اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۷ اسفند ۱۴۰۲

مژده پیامبر(ص) به ابوبکر، عمر و عثمان

متن فارسی

بیهقی روایتی ثبت کرده است که از عبد الاعلی ابی مساور از ابراهیم بن محمد بن حاطب ازعبد الرحمن بن یحیی از زید بن ارقم می گوید: رسول خدا (ص) مرا فرستاده و دستور داد: برو تا به ابوبکر برسی. او را در خانه اش نشسته بر سر پا می یابی، به او می گویی: پیامبر خدا (ص) به تو سلام می رساند و می گوید: تو را مژده بهشت باد  آنگاه به راه افتاده می روی تا به ” ثنیه ” می رسی و عمر را سوار خری می بینی و در حالی که جلو سرش برق می زند، و به او می گوئی: پیامبر خدا (ص) به تو سلام می رساند و میگوید: تو را مژده بهشت باد. آنگاه از آنجا می روی پیش عثمان و او را در بازار می یابی در حال خرید و فروش، به او می گوئی: پیامبر خدا (ص) به تو سلام می رساند و می گوید: تو را مژده بهشت باد پس از گرفتاری سختی. گفتار پیامبر (ص) را در حال رفتن به سراغ آنان به خاطر نگاه داشت و هر یک را در همان حال دید که پیامبر خدا (ص) بیان داشته بود و هر یک می پرسیدند: پیامبر خدا (ص) کجاست؟ و می گفت در فلان جا. و او می رفت به نزدش. و چون عثمان به نزد پیامبر(ص) رفت پرسید: ای پیامبر خدا چه گرفتاری دچارش می شوم؟ قسم به آنکه تو را به حق مبعوث گردانیده از وقتی با تو بیعت کرده ام غیبت نکرده ام و نه مرتکب بی عفتی گشته ام. بنابراین، به چه بلائی گرفتار خواهم شد؟ فرمود: همین است”.

خواننده هوشیار پس از اطلاع بر آنچه در همین جلد در شرح حال عبد الاعلی بن ابی مساور گفتم خود را از شناختن رجال سند این روایت بی نیاز می بیند، در آنجا دیدیم که وی دروغ سازی پلید و دغل باز و جاعل است و هزاران حدیث از زبان اساتید و پیشوایان علم حدیث جعل کرده که هیچ کدام را به زبان نیاورده اند، و کسی را نیافته اند که بیش از او جعل حدیث کرده باشد، و او در دروغگوئی و دروغسازی ضرب المثل است. بنابر این، چنین روایتی را در اصطلاح فن حدیث “جعلی ” می خوانند نه چنان که بیهقی وصف کرده ” ضعیف ” و سست.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ،ج10،ص 158)

 

متن عربی

30- أخرج البیهقی فی الدلائل «2»، من حدیث عبد الأعلى بن أبی المساور، عن إبراهیم بن محمد بن حاطب، عن عبد الرحمن بن بجید «3»، عن زید بن أرقم، قال: بعثنی رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم فقال: انطلق حتى تأتی أبا بکر فتجده فی داره جالساً محتبیاً، فقل: إنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم یقرأ علیک السلام و یقول: أبشر بالجنّة، ثم انطلق حتى تأتی الثنیّة فتلقى عمر راکباً على حمار تلوح صلعته، فقل: إنّ رسول اللَّه یقرأ علیک السلام و یقول: أبشر بالجنّة، ثم انصرف حتى تأتی عثمان فتجده فی السوق یبیع و یبتاع، فقل: إنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم یقرأ علیک السلام و یقول: أبشر بالجنّة بعد بلاء شدید، فذکر الحدیث فی ذهابه إلیهم فوجد کلّا منهم کما ذکر رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم، و کلّا منهم یقول: أین رسول اللَّه؟ فیقول: فی مکان کذا و کذا، فیذهب إلیه. و إنّ عثمان لمّا رجع قال: یا رسول اللَّه و أیّ بلاء یصیبنی؟ و الذی بعثک بالحقّ ما تغیّبت- و فی لفظ: ما تغنّیت- و لا تمنّیت و لا مسست ذکری بیمینی منذ بایعتک، فأیّ بلاء یصیبنی؟ فقال: هو ذاک.
قال الأمینی: إنّ الباحث فی غنى عن عرفان رجال إسناد الروایة بعد وقوفه

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 159

على ما أسلفناه فی هذا الجزء (ص 98) فی ترجمة عبد الأعلى بن أبی المساور، من أنّه کذّاب، خبیث، دجّال، وضّاع، روى عن الأئمّة آلاف أحادیث ما حدّثوا بشی ء منها، و لا یعرف أحد أکثر وضعاً منه، و هو ممّن یُضرب المثل بکذبه.
فمثل هذا الإسناد یوصف فی مصطلح الفنّ بالوضع لا بالضعف، کما وصفه البیهقی بذلک. راجع فتح الباری «1» (7/29)