اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ تیر ۱۴۰۳

معاویه در روز چهارشنبه نماز جمعه خواند!!

متن فارسی

معاویه نماز جمعه را چهارشنبه می خواند
مردی از اهالی کوفه- در بازگشت از نبردهای صفین- سوار بر ستوری به دمشق آمد، مردی دمشقی به او آویخت که این، ماده شتر من است که در اثنای جنگ صفین از من گرفته اند. دعوایشان را بر معاویه عرضه داشتند مرد دمشقی برای اثبات مدعای خویش پنجاه شاهد گذراند بر این که آن ماده شتر از آن وی است. در نتیجه، معاویه رأی علیه مرد کوفی صادر کرد و دستور داد آن ستور را به مرد دمشقی تحویل دهد. مرد کوفی گفت: آن، شتر نر است نه ماده شتر. معاویه گفت: این رائی است که صادر شده. و چون از حضورش برفتند مخفیانه کسی را به دنبال آن مرد کوفی فرستاد تا بیامد و از او پرسید ستورش بچند میارزد. و دو برابر بهای آن را به وی پرداخت و به او نیکی نمود و خوشرفتاری و گفت: به علی بگو من با یکصد هزار سپاهی با وی روبرو خواهم شد که یکیشان بین شتر نر و ماده فرق نمی گذارد. و چندان فرمانبردار معاویه بودند و سر براهش که وقتی آنها را به صفین می برد در راه روز چهارشنبه با آنها نماز جمعه خواند. و بهنگام جنگ سر براهش نهاده بودند و او را بر بالای سر خویش می بردند و سخن عمرو بن عاص را باور داشتند که گفت: علی است که عمار یاسر را با کشاندنش به یاری خود به کشتن داده و کشته است. و کار سرسپردگیشان به معاویه بدانجا کشید که لعنت فرستادن بر علی را سنت و رویه ای مستمر ساختند و از کودکی به آن می پرداختند و تا پیری و مرگ ادامه می دادند.» «1»
در این صفحه سیاه از زندگی معاویه که نوشته آمد چیزها ثبت است که پاره ای از آن در اثنای «غدیر» مورد بحث و بررسی قرار گرفت مانند لعنت فرستادن بر
امیر المؤمنین علی (ع) به مثابه سنت و رویه ای مستمر، و توجیه عمرو بن عاص از فرمایش پیامبر (ص) به عمار یاسر که «تو را دار و دسته تجاوز کار داخلی خواهد کشت.» به این شکل که علی او را کشته است چون او را به جنگ آورده و به میان شمشیر و نیزه انداخته است!، و شناسائی طرفداران معاویه و میزان عقل و دین آنها.
در اینجا اظهار نظر و عقیده معاویه را درباره طرفدارانش می خوانیم و می بینیم آنها را بدرستی و بدقت شناخته است و نابخردی و کم عقلی و بی بصیرتی و سست عنصری و بی اعتقادی و دین نشناسی آنها را بکار گرفته و مورد سوء استفاده قرار داده و آنها را برای جنگ با امام و پیشوای راستین امت با خود همدست و همراه کرده است و از آنها شهادت گرفته که علی (ع) عثمان را کشته و دیگر شهادتهای باطل و بهتان آمیز که در قضیه حجر بن عدی و امثال آن صورت گرفته است.
در اینجا نظر ما متوجه چند نکته است و بر آن متمرکز: اولا- حکم ناروائی که در مقام قاضی و به عنوان حل و فصل دعوای حقوقی صادر کرده است، حکم درباره ماده شتری که وجود نداشته است! و آنچه وجود داشته شتر نری بوده که خود دیده و دانسته و آن خارج از موضوع شهادت پنجاه نفر بوده است. او حکم باطلی را که بر اساس پنجاه شهادت دروغ و نادرست نهاده بوده به اجرا میگذارد و با پرروئی و به بانگی رسوا در حالی که حقیقت را می داند و می فهمد که حکمی باطل است می گوید: این، حکمی است که صادر شده و گذشته! و به خود می بالد که با یکصد هزار رأس از این خرهای گم کرده راه به ستیزه با امام راستین و خداپرست عظیم الشأن و مولای پرهیزگاران خواهد رفت، و در حقیقت نه با وی در ستیزه و جنگ بوده که با پیامبر گرامی و دین پاکش و کتاب آسمانی پر افتخارش به کین و در ستیز بوده است. ثانیا- موضوع نماز جمعه خواندنش در چهار شنبه مورد توجه ما است. در لشگر کشی به صفین- که سفری نامشروع بوده و بر ضد خدا و پیامبرش و بقصدی ناخوشایندشان- روز چهارشنبه ای نماز جمعه برگزار می کند. این تغییر وقت نماز جمعه، مسأله ای است که ذهن مرا به خود مشغول داشته و تاکنون رازش بر من آشکار نگشته و در حیرتم که آیا جمعه را فراموش کرده و چهار شنبه را جمعه پنداشته است؟ و اگر چنین بوده چطور یکی از آن همه سپاهی به او یاد آور نشد و هیچیک از
آن دریای خروشان سپاهی توجهش را جلب نکرد؟ یا فرمایشات پیامبر (ص) را نمی توانست ببیند که در فضیلت روز جمعه و ساعت هایش و کارهای مستحبی آن شرف صدور یافته بود و این را که حضرتش جمعه را عیدی که مایه امتیاز و تمایز امت اسلامی از دیگر اقوام است شمرده و پس از وی مسلمانان چنین کرده بودند، و پسر هندی جگر خوار نمی توانست بر تن هموار سازد که یکی از سنتهای پیامبر (ص) همچنان رایج و برقرار باشد و او تباهش نساخته و لگد مالش ننموده باشد، و در نتیجه از سر نافرمانی و بدخواهی بر آنشد که سنت نماز جمعه را بگرداند و تغییر دهد، و او بسیار خلافکاری کرد و در تباهی دین و شریعت تلاش ورزیده و مسلمانان را به فساد کشانده است؟! شاید هم روز چهار شنبه را از آنجهت برگزیده که حدیث از پیامبر (ص) آمده که سنگین ترین روزها است و روزی نحس و دراز «1»، و خواسته با خواندن نماز جمعه در آن از نحسی و سنگینی اش بکاهد، و ندانسته که کارش تغییر سنت تغییر ناپذیر الهی است و جمعه سرور روزها است و بهترین روزی که خورشید بر آن رخساره نموده است. «2»
با دیدن این بدعت و امثالش دیگر از این که بگویند نماز جمعه از وقتش به- بعد از ظهر تاخیر انداخته است «3» چندان تعجبی به ما دست نخواهد داد. در حالی که در شریعت اسلام هنگام نماز جمعه، «زوال» است زوال خورشید و نه دیگر وقت، و نماز جمعه بجای نماز ظهر است و وقتش درست همان وقت نماز ظهر، و این سنت ثابت و مسلم پیامبر (ص) بوده است. مثلا سلمة بن اکوع می گوید: «هنگام زوال خورشید بگرد پیامبر (ص) جمع می شدیم (برای نماز) و پس از فراغت بدنبال سایه می گشتیم.» «4» هم سلمه می گوید: «ما در حالی با پیامبر (ص) نماز جمعه می خواندیم که دیوار سایه ای نداشت که زیرش بنشینند» «5». از جابر بن عبد اللّه انصاری می پرسند:
پیامبر خدا (ص) نماز جمعه را چه وقت می خواند؟ جواب می دهد: «نماز می خواند بعد می رفتیم شترانمان را به هنگام زوال خورشید به حال آسایش در آوریم» «1».
انس بن مالک می گوید: «پیامبر خدا (ص» نماز جمعه را به هنگام گردش آفتاب می خواند». «2» زبیر بن عوام می گوید: «نماز جمعه را با رسول خدا (ص) خوانده آنگاه به سایه می رفتیم و در آن حال بیش از یک یا دو قدم نبود» یا چنانکه ابو معاویه روایت کرده «… آنگاه بر می گشتیم و روی زمین سایه ای نمی یافتیم جز باندازه جای پایمان» «3».
«در روی زمین سایه فقط به اندازه جای پایمان بود» «4» بخاری در «صحیح» خویش می نویسد: «وقت (نماز) جمعه هنگام زوال خورشید است. و از قول عمرو علی و نعمان بن بشیر و عمرو بن حریث- رضی اللّه عنهم- همینطور روایت شده است».
بیهقی در «السنن الکبری» می نویسد: «این گفته از زبان عمر و علی و معاذ بن جبل و نعمان بن بشیر و عمرو بن حریث روایت شده است، مقصودم این گفته است که وقت (نماز) جمعه هنگام زوال خورشید است.» «5» ابن حزم در «المحلی» می نویسد:
«جمعه عبارتست از ظهر روز جمعه. و جز پس از زوال خورشید روا نیست نماز (جمعه) بخوانی، و پایان وقت آن پایان وقت نماز ظهر است در دیگر روزها (ی هفته).» «6»
ابن راشد می نویسد: «اما وقت (نماز جمعه)، عامه بر این عقیده اند که وقت نماز جمعه درست وقت نماز ظهر است، یعنی وقت زوال، و خواندن نماز جمعه پیش از زوال خورشید روا نیست. جمعی بر این عقیده اند که خواندن نماز جمعه پیش اززوال خورشید جایز است، و این گفته احمد حنبل است.» «1» نووی در شرح «صحیح» مسلم پس از نوشتن احادیثی که در این موضوع هست می گوید: مالک و ابو حنیفه و شافعی و توده ای از علما از اصحاب و تابعان و نسل های بعد از ایشان گفته اند که خواندن نماز جمعه، فقط پس از زوال خورشید جایز است، و هیچ کس جز احمد بن حنبل و اسحاق نظری بر خلاف این عقیده نداده است و فقط این دو نفر خواندنش را پیش از زوال خورشید جایز شمرده اند. قاضی می گوید: در این موضوع چیزهائی از اصحاب روایت شده است که هیچ یک از آنها درست نیست مگر آنچه مورد اتفاق عامه است «2».» قسطلانی می گوید: این عقیده عموم دانشمندان است، و احمد بن حنبل عقیده دارد که اگر پیش از زوال خورشید خوانده شود، درست است به استناد روایات ثابت نشده ای که می گوید ابو بکر و عمر و عثمان- رضی اللّه عنهم- نماز جمعه را پیش از زوال خورشید می خوانده اند. «3»
طرق روائی یی که احمد بن حنبل به آنها استناد کرده، به عبد اللّه بن سیدان سلمی منتهی می شود و حدیثشناسان این طرق روائی را به علت وجود عبد اللّه بن سیدان، بی ارزش و بی اعتبار خوانده اند. زیلعی در «نصب الرایه» می نویسد: «آن، حدیثی ضعیف است» «4» و نووی در کتاب «خلاصه» می گوید: «بر ضعف عبد اللّه بن سیدان اتفاق نظر هست» و ابن حجر در «فتح الباری» می نویسد: «او تابعی بزرگی است، لکن به عادل بودن شناخته نشده است» «5» ابن عدی می گوید: «شبه مجهول است» بخاری می گوید: «حدیثی که وی روایت کرده با روایت دیگران تأیید نگشته، بلکه روایات دیگری که محکم تر از آن می باشد با آن ناسازگار است» آنگاه روایاتی می آورد با سندهای درست و متین حاکی از این که ابو بکر و عمر و علی، بر خلاف آنچه عبد اللّه بن سیدان روایت می کند عمل می کرده اند.
بنابر این، سنت ثابت و مسلم درباره وقت نماز جمعه، همان است که در وقت نماز ظهر هست. و کار معاویه که نماز جمعه را در نیمروز و پیش از زوال خورشید خوانده، تخلف از سنت و راهنمائی پیامبر اکرم (ص) بوده است و انحراف از شیوه پیشینیان راسترو. انحرافی چنان دیگر انحرافاتش و دیگر کارهایش.
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 280

متن عربی

  الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 280

5- معاویة یصلّی الجمعة یوم الأربعاء

إنّ رجلًا من أهل الکوفة دخل علی بعیر له إلی دمشق فی حال منصرفهم عن صفّین، فتعلّق به رجل من دمشق، فقال: هذه ناقتی أخذت منّی بصفّین. فارتفع أمرهما إلی معاویة، و أقام الدمشقی خمسین رجلًا بیّنة یشهدون أنّها ناقته، فقضی معاویة علی الکوفی و أمره بتسلیم البعیر إلیه، فقال الکوفی: أصلحک اللَّه إنّه جمل و لیس بناقة، فقال معاویة: هذا حکم قد مضی، و دسّ إلی الکوفیّ بعد تفرّقهم فأحضره، و سأله عن ثمن بعیره فدفع إلیه ضعفه، و برّه و أحسن إلیه، و قال له: أبلغ علیّا أنّی أقابله «1» بمائة ألف ما فیهم من یفرّق بین الناقة و الجمل. و لقد بلغ من أمرهم فی طاعتهم له أنّه صلّی بهم عند مسیرهم إلی صفّین الجمعة فی یوم الأربعاء، و أعاروه رءوسهم عند القتال، و حملوه بها و رکنوا إلی قول عمرو بن العاص: إنّ علیّا هو الذی قتل عمّار بن یاسر حین أخرجه لنصرته، ثم ارتقی بهم الأمر فی طاعته إلی أن جعلوا لعن علیّ سنّة ینشأ علیها الصغیر و یهلک علیها الکبیر «2».

قال الأمینی: اشتملت هذه الصحیفة السوداء علی أشیاء تجد البحث عن بعضها

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 280

فی طیّات کتابنا هذا کاتّخاذ لعن علیّ أمیر المؤمنین سنّة یدأب علیها، و کتأویل عمرو ابن العاص

قول رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم لعمّار: تقتلک الفئة الباغیة

، بأنّ علیّا علیه السلام هو الذی قتل عمّاراً لإلقائه بین سیوف القوم و رماحهم، و کبیان ما یُعرب عن حال أصحاب معاویة و مبلغهم من العقل و الدین، و هذه کلمة معاویة و معتقده فیهم، و هو علی بصیرة منهم، و قد کان یستفید من أولئک الهمج بضؤولة عقلیّتهم، و خَوَر نفسیّاتهم، و بعدهم عن معالم الدین و نوامیس الشریعة المقدّسة، فیجمعهم علی قتال إمام الحقّ تارة و للشهادة بأنّه علیه السلام هو الذی قتل عثمان طوراً، إلی موارد کثیرة من شهادات الزور التی کان یُغریهم بها، کقصّة حجر بن عدی و أمثالها.

و الذی یهمّنا هاهنا أوّلًا حکمه الباطل علی ناقة لم تکن توجد هنالک، و إنّما الموجود جمل قد شاهده و علم به و أنّه خارج عن موضوع الشهادة، لکنّه أنفذ الحکم الباطل المبتنی علی خمسین شهادة، زور کلّها، و یقول بمل ء فیه: هذا حکم قد مضی. و الحقیقة غیر عازبة عنه، و یتبجّح أنّه یقابل إمام الهدی علیه السلام بمائة ألف من أولئک الحمر المستنفرة، لکنّه لم یقابل إمام الحقّ بهم فحسب، و إنّما کان یقابل النبیّ الأعظم، و دینه الأقدس، و کتابه العزیز، بتلکم الرعرعة الدهماء.

و یهمّنا ثانیاً تغییره وقت صلاة الجمعة عند مسیره إلی صفّین- فی تلک السفرة المحظورة التی أُنشِئت علی الضدّ من رضی اللَّه و رسوله- إلی یوم الأربعاء، و إلی الغایة لم یظهر لی سرّ هذا التغییر، هل نسی یوم الجمعة فحسب یوم الأربعاء أنّه یوم الجمعة؟ و من العجب أنّه لم یذکره أحد من ذلک الجیش اللجب، و لا ذکّره منهم أحد. أو أنّه کان یبهضه ما جاء عن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فی فضل یوم الجمعة، و فضل ساعاته و الأعمال الواردة فیه، و قد اتّخذه هو صلی الله علیه و آله و سلم و المسلمون من بعده عیداً تمتاز به هذه الأُمّة عن بقیّة الأُمم؟ و ما کان ابن هند یستسهل أن یجری فی الدنیا سنّة للنبیّ متّبعة لم یولها إخلالًا و عیثاً، فبدر إلی ذلک التبدیل عتوّا منه، و ما أکثر عبثه بالدین و حیفه بالمسلمین!

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 281

و لعلّه اختار یوم الأربعاء لما ورد فیه من أنّه أثقل الأیّام، یوم نحس مستمر «1» فأراد أن یرفع النحوسة بصلاة الجمعة، و لم یعبأ باستلزام ذلک تغییر سنّة اللَّه التی لا تبدیل لها، و الجمعة سیّد الأیّام، خیر یوم طلعت علیه الشمس «2».

و بهذا و أمثاله یُستهان بما یؤثر عن الرجل من تقدیم وقت الجمعة إلی الضحی «3»، و وقتها المضروب لها فی شریعة الإسلام الزوال لا غیره، و هی بدل الظهر، و وقتها وقتها، و هذه سنّة رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم الثابتة المتّبعة،

فعن سلمة بن الأکوع قال: کنّا نُجمعُ مع النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم إذا زالت الشمس، ثم نرجع نتّبع الفی ء «4»

 

. و عن سلمة أیضاً قال: کنّا نصلّی مع النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم یوم الجمعة و ما نجد للحیطان فیئاً یُستظلّ به «5».

و عن جابر بن عبد اللَّه لمّا سُئل: متی کان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یصلّی الجمعة؟ قال: کان یصلّی، ثم نذهب إلی جمالنا لنریحها حین تزول الشمس «6».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 282

و عن أنس بن مالک قال: إنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم کان یصلّی الجمعة حین تمیل الشمس «1».

و عن الزبیر بن العوام قال: کنّا نصلّی مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم الجمعة ثم نبتدر الفی ء، فما یکون إلّا موضع القدم أو القدمین. و فی روایة أبی معاویة: ثم نرجع فلا نجد فی الأرض من الظلّ إلّا موضع أقدامنا «2».

و قال البخاری فی صحیحه «3»: باب وقت الجمعة إذا زالت الشمس، و کذلک روی عن عمر، و علی، و النعمان بن بشیر، و عمرو بن حُریث.

و قال البیهقی فی سننه الکبری (3/191): و یذکر هذا القول عن عمر، و علیّ، و معاذ بن جبل، و النعمان بن بشیر، و عمرو بن حریث، أعنی فی وقت الجمعة إذا زالت الشمس.

و قال ابن حزم فی المحلّی (5/42): الجمعة هی ظهر یوم الجمعة، و لا یجوز أن تصلّی إلّا بعد الزوال، و آخر وقتها آخر وقت الظهر فی سائر الأیّام.

و قال ابن رشد فی البدایة «4» (1/152): أمّا الوقت فإنّ الجمهور علی أنّ وقتها وقت الظهر بعینه، أعنی وقت الزوال، و أنّها لا تجوز قبل الزوال، و ذهب قوم إلی أنّه یجوز أن تصلّی قبل الزوال، و هو قول أحمد بن حنبل.

و قال النووی فی شرح صحیح مسلم «5» بعد سرد بعض أحادیث الباب: قال

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 283

مالک، و أبو حنیفة، و الشافعی، و جماهیر العلماء من الصحابة و التابعین، فمن بعدهم: لا تجوز الجمعة إلّا بعد زوال الشمس، و لم یخالف فی هذا إلّا أحمد بن حنبل، و إسحاق، فجوّزاها قبل الزوال.

قال القاضی: و روی فی هذا أشیاء عن الصحابة لا یصحّ منها شی ء، إلّا ما علیه الجمهور.

و قال القسطلانی: هو مذهب عامّة العلماء، و ذهب أحمد إلی صحّة وقوعها قبل الزوال متمسّکاً بما روی عن أبی بکر، و عمر، و عثمان أنّهم کانوا یصلّون الجمعة قبل الزوال من طریق لا تثبت «1».

طرق ما تمسّک به أحمد تنتهی إلی عبد اللَّه بن سیدان السلمی، زیّفها الحفّاظ لمکان ابن سیدان، قال الزیلعی فی نصب الرایة (2/196): فهو حدیث ضعیف. و قال النووی فی الخلاصة: اتّفقوا علی ضعف ابن سیدان. و قال ابن حجر فی فتح الباری «2» (2/309): إنّه تابعیّ کبیر، إلّا أنّه غیر معروف العدالة. قال ابن عدی «3»: شبه المجهول. و قال البخاری «4»: لا یتابع علی حدیثه، بل عارضه ما هو أقوی منه. ثم ذکر من عمل أبی بکر، و عمر، و علیّ، علی خلاف حدیث ابن سیدان، بأسانید صحیحة.

فالسنّة الثابتة فی توقیت الجمعة هی السنّة المتّبعة فی صلاة الظهر، و إقامة معاویة الجمعة فی الضحی خروج عن سنّة النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و هدیه، و شذوذ عن سیرة السلف کشذوذه فی بقیّة أفعاله و تروکه.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 284