logo-samandehi

میوه در دستان پیامبر(ص)، از خلفا ستایش کرد

خطیب بغدادی، روایتی ثبت کرده می گوید: مبارک بن عبد الجبار برای ماگفته، از قول ابو طلب عشاری، از ابو الحسن محمدبن عبد العزیز بردعی، از ابو الحبیش طاهر بن حسین فقیه،از صدقه بن هبیره بن علی موصلی، از عمر بن لیث، از محمد بن جعفر، ازعلی بن محمد طنافسی، از موسی بن خلف، از حماد بن ابی سلیمان، از ابراهیم بن ابی سعید خدری. می گوید: در حالی که خدمت رسول خدا (ص) نشسته بودیم فرشته وحی در رسیده گفت: سلام بر تو ای محمد، خدا این به را به تو هدیه داده است. آنگاه به، در دست حضرتش به زبان های گوناگون تسبیح گفت. پرسیدم: این به در دستت تسبیح می گوید؟ فرمود: سوگند به آنکه مرا به حق برانگیخت، خدای تعالی در بهشت عدن یک ملیون کاخ آفرید در هر کاخ یک ملیون جایگاه در هر جایگاه یک ملیون تخت،بر هر تخت زیباروئی واز زیر هر تخت چهار نهر روان بر کناره هر نهری یک ملیون درخت برگ زیرهر برگی یک ملیون شاخه برهر شاخه یک ملیون به، زیر هر بهی یک ملیون برگ زیر هر برگی یک ملیون فرشته، هر فرشته ای را یک ملیون بال زیر هر بالی یک ملیون سر، بر هر سری یک ملیون صورت بر هر صورتی یک ملیون دهان درهر دهانی یک ملیون زبان که خدا را با یک ملیون زبان ستایش می برد که هیچیک از زبان ها با دیگری شباهت ندارد، و ثواب همه آن تسبیح گوئی و ستایش ها برای دوستداران ابوبکر و عمر و عثمان و علی است. سیوطی در “لئالی” درباره این روایت می نویسد: جعلی است. “صدقه ” را از راویان ناشناس روایتش کرده و محمد بن جعفر را احمد (بن حنبل) متروک دانسته و حدیث از وی را ترک کرده است، و موسی نیز متروک است. این سخن سیوطی است، لکن ما می گوئیم: شاید روایت کردن این حرف یاوه و امثال آن ” موتمن ساجی ” را بر آن داشته که به استاد حدیث خطیب بغدادی- مبارک بن عبد الجبار- بد گمان شود و او را متهم به دروغگوئی و دروغسازی نماید و این اتهام را به زبان آورد. همین روایت معروف رجال سند خویش است و خردمند به هیچ وجه به کسانی که چنین دروغی روایت و نقل کرده اند اعتماد نخواهد کرد. اکنون اشاره ای به راویان مذکور می نمائیم:

الف- ابو طالب عشاری- محمد بن علی بن فتح:ذهبی در” میزان الاعتدال ” روایاتی از او ذکر کرده و آنها را جعلی خوانده است و گفته: خدا روی جاعلش را سیاه کند. ومحدثان بغداد را باید نکوهش کرد که گذاشته اند عشاری چنین اباطیلی را روایت کند. همچنین پس از ذکر این که خطیب بغدادی او را” ثقه شمرده می گوید: حجت نیست.

ب- ابو الحسن بردعی:خطیب بغدادی می نویسد: از او حدیث نوشته ام و روایاتش قابل تامل و تردید است هر چند مقدار زیادی روایت ننموده است.

ج- ابو الحبیش فقیه:مجهولی است که او را نشناخته اند.

د- صدقه:مجهولی است که از او به نیکی یاد نگشته و نه نیک رفتاری.

ه- عمر بن لیث:مجهولی ناشناس است.

و- محمد بن جعفر که همان مدائنی است. احمد درباره اش می گوید: از او حدیث شنیده، اما هرگز روایت نکرده ام و هرگز چیزی از او روایت نخواهم کرد. عقیلی وی را در ردیف راویان “ضعیف” آورده و نظر احمد حنبل را درباره اش نوشته است. ابن قانع می گوید: “ضعیف ” است. ابن عبد البر میگوید: به نزد اساتید علم حدیث، “قوی” شمرده نمی شود. ابو حاتم می گوید: روایاتش نوشتنی، ولی غیر قابل استدلال و استناد است.

ز- موسی بن حلف عمی بصری: آجری درباره اش می گوید: “قوی ” نیست. و از قول ابن معین آمده که ” ضعیف ” است. ابن حبان می گوید: بسیار روایات نادرست و زشت آورده است. دارقطنی می گوید: “قوی” نیست، ولی از روایاتش می شود چیزی فهمید.

ح- ابراهیم بن ابی سعید خدری: از ابو سعید خدری پسری بدین نام در تاریخ یاد نگشته است و به گمانم درست “ابراهیم نخعی از ابی سعید خدری ” باشد. خدا داناتر است

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب،ج10،ص162الی 164)

 

رفتن به بالا