اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۵ آذر ۱۴۰۱

نامه‏ هایی که عثمان در دوره محاصره نوشته است باعث قتلش شد

متن فارسی

نامه هائی که عثمان در دوره محاصره نوشته است
«1» طبری مینویسد: «علت این که مردم مصر بعد از روانه شدن بسوی دیارشان به مدینه و بطرف عثمان باز گشتند این بود که به نوکر عثمان برخوردند که بر شتری از آن او سوار بود و نامه ای برای استاندار مصر همراه داشت باین مضمون که عده ای از آنان را بکشد و جمعی را به دار آویزد. وقتی پیش عثمان آمدند پرسیدند: این نوکر تو است؟ گفت: بله، نوکر من است، اما بی اطلاع من براه افتاده است. پرسیدند:شتر تو است؟ گفت: آنرا بی اجازه ام بر گرفته است. گفتند: مهر تو است؟ گفت:
آنرا بپای نامه زده اند.عبد الرحمن بن عدیس هنگامی که مصریان به مدینه بر گشتند چنین سروده است:از بلبیس (شهری در ده فرسخی قاهره از سوی شام) و آبادیهای مصر توده های انبوهی از مردم روی آورده اند و همه خواستار و در پی این هستند که حق خدا را (و حقی را که بموجب قانون خدا دارند) از ولید بگیرند.
و از عثمان و از سعید خدایا! ما را در حالی باز گردان که حق خویش گرفته و به مقصود رسیده باشیم.عثمان چون دید که چه بر سرش آمده و چگونه مردم از هر سو بر او شوریده و همداستان گشته اند به معاویة بن ابی سفیان که در شام بود چنین نوشت:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
پس از سپاس و ستایش پروردگار … مردم مدینه کافر گشته اند و سر از فرمانم پیچیده و پیمان بیعت را گسسته اند. بنابر این هر که از جنگجویان شامی که نزد تو هست بر هر ستوری که یافت میشود به سوی من روانه ساز.
وقتی نامه به دست معاویه رسید آنرا نگاهداشت و مایل نبود با اصحاب پیامبر خدا (ص)- که میدانست علیه عثمان همداستانند مخالفت نماید. عثمان چون دید معاویه تأخیر میکند به یزید بن اسد بن کرز و به مردم شام نامه فرستاده آنها را به یاری خویش بر انگیخت و حق خویش را بیادشان داد و از خلفا یاد کرد و از دستوراتی
که خدا درباره اطاعت از فرمانروایان و خیر خواهی آنان داده است، و به آنها وعده داده که اطرافیان خود را فقط از آنها و نه از دیگر اقوام و بلاد انتخاب خواهد کرد و سربازان را نیز از ایشان بر خواهد گزید، همچنین خوبیهائی را که به آنها کرده بود شرح داد و در آخر نوشت که اگر کمک میکنید خیلی عجله نمائید زیرا که مخالفانم سخت گرفته اند و در انجام کار خویش عجله دارند.
چون نامه عثمان در اجتماع آنان بر خوانده گشت یزید بن اسد بن کرز بجلی برخاسته پس از سپاس و ستایش خداوند از عثمان یاد کرد و حقی را که بر گردن آنان داشت مهم و عظیم شمرد و آنان را به یاری او برانگیخت و گفت برای حمایتش بطرف مدینه روانه شوند. عده کثیری از نظر و دستورش پیروی نموده همراهش به یاری عثمان شتافتند. اما وقتی به «وادی القری» (در راه شام به مدینه و از توابع مدینه) رسیدند خبر رسید که عثمان- رضی اللّه عنه- کشته شده است، پس برگشتند.»
بلاذری از قول شعبی مینویسد: «عثمان به معاویه نوشت که برایم کمک بفرست. معاویه چهار هزار نفر را با یزید بن اسد بن کریز بجلی به کمکش فرستاد.
مردم خبر قتل عثمان را به او آوردند، ناچار از میان راه برگشت، و گفت: اگر به مدینه میرسیدم و عثمان زنده میبود هیچ آدم بالغی را زنده نمیگذاشتم، زیرا کسی که از دفاع خودداری نماید در طراز قاتل است.
نامه عثمان به اهالی شام
ابن قتیبه مینویسد: «به اهالی شام عموما و به معاویه و اهالی دمشق مخصوصا نامه ای بدین مضمون نگاشت:
پس از سپاس و ستایش پروردگار … من در میان مردمی هستم که در میانشان دیر پائیده ام. و برای کشتنم شتاب میورزند. و مرا مخیر کرده اند بین این که مرا بر ستوری بنشانند (و تبعید کنند) یا خلعت (خلافت) را که خدا بر تنم آراسته از پیکر خویش فرو اندازم یا بخاطر آنها که بخطا کشته ام قصاص شوم در حالیکه هر که متصدی حکومت باشد گاه بدرستی عمل میکند و گاه حکمی بخطا از او سر میزند. بنابر اینبدادم برسید، بدادم برسید. جز من فرمانروائی ندارید. پس عجله کنید. و عجله کن ای معاویه! و خودت را برسان و بدادم برس! و میدانم که بدادم نخواهی رسید!»
نامه اش به اهالی بصره
به عبد اللّه بن عامر مینویسد: اهالی بصره را نزد من روانه ساز … (عین نامه ای که به اهالی شام نوشته است). عبد اللّه بن عامر مردم را جمع کرده نامه عثمان را بر خواند.
سخنورانی از اهالی بصره برخاسته او را بکمک عثمان فرا خواندند و بر انگیختند، از آنجمله مجاشع بن مسعود سلمی که نخستین سخنران بود و در آنوقت رئیس قبیله قیس در بصره بود. همچنین قیس بن هیثم سلمی به نطق ایستاده مردم را تشویق کرد که به کمک عثمان بشتابند. پس مردم بشتاب برای حمایت عثمان و حرکت به سوی مدینه برخاستند. عبد اللّه بن عامر، برایشان مجاشع بن مسعود را فرمانده ساخت و او آنان را ببرد تا به ربذه رسید، و در آنجا و هنگامی که طلیعه آنان به «صرار» از توابع مدینه رسیده بود خبر قتل عثمان به ایشان رسید.
بلاذری مینویسد: «عثمان به عبد اللّه بن عامر بن کریز، و معاویة بن ابی سفیان نامه نوشته بآنها اطلاع داده که جماعتی تجاوز کار از اهالی عراق و مصر و مدینه بدور خانه اش گرد آمده اند و ادعا میکنند که به هیچ چیز راضی نمیشوند مگر قتلش یا این که جامه ای را که خدا بر تنش آراسته فرو اندازد. و بآنها دستور داد بکمکش بشتابند و مردانی مددکار و دلیر و خردمند را به یاری او بفرستند شاید خدا بمددشان بلای بدخواهان را از او بگرداند. قاصدی که پیش عبد اللّه بن عامر فرستاد جبیر بن مطعم بود و آن که نزد معاویه فرستاد مسور بن مخرمه زهری. عبد اللّه بن عامر، مجاشع بن مسعود سلمی را با پانصد مرد جنگی به یاری عثمان فرستاد و بهر یک از آنها پانصد درهم پول داد. از کسانی که در جمله آن پانصد نفر بودند زفر بن حارث بود در رأس یکصد نفر.
معاویه هزار سوار جنگی زیر فرمان حبیب بن مسلمه فهری به یاری عثمان فرستاد، و حبیب طلیعه نیروی خود را تحت فرمان یزید بن اسد بجلی- جد خالد بن عبد اللّه بن یزید قسری- پیشاپیش روانه ساخت. خبر به مصریان و دیگر کسانی که در محاصره عثمانشرکت داشتند رسید که عثمان به عبد اللّه بن عامر و معاویه چه نوشته است. در نتیجه بر عثمان سخت تر گرفته عرصه را بر او تنگ آوردند و در کشتنش شتاب بخرج دادند.»
نامه اش به مردم استانها و شهرستانها
طبری و دیگر مورخان مینویسند: «عثمان در نامه هایش به اهالی شهرستانها از آنها استمداد کرد و نوشت:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
پس از سپاس و ستایش پروردگار … خدای عز و جل محمد را براستی و با آئین راستین بمثابه بشارت دهنده و بر حذر دارنده فرستاد تا پیام و اوامر خدا را به خلق رسانید و در حالی درگذشت که رسالتش را بپایان رسانده بود و از خویشتن کتاب خدا را بر جای نهاده که در آن حلال و حرام و اموری که مقدر گشته بیان شده است اموری که بندگان (خدا) خوش میدارند و ناخوش. آنگاه ابو بکر- رضی اللّه عنه- جانشین گشت و عمر رضی اللّه عنه. بعد من بدون اینکه اطلاع داشته یا تقاضا کرده باشم بعضویت شورا تعیین گشتم و این در حضور امت و در برابرش بود. سپس باتفاق آرای اعضای شورا و در حضور همه شان و در برابر مردم بدون این که تقاضا کنم یا دوستی و محبتی در آن تأثیر داشته باشد به خلافت برداشته شدم. مردم را بروشی اداره کردم که مورد قبولشان بود و آنرا منکر نمیشمردند. و در حکومت، تابع (قوانین و اصول اسلام یا اصحاب) بودم نه آن که دیگران را به تبعیت خویش درآورم، پیرو احکام اسلامی بودم نه بدعت گذار، راه جوی بودم نه اینکه خود را بزور چنان بنمایم. تا آنگاه که کارها بانجام رسید و بد خواهی و بد کاری در متصفاتش به جنبش درآمد بدون این که جرمی مرتکب شده یا خلافی نموده باشم کینه ها و خواستهای ناروا متوجه من گشت البته باستثنای امضای آن نامه که مرا متهم به نوشتنش میکنند. اینها بدنبال مقصودی دیگرند و بظاهر چیز دیگری را عنوان میسازند و هیچ دلیل و مستمسکی هم ندارند کارهائی را انتقاد میکنند که خودشان قبلا بآن رضایت داده اند و کارهائی دیگر را کهبشهادت مردم مدینه جز بهمان گونه که من عمل میکنم مصلحت نیست که عمل شود.
من در برابر این انتقادات سالهاست صبر و شکیبائی نموده ام و همینطور تماشا میکنم و می شنوم و عکس العملی نشان نمیدهم. بر اثر آن، گستاخیشان زیادتر شده و عصیان آنها در برابر خدا به جائی رسیده که بر من- که در پناه و همسایگی پیامبر خدا (ص) هستم و در حریم و منطقه امان و در سرزمین هجرت- یورش آورده اند بدینسان آنها قبائل مشرک و جنگجوئی را میمانند که در جنگ معروف احزاب به ما یورش آوردند یا آنها را که در احد به ما حمله ور گشتند. و تنها فرقشان با آنها اظهارات زبانی ایشان است. بنابر این هر کس میتواند خودش را به من برساند بسرعت به من بپیوندد.
وقتی نامه به مردم شهرستانها رسید با هر وسیله و ستوری که در اختیار داشتند برای یاری عثمان بسوی او شتافتند. معاویه، حبیب بن مسلمه فهری را بسیج کرد و عبد اللّه بن سعد، معاویة بن خدیج را و از اهالی کوفه قعقاع بن عمرو رهسپار گشت …»
نامه اش به اهالی مکه و حجگزاران سال 35 هجری
ابن قتیبه مینویسد: عثمان نامه ای نوشته توسط نافع بن طریف برای اهالی مکه و کسانی که در اجتماع حج حضور داشتند فرستاد و در آن استمداد نمود. نافع روز عرفه به مکه رسید و در حالی که عبد اللّه بن عباس- که از طرف عثمان آنسال به سرپرستی حاجیان منصوب گشته بود- مشغول نطق برای مردم بود. پس نافع برخاسته نامه را بدین شرح برای آنان خواند:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
از بنده خدا عثمان امیر المؤمنین به مسلمانانی که در مراسم حج حضور یافته اند:
پس از سپاس و ستایش پروردگار … من در حالی این نامه را برای شما مینویسم که در محاصره ام و از آب چاه قصر (خلافت) استفاده میکنم و غذا از ترس این که ذخیره غذائیم تمام شده خود و همراهانم از گرسنگی بمیریم باندازه کافی نمی خورم، و در حالی که مرا به توبه نمی خوانند تا پذیرفته و توبه کنم، و نه دلیل و استدلال مرا
حاضرند بشنوند تا زبان به استدلال گشایم. بنابر این هر کسی را که نامه ام را دریافت میدارد به خدا قسم میدهم که بیاید بدادم برسد و حق مرا بگیرد و نگذارد به من ظلم و کار باطل و ناروا روا دارند.
آنگاه عبد اللّه بن عباس که نطقش را برای قرائت نامه عثمان قطع کرده بود، به نطقش ادامه داد و هیچ اشاره ای به نامه عثمان و استمدادش ننمود.»
این نامه ای است از عثمان به کسانی که در مراسم حج سال 35 هجری حضور داشته اند، و میتوان باور داشت که نامه او است. نامه دیگری خطاب به حاجیان وجود دارد منسوب به عثمان که متضمن آیات حکمت آمیز و پند و اندرزهای خیرخواهانه است و آثار پارسائی و خدا ترسی و پایبندی به دین از مضمونش می درخشد و مینماید که نویسنده اش سخت دلبسته پیروی از قرآن و سنت و اجرای آن است و قدم جای قدم دو خلیفه پیشین میگذارد. مفاد این نامه با روحیات و رویه عثمان سازگاری ندارد و نمیآید به این که او نوشته باشد. این نامه را طبری در تاریخش ثبت کرده «1» و دکتر طه حسین از معانی مترقی و جملات دلپسند و ترتیب جالب و مطالب گرانقدرش خوشش آمده تا در ضمیمه کتاب «الفتنه الکبری» آورده است «2» و دیگر نیندیشیده و توجه ننموده است که سند تاریخی این نامه منسوب به عثمان روایتی است از قول ابن ابی سبره قرشی عامری مدنی، و تنها کسی که از این نامه عثمان خبر داده همین شخص است و او جاعل و دروغسازی تردست و پیشینه دار است که در جلد پنجم «الغدیر» در ردیف جاعلان و روایتسازان از او یاد کردیم و او را معرفی نمودیم. واقدی درباره او میگوید: زیاد روایت میکند و سخنش حجت نیست، صالح بن احمد از قول پدرش میگوید: او روایت جعل میکرده است. عبد اللّه بن احمد از قول پدرش میگوید: او چیزی نیست، روایت جعل میکرده و دروغ میساخته است. ابن معین میگوید: روایاتش ارزشی ندارد، و روایاتش سست است. ابن الدینی میگوید: در حدیث ضعیف (و کم اعتماد) بوده است. و هم او دیگر بار میگوید: زشت روایت بوده است. جوزجانی میگوید: روایاتشرا سست و غیر قابل اعتماد شمرده اند. بخاری میگوید: ضعیف (و کم اعتماد) است.
و دیگر بار میگوید: زشت روایت است. نسائی میگوید: روایاتش متروک و غیر قابل اعتنا است. ابن عدی میگوید: همه آنچه روایت کرده درست بخاطر سپرده نشده است و او در شمار کسانی است که حدیث و روایت جعل میکنند. ابن حبان میگوید: از کسانی است که روایات جعلی را از قول افراد معتمد و موثق نقل میکنند. و نمیتوان به روایاتش استدلال و استناد کرد. حاکم نیشابوری میگوید: او روایات جعلی و ساختگی را به اشخاص موثق نسبت میدهد «1»

  الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 265

متن عربی

کتب عثمان أیام الحصار «1»

أخرج الطبری فی تاریخه من طریق ابن الکلبی، قال: إنّما ردّ أهل مصر إلی عثمان بعد انصرافهم عنه أنّه أدرکهم غلام لعثمان علی جمل له بصحیفة إلی أمیر مصر أن یقتل بعضهم، و أن یصلب بعضهم. فلمّا أتوا عثمان، قالوا: هذا غلامک؟ قال: غلامی انطلق بغیر علمی، قالوا: جملک؟ قال: أخذه من الدار بغیر أمری. قالوا: خاتمک؟ قال: نقش علیه. فقال عبد الرحمن بن عدیس التجیبی حین أقبل أهل مصر:

          أقبلن من بلبیس و الصعید «2»             خوصاً کأمثال القسیِّ عود

             مُستحقبات حلق الحدید             یطلبن حقَّ اللَّه فی الولید

             و عند عثمان و فی سعید             یا ربّ فارجعنا بما نرید

فلمّا رأی عثمان ما قد نزل به و ما قد انبعث علیه من الناس، کتب إلی معاویة

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 265

ابن أبی سفیان و هو بالشام:

بسم الله الرحمن الرحیم

أمّا بعد، فإنّ أهل المدینة قد کفروا و أخلفوا الطاعة و نکثوا البیعة، فابعث إلیّ من قبلک من مقاتلة أهل الشام علی کلّ صعب و ذلول.

فلمّا جاء معاویة الکتاب تربّص به و کره إظهار مخالفة أصحاب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و قد علم اجتماعهم، فلمّا أبطأ أمره علی عثمان کتب إلی یزید بن أسد بن کرز، و إلی أهل الشام یستنفرهم و یعظّم حقّه علیهم، و یذکر الخلفاء و ما أمر اللَّه عزّ و جلّ به من طاعتهم و مناصحتهم، و وعدهم أن یجنّدهم «1» جنداً و بطانة دون الناس، و ذکّرهم بلاءه عندهم و صنیعه إلیهم، فإن کان عندکم غیاث فالعجل العجل؛ فإنّ القوم معاجلی.

فلمّا قرئ کتابه علیهم قام یزید بن أسد بن کرز البجلی ثمّ القسری، فحمد اللَّه و أثنی علیه، ثمّ ذکر عثمان فعظّم حقّه، و حضّهم علی نصره، و أمرهم بالمسیر إلیه، فتابعه ناس کثیر، و ساروا معه حتی إذا کانوا بوادی القری «2»، بلغهم قتل عثمان رضی الله عنه، فرجعوا.

و أخرج البلاذری من طریق الشعبی قال: کتب عثمان إلی معاویة: أن أمددنی، فأمدّه بأربعة آلاف مع یزید بن أسد بن کریز «3» البجلی، فتلقّاه الناس بمقتل عثمان فرجع من الطریق و قال: لو دخلت المدینة و عثمان حیّ ما ترکت بها محتلماً إلّا قتلته، لأنّ الخاذل و القاتل سواء.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 266

کتابه إلی أهل الشام:

قال ابن قتیبة: و کتب إلی أهل الشام عامّة و إلی معاویة و أهل دمشق خاصّة:

أمّا بعد؛ فإنّی فی قوم طال فیهم مقامی، و استعجلوا القدر فیّ، و قد خیّرونی بین أن یحملونی علی شارف من الإبل إلی دحلِ «1»، و بین أن أنزع لهم رداء اللَّه الذی کسانی، و بین أن أَقِیدهم ممّن قتلت. و من کان علی سلطان یخطئ و یصیب، فیا غوثاه یا غوثاه، و لا أمیر علیکم دونی، فالعجل العجل یا معاویة، و أدرک ثمّ أدرک و ما أراک تدرک.

کتابه إلی أهل البصرة:

و کتب إلی عبد اللَّه بن عامر: أن اندب إلیّ أهل البصرة- نسخة کتابه إلی أهل الشام- فجمع عبد اللَّه بن عامر الناس فقرأ کتابه علیهم، فقامت خطباء من أهل البصرة یحضّونه علی نصر عثمان و المسیر إلیه، فیهم: مجاشع بن مسعود السلمی، و کان أوّل من تکلّم و هو یومئذٍ سیّد قیس بالبصرة، و قام أیضاً قیس بن الهیثم السلمی، فخطب و حضّ الناس علی نصر عثمان، فسارع الناس إلی ذلک، فاستعمل علیهم عبد اللَّه بن عامر مجاشع بن مسعود فسار بهم، حتی إذا نزل الناس الربذة و نزلت مقدّمته عند صرار ناحیة من المدینة أتاهم قتل عثمان.

و قال البلاذری: و کتب عثمان إلی عبد اللَّه بن عامر بن کریز و معاویة بن أبی سفیان یعلمهما أنّ أهل البغی و العدوان من أهل العراق و مصر و المدینة قد أحاطوا بداره فلیس یُرضیهم بزعمهم شی ء دون قتله أو یخلع السربال الذی سربله اللَّه إیّاه، و یأمرهما بإغاثته برجال ذوی نجدة و بأس و رأی، لعلّ اللَّه أن یدفع بهم عنه بأس من یکیده و یریده، و کان رسوله إلی ابن عامر جبیر بن مُطعم، و إلی معاویة المسور بن

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 267

مخرمة الزهری. فأمّا ابن عامر فوجّه إلیه مجاشع بن مسعود السلمی فی خمسمائة أعطاهم خمسمائة خمسمائة درهم، و کان فیمن ندب مع مجاشع زفر بن الحارث علی مائة رجل. و أمّا معاویة فبعث إلیه حبیب بن مسلمة الفهری فی ألف فارس، فقدم حبیب أمامه یزید بن أسد البجلی جدّ خالد بن عبد اللَّه بن یزید القسری من بجیلة، و بلغ أهل مصر و من معهم ممّن حاصر عثمان ما کتب به إلی ابن عامر و معاویة، فزادهم ذلک شدّة علیه و جدّا فی حصاره و حرصاً علی معاجلته بالقتل.

کتابه إلی أهل الامصار:

أخرج الطبری و غیره و قالوا: کتب عثمان إلی أهل الأمصار یستمدّهم:

بسم الله الرحمن الرحیم

أمّا بعد؛ فإنّ اللَّه عزّ و جلّ بعث محمداً بالحقّ بشیراً و نذیراً، فبلّغ عن اللَّه ما أمره به ثمّ مضی و قد قضی الذی علیه، و خلّف فینا کتابه فیه حلاله و حرامه، و بیان الأمور التی قدّر، فأمضاها علی ما أحبّ العباد و کرهوا، فکان الخلیفة أبو بکر رضی الله عنه و عمر رضی الله عنه، ثمّ أدخلت فی الشوری عن غیر علم و لا مسألة عن ملأ من الأُمّة، ثمّ أجمع أهل الشوری عن ملًا منهم و من الناس علی غیر طلب منّی و لا محبّة، فعملت فیهم ما یعرفون و لا ینکرون، تابعاً غیر مستتبع، متّبعاً غیر مبتدع، مقتدیاً غیر متکلّف، فلمّا انتهت الأُمور، و انتکث الشرّ بأهله، بدت ضغائن و أهواء علی غیر إجرام و لا ترة فیما مضی إلّا إمضاء الکتاب، فطلبوا أمراً و أعلنوا غیره بغیر حجّة و لا عذر، فعابوا علیّ أشیاء ممّا کانوا یرضون و أشیاء عن ملًا من أهل المدینة لا یصلح غیرها، فصبّرت لهم نفسی و کففتها عنهم منذ سنین، و أنا أری و أسمع، فازدادوا علی اللَّه عزّ و جلّ جرأة، حتی أغاروا علینا فی جوار رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و حرمه و أرض الهجرة، و ثابتْ إلیهم الأعراب، فهم کالأحزاب أیّام الأحزاب أو من غزانا بأُحد إلّا ما یظهرون، فمن قدر علی اللحاق بنا فلیلحق.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 268

فأتی الکتاب أهل الأمصار، فخرجوا علی الصعبة و الذلول، فبعث معاویة حبیب بن مسلمة الفهری، و بعث عبد اللَّه بن سعد معاویة بن خدیج السکونی، و خرج من أهل الکوفة القعقاع بن عمرو. الحدیث.

کتابه إلی أهل مکة و من حضر الموسم سنة (35):

ذکر ابن قتیبة قال: کتب عثمان کتاباً بعثه مع نافع بن طریف إلی أهل مکة و من حضر الموسم یستغیثهم، فوافی به نافع یوم عرفة بمکة و ابن عبّاس یخطب، و هو یومئذٍ علی الناس کان قد استعمله عثمان علی الموسم، فقام نافع ففتح الکتاب فقرأه، فإذا فیه:

بسم الله الرحمن الرحیم

من عبد اللَّه عثمان أمیر المؤمنین إلی من حضر الحجّ من المسلمین:

أمّا بعد؛ فإنّی کتبت إلیکم کتابی هذا و أنا محصور أشرب من بئر القصر، و لا آکل من الطعام ما یکفینی، خیفة أن تنفد ذخیرتی فأموت جوعاً أنا و من معی، لا أُدعی إلی توبة أقبلها، و لا تسمع منی حجّة أقولها، فأنشد اللَّه رجلًا من المسلمین بلغه کتابی إلّا قدم علیّ فأخذ الحقّ فیّ، و منعنی من الظلم و الباطل.

قال: ثمّ قام ابن عبّاس، فأتمّ خطبته و لم یعرض لشی ء من شأنه.

قال الأمینی: هذا ما یمکننا أن نؤمن به من کتاب عثمان إلی الحضور فی الموسم، و هناک کتاب مفصّل إلی الحاجّ یُنسب إلیه یتضمّن آیاً من الحکم و الموعظة الحسنة یطفح عن جوانبه الورع الشدید فی دین اللَّه، و الأخذ بالکتاب و السنّة، و الاحتذاء بسیرة الشیخین، یبعد جدّا عن نفسیّات عثمان و عمّا عرفته الأُمّة من تاریخ حیاته، و الکتاب أخرجه الطبری فی تاریخه «1» (5/140- 143)، وراق الدکتور طه حسین ما

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 269

وجد فیه من المعانی الراقیة و الجمل الرائقة، و الفصول القیّمة، فذکره فی ملحق کتابه الفتنة الکبری «1» (ص 227- 231) ذاهلًا عن أنّ الکتاب لم یرو إلّا من طریق ابن أبی سبرة القرشی العامری المدنی الوضّاع الکذّاب السابق ذکره فی سلسلة الوضّاعین فی الجزء الخامس، قال الواقدی: کان کثیر الحدیث و لیس بحجّة، و قال صالح بن أحمد عن أبیه: کان یضع الحدیث. و قال عبد اللَّه بن أحمد عن أبیه: لیس بشی ء کان یضع الحدیث و یکذب، و عن ابن معین «2»: لیس حدیثه بشی ء، ضعیف الحدیث، و قال ابن المدینی: کان ضعیفاً فی الحدیث، و قال مرّة: کان منکر الحدیث. و قال الجوزجانی: یضعف حدیثه. و قال البخاری «3»: ضعیف. و قال مرّة: منکر الحدیث. و قال النسائی «4»: متروک الحدیث. و قال ابن عدی «5»: عامّة ما یرویه غیر محفوظ، و هو فی جملة من یضع الحدیث. و قال ابن حبّان «6»: کان ممّن یروی الموضوعات عن الثقات لا یجوز الاحتجاج به. و قال الحاکم أبو عبد اللَّه: یروی الموضوعات عن الأثبات «7».