اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ آذر ۱۴۰۱

دست دزد قطع نمی شود

متن فارسی

“ماوردی ” و دیگر مورخان نوشتته اند “: چند دزد را پیش معاویه آوردند. دستور داد دستشان را قطع کنند. آخرین دزد پیش از اینکه دستش را قطع کنند، این ابیات را بنا کرد به خواندن:
دست راستم را ای امیرالمومنین می خواهم که در پناه گذشت خویش مصون داری و نگذاری آسیبی زشتی آور ببیند،
دستم اگر از عیب (دزدی) پاک می بود زیبابود و زیبا رویی نیست که از عیبی زشتناک بری باشد،
دستم که دوست داشتنی است اگر چپش از همدوشی راستش محروم گردد زندگانیم بی خیر و تباه خواهد گشت.
معاویه پرسیدش که با تو چه کنم حال آنکه دست رفقایت را بریده ام؟ مادر آن دزد گفت: ای امیر المومنین! این کار هم جزو دیگر گناهانت که از آنها توبه می کنی. در نتیجه، معاویه آن دزد را رها کرد. و این اولین باری بود در تاریخ اسلام که از اجرای اسلامی صرفنظر می شد. “
این دزد خصوصیتی داشت و چه فرقی با آن دیگران که معاویه او را از قانون و عمومی و قطعی کیفری اسلام مستثنی و معاف ساخت از حکم قرآن که می گوید “: دست مرد و زن دزد را قطع کنید؟!  دلش به حال مادر آن دزد سوخت و دلسوزی مانع از اجرای یکی از حدود و مقررات الهی گشت با این که قرآن مجید می فرماید: «هر که پا از حدود و مقررات الهی بیرون نهد بر خویشتن ستم کرده باشد»و می فرماید “: اینها حدود و مقررات الهی است بنابراین از آنها تجاوز ننمائید و ” هر کس فرمان خدا و پیامبرش را نبرد و از حدود و مقرراتش تجاوز نماید او را به آتش در خواهد آورد و در آن جاودانه خواهد بود “
یا معاویه می پنداشت اگر یکی از قوا نین الهی را تعطیل نماید و از حدود آن تخطی کند فردای قیامت در پناه کسی یا چیزی از کیفر الهی در امان خواهد بو د؟! و مگر هر کس به صرف این که قصد تو به از گناهی را داشته باشد حق دارد مرتکب آن گناه شود؟! این چیز شگفت انگیزی است! تازه چه کسی به او اطمینان داده که موفق به توبه خواهد شد و مانعی برای توبه اش وجود نخواهد داشت و گناهی که این توفیق را از وی سلب نماید مرتکب نخواهد گشت یا گناهان کبیره ای که ایمانش را از او بگیرد یا همین بی اعتنائی و تحقیری که نسبت به شریعت و احکامش روا می دارد او را به آتش دوزخ نخواهد کشانید؟! ضمنا فهمیده می شود که معاویه اولین بارش نبوده که به امید توبه مرتکب گناه می شد، بلکه کار و بارش همین بوده است و این رویه و پندارش سبب می شود که نظام اسلام و شریعتش تعطیل گردد و کسی به آن عمل ننماید و آداب مقررات اسلام بی اجرا بماند و بی اثر گردد و تبهکاران که بسیاری از جنایات و گناهان را از ترس کیفر فوری ترک می کنند، با چنین خرافات و چرندیاتی گستاخ گشته دست به هر جنایتی بیالایند. و هیچ کار زشتی نماند که نکنند. و روح و جان خلق را نیالایند و آرامش را از میان نبرند، و این سبب می گردد که تشریع اسلامی نتواند هدف عالی و نهایی خویش را تحقق بخشد و بند بر دست و پای سر کشان و گناه ورزان گستاخ و چموش نهد.
گرفتیم که توبه هر نافرمانی و گناهی را بشوید، اما چه کسی به معاویه گفته و از پیش خبر داده که توبه اش درآن مورد پذیرفته خواهد شد؟! حال آن که می دانیم ” توبه پذیری برای خدا فقط منحصر به کسانی است که از روی نادانی کار زشت می کنند و بعد به زودی توبه می نمایند، اینان هستند که خدا توبهشان را می پذیرد، و خدا بسیار دانا و حکیم است، توبه برای کسانی نیست کهکار زشت می کنند تا آنکه وقتی مرگشان در رسید می گویند من اکنون توبه می کنم، و نه برای کسانی است که درحال کافر بودن می میرند، اینها را بر ایشان عذابی درد ناک مهیا کرده ایم”.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 305

متن عربی

11- حدّ من حدود اللَّه متروک

ذکر الماوردی و آخرون أنّ معاویة أُتی بلصوص فقطعهم، حتی بقی واحد من بینهم، فقال:

          یمینی أمیرَ المؤمنین أُعیذُها             بعفوِک أن تلقی نکالًا یُبینها «1»

             یدی کانت الحسناءَ لو تمّ سترُها             و لا تعدمُ الحسناءُ عیباً یشینها

             فلا خیر فی الدنیا و کانت حبیبةً             إذا ما شمالی فارقتها یمینها

 

فقال معاویة: کیف أصنع بک؟ قد قطعنا أصحابک. فقالت أُمّ السارق: یا أمیر المؤمنین اجعلها فی ذنوبک التی تتوب منها. فخلّی سبیله، فکان أوّل حدّ ترک فی الإسلام «2».

قال الأمینی: أ فهل عرف معاویة من هذا اللصّ خصوصیّة استثنته من حکم الکتاب النهائیّ العامّ (وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما

) «3»؟! أم أنّ الرأفة بأُمّه ترکت حدّا من حدود اللَّه لم یُقَم؟ و فی الذکر الحکیم (وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ

) «4» (تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ

) «5» (وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِیها

) «6» أم أنّه کان لمعاویة

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 306

مؤمِّن من العقاب غداً و إن تعمّد الیوم إلغاء حدّ من حدود اللَّه؟ و هل نیّة التوبة عن المعصیة تبیح اجتراح تلک السیّئة؟ إنّ هذا لشی ءٌ عجاب، و من ذا الّذی طمّنه بأنّه سیوفّق للتوبة عنها و لا یحول بینه و بینها ذنوب تسلبه التوفیق، أو عظائم تسلبه الإیمان، أو استخفاف بالشریعة ینتهی به إلی نار الخلود؟ و یظهر منه أنّ التعمّد لاقتراف الذنوب بأمل التوبة کان مطّرداً عند معاویة، و هذا ممّا یخلّ بأنظمة الشریعة، و نوامیس الدین، و طقوس الإسلام، فإنّ النفوس الشریرة إنّما تترک أکثر المعاصی خوفاً من العقوبة الفعلیّة، فإن زحزحت عنها بأمثال هذه التافهات لم یبق محظور یُفسد النفوس، و یقلق السلام، و یعکّر صفو الإسلام إلّا و قد عمل به، و هذا نقض لغایة التشریع، و إقامة الحدود الکابحة لجماح الجرأة علی اللَّه و رسوله.

وهب أنّ التوبة مکفّرة عن العصیان فی الجملة، و لکن من ذا الذی أنبأه أنّها من تلک التوبة المقبولة؟ (إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً* وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً) «1».