اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ آذر ۱۴۰۱

منع عمر از دو متعه

متن فارسی

68 رأی و عقیده خلیفه در دو متعه- متعه حج-
1- از ابی رجاء نقل شده که گوید: عمران بن حصین گفت آیه متعه نازل شده در کتاب خدا و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله امر فرمود ما را بآن سپس نازل نشد آیه ایکه نسخ کند آیه متعه حج را و نهی نکرد از آن رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله تا از دنیا رفت مردی برای خودش بعدا گفت آنچه میخواست. «1»
صورت دیگر برای مسلم:
ما متمتّع و کامیاب میشدیم ما و پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله و درباره آن قران نازل نشد. مردی برای خودش آنچه میخواست گفت
و در لفظ دیگری برای او: گفت: پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله متمتّع شد و ما هم با او متمتع شدیم، و در عبارة چهارم او بدانکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله جمع کرد بین حج و عمره را پس نازل نشد درباره آن کتابی و ما را نهی از آن نکرد. مردی آنچه میخواست برأی خودش گفت.
لفظ بخاری:
ما متمتع میشدیم در زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و قران نازل شد. مردی برای خودش آنچه میخواست گفت. «1»
و در لفظ دیگری برای او:
نازل شد آیه متعه در کتاب خدا پس ما آنرا بجا آوردیم با پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله و قرآن نازل نشد که آنرا تحریم کرده باشد و پیامبر هم تا از دنیا رفت نهی از آن نکرد. مردی آنچه میخواست برأی خودش گفت. «2»
و در بعضی از نسخه های صحیح بخاریست، که محمد یعنی بخاری گفت: میگویند که او عمر بود. قسطلانی در ارشاد گوید چونکه او بود که از آن نهی میکرد. و ابن کثیر آنرا در تفسیرش ج 1 ص 233 یاد کرده از بخاری. پس گفت: این آنکسیستکه بخاری گفته او را کهتصریح کرده بآن که عمر بود که مردم را از حج تمتّع نهی میکرد.
و ابن حجر گوید: در فتح الباری ج 4 ص 339 و اسماعیلی آنرا از بخاری نقل کرده همینطور پس آن عمده حمیدی و بخاری بود که اشاره باین کرد بروایه حریری از مطرف و در آخرش گفت: مردی برأیش گفت آنچه میخواست، یعنی عمر چنین بود در اصل که آنرا مسلم نقل کرده و ابن التین گوید: محتمل است که قصد کرده عمر یا عثمانرا. و کرمانی بعید دانسته و گفته مقصود از آن عثمانست و بهتر آنستکه تفسیر بعمر شود زیرا که او اول کسی بود که از آن نهی کرد و کسانیکه بعد از او بودند او را در این پیروی کردند. پس در صحیح مسلم است: که پسر زبیر نهی از آن میکرد و ابن عباس امر بآن مینمود، پس از جابر پرسیدند پس اشاره کرد که اوّل کسیکه نهی از آن کرد عمر بود.
و قسطلانی در ارشاد ج 4 ص 169 گوید: مردی برأی خودش آنچه خواست گفت، و او عمر بن خطاب بود. نه عثمان بن عفان برای آنکه اول کسیکه نهی از آن کرد عمر بود پس کسانیکه بعد از او آمدند در این مطلب پیرو او بودند پس در صحیح مسلم تا آخر کلمه ابن حجر یاد شده است.
و نووی در شرح مسلم گوید: او عمر بن خطاب بود برای آنکه او اوّل کسی بود که نهی از متعه کرد پس کسیکه بعد از او بود از عثمان و غیر او در این مطلب پیرو او بودند.
لفظ دو شیخ:
ما متعه میکردیم با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و درباره آن قران نازل شده، پس هر آینه گفت مردی برأی خودش آنچهخواست. (سنن کبری ج 5 ص 20)
لفظ نسائی:
بدرستیکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله متعه حج نمود و ما هم باو متعه نمودیم. گوینده ای در آن برأی خودش گفت (تحریم کرد)
آنرا در سننش ج 5 ص 155 نقل کرده و احمد در مسندش ج 4 ص 436 نزدیک بلفظ مسلم کوتاه بدون ذیل آورده است.
و در لفظ اسماعیلی: ما با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله متعه کردیم و در آن قران نازل شد و پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله هم ما را منع نکرد.
2- از ابی موسی: نقل شده که او فتوا بمتعه میداد پس مردی باو گفت: آرام باش به برخی از فتوایت، پس بدرستیکه تو نمیدانی امیر مؤمنین چه بوجود آورد در مناسک و آئین حج بعد تو تا آنکه او را دیدم و سئوال کردم از او، پس عمر گفت: من میدانم که پیامبر و اصحابش متعه کردند در حج (از زنانشان کامیاب شدند) و لکن من کراهت داشتم که مردم با زنانشان در سایه درخت اراک عروسی و آمیزش کنند آنگاه حرکت کنند در حج در حالیکه از سرهایشان آب میچکد (یعنی آب غسل).
مدارک کتاب:
مسلم در صحیح خود ج 1 ص 472 و ابن ماجه در سننش ج 2 ص 229، و احمد در مسندش ج 1 ص 50 و بیهقی در سننش ج 5ص 20 و نسائی در سننش ج 5 ص 153 و در تیسیر الوصول ج 1 ص 288، و شرح موطاء زرقانی ج 2 ص 179 موجود است.
3- از مطرف از عمران بن حصین نقل شده: گوید من براستی تو را حدیث میگویم بحدیثی در امروز که خدا تو را بآن سود دهد بعد از امروز، بدانکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را گروهی از خاندانش در مدت ده سال عمره رفتند (و متعه نمودند در حج) پس آیه ای نازل نشد که آنرا نسخ و باطل کند و خود آنحضرت هم نهی نکرد از آن تا آنکه از دنیا رفت هر کسی بعد از او اظهار عقیده ای کرد آنطور که میخواست که نظر دهد.
و در لفظ دیگر مسلم: مردی اظهار عقیده کرد بنظر و رأی خودش آنطور که میخواست، یعنی عمر. و در لفظ ابن ماجه: و نهی نکرد از آن رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و نسخ آنهم نازل نشد بعد از آن مردی برأی خودش آنچه میخواست بگوید، گفت.
صحیح مسلم ج 1 ص 474، سنن ابن ماجه ج 2 ص 229 مسند احمد ج 4 ص 434، سنن کبری ج 4 ص 344، فتح الباری ج 3 ص 338.
صورت دیگر:
از مطرف گفت عمران بن حصین بمن گفت: من تو را حدیث گویم حدیثی که شاید خدا تو را بسبب آن سودی بخشد، بدرستیکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله جمع کرد بین حج و عمره سپس نهی از آن نکرد تا از دنیا رفت و در باره آن آیه ای از قران نازل نشد که آنرا تحریم کند و این مسلّم بود برای من تا آنکه داغ شدم و سوختم پس ولکردم سپس داغی را رها کردم پس دوباره برگشت.
و در لفظ دارمی: است که متعه در کتاب خدا حلالست پیامبر از آن نهی نکرد و آیه ای درباره منع آن نازل نشد، مردی برأی خودش آنچه میخواست گفت. صحیح مسلم ج 1 ص 474، سنن دارمی ج 2 ص 35.
صورت سوم:
از مطرف گوید: عمران بن حصین فرستاد بسوی من در بیماریکه در آن از دنیا رفت، پس بمن گفت من بتو حدیث میگویم باحادیثی که شاید خداوند بسبب آنها بعد از من بتو نفعی بخشد پس اگر زنده ماندم آنرا بر من کتمان کن و اگر مردم پس اگر خواستی آنرا بازگو کن که آن بر من مسلّم است. و بدان که پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله جمع کرد بین حج و عمره را پس درباره آن کتاب خدا نازل شد و پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله از آن نهی نکرد، مردی در آن آنچه میخواست برأی خودش گفت.
صحیح مسلم ج 1 ص 474، مسند احمد ج 4 ص 428، سنن نسائی ج 5 ص 149.
4- از محمد بن عبد الله بن نوفل گفت: شنیدم سالیکه معاویه حج کرد سئوال میکرد سعد بن مالک را چه میگوئی تمتّع عمره را بحج گفت: خوب نیکوئی است، پس گفت: عمر بود که منع میکرد از آن پس تو از عمر بهتری، گفت: عمر بهتر از من بود ولی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تمتع بحج نمود و او بهتر از عمر بود.
(سنن دارمی ج 2 ص 35)
5- از محمد بن عبد الله روایت شده: که شنید سعد بن ابی وقاص و ضحاک بن قیس در سالیکه معاویة بن ابی سفیان حج کرد آنها گفتگو درباره تمتّع عمر بحج میکردند پس ضحاک گفت: این کار را نمیکند کسی مگر آنکه نادان باشد امر خدای تعالی را پس سعد گفت چه اندازه بد گفتی ای پسر برادرم، ضحاک گفت: پس بدرستیکه عمر بن خطاب نهی از این کرد. سعد گفت: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله این کار را کرد و ما هم با آنحضرت تمتّع بحج نمودیم.
مدارک این حدیث:
موطاء مالک ج 1 ص 148، کتاب ام شافعی ج 7 ص 199 سنن نسائی ج 5 ص 52، صحیح ترمذی ج 1 ص 157، پس گفت: این حدیثی صحیح است احکام القران جصاص ج 1 ص 335، سنن بیهقی ج 5 ص 17، تفسیر قرطبی ج 2 ص 365 و گفت: این حدیث صحیح است. زاد المعاد ابن قیتم ج 1 ص 84 و یاد نموده صحیح دانستن ترمذی آنرا، مواهب اللدینه قسطلانی، شرح مواهب زرقانی ج 8 ص 153.
6- از سالم روایت شده که گفت: من نشسته بودم با پسر عمر در مسجد که مردی از اهل شام آمد. پس از او پرسید از تمتّع عمره را بحج، پس پسر عمر گفت: خوب زیباست. گفت: پدرت بود که از آن نهی میکرد، پس گفت: وای بر تو اگر بابای من از آن نهی میکرد اما رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آنرا مینمود و بآن امر میفرمود، آیا بگفته پدرم عمل کنم یا بفرمان پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله بلند شوبرو از پیش من. «1»
صورت دیگر:
از عبد الله بن عمر از متعه حج پرسیدند گفت آن حلال است پس سئوال کننده باو گفت: براستیکه پدرت از آن نهی کرد، پس گفت آیا دیدی اگر پدرم نهی کرد از آن و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آنرا بجا آورد آیا فرمان پدرم را پیروی شود یا فرمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله، پس آنمرد گفت: بلکه فرمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله، پس گفت هر آینه حقیقة که پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله آنرا بجای آورد.
صورت سوم:
سالم گوید: از پسر عمر از متعه حج پرسیده شد پس امر بآن نمود پس باو گفته شد: که تو مخالفت میکنی با پدرت، گفت: که پدرم نگفت آنچه را که شما میگوئید، جز این نیست که گفت، عمره را از حج جدا کنید یعنی که عمره در ماه های حج تمام نمیشود مگر به قربانی و پیشی کشی برای خانه خدا، و قصد کرد که خانه خدا در غیر ماه های حج زیارت شود، پس شما آنرا حرام قرار دادید و مردم را بر آن شکنجه و عقوبت کردید و حال آنکه خدای عز و جل آنرا حلال و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله عمل بآن نموده بود، گفت: پس وقتی بر او اصرار کردند گفت: آیا پس کتاب خدای عز و جل شایسته تر استپیروی شود یا عمر. (سنن کبری ج 5 ص 21)
صورت چهارم:
سالم گوید: عبد الله بن عمر بود که فتوا میداد بآنچه که خدای عز و جل نازل فرموده بود از رخصت در تمتع و رسول خدا صلّی الله علیه و آله آنرا سنّت قرار داده بود، پس بعضی از مردم به عبد الله بن عمر گفتند چگونه مخالفت میکنی پدرت را در حالیکه نهی از این کرده بود پس عبد الله بایشان گفت: وای بر شما: آیا از خدا نمیترسید، اگر دیدید که عمر … نهی از این میکرد خیری میخواست در آن و در آن تمام عمره را میخواست پس چرا شما حرام میکنید و حال آنکه خدا آن را حلال و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بآن عمل نموده بود. آیا پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله سزاوارتر است که سنتش پیروی و عمل شود یا عمر … بدرستیکه عمر نگفت این را برای تو: که عمره در ماه های حج حرام است و لکن او گفت: که تمام ترین عمره آنستکه آنرا از ماه های حج جدا کنید.
7- از سعید بن جبیر از ابن عباس گفت: رسول خدا صلّی الله علیه و آله متعه حج کرد، پس عروه گفت: ابو بکر و عمر نهی از متعه کردند، پس ابن عباس گفت: چه میگوید عریّه (یعنی عروه) گفت میگوید ابو بکر و عمر نهی از متعه کردند، پس ابن عباس گفت:
میبینم ایشانرا که بزودی هلاک میشوند، میگویم رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود و میگویند، ابو بکر و عمر گفتند «1»
8- احمد در مسندش ج 1 ص 49، از ابی موسی: نقل کرده که عمر … گفت: آن سنّت رسول خدا بود یعنی متعه و لکن من ترسیدم که مردم با زنها عروسی کنند زیر سایه درخت اراک پس از آن بروند با آنها بحج.
9- از ابن عباس نقل شده که او گفت بکسیکه معارضه میکرد او را در متعه حج بابی بکر و عمر، نزدیک است که بر شما سنگی از آسمان فرود آید: میگویم: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود و میگوئید:
ابو بکر و عمر گفت (زاد المعاد ابن قیم ج 1 ص 215 و حاشیه شرح المواهب ج 2 ص 328).
10- از حسن روایت شده که عمر خواست نهی از متعه حج کند پس ابّی: باو گفت: این کار برای تو نیست چونکه ما با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله تمتّع نمودیم و ما را از این نهی نکرد پس عمر از آن دست کشید، و خواست که نهی از حلّه های رنگی کند چونکه با ادرار رنگ میشد پس ابّی (بن کعب) باو گفت این کار هم برای تو نیست زیرا که آنها را پیامبر صلّی اللّه علیه و آله پوشید و ما هم در عهد آن حضرت پوشیدیم.
احمد امام حنبلی ها در مسندش ج 5 ص 143 نقل کرده و هیثمی در مجمع الزوائد ج 3 ص 246 یاد کرده آنرا بنقل از احمد و گفته راویان آن مردان صحیح هستند، و سیوطی در جمع الجوامع چنانچه در ترتیب آن ج 3 ص 33 بنقل از احمد یاد کرده و در الدّرالمنثور ج 1 ص 216 بنقل از مسند ابن راهویه و احمد نقل کرده.
و لفظ آن اینست:
که عمر بن خطاب خواست که نهی از متعه حج کند پس ابّی بن کعب برخاست و گفت این کار بر تو نیست چونکه کتاب خدا بآن نازل شده و ما با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله عمره نمودیم پس عمر پائین آمد (از منبر)
ابن قیم جوزّیه در زاد المعاد ج 1 ص 220، از طریق علی بن عبد العزیز بغوی یاد کرده و لفظ او اینست.
بدرستیکه عمر خواست که مال کعبه را بردارد و گفت کعبه توانگر و بینیاز از این مالست و خواست که اهل یمن را نهی کند از اینکه با ادرار رنگ نکنند، و خواست که از متعه حج نهی کند، پس ابّی بن کعب گفت: که دیده بود رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و اصحابش این مال را و با آنکه برای آنحضرت و اصحابش نیازی بآن مال بوده و آنرا نگرفته و تو هم آنرا نگیر و بودند رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و اصحابش که میپوشیدند لباس یمانی را و نهی از آن نکردند و دانسته بودند که آنها را با بول و ادرار رنگ میکنند، و ما با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله متعه میکردیم در حج پس پیامبر نهی از آن نکرد و خدای تعالی هم درباره آن نهیی نازل نکرد.
11- بخاری در صحیح خود از ابی جمره نصر بن عمران نقل کرده گوید: سئوال کردم ابن عباس … را از متعه پس مرا امر بآن نمود و سئوال کردم او را از هدی و پیشکشی برای کعبه پس گفت در متعه حج، یک کره شتر یا گاو یا گوسفند یا شرکت در خونی.گفت: و مثل آنکه بعضی از مردم کراهت داشتند آنرا پس خوابیدم و در خواب دیدم مثل اینکه انسانی فریاد میکند حج مبرور و متعه متقبّله، پس آمدم نزد ابن عباس که خدا از هر دو راضی باشد پس خوابم را بازگو کردم پس گفت اللّه اکبر، سنّت و آئین ابو القاسم صلّی اللّه علیه و آله است. «1»
قسطلانی در ارشاد الساری ج 3 ص 204 گوید: (و مثل آنکه بعضی از مردم کراهت داشتند آنرا) یعنی مثل عمر بن خطاب و عثمان بن عفان و غیر آن دو نفر از کسانیکه نقل خلاف در این مسئله نموده اند.
12- از ابن سیرین: نقل شده که از او سئوال از متعه عمره بحج شد گفت: آنرا عمر بن خطاب و عثمان بن عفان مکروه داشتند، پس اگر علمی باشد آن دو از من اعلم و داناترند و اگر رأی و عقیده باشد پس رأی آنها از من بالاتر است، ابو عمر آنرا در جامع بیان العلم ج 2 ص 31 و در مختصر آن ص 111 نقل کرده است.
13- از اسود بن یزید نقل شده که گفت: در آن بین که من در عصر عرفه با عمر بن الخطاب در عرفه ایستاده بودم ناگاه دیدم مردی را که موی فرفری داشت و از او بوی خوشی میآمد، پس عمر باو گفت آیا تو محرم هستی، گفت بلی. پس عمر گفت: نیست هیئت تو و وضع تو بوضع محرم، جز این نیست که محرم ژولیده مو و خاک آلود و بد بو است، گفت من متمتّع آمدم و با من همسر منست و البتّه امروز محرمشدم، پس عمر در این موقع گفت: متمتّع نشوید در این ایّام زیرا که اگر من رخصت و اجازه دهم در متعه و کامیابی ایشان از همسرانشان هر آینه عروسی کنند با زنانشان در سایه درخت بید سپس حرکت کنند با آنها برای حج.ابو حنیفه نقل کرده آنرا چنانچه در زاد المعاد ابن قیّم است ج 1 ص 220، پس گفت: ابن حزم گوید: و چه عیبی داشت این و چه خوبست این کار و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله طواف کرد و آمیزش کرد با همسرانش سپس صبح کرد در حالیکه محرم بود و خلافی نیست در اینکه جماع و آمیزش پیش از احرام بچشم بر هم زدنی جایز است. و الله اعلم.
م- ابو یوسف قاضی در کتاب الآثار ص 97 روایت کرده از ابو حنیفه از حماد از ابراهیم از عمر بن خطاب که او در آن بین که در عرفات ایستاده بود ناگاه مردیرا دید که از سرش طیب و چیز خوش بوئی میچکد، پس عمر باو گفت آیا محرم نیستی وای بر تو پس گفت: آری ای امیر المؤمنین گفت: چرا میبینم تو را که از سرت طیب و عطر میچکد و حال آنکه محرم ژولیده موی و خاک آلود است، گفت من تهلیل و تلبیه گفتم برای عمره مفرده و وارد مکّه شدم و با من عیالم بود پس از عمره ام فارغ شدم تا آنکه عصر روز ترویه شد تهلیل و تلبیه برای حج گفتم، گفت پس عمر دید: که دیروز از زنش و عطر متمتع و کامیاب شده، پس عمر در این موقع نهی از متعه کرد و گفت: بخدا قسم که خیال میکنید آزاد بگذارم بین شما و متعه را شما با زنانتان زیر درخت بید عرفه با آنها آمیزش و جماع کنید سپس بروید بقصد حج.
14- از ابن عباس نقل شده که گفت: شنیدم عمر میگفت: قسمبخدا که من شما را نهی میکنم از متعه و حال آنکه آن در کتاب خدا موجود و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله هم بجا آورد یعنی عمره در حج را نسائی آنرا در سننش ج 5 ص 153 نقل کرده است.
15- از عبد الله بن عمر نقل شده که گفت: بدرستیکه عمر بن خطاب گفت: فاصله بیاندازید بین حج و عمره خودتان چونکه این تمامتر است برای حج یکی از شما، و تمام کند عمره خود را که معتمر و عمره کننده باشد در غیر ماه های حج.مدارک این بدعت:
موطاء مالک ج 1 ص 252، سنن بیهقی ج 5 ص 5، تیسیر الوصول ج 1 ص 279. م- و آنرا ابن ابی شبیه نقل کرده چنانچه در الدّر المنثور ج 1 ص 328 موجود است و لفظ آن اینست:
عمر گفت: فاصله بیاندازید بین حج و عمره خودتان، قرار دهید حج را در ماه های حج و عمره را قرار دهید در غیر ماه های حج که تمامتر است برای حج و عمره شما.
16- از سعید بن مسیب نقل شده: که گفت: بدرستیکه عمر بن خطاب نهی کرد از متعه در ماه های حج و گفت: من آنرا بجا آوردم با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ولی من نهی میکنم از آن و این برای آنستکه یکی از شما میآید از افقی از آفاق (از شهری از شهرها) ژولیده مو و خسته عمره گذارد در ماه های حج و جز این نیست که ژولیده گی و خستگی و تلبیه او در عمره اوست آنگاه وارد میشود پس طواف خانه میکند و محل میشود و لباس میپوشد و خود را خوشبو میکند و بر اهل و همسرش واقع میشود یعنی آمیزش میکند اگر با او باشد تاآنکه روز ترویه میشود شروع به حج میکند و بسوی منی بیرون میرود.
تلبیه برای حج میکوید در حالیکه نه ژولیده گی در اوست و نه خستگی و نه تلبیه ای مگر یگروز و حال آنکه حج افضل از عمره است.
اگر ما آزاد گذاریم بین ایشان و بین متعه هر آینه در زیر درخت اراک و بید دست بگردن آنان میکنند با آنکه اهل خانه خدا برایشان نه گوسفندیست که شیر دهد و نه زراعتی که حاصل دهد و فقط بهار ایشان در کسانی است وارد بر ایشان میشود.سیوطی آنرا در جمع الجوامع یاد کرده چنانچه در ترتیب آن کنز الاعمال ج 3 ص 23 نقل از حل حم ج م ن ق کرده است.
م 17- قاضی ابو یوسف در کتاب الاثار ص 99 از ابو حنیفه عن حماد از ابراهیم نقل کرده گوید: جز این نیست که عمر نهی از افراد یعنی افراد متعه کرده فامّا قران پس نهی نکرده است.
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 279

متن عربی

متعة الحجّ

1-

عن أبی رجاء قال: قال عمران بن حصین: نزلت آیة المتعة فی کتاب اللَّه و أمرنا بها رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم

، ثمّ لم تنزل آیة تنسخ آیة متعة الحجّ، و لم ینه عنها

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 279

رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم حتی مات، قال رجل برأیه بعد ما شاء «1».

صورة أخری لمسلم «2»:

تمتّعنا مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و لم ینزل فیه القرآن، قال رجل برأیه ما شاء. و فی لفظ آخر له: تمتّع نبیُّ اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و تمتّعنا معه. و فی لفظ رابع له: أعلم أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم جمع بین حجٍّ و عمرة ثمّ لم ینزل فیها کتاب و لم ینهنا عنهما، قال فیها رجل برأیه ما شاء.

لفظ البخاری: تمتّعنا علی عهد رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و نزل القرآن، قال رجل برأیه ما شاء «3».

و فی لفظ آخر له:

أُنزلت آیة المتعة فی کتاب اللَّه ففعلناها مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و لم ینزل قرآن یحرِّمه، و لم ینه عنها حتی مات، قال رجل برأیه ما شاء «4».

و فی بعض نسخ صحیح البخاری؛ قال محمد- أی البخاری- یقال: إنّه عمر. قال القسطلانی فی الإرشاد «5»: لأنّه کان ینهی عنها. و ذکره ابن کثیر فی تفسیره (1/233) نقلًا عن البخاری فقال: هذا الذی قاله البخاری قد جاء مصرّحاً به: إنّ عمر کان ینهی الناس عن التمتّع.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 280

و قال ابن حجر فی فتح الباری «1» (4/339): و نقله الإسماعیلی عن البخاری کذلک فهو عمدة الحمیدی فی ذلک، و لهذا جزم القرطبی و النووی و غیرهما، و کان البخاری أشار بذلک إلی روایة الحریری عن مطرف، فقال فی آخره: ارتأی رجل برأیه ما شاء- یعنی عمر-. کذا فی الأصل، أخرجه مسلم، و قال ابن التین: یحتمل أن یرید عمر أو عثمان، و أغرب الکرمانی فقال: إنّ المراد به عثمان، و الأولی أن یفسّر بعمر، فإنّه أوّل من نهی عنها و کان من بعده تابعاً له فی ذلک. ففی مسلم: أنّ ابن الزبیر کان ینهی عنها و ابن عبّاس یأمر بها، فسألوا جابراً فأشار إلی أنّ أوّل من نهی عنها عمر.

و قال القسطلانی فی الإرشاد «2» (4/169): قال رجل برأیه ما شاء، هو عمر بن الخطّاب لا عثمان بن عفّان؛ لأنّ عمر أوّل من نهی عنها، فکان من بعده تابعاً له فی ذلک. ففی مسلم… إلی آخر کلمة ابن حجر المذکورة.

و قال النووی فی شرح مسلم «3»: هو عمر بن الخطّاب؛ لأنّه أوّل من نهی عن المتعة، فکان من بعده من عثمان و غیره تابعاً له فی ذلک.

لفظ الشیخین:

تمتّعنا مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و نزل فیه القرآن، فلیقل رجل برأیه ما شاء. السنن الکبری (5/20).

لفظ النسائی:

إنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم قد تمتّع و تمتّعنا معه، قال فیها قائل برأیه.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 281

أخرجه فی سننه «1» (5/155)، و أحمد فی مسنده «2» (4/436) قریباً من لفظ مسلم مبتوراً.

و فی لفظ الإسماعیلی: تمتّعنا مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و نزل فیه القرآن و لم ینهنا رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم «3».

2- عن أبی موسی: أنّه کان یفتی بالمتعة، فقال له رجل: رویدک ببعض فتیاک فإنّک لا تدری ما أحدث أمیر المؤمنین فی النسک بعدک، حتی لقیته فسألته، فقال عمر: قد علمت أنّ النبیّ قد فعله و أصحابه و لکنّی کرهت أن یظلّوا معرّسین بهنّ فی الأراک ثمّ یروحون فی الحجِّ تقطر رءوسهم.

أخرجه «4» مسلم فی صحیحه (1/472)، و ابن ماجة فی سننه (2/229)، و أحمد فی مسنده (1/50)، و البیهقی فی سننه (5/20)، و النسائی فی سننه (5/153)، و یوجد فی تیسیر الوصول (1/288)، و شرح الموطّأ للزرقانی (2/179).

3- عن مطرف، عن عمران بن حصین: أنّی لأُحدِّثک بالحدیث الیوم ینفعک اللَّه به بعد الیوم، و اعلم أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم قد أعمر طائفة من أهله فی العشر، فلم تنزل آیة تنسخ ذلک و لم ینه عنه حتی مضی لوجهه، ارتأی کلّ امرئٍ بعد ما شاء أن یرتئی. و فی لفظ مسلم الآخر: ارتأی رجل برأیه ما شاء یعنی عمر. و فی لفظ ابن ماجة: و لم ینهَ عنه رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و لم ینزل نسخه، قال فی ذلک بعد رجل برأیه

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 282

ما شاء أن یقول «1».

صحیح مسلم (1/474)، سنن ابن ماجة (2/229)، مسند أحمد (4/434)، السنن الکبری (4/344)، فتح الباری (3/338).

صورة أخری:

عن مطرف، قال: قال لی عمران بن حصین: أُحدِّثک حدیثاً عسی اللَّه أن ینفعک به: إنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم جمع بین حجّة و عمرة ثمّ لم ینهَ عنه حتی مات،

و لم ینزل فیه قرآن یحرِّمه، و قد کان یسلّم علیَّ حتی اکتویت فترکت ثمّ ترکت الکیّ فعاد. و فی لفظ الدارمی: إنّ المتعة حلال فی کتاب اللَّه لم ینهَ عنها نبیّ و لم ینزل فیها کتاب، قال رجل برأیه ما بدا له. صحیح مسلم «2» (1/474)، سنن الدارمی (2/35).

صورة ثالثة:

عن مطرف، قال: بعث إلیَّ عمران بن حصین فی مرضه الذی توفِّی فیه فقال: إنّی کنت محدِّثک بأحادیث لعلّ اللَّه أن ینفعک بها بعدی، فإن عشت فاکتم علیَّ، و إن متُّ فحدِّث بها إن شئت؛ إنّه قد سُلِّم علیَّ، و اعلم أنّ نبیّ اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم قد جمع بین حجٍّ و عمرة ثمّ لم ینزل فیها کتاب اللَّه و لم ینهَ عنها نبیّ اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، قال رجل فیها برأیه ما شاء «3».

صحیح مسلم (1/474)، مسند أحمد (4/428)، سنن النسائی (5/149).

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 283

4- عن محمد بن عبد اللَّه بن نوفل قال: سمعت عام حجّ معاویة یسأل سعد بن مالک کیف تقول بالتمتّع بالعمرة إلی الحجّ؟ قال: حسنة جمیلة، فقال: قد کان عمر ینهی عنها، فأنت خیر من عمر؟ قال: عمر خیر منّی، و قد فعل ذلک النبیُّ صلی الله علیه و آله و سلم و هو خیر من عمر. سنن الدارمی (2/35).

5-

عن محمد بن عبد اللَّه: أنّه سمع سعد بن أبی وقاص و الضحّاک بن قیس عام حجّ معاویة بن أبی سفیان و هما یذکران التمتّع بالعمرة إلی الحجّ، فقال الضحّاک: لا یصنع ذلک إلّا من جهل أمر اللَّه تعالی. فقال سعد: بئس ما قلت یا ابن أخی. قال الضحّاک: فإنّ عمر بن الخطّاب نهی عن ذلک. قال سعد: قد صنعها رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و صنعناها معه «1».

الموطّأ لمالک (1/148)، کتاب الأُمّ للشافعی (7/199)، سنن النسائی (5/152)، صحیح الترمذی (1/157)، فقال: هذا حدیث صحیح. أحکام القرآن للجصّاص (1/335)، سنن البیهقی (5/17)، تفسیر القرطبی (2/365) و قال: هذا حدیث صحیح. زاد المعاد لابن القیّم (1/84) و ذکر تصحیح الترمذی له، المواهب اللدنیّة للقسطلانی، شرح المواهب للزرقانی (8/153).

6-

عن سالم قال: إنّی لجالس مع ابن عمر فی المسجد إذ جاءه رجل من أهل الشام فسأله عن التمتّع بالعمرة إلی الحجّ: فقال ابن عمر: حسن جمیل، قال: فإنّ أباک کان ینهی عنها. فقال: ویلک! فإن کان أبی نهی عنها و قد فعله رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و أمر به أفبقول أبی آخذ أم بأمر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم؟ قم عنّی «2».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 284

صورة أخری:

سُئل عبد اللَّه بن عمر عن متعة الحجّ، قال: هی حلال. فقال له السائل: إنّ أباک قد نهی عنها. فقال: أ رأیت إن کان أبی نهی عنها و صنعها رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم أ أمر أبی تتبّع أم أمر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم؟ فقال الرجل: بل أمر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم. فقال: لقد صنعها رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم «1».

صورة ثالثة:

قال سالم: سُئل ابن عمر عن متعة الحجّ فأمر بها، فقیل له: إنّک تخالف أباک. قال: إنّ أبی لم یقل الذی تقولون إنّما قال: أفردوا العمرة من الحجّ، أی أنّ العمرة لا تتمّ فی شهور الحجّ إلّا بهدی و أراد أن یُزار البیت فی غیر شهور الحجّ فجعلتموها أنتم حراماً و عاقبتم الناس علیها، و قد أحلّها اللَّه عزّ و جلّ و عمل بها رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، قال: فإذا أکثروا علیه قال: أفکتاب اللَّه عزّ و جلّ أحقُّ أن یُتّبع أم عمر؟ السنن الکبری (5/21).

صورة رابعة:

قال سالم: کان عبد اللَّه بن عمر یفتی بالذی أنزل اللَّه عزّ و جلّ من الرخصة فی التمتّع و سنّ فیه رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، فیقول ناس لعبد اللَّه بن عمر: کیف تخالف أباک و قد نهی عن ذلک؟ فیقول لهم عبد اللَّه: ویلکم! ألا تتّقون اللَّه؟ أرأیتم إن کان عمر رضی الله عنه نهی عن ذلک یبتغی فیه الخیر و یلتمس فیه تمام العمرة فلم تحرِّمون و قد أحلّه اللَّه و عمل به

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 285

رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم؟ أ فرسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم أحقُّ أن تتّبعوا سنّته أو عمر رضی الله عنه؟ إنّ عمر لم یقل لک: إنّ العمرة فی أشهر الحجّ حرام و لکنّه قال: إنّ أتمّ العمرة أن تفردوها من أشهر الحجِّ «1».

7-

عن سعید بن جبیر، عن ابن عبّاس، قال: تمتّع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فقال عروة: نهی أبو بکر و عمر عن المتعة. فقال ابن عبّاس: ما یقول عُرَیّة؟ قال: یقول: نهی أبو بکر و عمر عن المتعة. فقال ابن عبّاس: أراهم سیهلکون أقول: قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و یقولون: قال أبو بکر و عمر «2».

مسند أحمد (1/337)، کتاب مختصر العلم لأبی عمر (ص 226)، تذکرة الحفّاظ للذهبی (3/53)، زاد المعاد لابن القیّم (1/219).

8-

أخرج أحمد فی مسنده «3» (1/49) عن أبی موسی؛ أنّ عمر رضی الله عنه قال: هی سنّة رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم

– یعنی المتعة- و لکنّی أخشی أن یعرِّسوا بهنّ تحت الأراک ثمّ یروحوا بهنّ حجّاجاً.

9- عن ابن عبّاس؛ أنّه قال لمن کان یعارضه فی متعة الحجّ بأبی بکر و عمر: یوشک أن ینزل علیکم حجارة من السماء، أقول: قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و تقولون: قال أبو بکر و عمر. زاد المعاد لابن القیّم «4» (1/215) و هامش شرح المواهب (2/328).

10-

عن الحسن: أنّ عمر أراد أن ینهی عن متعة الحجِّ فقال له أُبیّ: لیس ذلک لک فقد تمتّعنا مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و لم ینهنا عن ذلک، فأضرب عن ذلک عمر، و أراد

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 286

أن ینهی عن حلل الحبرة لأنّها تصبغ بالبول، فقال له أُبیّ: لیس لک ذلک قد لبسهنّ النبی صلی الله علیه و آله و سلم و لبسناهنّ فی عهده.

أخرجه إمام الحنابلة أحمد فی مسنده «1» (5/143)، و ذکره الهیثمی فی مجمع الزوائد (3/246) نقلًا عن أحمد و قال: رجاله رجال الصحیح، و السیوطی فی جمع الجوامع کما فی ترتیبه «2» (3/33) نقلًا عن أحمد، و فی الدرِّ المنثور «3» ( (1/216) نقلًا عن مسند ابن راهویه و أحمد، و لفظه:

 

إنّ عمر بن الخطّاب همَّ أن ینهی عن متعة الحجِّ؛ فقام إلیه أُبیّ بن کعب فقال: لیس ذلک لک قد نزل بها کتاب اللَّه و اعتمرناها مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، فنزل عمر.

و ذکره ابن القیّم الجوزیّة فی زاد المعاد «4» (1/220) من طریق علیِّ بن عبد العزیز البغوی و لفظه:

 

إنّ عمر أراد أن یأخذ مال الکعبة و قال: الکعبة غنیّة عن ذلک المال، و أراد أن ینهی أهل الیمن أن یصبغوا بالبول، و أراد أن ینهی عن متعة الحجّ، فقال أُبیُّ بن کعب: قد رأی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و أصحابه هذا المال و به و بأصحابه الحاجة إلیه فلم یأخذه و أنت فلا تأخذه، و قد کان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و أصحابه یلبسون الثیاب الیمانیّة فلم ینهَ عنها و قد علم أنّها تُصبَغ بالبول، و قد تمتّعنا مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فلم ینهَ عنها و لم ینزل اللَّه تعالی فیها نهیاً.

11- أخرج البخاری فی صحیحه، عن أبی جمرة نصر بن عمران، قال: سألت

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 287

ابن عبّاس رضی الله عنه عن المتعة فأمرنی بها، و سألته عن الهدی فقال: فیها- فی المتعة- جزور أو بقرة أو شاة أو شرک فی دم. قال: و کأنّ ناساً کرهوها، فنمت فرأیت فی المنام کأنّ إنساناً ینادی حجّ مبرور و متعة متقبّلة، فأتیت ابن عبّاس فحدّثته فقال: اللَّه أکبر سنّة أبی القاسم صلی الله علیه و آله و سلم «1».

قال القسطلانی فی إرشاد الساری «2» (3/204): و کأنّ ناساً کرهوها، یعنی کعمر ابن الخطّاب و عثمان بن عفّان و غیرهما ممّن نقل عنه الخلاف فی ذلک.

12- عن ابن سیرین؛ أنّه سُئل عن المتعة بالعمرة إلی الحجّ، قال: کرهها عمر ابن الخطّاب و عثمان بن عفّان، فإن یکن علماً فهما أعلم منّی، و إن یکن رأیاً فرأیهما أفضل. أخرجه «3» أبو عمر فی جامع بیان العلم (2/31)، و فی مختصره (ص 111).

13- عن الأسود بن یزید، قال: بینما أنا واقف مع عمر بن الخطّاب بعرفة عشیّة عرفة فإذا هو برجل مرجّل شعره یفوح منه ریح الطیب، فقال له عمر: أ محرم أنت؟ قال: نعم. فقال عمر: ما هیأتک بهیأة محرم إنّما المحرم الأشعث الأغبر الأذفر. قال: إنّی قدمت متمتِّعاً و کان معی أهلی، و إنّما أحرمت الیوم. فقال عمر عند ذلک: لا تتمتّعوا فی هذه الأیام فإنِّی لو رخّصت فی المتعة لهم لعرّسوا بهنّ فی الأراک ثمّ راحوا بهنّ حجّاجاً.

أخرجه أبو حنیفة کما فی زاد المعاد لابن القیّم «4» (1/220) فقال: قال ابن حزم:

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 288

و کان ما ذا؟ و حبّذا ذلک و قد طاف النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم علی نسائه ثمّ أصبح محرماً، و لا خلاف أنّ الوطء مباح قبل الإحرام بطرفة عین، و اللَّه أعلم.

أخرجه أبو یوسف القاضی فی کتاب الآثار (ص 97) روایة عن أبی حنیفة، عن حمّاد، عن إبراهیم، عن عمر بن الخطّاب؛ أنّه بینا هو واقف بعرفات إذ أبصر رجلًا یقطر رأسه طیباً فقال له عمر: أ لست محرماً ویحک؟ فقال: بلی یا أمیر المؤمنین. قال: ما لی أراک یقطر رأسک طیباً؟ و المحرم أشعث أغبر. قال: أهللت بالعمرة مفردة و قدمت مکة و معی أهلی ففرغت من عمرتی، حتی إذا کان عشیّة الترویة أهللت بالحجّ، قال: فرأی عمر أنّ الرجل قد صدقه إنّما عهده بالنساء و الطیب بالأمس، فنهی عمر عند ذلک عن المتعة و قال: إذاً و اللَّه لأوشکتم لو خلّیت بینکم و بین المتعة أن تضاجعوهنّ تحت أراک عرفة ثمّ تروحون حجّاجاً.

14-

عن ابن عبّاس، قال: سمعت عمر یقول: و اللَّه إنّی لأنهاکم عن المتعة و إنّها لفی کتاب اللَّه، و لقد فعلها رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یعنی العمرة فی الحجّ. أخرجه النسائی فی سننه «1» (5/153).

 

15- عن عبد اللَّه بن عمر؛ أنّ عمر بن الخطّاب قال: افصلوا بین حجّکم و عمرتکم، فإنّ ذلک أتمّ لحجّ أحدکم، و أتمّ لعمرته أن یعتمر فی غیر أشهر الحجّ.

موطّأ مالک «2» (1/252)، سنن البیهقی (5/5)، تیسیر الوصول «3» (1/279)، و أخرجه ابن أبی شیبة کما فی الدرّ المنثور «4» (1/281) و لفظه:

قال عمر: افصلوا بین حجّکم و عمرتکم، اجعلوا الحجّ فی أشهر الحجّ،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 289

و اجعلوا العمرة فی غیر أشهر الحجّ، أتمّ لحجّکم و لعمرتکم.

16-

عن سعید بن المسیّب: أنّ عمر بن الخطّاب نهی عن المتعة فی أشهر الحجّ و قال: فعلتها مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و أنا أنهی عنها، و ذلک أنّ أحدکم یأتی من أُفق من الآفاق شعثاً نصباً معتمراً فی أشهر الحجِّ، و إنّما شعثه و نصبه و تلبیته فی عمرته ثمّ یقدم فیطوف بالبیت و یحلُّ و یلبس و یتطیّب و یقع علی أهله إن کانوا معه، حتی إذا کان یوم الترویة أهلَّ بالحجّ و خرج إلی منی یلبِّی بحجّة لا شعث فیها و لا نصب و لا تلبیة إلّا یوماً و الحجّ أفضل من العمرة، لو خلّینا بینهم و بین هذا لعانقوهنّ تحت الأراک، مع أنّ أهل البیت لیس لهم ضرع و لا زرع و إنّما ربیعهم فیمن یطرأ علیهم.

ذکره السیوطی فی جمع الجوامع کما فی ترتیبه الکنز «1» (3/32) نقلًا عن أبی نعیم فی الحلیة «2»، و أحمد و البخاری و مسلم و النسائی و البیهقی.

 

17- أخرج القاضی أبو یوسف فی کتاب الآثار (ص 99)، عن أبی حنیفة، عن حماد، عن إبراهیم، قال: إنّما نهی عمر عن الإفراد- یعنی إفراد المتعة- فأمّا القران فلا.