اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۷ اسفند ۱۴۰۲

مناشده امیرالمؤمنین(ع) در جنگ جمل برای طلحه

متن فارسی

حافظ بزرگ ابو عبد اللّه- حاکم- در جلد 3 «مستدرک» صفحه 371 با بررسى در طریق روایت نموده از ولید و ابى بکر بن قریش که آندو از حسن بن سفیان و او از محمّد بن عبده «1» و او از حسن بن حسین» و او از رفاعة بن ایاس ضبّى و او از پدرش و او از جدش «3» نقل نموده که:

در جنگ جمل با على علیه السّلام بودیم، آنحضرت فرستاد نزد طلحة بن عبید اللّه و ملاقات با او را خواستار شد، در نتیجه طلحه بنزد آن حضرت آمد، باو فرمود تو را بخدا سوگند میدهم آیا از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله شنیدى که می‌فرمود:
من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، طلحه گفت: آرى، فرمود: پس چرا با من مقاتله و نبرد میکنى؟! گفت متذکر نبودم راوى گوید که طلحه از خدمت آنجناب بازگشت نمود.

و این داستان را مسعودى در جلد 2 «مروج الذهب» صفحه 11 روایت کرده و لفظ او اینست:
سپس هنگام بازگشت زبیر، على علیه السّلام بر طلحه بانگ زد و فرمود: اى ابا محمّد چه امرى تو را بمیدان نبرد با من برانگیخته؟ گفت: خونخواهى عثمان، على علیه السّلام فرمود: خداوند بکشد از ما و شما آنکه را که بدین امر سزاوارتر است آیا نشنیدى که رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرمود: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. و تو اول کسى بوده که با من بیعت کردى و سپس بیعت را شکستى! در حالیکه خداوند عز و جل فرماید فَمَنْ نَکثَ فَإِنَّما ینْکثُ عَلی‌ نَفْسِه‌«1» در این هنگام طلحه گفت استغفر اللّه (طلب آمرزش میکنم از خدا) و سپس برگشت.

و این داستان را خطیب خوارزمى حنفى در «المناقب» صفحه 112 باسناد خود از طریق حافظ ابى عبد اللّه حاکم از رفاعه از پدرش، از جدش، روایت کرده و گفته که در روز جمل با على علیه السّلام بودیم که فرستاد نزد طلحة بن عبید اللّه تمیمى و نامبرده آمد بنزد آنجناب، باو فرمود تو را بخدا سوگند میدهم آیا از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله شنیدى که فرمود:
من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و اخذل من خذله و انصر من نصره؟ گفت: آرى فرمود: پس چرا با من جنگ میکنى؟ گفت فراموش کرده بودم و متذکر نبودم- راوى گوید: سپس طلحه بدون اینکه سخن دیگرى در جواب امیر المؤمنین علیه السّلام بگوید مراجعت نمود.

و این موضوع را حافظ بزرگ ابن عساکر در جلد 7 تاریخ شام صفحه 83، و سبط ابن جوزى در تذکره خود صفحه 42 و حافظ ابو بکر هیثمى در جلد 9 «مجمع الزواید» صفحه 107 از طریق بزار، و ابن حجر در جلد 1 «تهذیب» صفحه 391 باسنادش از طریق نسائى، و سیوطى در «جمع الجوامع» (بطوریکه در جلد 6 «کنز العمال» صفحه 83 مذکور است) قریب بلفظ خوارزمى از طریق ابن عساکر، و ابو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن یوسف سنوسى در جلد 6 «شرح مسلم» صفحه 236، و ابو عبد اللّه محّمد بن خلیفه و شتانى مالکى در شرح مسلم جلد 6 صفحه 236، و شیخ ابراهیم وصابى در «الاکتفاء» از طریق ابن عساکر روایت نموده‌اند.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 379

متن عربی

4- مناشدة أمیر المؤمنین علیه السلام یوم الجمل سنة (36) على طلحة

أخرج الحافظ الکبیر أبو عبد اللَّه الحاکم فی المستدرک «3» (3/371) عن أبی الولید و أبی بکر بن قریش، قالا: حدّثنا الحسن بن سفیان، حدّثنا محمد بن عبدة،

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 379

حدّثنا الحسن بن الحسین «1»، حدّثنا رفاعة بن إیاس الضبّی، عن أبیه، عن جدّه «2»، قال:

 

کنّا مع علیّ یوم الجمل، فبعث إلى طلحة بن عبید اللَّه أن القنی، فأتاه طلحة.

فقال: «نشدتُک اللَّه هل سمعتَ رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم یقول: من کنتُ مولاه فعلیّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه؟»

قال: نعم. قال: «فلِمَ تُقاتِلُنی؟» قال: لم أذکر. قال: فانصرف طلحة.

و رواه المسعودی فی مروج الذهب «3» (2/11) و لفظه: ثمّ نادى علیٌّ رضى الله عنه طلحة- حین رجع الزبیر-: «یا أبا محمد ما الذی أخرجک؟»

قال: الطلب بدم عثمان!!

قال علیٌّ: «قتل اللَّه أولانا بدم عثمان، أما سمعتَ رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم یقول: اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه؟ و أنت أوّل من بایعنی، ثمّ نکثت، و قد قال اللَّه عزّ و جلّ: (فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ‏) «4»».

فقال: أستغفرُ اللَّه، ثمّ رجع.

و رواه الخطیب الخوارزمی الحنفی فی المناقب «5» (ص 112) بإسناده من طریق الحافظ أبی عبد اللَّه الحاکم، عن رفاعة، عن أبیه، عن جدِّه قال:

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 380

کنّا مع علیّ یوم الجمل، فبعث إلى طلحة بن عبید اللَّه التیمیّ، فأتاه، فقال:

 «نشدتُک اللَّه هل سمِعتَ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم یقول: من کنتُ مولاه فعلیّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، و اخذُل من خذله، و انصر من نصره؟»

قال: نعم. قال: «فلِمَ تقاتلنی؟» قال: نسیت و لم أذکر. قال: فانصرف طلحة و لم یردّ جواباً.

و رواه «1» الحافظ الکبیر ابن عساکر فی تاریخ الشام (7/83)، و سبط ابن الجوزیّ فی تذکرته (ص 42)، و الحافظ أبو بکر الهیثمی فی مجمع الزوائد (9/107) من طریق البزّار، و ابن حجر فی تهذیبه (1/391) بإسناده من طریق النسائیّ، و السیوطیّ فی جمع الجوامع کما فی کنز العمّال (6/83) قریباً من لفظ الخوارزمیّ من طریق ابن عساکر، و أبو عبد اللَّه محمد بن محمد بن یوسف السنوسیّ فی شرح مسلم (6/236)، و أبو عبد اللَّه محمد بن خلیفة الوشتانیّ المالکیّ فی شرح مسلم (6/236)، و الشیخ إبراهیم الوصّابی فی الاکتفاء من طریق ابن عساکر. «2»