اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۱ مهر ۱۴۰۵

من نمی گویم که بر شما فضیلتی دارم

متن فارسی

تاریخ یعقوبی ج 1 ص 107 و شرح ابن ابی الحدید ج 2 ص 14 و جز این دو کتاب نقل کنند که: ابوبکر هنگامی که خلیفه شد بر منبر رفت و یک پله پایین تر از جایگاه رسول خدا (ص) نشست و پس از حمد و ثنای خداوند گفت: همانا من عهده دار امور شما شده ام و حال آنکه بهتر از شما نیستم، اگر به راه راست رفتم پیرویم کنید، و اگر دچار لغزش و انحراف شدم مرا به راه راست وا دارید. من نمی گویم که بر شما فضیلتی دارم، برتری من از جهت مسئولیتی است که به عهده دارم، و بعد ازین گفتار از انصار به نیکی یاد کرد و گفت: ما و شما ای گروه انصار مصداق این شعریم:

جزی الله عنا جعفرا حین ازلفت

بنا نعلنا فی الواطئین فولت

ابوا ان یملونا و لو ان امنا

تلاقی الذی یلقون منا لملت

خداوند جعفر را از سوی ما پاداش نیکی عنایت کند در آن هنگام که پای ما لغزید و در بین راه روندگان کفش از پای ما بدر رفت از سرزنش ما خودداری کردند و اگر مادر ما آنچه را که آنان از ما دیدند مشاهده می کرد از ما رنجیده خاطر می شد. در نتیجه این بیان، انصار از ابوبکر دوری گزیدند و قریش هم از دست آنان خشمناک شدند، به هم گرد آمدند و سخنرانانشان سخن راندند، عمرو بن عاص بر ایشان وارد شد. بدو گفتند برخیز و انصار را نکوهش کن، برخاست و دهان به نکوهش انصار گشود. فضل بن عباس هم به پا خواست و سخنان آنان را رد نمود و نزد علی (ع) رفت و حضرت را از قضیه مطلع نمود و شعری که انشا کرده بود، بازگو کرد. علی (ع) خشمناک از منزل بیرون آمد و به مسجد رفت و از انصار به نیکی یاد فرمود وگفتار عمرو بن عاص را رد نمود، انصار از این جریان خوشحال شدند و گفتند: با سخنی که علی (ع) در باره ما فرمود از هیچ سخنی باک نداریم و جمله به نزد حسان بن ثابت رفتند و از او خواستند که جواب فضل را بگوید. حسان گفت اگر به غیر قافیه های او شعری بسرایم او مرا رسوا می کند، انصارگفتند: فقط از علی یاد کن سپس چنین سرود:

خدا علی را جزای خیر دهد، چه پاداش در کف اوست و چه کسی چون او می تواند باشد؟

(ای علی) به جهت فضائلی که دارا هستی بر همه قریش پیشی گرفتی، سینه دار فراخ وقلبت امتحان شده است

بزرگان قریش آرزوی مقام تو را دارند ولی از نداری، تا دارندگی راهی بس دراز است.

نسبت تو به اسلام در هر زمینه، بسیار محکم و به هم پیوسته است.

و هنگامیکه عمرو، به سبب خصلت نکوهیده خود، پرهیزکاری را تحدید و کینه ها را زنده نمود تو به خاطر ما در خشم شدی.

تو تنها یادگار لوی بن غالبی و مایه امید ما که دارای صفات نیکوی اوئی و خصلت هائی که هنوز به وجود نیامده.

تو در بین ما نگهبان رسول خدا بودی و به عهدی که به تو سپرده بود وفا کردی و کیست اولی به این عهد از تو؟ کیست؟

آیا تو برادر رسول خدا (ص) در طریق هدایت نبودی؟

ووصی او، و به کتاب و سنت از همه داناتر؟ پس حق تو، پیوسته در  نجد و سپس در یمن بر ما به هم آمیخته و بزرگ است.

( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج2 ص 77)

متن عربی

فی تاریخ الیعقوبی «1» (2/107)، و شرح ابن أبی الحدید «2» (3/14) و غیرهما: صعد أبو بکر المنبر عند ولایته الأمر، فجلس دون مجلس رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم بمرقاة، ثمّ حمد اللَّه و أثنى علیه، و قال: إنّی وُلّیتُ علیکم و لستُ بخیرکم، فإن استقمت فاتّبعونی، و إن زغت فقوّمونی، لا أقول إنّی أفضلکم فضلًا، و لکنّی أفضلکم حملًا، و أثنى على الأنصار خیراً، و قال: أنا و إیّاکم معشر الأنصار کما قال القائل:

جزى اللَّه عنّا جعفراً حین أزْلَقَتْ             بنا نعلُنا فی الواطئین فَوَلّتِ‏

أَبوا أن یملّونا و لو أنَّ أمّنا             تلاقی الذی یلقون منّا لملّتِ‏

 

فاعتزلت الأنصار عن أبی بکر، فغضبت قریش و أحفظها ذلک، فتکلّم خطباؤها، و قدم عمرو بن العاص، فقالت له قریش: قم فتکلّم بکلام تنال فیه من الأنصار، ففعل ذلک.

فقام الفضل بن العبّاس فردّ علیهم، ثمّ صار إلى علیّ فأخبره و أنشده شعراً

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 78

قاله. فخرج علیٌّ مغضباً حتى دخل المسجد فذکر الأنصار بخیر، و ردّ على عمرو بن العاص قوله. فلمّا علمت الأنصار ذلک سرّها، و قالت: ما نبالی بقول من قال مع حُسْن قول علیّ، و اجتمعت إلى حسّان بن ثابت، فقالوا: أجب الفضل، فقال: إن عارضته بغیر قوافیه فضحنی، فقالوا «1»: فاذکر علیّا فقط، فقال:

جزى اللَّه خیراً و الجزاء بکفّهِ             أبا حسنٍ عنّا و من کأبی حسنْ‏

سبقتَ قریشاً بالذی أنت أهلهُ             فصدرُکَ مشروحٌ و قلبُک مُمْتحنْ «2»

تمنّت رجالٌ من قریشٍ أعزّةٌ             مکانَکَ هیهات الهُزالُ من السَمَنْ‏

و أنتَ من الإسلامِ فی کلِّ منزلٍ             بمنزلة الطرفِ البطینِ من الرَسَنْ‏

غَضِبْتَ لنا إذ قال عمروٌ بخصلةٍ             أمات بها التقوى و أحیا بها الإحَنْ‏

و کنت المرجّى من لؤیّ بنِ غالبٍ             لِما کان منهُ و الذی بعدُ لم یکنْ‏

حفظتَ رسول اللَّه فینا و عهدَهُ             إلیک و من أولى به منک من و منْ‏

أ لستَ أخاه فی الهدى و وصیّهُ             و أعلمَ فِهرٍ بالکتابِ و بالسُنَنْ‏

فحقُّکَ ما دامتْ بنجدٍ وشیجةٌ             عظیمٌ علینا ثمّ بعدُ على الیَمن