اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ آذر ۱۴۰۱

مناشده امیرالمؤمنین(ع) در روزگار خلافت عثمان بن عفان

متن فارسی

2- مناشده امیر المؤمنین علیه السلام در ایّام عثمان بن عفّان
شیخ الاسلام، ابو اسحق، ابراهیم بن سعد الدین ابن الحمویّه (شرح حال او در صفحه 200 جلد 1 گذشت) باسنادش در «فراید السمطین» سمط اول در باب 58 از تابعی بزرگ، سلیم بن قیس هلالی روایت کرده که گفت: در زمان خلافت عثمان در مسجد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله گروهی مجتمع بودند که با یکدیگر سخن میگفتند و از علم و عفت سخن بمیان آوردند. در ضمن نام قریش و فضایل و سوابق آنها و هجرتشان بمیان آمد و آنچه را که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله درباره آنها از فضیلت فرموده مانند این فرمایش: «الأئمّة من قریش» (یعنی امامان از قریش میباشند) و فرمایش دیگر آنحضرت«الناس تبع لقریش و قریش ائمّة العرب»(یعنی مردم پیروان قریشند و قریش پیشوایان عرب هستند) تا آنجا که گوید (بعد از ذکر مفاخرت هر قبیله بمردان خود) و در این حلقه بیش از دویست تن گرد آمده بودند که در میان آنها بودند: علیّ بن ابی طالب علیه السّلام و سعد بن ابی وقّاص و عبد الرحمن بن عوف و طلحه و زبیر و مقداد و هاشم بن عتبه و ابن عمر و حسن و حسین و ابن عبّاس و محمّد بن ابی بکر و عبد اللّه بن جعفر، و از انصار: ابیّ بن کعب و زید بن ثابت و ابی ایّوب انصاری و ابو الهیثم بن التیهان و محمّد بن سلمه و قیس بن سعد بن عباده و جابر ابن عبد اللّه و انس بن مالک و زید بن ارقم و عبد اللّه بن ابی اوفی و ابی لیلی، و با او پسرش عبد الرحمن نشسته بود و او پسرکی بود نورس و زیبا روی، و در این هنگام ابو الحسن بصری آمد و پسرش حسن بصری با او بود که او نیز پسرکی بود زیباروی و معتدل القامه، راوی گوید: من باو و به عبد الرحمن بن ابی لیلی مینگریستم و نمیدانم کدام زیباتر از آن دیگری بود؟ جز اینکه حسن بصری دارای اندامی درشت تر و قدّی رساتر بود، در این هنگام آن گروه بسیار سخن گفتند و این اجتماع ازبامداد تا هنگام زوال آفتاب (ظهر) طول کشید و عثمان در خانه خود بود و از اجتماع و سخنان این گروه اطلاعی نداشت، و علیّ بن ابی طالب در آن میان خاموش و ساکت بود و نه خودش و نه احدی از کسان و اهل بیتش سخنی نمیگفتند، در نتیجه آن گروه متوجه او شدند و گفتند: یا ابا الحسن چه مانعی هست که تو نیز سخن بگوئی؟
فرمود هر یک از افراد دو قبیله سخن گفتند و فضیلتی از خود بیان داشتند و درست هم گفتند، اکنون من از شما ای گروه قریش و انصار سؤال میکنم: این فضیلت ها را خداوند بچه وسیله بشما عطا فرمود؟ آیا منشاء این فضایل که بخود نسبت دادید، در وجود خود شما و قبیله و خاندان شما بوده یا موجبی جز اینها داشته؟ همگی در پاسخ گفتند: عشیره و خاندانهای ما منشاء هیچ یک از این فضایل نبوده اند، بلکه خدای بزرگ بر ما منّت نهاد و این فضایل را بسبب محمّد صلی اللّه علیه و آله و عشیره و اهل بیت او بما عطا فرمود، علی علیه السّلام فرمود: راست گفتید، ای گروه قریش و انصار آیا نمیدانید که آنچه از خیر دنیا و آخرت نصیب شما گشته فقط از ما اهل البیت است نه غیر ما؟ و همانا پسر عمّم پیغمبر صلی اللّه علیه و آله فرمود: بدرستی که من و خاندانم نوری بودیم که در پیشگاه عظمت خداوند نمایان بودیم چهارده هزار سال پیش از آنکه خدای متعال آدم را بیافریند، پس از آفرینش او این نور را در صلب او نهاد و او را بزمین فرود آورد، سپس نور ما منتقل بصلب نوح شد و در کشتی نشست، سپس منتقل بصلب ابراهیم شد و در آتش افکنده شد، سپس پیوسته خدای توانا ما را از اصلاب گرامی بارحام پاکیزه منتقل فرمود، و این انتقال از پدران و مادران بکیفیتی بود که همگی از هر ناپاکی و پلیدی بدور و منزّه بودند.پس از این سخنان علی علیه السّلام، آنها که سبقت و پیشی داشتند و از آنهائی بودند که بدر و احد را درک نموده بودند گفتند: آری. ما این سخنان را از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شنیده ایم، سپس فرمود: شما را بخدا سوگند میدهم همگی میدانید که خدای عز و جل در کتاب خود در آیات متعدّد سابق را بر مسبوق مقدم داشته و من در پرستش خدای یگانه و پیروی رسول او سابق و مقدم بوده ام، بطوریکه احدی از این امّتدر این راه بر من پیشی نگرفته است؟ همگی گفتند: آری چنین است.فرمود شما را بخدا سوگند میدهم آیا آگاهی دارید؟ هنگامی که این آیه:وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ …و این آیه وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ نازل شد در چه مورد و در چه موضوعی نازل شد؟ از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله درباره مدلول این آیات سؤال شد؟ فرمود: خدای متعال اینها را نازل فرموده درباره انبیاء و اوصیاء آنها، پس من افضل انبیاء و رسل هستم و علیّ بن ابی طالب وصیّ من،افضل اوصیاء است، همگی گفتند: آری بخدا قسم، فرمود:شما را بخدا سوگند میدهم، آیا آگاهی دارید؟ هنگامی که این آیه: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
و این آیه وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً، نازل شد مردم گفتند:یا رسول اللّه آیا اختصاص به بعض از مؤمنین دارد یا شامل همه آنها میشود؟ پس خدای عز و جل امر فرمود پیغمبرش را که بآنها تعلیم فرماید تا اولیاء و متصدیان امرشان را بشناسند و امر فرمود او را همانطور که نمازشان و زکاتشان و حجّشان را تفسیر و بیان فرموده، ولایت را نیز برای آنها تفسیر فرماید، و مأمور گشت که مرا در غدیر خم برای مردم بولایت منصوب فرماید، سپس خطبه ایراد فرمود و ضمن آن فرمود:ای مردم همانا خداوند مرا باجراء امری مأمور کرده که سینه ام را آن امر تنگ نموده و چنین پنداشتم که مردم مرا تکذیب میکنند، پس خداوند مرا تهدید بشکنجه فرمود در صورتیکه آن امر را ابلاغ ننمایم. سپس مردم را برای انجام نماز جماعت دعوت فرمود، پس از انجام نماز خطبه خواند و فرمود ای مردم: آیا میدانید: که همانا خدای عز و جل مولای من است و من مولای مؤمنین هستم و من اولی (سزاوارتر) هستم بر مؤمنین از خودشان گفتند آری. چنین است، پس فرمود یا علی برخیز، پس برخواستم در این موقع فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، در این هنگام سلمان بپا خاست و گفت: یا رسول اللّهولاء کما ذا؟ یعنی ولاء «درباره علی علیه السّلام چگونه ولائی است»؟ فرمود:ولاء کولائی، یعنی ولاء مانند ولای من، من کنت اولی به من نفسه یعنی هر کس که من اولی (سزاوارتر) هستم باو از خودش، پس خدای متعال این آیه را فرو فرستاد: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ ..تا آخر آیه، پس رسول خدا تکبیر فرمود و گفت «اللّه اکبر» تمامی نبوّت من و تمامی دین خدا ولایت علی است، بعد از من، پس ابوبکر و عمر برخاستند و گفتند: یا رسول اللّه: این آیات در مورد علی علیه السّلام خاصّه است؟ فرمود: بلی، در او و درباره اوصیاء من است تا روز قیامت، گفتند بیان فرما ایشان را (اوصیاء خود را) برای ما، فرمود: علی علیه السّلام برادر من و وزیر من و وارث من و وصیّ و خلیفه من است در امّت من، و ولیّ هر مؤمن است بعد از من، سپس دو فرزندم اول حسن و پس از او حسین، پس از او نه تن از فرزندان پسرم حسین هر یک پس از دیگری، قرآن با آنها است و آنها با قرآنند، از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنها جدا نشود تا بر من کنار حوض وارد شوند؟ (پس از این شرح و بیان، امیر المؤمنین علیه السّلام با قید قسم در میان انجمن در مسجد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله) همگی گفتند: آری بخدا قسم این کلمات رسول خدا را ما شنیده ایم و بطوریکه گفتی بدان شهادت میدهیم. و بعض دیگر از آن گروه گفتند بیشتر این مطالب را در خاطر داریم ولی تمام آن را در حفظ نداشتیم ولی اینان که تمام آن را در خاطر داشته و بدان گواهی دادند همه آنها از نیکان و مردم با فضیلت ما میباشند، پس علی علیه السّلام فرمود: راست گفتید همگی مردم در حفظ یکسان نیستند، من آنانی را که این گفتار رسول خدا صلی اللّه علیه و آله را در خاطر دارند بخدا سوگند میدهم که برخیزند و بدانچه در خاطر دارند خبر دهند، پس این اشخاص برخواستند: زید بن ارقم، و براء بن عازب، و سلمان، و ابوذر، و مقداد، و عمّار: اینها گفتند: ما گواهی میدهیم که فرمایشات رسول خدا را در خاطر داریم در حالتیکه بر منبر ایستاده بود و تو پهلوی او بودی، و او میفرمود: ای مردم. همانا خدای عز و جل امر کرده که امام و پیشوای شما را منصوب نمایم و آنکه را که بعد از من وصیّ من و خلیفه من است وآنکسی را که خدای عز و جل در کتاب خود طاعت او را واجب فرموده و طاعت او را همدوش طاعت من ساخته و شما را امر بولایت او فرموده بشما معرفی کنم، و من در ابلاغ این امر از ترس طعن و نکوهش اهل نفاق و تکذیب آنها بخدای خود مراجعه نمودم، خدای مرا تهدید فرمود که اگر این امر را تبلیغ نکنم مرا عذاب فرماید.ای مردم همانا خداوند شما را امر به صلاة (نماز) فرموده و بطور تحقیق آن را برای شما بیان کرده است و امر بزکاة و روزه و حج فرموده و آنها را برای شما بیان نموده و من آنها را برای شما تفسیر کرده ام، و امر کرده است شما را بولایت، و من شاهد میگیرم شما را که همانا آن ولایت (که خداوند امر فرموده) اختصاص باین (یعنی علی علیه السّلام) دارد- در هنگام ادای کلمه اشاره، دست خود را بر علی نهاد سپس فرمود: بعد از او اختصاص به پسرش دارد و سپس باوصیاء بعدشان از فرزندانشان، از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنها جدا نشود تا بر من در کنار حوض وارد شوند ای مردم، بتحقیق من بیان کردم برای شما، و پناه گاه شما و پیشوای شما و ولیّ شما و راهنمای شما را نشان دادم و او برادرم علیّ بن أبی طالب علیه السّلام است و او در میان شما بمنزله من است، پس قلاده اطاعت او را در دین بر گردن نهید و او را در تمام امور اطاعت نمائید، زیرا تمام آنچه خدای عزّ و جل بمن تعلیم فرموده از علم و حکمتش، همانا تماما در نزد او است، پس از او سؤال کنید و از او بیاموزید و از اوصیاء بعد از او، و آنها را تعلیم ندهید و بر آنها پیشی نگیرید و از آنها دور و عقب نمانید، زیرا همانا آنها با حقند و حق با آنهاست، هیچگاه آنها از حق و حق از آنها زایل و جدا نشود- این اشخاص که برخاسته بودند. پس از شهادت باین مطالب نشستند … تا آخر حدیث، این حدیث، این لفظ حموینی با آنچه که در خود کتاب سلیم ابن قیس مذکور است اختلاف کمی و زیاداتی دارد و سخن ما در پیرامون سلیم و کتاب او خواهد آمد.

  الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 335

متن عربی

مناشدة أمیر المؤمنین علیه السلام أیّام عثمان بن عفّان

روی شیخ الإسلام أبو إسحاق إبراهیم بن سعد الدین بن حمُّوْیَه- المترجم (ص 123)- بإسناده فی فرائد السمطین» فی السمط الأوّل فی الباب الثامن و الخمسین عن التابعیّ الکبیر سلیم بن قیس الهلالی، قال:رأیت علیّا- صلوات اللَّه علیه- فی مسجد رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فی خلافة عثمان و جماعة یتحدّثون و یتذاکرون العلم و الفقه، فذکروا قریشاً و فضلها و سوابقها و هجرتها، و ما قال فیها رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم من الفضل، مثل قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «الأئمّة من

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 335

قریش»، و قوله: «الناس تبعٌ لقریش»، «و قریش أئمّة العرب…» إلی أنَّ قال- بعد ذکر مفاخرة کلّ حیّ برجال قومه-:

و فی الحلقة أکثر من مائتی رجل فیهم علیُّ بن أبی طالب، و سعد بن أبی وقّاص، و عبد الرحمن بن عوف، و طلحة، و الزبیر، و المقداد، و هاشم بن عتبة، و ابن عمر، و الحسن، و الحسین، و ابن عبّاس، و محمد بن أبی بکر، و عبد اللَّه بن جعفر.

و من الأنصار أُبیّ بن کعب، و زید بن ثابت، و أبو أیّوب الأنصاری، و أبو الهیثم ابن التیّهان، و محمد بن سلمة، و قیس بن سعد بن عبادة، و جابر بن عبد اللَّه، و أنس بن مالک، و زید بن أرقم، و عبد اللَّه بن أبی أوفی، و أبو لیلی و معه ابنه عبد الرحمن قاعدٌ بجنبه، غلامٌ صبیح الوجه أمرد، فجاء أبو الحسن البصری و معه الحسن البصری، غلامٌ أمرد صبیح الوجه معتدل القامة، قال: فجعلت أنظر إلیه و إلی عبد الرحمن بن أبی لیلی، فلا أدری أیّهما أجمل، غیر أنَّ الحسن أعظمهما و أطولهما، فأکثر القوم، و ذلک من بُکرة إلی حین الزوال، و عثمان فی داره لا یعلم بشی ء ممّا هم فیه، و علیُّ بن أبی طالب علیه السلام ساکت لا ینطق و لا أحدٌ من أهل بیته، فأقبل القوم علیه، فقالوا: یا أبا الحسن ما یمنعک أن تتکلّم؟

فقال: «ما من الحیّین إلّا و قد ذکر فضلًا، و قال حقّا، فأنا أسألکم یا معشر قریش و الأنصار: بمن أعطاکُمُ اللَّه هذا الفضل بأنفسکم و عشائرکم و أهل بیوتاتکم أم بغیرکم؟»

قالوا: بل أعطانا اللَّه و منَّ به علینا بمحمد صلی الله علیه و آله و سلم و عشیرته، لا بأنفسنا و عشائرنا و لا بأهل بیوتاتنا.

قال: «صدقتم یا معشر قریش و الأنصار، أ لستم تعلمون أنَّ الذی نلتم من خیر الدنیا و الآخرة منّا أهل البیت خاصّة دون غیرهم؟ و أنَّ ابن عمّی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم قال: و إنّی و أهل بیتی کنّا نوراً یسعی بین یدی اللَّه تعالی قبل أن یخلق اللَّه عزّ و جلّ

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 336

آدم علیه السلام بأربعة عشر ألف سنة، فلمّا خلق اللَّه تعالی آدم علیه السلام وضع ذلک النور فی صلبه و أهبطه إلی الأرض، ثمّ حمله فی السفینة فی صلب نوح علیه السلام، ثمّ قذف به فی النار فی صلب إبراهیم علیه السلام، ثمّ لم یزل اللَّه عزّ و جلّ ینقلنا فی الأصلاب الکریمة إلی الأرحام الطاهرة من الآباء و الأمّهات، لم یُلقَ واحد منهم علی سِفاحٍ قطُّ؟».

فقال أهل السابقة و القُدْمة «1» و أهل بدر و أهل أُحد: نعم قد سمعنا من رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم.

ثمّ قال: «أَنشُدُکم اللَّه: إنَّ اللَّه عزّ و جلّ فضّل فی کتابه السابق علی المسبوق فی غیر آیة، و إنّی لم یسبقنی إلی اللَّه عزّ و جلّ و إلی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم أحدٌ من أهل الأمّة». قالوا: اللّهمّ نعم.قال: فأَنشدُکُمُ اللَّه: أ تعلمون حیث نزلت (وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ…) «2»، (وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ* أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ ) «3» سُئِل عنها رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فقال: أنزلها اللَّه تعالی ذکره فی الأنبیاء و أوصیائهم، فأنا أفضل أنبیاء اللَّه و رسله، و علیّ بن أبی طالب وصیّی أفضل الأوصیاء؟» ثمّ قالوا: اللّهمّ نعم.

قال: «فأَنشدُکُم اللَّه: أ تعلمون حیث نزلت (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ…) «4»، و حیث نزلت (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ…) «5»، و حیث نزلت (. .. وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً…) «6» قال الناس: یا رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم أ خاصّة فی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 337

بعض المؤمنین، أم عامّة لجمیعهم؟ فأمر اللَّه عزّ و جلّ نبیّه صلی الله علیه و آله و سلم أن یُعلمهم ولاة أمرهم، و أن یفسِّر لهم من الولایة ما فسّر لهم من صلاتهم و زکاتهم و حجِّهم، بنصبی للناس بغدیر خُمّ، ثمّ خطب، و قال:أیّها الناس إنَّ اللَّه أرسلنی برسالةٍ ضاق بها صدری و ظننت أنَّ الناس مُکذِّبیّ، فأوعدنی لَأُبلّغُها أو لَیعذّبنی. ثمّ أمر، فنودی بالصلاة جامعة، ثمّ خطب، فقال:

أیّها الناس أ تعلمون أنَّ اللَّه عزّ و جلّ مولای و أنا مولی المؤمنین، و أنا أولی بهم من أنفسهم؟ قالوا: بلی یا رسول اللَّه. قال: قُم یا علیّ، فقمت، فقال: من کنتُ مولاه فعلیّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه.فقام سلمان، فقال: یا رسول اللَّه ولاءٌ کما ذا؟ فقال: ولاءٌ کولای، من کنتُ أولی به من نفسه فعلیٌّ أولی به من نفسه.فأنزل اللَّه- تعالی ذکره-: (… الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ …) «7» الآیة.فکبّر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و قال: اللَّه أکبر، تمامُ نبوّتی و تمام دین اللَّه ولایة علیّ بعدی.فقام أبو بکر و عمر، فقالا: یا رسول اللَّه هؤلاء الآیات خاصّة فی علیٍّ علیه السلام؟ قال: بلی فیه و فی أوصیائی إلی یوم القیامة. قالا: یا رسول اللَّه بیِّنهم لنا. قال: علیٌّ أخی و وزیری و وارثی و وصیّی، و خلیفتی فی أمّتی، و ولیّ کلّ مؤمن بعدی، ثمّ ابنی الحسن، ثمّ الحسین، ثمّ تسعة من ولد ابنی الحسین، واحد بعد واحد، القرآن معهم، و هم مع القرآن، لا یفارقونه و لا یفارقهم حتی یردوا علیَّ الحوض». فقالوا کلّهم: اللّهمّ نعم، قد سمعنا ذلک، و شهدنا کما قلت. و قال بعضهم: قد حفظنا جلّ ما قلت، و لم نحفظ کلّه! و هؤلاء الذین حفظوا أخیارنا و أفاضلنا.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 338

فقال علیّ علیه السلام: «صدقتم لیس کلّ الناس یستوون فی الحفظ، أَنشُد اللَّه عزّ و جلّ من حفظ ذلک من رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم لَمّا قام فأخبر به».

فقام زید بن أرقم، و البراء بن عازب، و سلمان، و أبو ذر، و المقداد، و عمّار، فقالوا: نشهد لقد حفظنا قول رسول اللَّه، و هو قائم علی المنبر و أنت إلی جنبه، و هو یقول:

 «أیّها الناس إنَّ اللَّه عزّ و جلّ أمرنی أن أنصب لکم إمامکم و القائم فیکم بعدی و وصیّی و خلیفتی، و الذی فرض اللَّه عزّ و جلّ علی المؤمنین فی کتابه طاعته فقرن بطاعته طاعتی، و أمرکم بولایته، و إنّی راجعتُ ربّی؛ خشیة طعن أهل النفاق و تکذیبهم، فأوعدنی لَأُبلِّغُها أو لَیُعذِّبُنی.

یا أیّها الناس إنَّ اللَّه أمرکم فی کتابه بالصلاة، فقد بیّنها لکم، و الزکاة و الصوم و الحجّ، فبیّنتها لکم، و فسّرتُها، و أمرکم بالولایة، و إنّی أُشهدکم أنَّها لهذا خاصّة،- و وضع یده علی علیِّ بن أبی طالب- ثمّ لابنیه بعده، ثمّ للأوصیاء من بعدهم من ولدهم، لا یُفارقون القرآن، و لا یفارقهم القرآن؛ حتی یَرِدوا علیَّ حوضی.

أیّها الناس قد بیّنتُ لکم مفزعکم بعدی و إمامکم و ولیّکم و هادیکم، و هو أخی علیّ بن أبی طالب، و هو فیکم بمنزلتی فیکم، فقلّدوه دینکم، و أطیعوه فی جمیع أُمورکم، فإنّ عنده جمیع ما علّمنی اللَّه من علمه و حکمته، فسلوه و تعلّموا منه و من أوصیائه بعده، و لا تُعلّموهم، و لا تتقدّموهم، و لا تَخلّفوا عنهم؛ فإنّهم مع الحقِّ و الحقُّ معهم، لا یُزایلونه و لا یُزایلهم، ثمّ جلسوا». الحدیث.

هذا لفظ الحمّوئی، و فی کتاب سلیم «1» نفسِهِ اختلافٌ یسیر و زیادات. و یأتیک کلامنا حول سلیم و کتابه.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 339