logo-samandehi

نامه‏ هایی که عثمان در دوره محاصره نوشته است باعث قتلش شد

نامه هائی که عثمان در دوره محاصره نوشته است
«1» طبری مینویسد: «علت این که مردم مصر بعد از روانه شدن بسوی دیارشان به مدینه و بطرف عثمان باز گشتند این بود که به نوکر عثمان برخوردند که بر شتری از آن او سوار بود و نامه ای برای استاندار مصر همراه داشت باین مضمون که عده ای از آنان را بکشد و جمعی را به دار آویزد. وقتی پیش عثمان آمدند پرسیدند: این نوکر تو است؟ گفت: بله، نوکر من است، اما بی اطلاع من براه افتاده است. پرسیدند:شتر تو است؟ گفت: آنرا بی اجازه ام بر گرفته است. گفتند: مهر تو است؟ گفت:
آنرا بپای نامه زده اند.عبد الرحمن بن عدیس هنگامی که مصریان به مدینه بر گشتند چنین سروده است:از بلبیس (شهری در ده فرسخی قاهره از سوی شام) و آبادیهای مصر توده های انبوهی از مردم روی آورده اند و همه خواستار و در پی این هستند که حق خدا را (و حقی را که بموجب قانون خدا دارند) از ولید بگیرند.
و از عثمان و از سعید خدایا! ما را در حالی باز گردان که حق خویش گرفته و به مقصود رسیده باشیم.عثمان چون دید که چه بر سرش آمده و چگونه مردم از هر سو بر او شوریده و همداستان گشته اند به معاویة بن ابی سفیان که در شام بود چنین نوشت:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
پس از سپاس و ستایش پروردگار … مردم مدینه کافر گشته اند و سر از فرمانم پیچیده و پیمان بیعت را گسسته اند. بنابر این هر که از جنگجویان شامی که نزد تو هست بر هر ستوری که یافت میشود به سوی من روانه ساز.
وقتی نامه به دست معاویه رسید آنرا نگاهداشت و مایل نبود با اصحاب پیامبر خدا (ص)- که میدانست علیه عثمان همداستانند مخالفت نماید. عثمان چون دید معاویه تأخیر میکند به یزید بن اسد بن کرز و به مردم شام نامه فرستاده آنها را به یاری خویش بر انگیخت و حق خویش را بیادشان داد و از خلفا یاد کرد و از دستوراتی
که خدا درباره اطاعت از فرمانروایان و خیر خواهی آنان داده است، و به آنها وعده داده که اطرافیان خود را فقط از آنها و نه از دیگر اقوام و بلاد انتخاب خواهد کرد و سربازان را نیز از ایشان بر خواهد گزید، همچنین خوبیهائی را که به آنها کرده بود شرح داد و در آخر نوشت که اگر کمک میکنید خیلی عجله نمائید زیرا که مخالفانم سخت گرفته اند و در انجام کار خویش عجله دارند.
چون نامه عثمان در اجتماع آنان بر خوانده گشت یزید بن اسد بن کرز بجلی برخاسته پس از سپاس و ستایش خداوند از عثمان یاد کرد و حقی را که بر گردن آنان داشت مهم و عظیم شمرد و آنان را به یاری او برانگیخت و گفت برای حمایتش بطرف مدینه روانه شوند. عده کثیری از نظر و دستورش پیروی نموده همراهش به یاری عثمان شتافتند. اما وقتی به «وادی القری» (در راه شام به مدینه و از توابع مدینه) رسیدند خبر رسید که عثمان- رضی اللّه عنه- کشته شده است، پس برگشتند.»
بلاذری از قول شعبی مینویسد: «عثمان به معاویه نوشت که برایم کمک بفرست. معاویه چهار هزار نفر را با یزید بن اسد بن کریز بجلی به کمکش فرستاد.
مردم خبر قتل عثمان را به او آوردند، ناچار از میان راه برگشت، و گفت: اگر به مدینه میرسیدم و عثمان زنده میبود هیچ آدم بالغی را زنده نمیگذاشتم، زیرا کسی که از دفاع خودداری نماید در طراز قاتل است.
نامه عثمان به اهالی شام
ابن قتیبه مینویسد: «به اهالی شام عموما و به معاویه و اهالی دمشق مخصوصا نامه ای بدین مضمون نگاشت:
پس از سپاس و ستایش پروردگار … من در میان مردمی هستم که در میانشان دیر پائیده ام. و برای کشتنم شتاب میورزند. و مرا مخیر کرده اند بین این که مرا بر ستوری بنشانند (و تبعید کنند) یا خلعت (خلافت) را که خدا بر تنم آراسته از پیکر خویش فرو اندازم یا بخاطر آنها که بخطا کشته ام قصاص شوم در حالیکه هر که متصدی حکومت باشد گاه بدرستی عمل میکند و گاه حکمی بخطا از او سر میزند. بنابر اینبدادم برسید، بدادم برسید. جز من فرمانروائی ندارید. پس عجله کنید. و عجله کن ای معاویه! و خودت را برسان و بدادم برس! و میدانم که بدادم نخواهی رسید!»
نامه اش به اهالی بصره
به عبد اللّه بن عامر مینویسد: اهالی بصره را نزد من روانه ساز … (عین نامه ای که به اهالی شام نوشته است). عبد اللّه بن عامر مردم را جمع کرده نامه عثمان را بر خواند.
سخنورانی از اهالی بصره برخاسته او را بکمک عثمان فرا خواندند و بر انگیختند، از آنجمله مجاشع بن مسعود سلمی که نخستین سخنران بود و در آنوقت رئیس قبیله قیس در بصره بود. همچنین قیس بن هیثم سلمی به نطق ایستاده مردم را تشویق کرد که به کمک عثمان بشتابند. پس مردم بشتاب برای حمایت عثمان و حرکت به سوی مدینه برخاستند. عبد اللّه بن عامر، برایشان مجاشع بن مسعود را فرمانده ساخت و او آنان را ببرد تا به ربذه رسید، و در آنجا و هنگامی که طلیعه آنان به «صرار» از توابع مدینه رسیده بود خبر قتل عثمان به ایشان رسید.
بلاذری مینویسد: «عثمان به عبد اللّه بن عامر بن کریز، و معاویة بن ابی سفیان نامه نوشته بآنها اطلاع داده که جماعتی تجاوز کار از اهالی عراق و مصر و مدینه بدور خانه اش گرد آمده اند و ادعا میکنند که به هیچ چیز راضی نمیشوند مگر قتلش یا این که جامه ای را که خدا بر تنش آراسته فرو اندازد. و بآنها دستور داد بکمکش بشتابند و مردانی مددکار و دلیر و خردمند را به یاری او بفرستند شاید خدا بمددشان بلای بدخواهان را از او بگرداند. قاصدی که پیش عبد اللّه بن عامر فرستاد جبیر بن مطعم بود و آن که نزد معاویه فرستاد مسور بن مخرمه زهری. عبد اللّه بن عامر، مجاشع بن مسعود سلمی را با پانصد مرد جنگی به یاری عثمان فرستاد و بهر یک از آنها پانصد درهم پول داد. از کسانی که در جمله آن پانصد نفر بودند زفر بن حارث بود در رأس یکصد نفر.
معاویه هزار سوار جنگی زیر فرمان حبیب بن مسلمه فهری به یاری عثمان فرستاد، و حبیب طلیعه نیروی خود را تحت فرمان یزید بن اسد بجلی- جد خالد بن عبد اللّه بن یزید قسری- پیشاپیش روانه ساخت. خبر به مصریان و دیگر کسانی که در محاصره عثمانشرکت داشتند رسید که عثمان به عبد اللّه بن عامر و معاویه چه نوشته است. در نتیجه بر عثمان سخت تر گرفته عرصه را بر او تنگ آوردند و در کشتنش شتاب بخرج دادند.»
نامه اش به مردم استانها و شهرستانها
طبری و دیگر مورخان مینویسند: «عثمان در نامه هایش به اهالی شهرستانها از آنها استمداد کرد و نوشت:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
پس از سپاس و ستایش پروردگار … خدای عز و جل محمد را براستی و با آئین راستین بمثابه بشارت دهنده و بر حذر دارنده فرستاد تا پیام و اوامر خدا را به خلق رسانید و در حالی درگذشت که رسالتش را بپایان رسانده بود و از خویشتن کتاب خدا را بر جای نهاده که در آن حلال و حرام و اموری که مقدر گشته بیان شده است اموری که بندگان (خدا) خوش میدارند و ناخوش. آنگاه ابو بکر- رضی اللّه عنه- جانشین گشت و عمر رضی اللّه عنه. بعد من بدون اینکه اطلاع داشته یا تقاضا کرده باشم بعضویت شورا تعیین گشتم و این در حضور امت و در برابرش بود. سپس باتفاق آرای اعضای شورا و در حضور همه شان و در برابر مردم بدون این که تقاضا کنم یا دوستی و محبتی در آن تأثیر داشته باشد به خلافت برداشته شدم. مردم را بروشی اداره کردم که مورد قبولشان بود و آنرا منکر نمیشمردند. و در حکومت، تابع (قوانین و اصول اسلام یا اصحاب) بودم نه آن که دیگران را به تبعیت خویش درآورم، پیرو احکام اسلامی بودم نه بدعت گذار، راه جوی بودم نه اینکه خود را بزور چنان بنمایم. تا آنگاه که کارها بانجام رسید و بد خواهی و بد کاری در متصفاتش به جنبش درآمد بدون این که جرمی مرتکب شده یا خلافی نموده باشم کینه ها و خواستهای ناروا متوجه من گشت البته باستثنای امضای آن نامه که مرا متهم به نوشتنش میکنند. اینها بدنبال مقصودی دیگرند و بظاهر چیز دیگری را عنوان میسازند و هیچ دلیل و مستمسکی هم ندارند کارهائی را انتقاد میکنند که خودشان قبلا بآن رضایت داده اند و کارهائی دیگر را کهبشهادت مردم مدینه جز بهمان گونه که من عمل میکنم مصلحت نیست که عمل شود.
من در برابر این انتقادات سالهاست صبر و شکیبائی نموده ام و همینطور تماشا میکنم و می شنوم و عکس العملی نشان نمیدهم. بر اثر آن، گستاخیشان زیادتر شده و عصیان آنها در برابر خدا به جائی رسیده که بر من- که در پناه و همسایگی پیامبر خدا (ص) هستم و در حریم و منطقه امان و در سرزمین هجرت- یورش آورده اند بدینسان آنها قبائل مشرک و جنگجوئی را میمانند که در جنگ معروف احزاب به ما یورش آوردند یا آنها را که در احد به ما حمله ور گشتند. و تنها فرقشان با آنها اظهارات زبانی ایشان است. بنابر این هر کس میتواند خودش را به من برساند بسرعت به من بپیوندد.
وقتی نامه به مردم شهرستانها رسید با هر وسیله و ستوری که در اختیار داشتند برای یاری عثمان بسوی او شتافتند. معاویه، حبیب بن مسلمه فهری را بسیج کرد و عبد اللّه بن سعد، معاویة بن خدیج را و از اهالی کوفه قعقاع بن عمرو رهسپار گشت …»
نامه اش به اهالی مکه و حجگزاران سال 35 هجری
ابن قتیبه مینویسد: عثمان نامه ای نوشته توسط نافع بن طریف برای اهالی مکه و کسانی که در اجتماع حج حضور داشتند فرستاد و در آن استمداد نمود. نافع روز عرفه به مکه رسید و در حالی که عبد اللّه بن عباس- که از طرف عثمان آنسال به سرپرستی حاجیان منصوب گشته بود- مشغول نطق برای مردم بود. پس نافع برخاسته نامه را بدین شرح برای آنان خواند:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
از بنده خدا عثمان امیر المؤمنین به مسلمانانی که در مراسم حج حضور یافته اند:
پس از سپاس و ستایش پروردگار … من در حالی این نامه را برای شما مینویسم که در محاصره ام و از آب چاه قصر (خلافت) استفاده میکنم و غذا از ترس این که ذخیره غذائیم تمام شده خود و همراهانم از گرسنگی بمیریم باندازه کافی نمی خورم، و در حالی که مرا به توبه نمی خوانند تا پذیرفته و توبه کنم، و نه دلیل و استدلال مرا
حاضرند بشنوند تا زبان به استدلال گشایم. بنابر این هر کسی را که نامه ام را دریافت میدارد به خدا قسم میدهم که بیاید بدادم برسد و حق مرا بگیرد و نگذارد به من ظلم و کار باطل و ناروا روا دارند.
آنگاه عبد اللّه بن عباس که نطقش را برای قرائت نامه عثمان قطع کرده بود، به نطقش ادامه داد و هیچ اشاره ای به نامه عثمان و استمدادش ننمود.»
این نامه ای است از عثمان به کسانی که در مراسم حج سال 35 هجری حضور داشته اند، و میتوان باور داشت که نامه او است. نامه دیگری خطاب به حاجیان وجود دارد منسوب به عثمان که متضمن آیات حکمت آمیز و پند و اندرزهای خیرخواهانه است و آثار پارسائی و خدا ترسی و پایبندی به دین از مضمونش می درخشد و مینماید که نویسنده اش سخت دلبسته پیروی از قرآن و سنت و اجرای آن است و قدم جای قدم دو خلیفه پیشین میگذارد. مفاد این نامه با روحیات و رویه عثمان سازگاری ندارد و نمیآید به این که او نوشته باشد. این نامه را طبری در تاریخش ثبت کرده «1» و دکتر طه حسین از معانی مترقی و جملات دلپسند و ترتیب جالب و مطالب گرانقدرش خوشش آمده تا در ضمیمه کتاب «الفتنه الکبری» آورده است «2» و دیگر نیندیشیده و توجه ننموده است که سند تاریخی این نامه منسوب به عثمان روایتی است از قول ابن ابی سبره قرشی عامری مدنی، و تنها کسی که از این نامه عثمان خبر داده همین شخص است و او جاعل و دروغسازی تردست و پیشینه دار است که در جلد پنجم «الغدیر» در ردیف جاعلان و روایتسازان از او یاد کردیم و او را معرفی نمودیم. واقدی درباره او میگوید: زیاد روایت میکند و سخنش حجت نیست، صالح بن احمد از قول پدرش میگوید: او روایت جعل میکرده است. عبد اللّه بن احمد از قول پدرش میگوید: او چیزی نیست، روایت جعل میکرده و دروغ میساخته است. ابن معین میگوید: روایاتش ارزشی ندارد، و روایاتش سست است. ابن الدینی میگوید: در حدیث ضعیف (و کم اعتماد) بوده است. و هم او دیگر بار میگوید: زشت روایت بوده است. جوزجانی میگوید: روایاتشرا سست و غیر قابل اعتماد شمرده اند. بخاری میگوید: ضعیف (و کم اعتماد) است.
و دیگر بار میگوید: زشت روایت است. نسائی میگوید: روایاتش متروک و غیر قابل اعتنا است. ابن عدی میگوید: همه آنچه روایت کرده درست بخاطر سپرده نشده است و او در شمار کسانی است که حدیث و روایت جعل میکنند. ابن حبان میگوید: از کسانی است که روایات جعلی را از قول افراد معتمد و موثق نقل میکنند. و نمیتوان به روایاتش استدلال و استناد کرد. حاکم نیشابوری میگوید: او روایات جعلی و ساختگی را به اشخاص موثق نسبت میدهد «1»

  الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 265

رفتن به بالا