنوندگان بکار برد که از شکوه وعظمت وی می کاهد.
در کتاب کراهیه قهستانی آمده است که هر گاه خواست روضه حسین را بخواند بایستی ابتدا روضه سایر اصحاب را بخواند، بعد آن را تا در روضه خوانی به رافضیان تشبه نجسته باشد. حجه الاسلام غزالی می گوید: بر واعظ و غیر واعظ حرام است که روضه حسین و سرگذشت او جریاناتی را که میان اصحاب رخ داده مانند دشمنی آنان با یکدیگر و پرخاش نمودن نسبت به هم برای مردم بخواند، زیرا چنین کاری باعث می شود شنوندگان و مردم کینه اصحاب را که پرچمداران دینند به دل بگیرند و زبان به انتقاد و بد گویی آنها بگشایند. منازعاتی را که اصحاب داشته اند باید توجیه کرد و حمل بر صحت نمود و گفت که آن نه به خاطر ریاست طلبی و دنیا جویی بوده، بلکه به علت اشتباه در اجتهاد رخ داده است “.
ابن حجر در ” فتح الباری ” می نویسد “: در باره سلام و درود گفتن به غیر انبیاء اختلاف پیدا شده است با اینکه همه متفقند که شرعا می توان به هر انسان زنده ای درود فرستاد. وبرخی گفته اند: به طور کلی برهر انسانی چه مرده وزنده می توان درود فرستاد.
وبرخی گفته اند: به طور تبعی یعنی پس از درود فرستادن بر پیامبر (ص) و در رابطه با حضرتش می توان درود فرستاد نه بر یک شخص به تنهایی، زیرا این گونه درود فرستادن شعار رافضیان است. این را ” نووی ” از شیخ ابو محمد جوینی نقل کرده است”.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 293

متن عربی

9- ترک التلبیة خلافاً لعلیّ علیه السلام

أخرج النسائی فی سننه «3» (5/253)، و البیهقی فی السنن الکبری (5/113) من طریق سعید بن جبیر، قال: کان «4» ابن عبّاس بعرفة، فقال: یا سعید مالی لا أسمع الناس یلبّون؟ فقلت: یخافون معاویة. فخرج ابن عبّاس من فسطاطه، فقال: لبّیک اللّهمّ لبّیک، و إن رغم أنف معاویة، اللّهمّ العنهم فقد ترکوا السنّة من بغض علیّ.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 293

و قال السندی فی تعلیق سنن النسائی:- من بغض علیّ- أی لأجل بغضه، أی و هو کان یتقیّد بالسنن فهؤلاء ترکوها بغضاً له.

و فی کنز العمّال «1»، عن ابن عبّاس قال: لعن اللَّه فلاناً إنّه کان ینهی عن التلبیة فی ذا الیوم- یعنی یوم عرفة- لأنّ علیّا کان یلبّی فیه. ابن جریر.

و فی لفظ أحمد فی المسند «2» (1/217) عن سعید بن جبیر، قال: أتیت ابن عبّاس بعرفة و هو یأکل رمّاناً، فقال: أفطر رسول اللَّه بعرفة، و بعثت إلیه أُمّ الفضل بلبن فشربه. و قال: لعن اللَّه فلاناً عمدوا إلی أعظم أیّام الحجّ فمحوا زینته، و إنّما زینة الحجّ التلبیة. و حکاه فی کنز العمّال «3» عن ابن جریر الطبری.

و فی تاریخ ابن کثیر «4» (8/130) من طریق صحیح، عن سفیان، عن حبیب، عن سعید، عن ابن عبّاس: أنّه ذکر معاویة، و أنّه لبّی عشیّة عرفة، فقال فیه قولًا شدیداً، ثم بلغه أنّ علیّا لبّی عشیّة عرفة فترکه.

و قال ابن حزم فی المحلّی (7/136): کان معاویة ینهی عن ذلک.

قال الأمینی: إنّ السنّة المسلّمة عند القوم استمرار التلبیة إلی رمی جمرة العقبة، أوّلها أو آخرها علی خلاف فیه. و إلیک ما یؤثر منها عندهم:

1-

عن الفضل: أَفَضتُ مع النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم من عرفات، فلم یزل یلبّی حتی رمی جمرة العقبة، و یکبّر مع کلّ حصاة، ثم قطع التلبیة مع آخر حصاة. و فی لفظ: لم یزل

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 294

یلبّی حتی بلغ «1» الجمرة.

صحیح البخاری (3/109)، صحیح مسلم (4/71)، صحیح الترمذی (4/150)، قال: و فی الباب عن علیّ، و ابن مسعود، و ابن عبّاس، سنن النسائی (5/268، 275، 276)، سنن ابن ماجة (2/244)، سنن أبی داود (1/287)، سنن الدارمی (2/62)، سنن البیهقی (5/112، 119)، کتاب الأُمّ (2/174) و قال: و روی ابن مسعود عن النبیّ مثله. انتهی. مسند أحمد (1/226) «2».

 

و أخرجه ابن خزیمة «3»

 

 

، و قال: هذا حدیث صحیح مفسّراً لما أبهم فی الروایات الأخری «4»، و قال الترمذی «5»: و العمل علی هذا عند أهل العلم من أصحاب النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و غیرهم.

2-

عن جابر بن عبد اللَّه و أسامة و ابن عبّاس: أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم لزم التلبیة و لم یقطعها حتی رمی جمرة العقبة.

راجع «6»: صحیح البخاری (3/114)، سنن ابن ماجة (2/244)، المحلّی (7/136)، بدائع الصنائع (2/156).

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 295

3-

عن عبد الرحمن بن یزید: أنّ عبد اللَّه بن مسعود لبّی حین أفاض من جمع، فقیل له: عن أیّ هذا؟- و فی لفظ مسلم: فقیل: أعرابیّ هذا- فقال: أنسی الناس أم ضلّوا؟ سمعت الذی أُنزلت علیه سورة البقرة یقول فی هذا المکان: لبّیک اللّهمّ لبّیک.

راجع «1»: صحیح مسلم (1/363 و فی طبعة 4/71، 72)، سنن البیهقی (5/112)، المحلّی (7/135) و صحّحه، و رواه الطحاوی «2» بإسناد صحیح کما فی فتح الباری (3/420)، بدائع الصنائع (2/154).

 

4- عن کُریب مولی ابن عبّاس: أنّ میمونة أُمّ المؤمنین لبّت حین رمت الجمرة.

کتاب الأُمّ «3» (2/174)، سنن البیهقی (5/113)، المحلّی (7/136).

5- عن ابن عبّاس: تلبّی حتی تأتی حرمک إذا رمیت الجمرة.

سنن البیهقی (5/113).

6- عن ابن عبّاس أیضاً: سمعت عمر یلبّی غداة المزدلفة.

المحلّی لابن حزم (7/136).

7- عن ابن عبّاس أیضاً: سمعت عمر بن الخطّاب یهلّ و هو یرمی جمرة العقبة، فقلت له: فیما الإهلال یا أمیر المؤمنین؟ فقال: و هل قضینا نسکنا بعد؟

کتاب الأُمّ «4» مختصراً (2/174)، سنن البیهقی (5/113)، المحلّی (7/136).

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 296

8- عن ابن عبّاس أیضاً: حججت مع عمر إحدی عشرة حجّة و کان یلبّی حتی یرمی الجمرة.

أخرجه سعید بن منصور، کما فی فتح الباری «1» (3/419).

9- عن ابن عبّاس أیضاً: التلبیة شعار الحجّ، فإن کنت حاجّا فلبّ حتی بدء حلّک، و بدء حلّک أن ترمی جمرة العقبة.

أخرجه ابن المنذر بإسناد صحیح، کما فی فتح الباری (3/419).

10- عن ابن مسعود: لا یمسک الحاجّ عن التلبیة حتی یرمی جمرة العقبة.

المحلّی لابن حزم (7/136).

11- عن الأسود بن یزید: أنّه سمع عمر بن الخطّاب یلبّی بعرفة.

المحلّی (7/136).

12-

أخرج ابن أبی شیبة «2» من طریق عکرمة، یقول: أهلّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم حتی رمی الجمرة، و أبو بکر، و عمر. المحلّی (7/136).

13-

عن أنس بن مالک فی الجواب عن التلبیة یوم عرفة: سرت هذا المسیر مع النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و أصحابه فمنّا المکبّر، و منا المهلّ، و لا یعیب أحدنا علی صاحبه.

صحیح مسلم «3» (4/73).

 

14- عن عائشة، کانت تلبّی بعد عرفة.

المحلّی (7/136).

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 297

15- عن عبد الرحمن بن الأسود: أنّ أباه صعد إلی ابن الزبیر المنبر یوم عرفة، فقال له: ما یمنعک أن تهلّ؟ فقد رأیت عمر فی مکانک هذا یهلّ، فأهلّ ابن الزبیر.

سنن البیهقی (5/113)، المحلّی لابن حزم (7/136).

16-

عن مولانا أمیر المؤمنین: أنّه لبّی حتی رمی جمرة العقبة.

المحلّی (7/136).

17-

عن مولانا علیّ أیضاً: أنّه لبّی فی الحجّ، حتی إذا زاغت الشمس من یوم عرفة قطع التلبیة.

أخرجه مالک فی الموطّأ «1» (1/247)

 

و قال: و ذلک الأمر الذی لم یزل علیه أهل العلم ببلدنا.

و ذکره صاحب البحر الزخّار (3/342).

18-

عن عکرمة: کنت مع الحسین بن علیّ علیهما السلام فلبّی حتی رمی جمرة العقبة «2».

هذه هی السنّة المتسالم علیها عند القوم، و بها أخذت أئمّة الفقه و الفتوی، قال ابن حزم فی المحلّی (7/135): لا یقطع التلبیة إلّا مع آخر حصاة من جمرة العقبة، فإنّ مالکاً قال: یقطع التلبیة إذا نهض إلی عرفة، ثم زیّف أدلّة مالک، و أنت سمعت قول مالک قُبیل هذا، و أنّه یخالف ما عزاه إلیه ابن حزم.

و قال فی (ص 136): لا یقطعها حتی یرمی الجمرة، و هو قول أبی حنیفة، و الشافعی و أحمد، و إسحاق، و أبی سلیمان.

و قال ملک العلماء فی البدائع (2/154): لا یقطع التلبیة و هذا قول عامّة العلماء، و قال مالک: إذا وقف بعرفة یقطع التلبیة، و الصحیح قول العامّة.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 298

و قال ابن حجر فی فتح الباری «1» (3/419): و باستمرارها قال الشافعی، و أبو حنیفة، و الثوری، و أحمد، و إسحاق، و أتباعهم.

و فی نیل الأوطار «2» (5/55): أنّ التلبیة تستمرّ إلی رمی جمرة العقبة، و إلیه ذهب الجمهور.

هذا ما تسالمت علیه الأُمّة سلفاً و خلفاً، لکنّ معاویة جاء متهاوناً بالسنّة لمحض أنّ علیّا علیه السلام کان ملتزماً بها، فحدته بغضاؤه إلی مضادّته و لو لزمت مضادّة السنّة، و محو زینة الحجّ، هذه نظریّة خلیفة المسلمین فیما حسبوه، و هذا مبلغه من الدین و مبوّؤه من الأخذ بسنّة نبیّه صلی الله علیه و آله و سلم فلهفی علی المسلمین من متغلّب علیهم باسم الخلافة.

و إنّی لست أدری أ کان من السائغ الجائز لعن ابن عبّاس و هو محرم فی ذلک الموقف العظیم، فی مثل یوم عرفة الیوم المشهود معاویةَ مبغض علیّ أمیر المؤمنین و مناوئه تارک سنّة محمد صلی الله علیه و آله و سلم؟ هلّا کان حبر الأُمّة یعلم أنّ الصحابة کلّهم عدول؟ أو أنّ الصحابیّ کائناً من کان لا یجوز سبّه؟ أو أنّ معاویة مجتهد و للمخطئ من المجتهدین أجر واحد؟ أنا لا أدری، غیر أنّ ابن عبّاس لا یقول بالتافه و لا یخبت إلی الخرافة.

و ما أظلم معاویة الجاهل بأحکام اللَّه! فإنّه یخالف هاهنا علیّا علیه السلام و هو بکلّه حاجة و افتقار إلی علم الإمام الناجع،

قال سعید بن المسیّب: إنّ رجلًا من أهل الشام وجد رجلًا مع امرأته فقتله و قتلها، فأشکل علی معاویة الحکم فیه، فکتب إلی أبی موسی لیسأل له علیّ بن أبی طالب، فقال له علیّ رضی الله عنه: «هذا شی ء ما وقع بأرضی عزمت علیک لتخبرنّی». فقال له أبو موسی: إنّ معاویة کتب إلیّ به أن

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 299

أسألک فیه. فقال علیّ رضی الله عنه «أنا أبو الحسن إن لم یأتِ بأربعة شهداء فلیعط برمّته «1»».

أخرجه «2»: مالک فی الموطّأ (2/117)، سنن البیهقی (8/231)، تیسیر الوصول (4/73).

 

لفت نظر:

هذه النزعة الأمویّة الممقوتة بقیت موروثة عند من تولّی معاویة جیلًا بعد جیل، فتری القوم یرفعون الید عن السنّة الثابتة خلافاً لشیعة أمیر المؤمنین علیه السلام، أو إحیاءً لما سنّته ید الهوی تجاه الدین الحنیف. کما کان معاویة یفعل ذلک إحیاءً لما أحدثه خلیفة بیته الساقط تارة، کما مرّ فی الإتمام فی السفر و مواضع أخری، و خلافاً للإمام آونةً، کما فی التلبیة و غیرها.

قال الشیخ محمد بن عبد الرحمن الدمشقی فی کتاب رحمة الأُمّة فی اختلاف الأئمّة المطبوع بهامش المیزان للشعرانی (1/88): السنّة فی القبر التسطیح، و هو أولی علی الراجح من مذهب الشافعی. و قال أبو حنیفة و مالک و أحمد: التسنیم أولی، لأنّ التسطیح صار شعاراً للشیعة.

و قال الغزالی و الماوردی: إنّ تسطیح القبور هو المشروع، لکن لمّا جعلته الرافضة شعاراً لهم، عدلنا عنه إلی التسنیم.

و قال مصنّف الهدایة من الحنفیّة: إنّ المشروع التختّم فی الیمین، و لکن لمّا اتّخذته الرافضة جعلناه فی الیسار. انتهی.

و أوّل من اتّخذ التختّم بالیسار خلاف السنّة هو معاویة. کما فی ربیع الأبرار للزمخشری «3».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 300

و قال الحافظ العراقی فی بیان کیفیّة إسدال طرف العمامة: فهل المشروع إرخاؤه من الجانب الأیسر کما هو المعتاد أو الأیمن لشرفه؟ لم أر ما یدلّ علی تعیین الأیمن إلّا فی حدیث ضعیف عند الطبرانی، و بتقدیر ثبوته فلعلّه کان یرخیها من الجانب الأیمن ثم یردّها إلی الجانب الأیسر کما یفعله بعضهم، إلّا أنّه صار شعاراً للإمامیّة، فینبغی تجنّبه لترک التشبّه بهم.

شرح المواهب للزرقانی (5/13).

و قال الزمخشری فی تفسیره «1» (2/439): القیاس جواز الصلاة علی کلّ مؤمن، لقوله تعالی: (هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ

) «2» و قوله تعالی: (وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ

) «3»

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «اللّهمّ صلّ علی آل أبی أوفی»

. و لکنّ للعلماء تفصیلًا فی ذلک و هو: أنّها إن کانت علی سبیل التبع کقولک صلّی اللَّه علی النبیّ و آله فلا کلام فیها، و أمّا إذا أفرد غیره من أهل البیت بالصلاة کما یفرد هو فمکروه، لأنّ ذلک [صار] «4» شعاراً لذکر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و لأنّه یؤدّی إلی الاتّهام بالرفض،

و قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: «من کان یؤمن باللَّه و الیوم الآخر فلا یقفنّ مواقف التهم».

و قال ابن تیمیّة فی منهاجه «5» (2/143) عند بیان التشبّه بالروافض: و من هنا ذهب من ذهب من الفقهاء إلی ترک بعض المستحبّات إذا صارت شعاراً لهم، فإنّه و إن لم یکن الترک واجباً لذلک لکن فی إظهار ذلک مشابهة لهم، فلا یتمیّز السنّی من الرافضی، و مصلحة التمییز عنهم لأجل هجرانهم و مخالفتهم، أعظم من مصلحة هذا المستحبّ.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 301

ثم جعل هذا کالتشبّه بالکفّار فی وجوب التجنّب عن شعارهم، و سیوافیک التفصیل فی بیان هذه کلّها و نظرائها عند الکلام علی الفتاوی الشاذّة عن الکتاب و السنّة إن شاء اللَّه تعالی.

و قال الشیخ اسماعیل البروسوی فی تفسیره روح البیان (4/142): قال فی عقد الدرر و اللآلئ «1»: المستحبّ فی ذلک الیوم- یعنی یوم عاشوراء- فعل الخیرات من الصدقة و الصوم و الذکر و غیرهما، و لا ینبغی للمؤمن أن یتشبّه بیزید الملعون فی بعض الأفعال، و بالشیعة و الروافض و الخوارج أیضاً. یعنی لا یجعل ذلک الیوم یوم عید أو یوم مأتم، فمن اکتحل یوم عاشوراء فقد تشبّه بیزید الملعون و قومه، و إن کان للاکتحال فی ذلک الیوم أصل صحیح، فإنّ ترک السنّة سنّة إذا کان شعاراً لأهل البدعة کالتختّم بالیمین، فإنّه فی الأصل سنّة لکنّه لمّا کان شعار أهل البدعة و الظلمة، صارت السنّة أن یجعل الخاتم فی خنصر الید الیسری فی زماننا، کما فی شرح القهستانی.

و من قرأ یوم عاشوراء و أوائل المحرّم مقتل الحسین رضی الله عنه، فقد تشبّه بالروافض، خصوصاً إذا کان بألفاظ مخلّة بالتعظیم لأجل تحزین السامعین، و فی کراهیة القهستانی: لو أراد ذکر مقتل الحسین، ینبغی أن یذکر أوّلًا مقتل سائر الصحابة لئلّا یشابه الروافض.

و قال حجّة الإسلام الغزالی: یحرم علی الواعظ و غیره روایة مقتل الحسین و حکایته و ما جری بین الصحابة من التشاجر و التخاصم، فإنّه یهیج بغض الصحابة و الطعن فیهم، و هم أعلام الدین، و ما وقع بینهم من المنازعات فیحمل علی محامل صحیحة، و لعلّ ذلک لخطأ فی الاجتهاد، لا لطلب الرئاسة و الدنیا کما لا یخفی. انتهی.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 302

و قال ابن حجر فی فتح الباری «1» (11/142): تنبیه: اختلف فی السلام علی غیر الأنبیاء بعد الاتفاق علی مشروعیّته فی تحیّة الحیّ، فقیل: یشرع مطلقاً. و قیل: بل تبعاً و لا یفرد لواحد لکونه صار شعاراً للرافضة. و نقله النووی عن الشیخ أبی محمد الجوینی.