استاد مغامس پسر داغر حلی است، شمارهای چند از زندگینامه هائی که در روزگار ما نگارش یافته- با یاد مغامس- از مهر تبار خداوند- درود خدا بر ایشان- سرشار شده است همچون «الحصون المنیعة باروهای بلند» از استاد دانشمند علی آل کاشف الغطا و «الطلیعة» از دانشمند سماوی و «بابلیات» از سخنور یعقوبی. چنانکه پیشوای ما فخر الدین طریحی در «المنتخب» و ادیب سپاهانی در «التحفة الناصریة ارمغان ناصری» بخشی از سرودههای او را آوردهاند و شمارهای چند از جنگها نیز سرودههای او را در خود گنجانیدهاند که لبالب است از ستایش و سوکنامه خاندان وحی و پیشوایان راستین- درودهای خدا بر ایشان- تا جائی که استاد سماوی با گردآوری آنها دیوانی به نام وی فراهم کرده که به (1350) بیت میرسد و شاید آنچه از سرودههای وی از میان رفته، بسی بیش از اینها باشد.
او از کسانی است که با دلباختگی خویش -در راه دوستی خاندان پیامبر- سرودههای بسیاری درباره آنان دارد، جز این که روزگار یاد جاودانه او را به دست فراموشی سپرده و شاید همین که او، تنها روی به ایشان درود بر آنان- آورده و پیوند از دیگران بریده خود انگیزه شده تا در پارهای از زندگینامهها یا نگارش های گسترده- به خامه نویسندگانی که مهر آنان را در دل ندارند- نامی از وی به میان نیاید؛ که درباره بسیاری دیگر- همانند ابن داغر- همین رفتار را پیش گرفتند که یا هیچ نامی از آنان نبردند یا به گونهای کوچک و ناچیز شناساندند و آن گاه در بزرگ ساختن مردمی داد سخن دادند که از- دیدگاه فرهنگ و برتری- در پایگاهی فروتر جای داشتند که راستی تاریخ- با پست و بلند نمودنهای نابجا وزیر و رو بردنهای ناسزا- چه بیشمار تبهکاریها کرده است.
استاد مغامس وابسته به یکی از تیرههای تازیان است که پیرامون فراخ سرای حله به سر میبردند و او خود برای فرا گرفتن آموزشها به حله رفت و آنجا را بدرود نکرد تا زندگیاش به گونهای به سر آمد که سرایندهای سخنور بود- در میانههای سده نهم- و سرودههایش نشان میدهد که گذشته از چیره دستی در همه زمینههای سرایندگی در پهن دشت سخنوری نیز راهی دراز پیموده، میگوید:
«گاهی ستایشگرانه به سخن سرائی میپردازم
و یک چند نیز در سخنرانیها به پراکندن گفتهها سرگرم میشوم»
پدرش داغر نیز از سرایندگان و دوستدار خاندان بود و فرزند خویش را سخنسرائی آموخت و بر دوستی پاک تبار پیامبر پرورش داد چنانکه در هنگام یاد از این گفتارش بیاید:
«اندیشهام را در ستایشگری شما به کار گرفتم
تا در این کار آموزگار من گردید و پدرم نیز در این باره سفارشهاکرد»
درود خدا بر پدر و پسر باد!
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج7، ص: 41