logo-samandehi

رفتار و حالات روانی خلیفه اول

منش ها و مایه های روانی خلیفه اول می پردازیم به نگریستن در منش های خلیفه و آن چه در لایه های هستی- اش ریشه دوانیده چه از دانش ها چه از مایه های روانی، تاببینیم آیا آنها میان او و برتری ها پیوندی پدید می آرند؟ و آیا پایگاه او را به جائی می رسانند که شایسته آن گزارش ها باشد؟ یامرزی برای او می نماید که اگر اندیشه ای آن را نپذیرفت بر وی ستم کرده و آنچه را از آن اوست از وی دریغ ورزیده و پایگاهراستینش را درهم کوبیده باشد؟ یا اگر پای را از آن فراتر نهادیم به تندروی افتاده باشیم؟ درباره پیش از مسلمانی اش سخنی بر زبان نمی رانیم زیرا اسلام، روزگار پیش از خود را ندیده می گیرد و بر این بنیاد، کارینداریم که عکرمه- خدای برتر از پندار از وی خشنود باد – گفته : ابوبکر- خدا از وی خشنود باد – با ابی بن خلف و دیگر بت پرستانقمار بازی می کرد و این پیش از آن بود که قمار بازی ناروا شناخته شود و این گزارش را امام شعرائی نیز در نگارش خود « کشف الغمه = اندوه زدائی ج 2 ص 154 » آورده است.و هم امام ابوبکر جصاص رازی حنفی در گذشته به سال 370 در ” احکام القرآن ج 1 ص 388 ” می نویسد: هیچکس از دانشوراندر این زمینه سر ناسازگاری ندارد که قمار بازی ناروا و گرو بندی نیز قمار است ابن عباس گفته گرو بندی قمار است و مردم پیشاز اسلام که در نادانی می زیستند بر روی دارائی و زن خویش گرو بندی می کردند و این کار روابود تا دستور به ناروا بودن آنرسید چنانکه ابوبکر راست رو با بت پرستان گرو بندی کردی و کی؟ همانگاه که این فراز از نامه خداوند فرود آمد : « الم رومیان شکست یافتند … »به همین گونه کار نداریم که ابوبکر اسکافی در نگارش خود که در خرده گیری از نگاشته جاحظ « العثمانیه » پرداخته می نویسد :ابوبکر پیش از آنکه اسلام آرد از سران نامور و بلند آوازه بود مردم مکه در گرد او انجمن می کردند، به خواندن سروده ها میپرداختند، گزارش ها را به یادها می آوردند و باده گساری می نمودند، او نشانه های پیامبری و نمونه های برانگیختگی را شنیده بوددر شهرها به گردش رفت و گزارش ها دریافت.و فاکهی در کتاب « مکه = مکه نامه » با زنجیره خود از ابو القموص آورده که ابوبکر- پیش از اسلام در روزگار نادانی- باده گساری کرد و این سروده ها را بر زبان آورد :

به مادر بکر درود فرست و خوش آمد بگوی                                              آیا پس از بستگان تو من با تندرستی خواهم ماند؟

تا پایان سروده هااین رویداد به گوش برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی – رسید، برخاست و چنان خشمگین بود که دامن جامه اش بر زمینکشیده می شد، بر وی درآمد عمر که با ابوبکر بود او را دیدار کرد و چون دید رخسارش برافروخته است گفت : از چشم برانگیختهخدا- درود و آفرین خدا بر وی- به خدا پناه می برم و به خدا سوگند که دیگر هرگز بویش نیز به بینی ما نخواهد خورد ” و او نخستینکسی بود که نوشیدن می را بر خویش ناروا شناخت.حکیم ترمذی نیز در « نوادر الاصول = بنیادهای کمیاب » ص 66 آن را آورده و سپس گفته : ” این از گزارش هائی است که دل هارا نمی پسندد ” که گویا حکیم دیده است این داستان زبانزد همگان است ولی دل ها آن را پسندیده نمی دارد.و هم ابن حجر در ” الاصابه = راست آوری ” ج 4 ص 22 آن را یاد کرده و گفته : نفطویه بر همین گزارش انگشت نهاده و گفته پیش از آن که باده گساری ناروا شناخته شود ابوبکر می ، نوشید و در سوگ کسانی از بت پرستان که در جنگ بدر کشته شدند

سخنسرائی کرد.داستان ابو القموص را طبری در ج 2 از تفسیر خود- ص 203 و در یک چاپ هم ص 211- آورده و از زبان که؟ ابن بشار و او ازعبد الوهاب و او از عوف و او از ابو القموص زید بن علی که گفت : خدای بزرگ و گرامی سه بار، فرازهائی درباره می فروفرستاد و نخستین فرازی که فرود آمد همانجا بود که خداوند فرمود : « درباره می و برد و باخت از تو می پرسند بگو در آن دو ،گناهی بزرگ است – و نیز سودهائی برای مردم- که گناه آن دو از سودش بزرگتراست » با این همه، کسانی از مسلمانان آن را مینوشیدند تا دو مرد باده گساری کرده به نماز ایستادند و از سر مستی پریشان گفتند- که عوف به یادش نمانده- پس خدای بزرگ وگرامی در این باره چنین فرو فرستاد : « ای کسانی که (به آئین راستین) گرویده اید هنگامی که مست هستید نزدیک نماز نشوید تابدانید چه می گوئید » و این بود که هر کس می خواست می نوشید ولی نزدیک به نماز از آن پرهیز داشتند تا به گمان ابو القموصیک بار مردی باده گساری کرد و به خواندن سروده هائی پرداخت در ماتم کسانی از بت پرستان که در جنگ بدر کشته شده بودند :

ما در عمرو را به تندرستی درود فرست

آیا تو پس از بستگانت تندرست خواهی ماند؟

مرا بگذار- تا در آغازروز- باده بامدادی را سرکشم

زیرا من مرگ را دیدم به جستجوی هشام برخاسته

و زادگان مغیره آرزومندند که کاش می شد با دادن

هزاران از مردان یا چارپایان خویش جان او را بخرند

گویا آن چاه- چاه بدر- پیش چشم من است

که- با ریختن کشته ها در آن- همچون کوهان شتر بالا می آید.

گویا آن چاه- چاه بدر- پیش چشم من است

که جوانان را با جامه های بزرگ منشانه ایشان در آن سرنگون می سازند .

گفته: این گزارش به برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- رسید، بی تابانه بیامد چندان که دامن جامه اش از سر بی تابی برزمین می کشید، چون خود را به آنان رساند و آن مرد وی را بدید برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- آن چه را در دستداشت بلند کرد تا بر وی بزند و او گفت از خشم خدا و برانگیخته او به خدا پناه می برم و به خدا سوگند که دیگر هرگز مزه می رانیز نخواهم چشید آنگاه خداوند- با فرستادن این فراز- ناروا بودن این کار را باز نمود: « ای آنانکه (به آئین راستین) گرویده اید جزاین نیست که باده گساری و برد و باخت و بت پرستی و تیرهای گروبندی پلید است » – تا آنجا که می گوید- « آیا شما از آن دستبردار هستید » ؟ عمر پسر خطاب- خدا از وی خشنود باد- گفت : دست شستیم، دست شستیم .و هم بزار از انس بن مالک آورده که گفت من آن روز ساقی آن گروه بودم و باده انگور و انجیر را به هم آمیخته و در میان گروهمردی بود که او را ابوبکر می گفتند پس چون نوشید گفت:

مادر بکررا با درود خویش خوش آمد می گویم.

و مگر تو پس از بستگانت تندرست خواهی زیست؟

برانگیخته خدا به ما می گوید که دوباره زنده خواهیم شد

چگونه آن کس که ریشه کن شده زندگی را باز خواهد یافت

و در همین هنگام که اینان سرگرم نوشانوش بودند مردی از مسلمانان بر ما درآمد و گفت چه می کنید؟ به راستی که خداوند بزرگ وبرتر از پندار دستور به ناروا بودن باده گساری را فرو فرستاده است. تا پایان داستان

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 128

رفتن به بالا