logo-samandehi

مناظره و احتجاج قیس بن سعد با معاویه

قیس و معاویه در مدینه (بعد از صلح)

پس از صلح، قیس بن سعد با جمعى از انصار، بر معاویه وارد شد؛ معاویه به آنها گفت: اى گروه انصار! از من چه می‌خواهید؟!
سوگند به خدا، بیشتر شما بر علیه من بودید و کمى با من، و در روز صفین، از پیشروى من جلوگیرى نمودید و شراره مرگ را در سر نیزه هایتان به عیان دیدم. مرا و پدرانم را هجو نمودید، هجوى کارگرتر از زخم نیزه، ولى موقعی که خداوند بر پاداشت آنچه را که شما می‌خواستید سرنگونش سازید، به من گفتید: وصیّت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را رعایت کن؛!
ولى هیهات، یا بنى الحقین العذرة «2»
قیس (در جواب) گفت: ما آنچه را که در عهده توست می‌خواهیم (خلافت بر مسلمین را که بدون حق در اختیار گرفتى).
امّا دشمنى ما با تو، اگر بخواهى از آن خوددارى می‌کنیم. و امّا استهزائى که از تو می‌کنیم، باطل آن زایل می‌شود و آن مقدارى که حق است ثابت و بر قرار می‌ماند.
امّا برقرارى حکومت به نفع تو، مطلبى است که بدون رضایت ما و بر خلاف خواست ماست.
و امّا درهم شکستن ارج تو در روز صفین، به جهت همکارى با مردى بود که طاعت او بسان طاعت خداوند بوده و امّا وصیّت و سفارش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلم درباره ما، باید بدانى که هر کس به پیامبر ایمان دارد باید بعد از او هم سفارش او را رعایت کند.
و امّا اینکه گفتى: یابى الحقین العذرة. باید بدانى که، هیچ دستى جز خداوند، تو را از ما باز نمی‌دارد، این گوى و این میدان هر چه دلت می‌خواهد انجام ده مثل تو چنان است که شاعر گوید:

یا لک من قبرة بمعمر خلالک الجوّ فبیضى و اصفری‌

اوه! چه گنجشگهاى فراوانى! امروز محیط به دلخواه تو مساعد است، هر چه میتوانى تخم بگذار و سوت بکش، ولى روز دیگرى هم در دنبال است.

معاویه به منظور دلجوئى و ریا ورزى رو کرد به جمیعت و گفت: حوائج خودتان را بخواهید. (عقد الفرید ج 2 ص 121، مروج الذهب ج 2 ص 63، الامتاع و المؤانسة ج 3 ص 170)

بیان و توضیح: سخن معاویه که گفت: یابى الحقین العذرة: این گفته، مثل متداولى است، در بین عرب، و منشأ این مثل این بوده که مردى بر قومى وارد مى شود و از آنها شیر می‌طلبد، آنان تعلّل نموده و از دادن شیر به او خوددارى می‌کنند و اظهار میدارند که شیر ندارند، در حالی که در ظرفهایشان شیر موجود بوده.
این مثل براى اشخاص دروغگوئى آورده می‌شود که در موردى عذر می‌آورند در حالی که عذرشان قبول نیست.
و معنى مثل این است: شیرى که در ظرفهایتان است عذر شما را تکذیب می‌کند.
ولى این مثل در مروج الذهب چنین مذکور است: یأبى الحقیر العذرة. و در عقد الفرید به این شکل ضبط شده: ابى الخبیر العذر. ولى این دو ضبط خلاف و اشتباه است و اصل همان است که گفته شد.

قیس و معاویه در مدینه

تابعى بزرگوار، ابو صادق سلیم پسر قیس هلالى، در کتاب خود گوید:
معاویه بعد از کشته شدن حضرت امام حسن (ع)، و در ایام خلافتش به عنوان حج خانه خدا به مدینه وارد شد و مورد استقبال اهل مدینه قرار گرفت. معاویه دید همه مستقبلین از قبیله قریش هستند و رو به قیس بن سعد بن عباده کرد و گفت:
انصار چه شدند؟ چرا به استقبال من نیامدند؟
گفته شد: آنان فقیرند و وسیله سوارى ندارند. معاویه (بر سبیل طعن و شماتت) گفت:
پس شتران آبکش آنها چه شد؟!
قیس در پاسخ گفت: شتران آبکش خود را، در جنگهاى بدر و احد و غزوات بعد از آن که در موکب رسول خدا (ص) بودند، از دست دادند؛ آنگاه که جنگ به خاطر این بر پا بود که تو و پدرت به اسلام آئید تا اینکه امر خداوند آشکار شد و شما هنوز در کراهت باقى بودید.
معاویه گفت: خداوندا! ما را بیامرز!
پسر قیس گفت: رسول خدا (ص) می‌فرمود بعد از من انگیزه و غلبه مخالف را خواهید دید.
معاویه گفت براى مقابله با آن چه امر کرد؟ قیس گفت: رسول خدا (ص)امر فرمود صبر کنیم تا به ملاقات او برسیم (تا مردن).
معاویه گفت: پس صبر کنید تا اینکه او را ملاقات نمائید!!
سپس قیس به معاویه گفت: اى معاویه! ما را به شتران آبکش نکوهش می‌کنى؟ بخدا قسم ما شما را بر آن شتران دیدیم در حالیکه می‌کوشیدید نور خدا را خاموش کنید و سخن شیطان را برترى دهید! سپس تو و پدرت به اکراه اسلام آوردید همان اسلامى که در راه آن با شما می‌جنگیدیم.
معاویه گفت: اینطور که معلوم میشود، شما با نصرت و همکارى خود، بر ما منت می‌گذارید، همانا منت و عنایت براى خداست و براى قریش است! آیا نه اینست اى یاران پیامبر؟ که شما با یاریتان از رسول خدا (ص) بر ما منت می‌نهید در حالیکه او از قریش است و از طائفه ماست پس در حقیقت منت گذاردن براى ماست. چه خداوند شما را یاران و از پیروان ما نمود و به سبب ما شما را هدایت فرمود!!
قیس در پاسخ معاویه چنین گفت:
خداوند، محمّد را که رحمت بر همه عالم بود به رسالت و پیامبرى خود مفتخر فرمود و او را بسوى سیاه و سفید و سرخ مبعوث نمود، اولین کسی که به او و رسالت آسمانیش ایمان آورد پسر عمّش على بن ابیطالب (ع) بود؛ ابو طالب هم از او دفاع کرد و او را از شرّ دشمنانش حفظ نمود و نمی‌گذاشت قریش از دعوت او جلوگیرى نموده و به او اذیّت برسانند و کاملا از او پشتیبانى نموده و در راه تبلیغ رسالت الهى تشویق و تحریص می‌کرد. محمّد، مادامیکه عمویش زنده بود از هر نوع اذیّت و آزار قریش محفوظ بود، ابو طالب هنگام مرگ به فرزندش على (ع) امر نمود که از آن جناب پشتیبانى کند. على (ع) در همه سختیها و فشارها و مواقع خطرناک جان بر کف نهاد و با کمال رشادت از آن حضرت پشتیبانى نمود و خداوند در بین قریش این مقام بزرگ حمایت از رسولش را ویژه على ساخت و در میان عرب و عجم گرامى گشت:
پیامبر خدا، تمام فرزندان عبد المطلب را، که در میانشان ابو طالب و ابو لهب هم بودند، گرد آورد و آنها را به اسلام دعوت فرمود، در حالی که على در خدمت حضرت بود و خود رسول خدا (ص) در حمایت عمویش ابو طالب زندگى می‌کرد؟ به آن جمع چنین فرمود:
أیّکم ینتدب ان یکون اخى و وزیرى و وصیّى و خلیفتى فى امّتى و ولىّ کلّ مؤمن بعدى؟
کدام یک از شما دعوت مرا می‌پذیرد تا اینکه برادر و وزیر و وصىّ من در میان امّتم گردد و بعد از من، ولىّ (عهده‌دار امور) مؤمنان باشد؟
همه جمع ساکت بودند و پیامبر خدا سه بار سخن خود را تکرار فرمود. در این هنگام، على بود که گفت: اى رسول خدا! من سخنت را پذیرفتم سپس پیامبر خدا (ص) سر على (ع) را به دامن نهاد و در دهان او دمید و گفت: بار خدایا! سینه على را از علم و فهم و حکمت پر گردان و به ابیطالب رو کرد، فرمود: اى ابیطالب! از این پس مطیع و سخن پذیر پسرت باش چه، خداوند نسبت او را با پیامبرش، چون نسبت هرون به موسى قرار داد …
رسول خدا بین خود و على برادرى بر قرار نمود و سپس قیس بعد از این کلام چیزى از فضائل على (ع) را فرو گذار ننمود و بدان فضائل بر تقدم على استدلال نمود از جمله فضائل چنین گفت:
جعفر بن ابیطالب از این خاندان است که با دو بال در بهشت پرواز میکند، و حمزه، سید شهداء است و فاطمه، سرور بانوان بهشت، از جمله افتخارات این خانواده است. اگر بنا شود رسول خدا و خاندان و عترت او را از قریش جدا کنیم؛ بخدا قسم که ما در نزد خدا و رسولش و خاندان او از شما محبوب‏تریم.
هنگام وفات پیامبر خدا، انصار پیرامون پدرم گرد آمدند و گفتند: ما با سعد بیعت می‌کنیم قریش با خبر شده با ما از در ستیز در آمدند و اولویت على و خاندان رسول اللّه را برخ ما کشیدند و دلیلى بر علیه ما، و به خاطر اهل بیت نبى اکرم (ص) و قرابتشان با ما نبرد کردند. قریش دیگر نمی‌تواند. این ننگ و جنایتى که نسبت به انصار و خاندان محمّد (ص) نموده بزداید. در حالی که به جان خودم سوگند یاد می‌کنم که با وجود على بن ابیطالب و فرزندانش، احدى از انصار و قریش و عرب و عجم حق خلافت را نداشتند.
در این هنگام بود که معاویه به خشم آمد و گفت: اى پسر سعد! تو این مطلب را از کجا گرفته و روایت می‌کنى و از چه کسى شنیدى؟ آیا پدرت به تو خبر داده است؟!! قیس گفت: از کسى نقل می‌کنم که از پدرم بهتر بود و حقش بر من از او بیشتر و عظیمتر است.
معاویه گفت: او کیست! قیس جواب داد: على بن ابیطالب (ع) عالم و صدّیق این امّت که خداوند در حق او این آیه را نازل فرموده است:
«قُلْ کَفی‌ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ‏«1» / (اى پیامبر) بگو بین من و شما شهادت خداوند کافى است و شهادت کسی که نزد اوست علم کتاب.» و سپس تمام آیاتى که در شأن حضرت على (ع) نازل شده بود یک به یک ذکر کرد.
معاویه گفت: صدّیق این امت ابو بکر است و فاروقش عمر است و کسى که علم کتاب نزد اوست عبد اللّه بن سلام است.
قیس در جواب گفت: اولى بدین القاب نیکو کسى است که خداوند این آیه را در شأن او نازل فرمود:
«أَ فَمَنْ کانَ عَلی‌ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْه‌«2» / آیا آن کسى که از جانب پروردگارش داراى دلیل است و در پى شاهدى دارد از خود.» و همچنین کسى که رسول خدا (ص) او را در روز غدیر به خلافت امّت منصوب داشت و فرمود: «من کنت مولاه اولى به من نفسه فعلىّ اولى به من نفسه / هر که من مولاى اویم و اولى به اویم از خودش، پس على اولى به اوست از خودش.»
و در غزوه تبوک در وصف على فرمود:
«انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبىّ بعدى. / (اى على)! نسبت تو به من، مانند نسبت هارون است به موسى با این فرق که بعد از من دیگر پیامبرى مبعوث نمی‌گردد.»

و تمامى آنچه را که قیس در این مناظره ذکر کرده و بدان تصریح نموده، از آیات قرآنى و احادیث نبوى در فضل على (ع) حفّاظ و علماء بزرگ اهل سنت در مسندها و صحاح خود با بررسى کامل در سند آنها و راویان آن، ذکر کرده‌اند، که ما بعضى از آن را در گذشته ذکر نموده‌ایم و به فضل الهى در آینده بقیه را در محلّ خود ذکر خواهیم کرد.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 163

رفتن به بالا