اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

من اولین مسلمان هستم

متن فارسی

 علامه امینی در باره مفهوم سبقت ایمان حضرت علی (ع)چنین می فرماید: معتقدیم علی (ع) به آن معنی که ابن کثیر و قومش پندارند اول کسی نبود که اسلام آورده باشد، زیراکسی که آغاز به اسلام می کند لازمه اش سابقه کفر است، ولی در چه وقت امیرالمومنین (ع) کفر ورزید تا پس از آن اسلام آورده باشد؟ او در چه وقت برای خدا شریک قائل بود تا به او ایمان بیاورد؟ امیر المومنین (ع ) نطفه اش بر دین حنیف و درخشان اسلام منعقد شد و دامان مقام رسالت، از او حضانت و پذیرائی کرد و به دست پیامبر، تغذیه نمود و خوی پیامبر عظیم (ع) تربیتش را عهده گرفت، او پیوسته قبل از اینکه دعوت پیامبر (ص) به دین حنیف علنی گردد و بعد از آن، مانند سایه ای دنبال پیغمبر (ص) بود و جز خواست او چیزی نمی خواست و هیچ انگیزه ای جز انگیزه او در وی دیده نشد. چگونه مدعی می تواند او را قبل از دعوت اسلام به کفر نسبت دهد و حال آنکه او خود می گوید : هر چند صحت گفتارش بر ما مسلم نیست :”او مادرش را از سجده به بت ها وقتی در شکم مادر بود، باز می داشت  ” آیا پیشوای امت تا وقتی در شکم مادر است چنین رفتاری دارد و سپس آلودگی کفر در عالم تکلیف او را آلوده می سازد؟ بلکه آن بزرگوار در عالم جنین، دوران شیرخوارگی، وقتی از شیر باز گرفته شد، در کودکی، و جوانی و بزرگی و دوران خلافت،در همه احوال، مومن به خدا بود. و لو لا ابوطالب و ابنه لما مثل الدین شخصا وقاما بلکه ما معتقدیم مقصود از اسلام و ایمان آوردن او و اول بودن آنحضرت در ایمان و اسلام و پیشی جستن نزد پیامبر (ص)  در قبول اسلام، همان است که در قرآن کریم ازابراهیم خلیل (ع)  نقل شده که گفت: و انا اول المسلمین و هم آنچه خداوند از او نقل کرده که فرمود: اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمین و در آنجا که خداوند از موسی (ع) نقل فرماید که گفت: و انا اول المومنین و در آنجا که از پیامبر اعظمش  (ص) یاد کند: آمن الرسول بما انزل الیه من ربه و در آنجا که گوید: قل انی امرت ان اکون اول من اسلم و در آنجا که فرماید: و امرت ان اسلملرب العالمین و شخص محقق می تواند دراین زمینه که اشارت رفت نیز از خطبه امیر المومنین (ع) که شریف رضی در نهج البلاغه :ج1،ص392 آورده درسهای مترقیانه ای برگیرد، و خطبه اینست: انا وضعت فی الصغر بکلاکل العرب و کسرت نواجم قرون ربیعه و مضر، و قد علمتم موضعی من رسول الله (ص ) بالقرابه القریبه، و المنزله الحضیضه، وضعنی فی حجره و انا ولید یضمنی الی صدره و یکنفنی فی فراشه و یمسنی جسده ویشمنی عرفه و کان یمضغ الشیئی تم یلقمنیه و ما وجد لی کذبه فی قول و لا خطله فی فعل و لقد قرن الله به من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم و محاسن اخلاق العالم، لیله و نهاره و لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه، یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما و یامرنی بالاقتداء به و لقد کان یجاور فی کل سنه بحراء فاراه و لا یراه غیری و لم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله (ص) و خدیجه و انا ثالثهما، اری نور الوحی و الرساله و اشم ریح النبوه، و لقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه (ع) فقلت: یا رسول الله  (ص) ما هذه الرنه؟ و قال: هذا الشیطان قد ایس من عبادته، انک تسمع ما اسمع و تری ما اری، الا انک لست بنبی و لکنک وزیر، و انک لعلی خیر.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج3 ص 340)

متن عربی

هذا ما اقتضته المسالمة مع القوم فی تحدید مبدأ إسلامه علیه السلام، و أمّا نحن فلا نقول: إنّه أوّل من أسلم بالمعنی الذی یحاول ابن کثیر و قومه؛ لأنَّ البدأة به تستدعی سبقاً من الکفر، و متی کفر أمیر المؤمنین حتی یسلم؟ و متی أشرک باللَّه حتی یؤمن؟ و قد انعقدت نطفته علی الحنیفیّة البیضاء، و احتضنه حِجْر الرسالة، و غذّته ید النبوّة، و هذّبه الخُلُق النبویُّ العظیم، فلم یزل مقتصّا أثر الرسول قبل أن یصدع بالدین الحنیف و بعده، فلم یکن له هویً غیر هواه، و لا نزعة غیر نزعته، و کیف یمکن الخصم أن یقذفه بکفر قبل الدعوة؟ و هو یقول- و إن لم نر صحّة ما یقول-: إنَّه کان یمنع أمّه من السجود للصنم و هو حملٌ «1».

أ یکون إمام الأمّة هکذا فی عالم الأجنّة، ثمّ یدنِّسه درن الکفر فی عالم التکلیف؟ فلقد کان- صلوات اللَّه علیه- مؤمناً: جنیناً، و رضیعاً، و فطیماً، و یافعاً، و غلاماً، و کهلًا، و خلیفةً.

          و لولا أبو طالبٍ و ابنُهُ             لما مَثُلَ الدینُ شخصاً و قاما

بل نحن نقول: إنَّ المراد من إسلامه و إیمانه و أوّلیّته فیهما و سبقه إلی النبیِّ فی الإسلام هو المعنی المراد من قوله تعالی عن إبراهیم الخلیل علیه السلام: (وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ ) «2». و فیما قال سبحانه عنه: (إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ ) «3». و فیما قال سبحانه عن موسی علیه السلام: (وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ ) «4»: و فیما قال تعالی عن نبیِّه الأعظم: (آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ ) «5». و فیما قال: (قُلْ إِنِّی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 340

أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ ) «1») و فی قوله: (وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِینَ ) «2».

و فی وسع الباحث أن یتّخذ دروساً راقیة حول ما نرتئیه منخطبةٍ لأمیر المؤمنین علیه السلام و قد ذکرها الشریف الرضی فی نهج البلاغة «3» (1/392) ألا و هی: «أنا وضعت فی الصغر بکلا کل العربِ، و کسرت نواجم قرون ربیعة و مضر، و قد علمتم موضعی من رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم بالقرابة القریبة، و المنزلة الخصیصة، وضعنی فی حِجره و أنا ولید، یضمّنی إلی صدره، و یَکنُفُنی فی فراشه، و یُمسُّنی جسدَه، و یُشمّنی عَرفه، و کان یمضغ الشی ء ثمَّ یُلقِمُنیه، و ما وجد لی کَذْبَةً فی قول، و لا خَطلةً فی فعل، و لقد قرن اللَّه به صلی الله علیه و آله و سلم من لدن أن کان فطیماً، أعظمَ مَلَکٍ من ملائکته، یسلُکُ به طریق المکارم، و محاسن أخلاق العالَم، لیله و نهاره، و لقد کنتُ أتّبعه اتِّباع الفصیل أَثَر أمِّه، یرفع لی فی کلّ یوم من أخلاقه عَلَماً، و یأمرنی بالاقتداء به، و لقد کان یجاور فی کلِّ سنة بحِراء، فأراهُ و لا یراه غیری، و لم یجمع بیت واحد یومئذ فی الإسلام غیر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و خدیجة و أنا ثالثهما، أری نور الوحی و الرسالة، و أشمُّ ریحَ النبوّة، و لقد سمعت رَنّة الشیطان حین نزل الوحی علیه صلی الله علیه و آله و سلم فقلت: یا رسول اللَّه ما هذه الرنّة؟ فقال: هذا الشیطان قد أیس من عبادته، إنَّک تسمع ما أسمع، و تری ما أری، إلّا أنَّکَ لستَ بنبیٍّ، و لکنَّک لَوزیرٌ؛ و إنَّک لعلی خیرٍ».