اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ تیر ۱۴۰۳

ناراحتی ابوبکر از مسأله خلافت

متن فارسی

عبد الرحمن بن عوف می گوید: در آن مرضی که ابوبکر فوت کرد روزی به دیدنش رفتم و به او گفتم: تو را خوب می بینم ای خلیفه ی رسول خدا. او در جواب گفت: دردم بسیار شدید است و آنچه که از شما مهاجران دیدم دردم را شدیدتر کرده است، من پیش خودم امور شما را به بهترین فردتان سپردم اما همه ی شما از این عمل ناراحت شدید و میل داشتید که برایتان باشد. تا این که می گوید: به او گفتم: ای خلیفه ی رسول خدا خود را ناراحت مکن که این ناراحتی بر کسالتت می افزاید. قسم به خدا! تو همیشه شایسته و مصلح بودی هیچ گاه بر چیزی از امور دنیا که از تو فوت شده ناراحت مباش و تو تنها این کار را برای صلاح امت انجام دادی ما نیز جز خیر از تو نمی بینیم.

ناراحتی صحابه یا به خاطر این بوده که آنها معترف به عدم نص بودند، اما معتقد بودند کسی که اختیار شده است نسبت به دیگران امتیازی ندارد، و یا معترف به وجود نص بودند اما فکر می کردند که به آن عمل نشده، بلکه ابوبکر از روی خودخواهی و علاقه ی بی جا او را اختیار کرده و لذا منکر آن بوده اند. و یا به خاطر این بوده که معتقد بودند تعیین خلیفه جز با اختیار امت نخواهد بود، اما از آنها نظر خواهی نشده است. و یا به این جهت بوده که معتقد بودند نص تنها درباره ی علی بن ابیطالب بوده که دیگران را بر او مقدم داشته اند، و یا به خاطر این بوده که می دیدند مردم اعتماد به نص ندارند و انتخاب هم روی اصول درستی صورت نمی گیرد، زیرا انتخاب ابوبکر که طبق گفته ی عمر شتاب زده بوده و انتخاب عمر نیز انتخاب شخصی و خصوصی بوده که سابقه نداشته است، و چون پای هرج و مرج در امر انتخاب خلیفه به میان آمده بود، هر کسی خود را شایسته تر از دیگری می دید و میل داشت خلیفه ی مسلمان ها باشد چنان که عبد الرحمن بن عوف در حدیثی که بلاذری در” الانساب” جلد 5 صفحه ی 20 آورده به این حقیقت اشاره کرده است و آن حدیث این است ” ای قوم شما را چنان می بینیم که هر کدامتان مشتاق رسیدن به خلافت اید و می خواهید استقرار آن را به تأخیر بیاندازید، آیا همه شما (رحمت خدا بر شما باد) امید دارید خلیفه باشید؟!

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 5 ص 569)

متن عربی

3- و ما رواه عبد الرحمن بن عوف قال: دخلتُ یوماً علی أبی بکر الصدّیق فی علّته التی مات فیها، فقلت له: أراک بارئاً یا خلیفة رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فقال: أما إنّی علی ذلک لشدید الوجع، و لما لقیت منکم یا معشر المهاجرین أشدّ علیّ من و جعی، إنّی ولّیتُ أُمورکم خیرکم فی نفسی، فکلّکم وَرِم أنفه أن یکون له الأمر من دونه … إلی أن قال: فقلتُ: خفّض علیک یا خلیفة رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فإنّ هذا یهیضک «2» إلی ما بک، فو اللَّه ما زلتَ صالحاً مصلحاً، لا تأسی علی شی ء فاتک من أمر الدنیا، و لقد تخلّیت بالأمر وحدک فما رأیت إلّا خیراً «3».

تورّم أنف الصحابة إمّا لاعترافهم بعدم النصّ و أنّ الخیرة قد عدتهم من غیر ما أولویّة فی المختار، أو: لاعتقادهم وجود النصّ، لکنّه لم یُعمل به بل أُعملت الأثرة و المحاباة فنقموا بأنّها قد عدتهم، و إمّا لاعتقادهم أنّ الأمر لا یکون إلّا باختیار الأمّة

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 570

فغاظهم التخلّف عنه، و إمّا لاعتقادهم وجود النصّ علی علیّ أمیر المؤمنین علیه السلام خاصّة، فغضبوا له و أسخطهم أن یتقدّم علیه غیره، و إمّا لأنّهم رأوا أنّ الناس لا یعتمدون علی النصّ، و لا یجری الانتخاب علی أصوله، و أنّ الانتخاب الأوّل کان فلتةً بنصٍّ من عمر، و الاختیار الشخصیّ ما کان معهوداً، فإذا کان السائد وقتئذٍ الفوضویّة، فلکلّ أحد یری لنفسه حنکة التقدّم أن یطمع فی الأمر، کما قال عبد الرحمن بن عوف فی حدیث أخرجه البلاذری فی الأنساب (5/20): یا قوم، أراکم تتشاحّون علیها و تؤخّرون إبرام هذا الأمر، أ فکلّکم- رحمکم اللَّه- یرجو أن یکون خلیفة؟