logo-samandehi

مهریه حضرت زهرا سلام الله علیها

– ابن عباس گفت: جمعی در خدمت رسول خدا بودیم.

– دخترش فاطمه بتول گریان و نالان در رسید.
– فرمودش: چیست ای دخترکم که گریانی و نالان؟ در پاسخ آهسته گفت:
– زنان گردم جمع آمدند و هر یک به زبانی سر کوفت زدند:
– پدرت تو را با علی کابین بست، شوهری فقیر و بی مال.
– فرمود: فاطمه جان گوش فرا ده! خدای را سپاس گزار که نعمت سرشاری نصیبت کرد.
– جز به فرمان خدای، تو را با علی جفت نکردم، همان خدای که تدبیرش نکو است.
– خدا به جبریل فرمان داد و او با آوای بلند در آسمانها صلا در داد.
– فرشتگان همه فرا آمدند و در «بیت المعمور» گرد جبرئیل انبوه گشتند.
– جبریل به پا خاست و حق ستایش و بزرگ داشت حق به جای گذاشت.
– آنگاه ندا در داد: پروردگارا شاهد باش که فاطمه را با علی، جوانمرد پاک گوهر، جفت کردم.
– خدای آسمانها فرمود: کابین این فرخنده ازدواج را من مقرر سازم که بالاترین کابین است.
– یک پنجم سود ویژه آب و خاک، و مهر و وداد آنان را بر همگان فرض و مسلم ساختم.
– بدین هنگام درخت طوبی شاد باش خود را بر حوریان نثار کرد، مشک عنبر و عبیر «2».

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 4، ص: 227

رفتن به بالا