اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۳ اسفند ۱۴۰۲

نامه های معاویه و قیس به یکدیگر

متن فارسی

عده‌اى از تاریخ نویسان نوشته‌اند قبل از پیکار صفین و پیش از شروع آن جنگ بد فرجام، معاویه با خود حساب کرد که اگر على با سپاهیان عراقى و قیس با لشکریان مصرى بر او وارد شده و او را محاصره کنند چه خاکى به سر کند و از این جهت اضطراب و ترس هر چه تمام ترى او را فرا گرفت، با خود اندیشید که به هر قیمت که تمام شده باید قیس را از على جدا کرد و او را فریب داده و بخرد، نامه‌اى به این مضمون بدو نگاشت:

[نامه معاویه به قیس‏]
شما اگر به این خاطر با عثمان دشمنى ورزیده و او را از بین بردید که دیگرى را بر او مقدم دانسته و صلاحیّت خلافت را در شخص دیگرى دیدید و یا به خاطر تازیانه‌هائى که عثمان بر بعضى اشخاص زده و یا کسى را فحش و ناسزا داده و یا بیگناهى را از شهر خود تبعید کرده و یا زندانى نموده و یا اینکه خویشاوندان خود را به کارها گماشته و دیگران را محروم ساخته اگر اینها است که شما خود بخوبى میدانید که این امور موجب کشتن انسان مسلمانى نمی‌شود و خون کسى را مباح نمی‌گرداند بنابر این شما مرتکب گناه بزرگى شده‌اید و کار زشتى انجام داده‌اید اى قیس از کرده خود توبه نما و اگر در خون عثمان شرکت داشته‌اى به سوى خدایت بر گشته و استغفار کن اگر توبه کردن در کشتن فرد با ایمانى فایده‌اى بخشد! و اما صاحب و دوست تو على ما بیقین میدانیم که وى مردم را تحریک نموده و بر کشتن خلیفه وادارشان کرد بسیارى از خویشاوندان تو در خون او شریک بوده‌اند اکنون تو اى قیس اگر میخواهى که از خون خواهان عثمان باشى و انتقام او را بگیرى بیا و با من بیعت کن تا با على بجنگم و در عوض حکومت عراق مال تو باشد اگر پیروزى نصیبم شد و علاوه بر آن حکومت حجاز را به هر کس که تو مایل باشى خواهم داد تا وقتى زمام امور در دست من باشد و هر چه میخواهى از من بخواه بتو خواهم داد «1».

قیس در جواب او نوشت:
نامه تو به من رسید آنچه درباره عثمان نوشته بودى متوجّه شدم آن کارى بود که من هرگز دخالتى در آن نداشتم، تو در نامه‌ات یادآور شده‌اى که صاحب و مولاى من على مردم را وادار کرد تا بر او بشورند و او را از پاى در آورند از این موضوع نیز هیچ گونه اطلاعى ندارم و هم چنین نوشته‌اى که بیشتر خویشاوندان و قبیله من در خون عثمان دخالت داشته‌اند، به خدائى که جان من در اختیار او است سوگند که عشیره و قبیله من از همه مردم بیشتر فرمانبردار او بودند و از او حمایت می‌نمودند و اما آنچه از من خواسته‌اى که با تو بیعت کرده و به جنگ على بروم و انتقام خون عثمان را از او بگیرم و در عوض پاداشى بمن بدهى، آن را نیز بخوبى فهمیدم این موضوعى است که باید بیشتر در آن باره بیندیشم و فکرهایم را بکنم، زیرا این کارى نیست که بتوان شتابان به سوى آن رفت و عجله به خرج داد، من کارى بتو ندارم و کارى درباره تو انجام نداده‌ام که از من ناراضى باشى تا ببینم در آینده چه می‌شود.

[نامه‌اى دیگر از معاویه به قیس‏]
معاویه به او نوشت: بعد از حمد و سپاس پروردگار: نامه‌ات را خواندم تو را نزدیک به خود ندیدم تا مهیاى سازش و صلح با تو گردم و چندان دور نبودى تا آماده پیکار با تو شوم، تو را هم چون ریسمان قصّابى دیدم که چهار پایان را بدان می‌بندند و براى او تفاوتى ندارد که به پاى که بسته شود شخصى چون من کسى را فریب نخواهد داد و در عین حال فریب کسى را هم نخواهد خورد زیرا سپاهیان انبوهى دارم و مردان زورمند و یکه‌تازان لا یقى در رکاب من هستند اگر آنچه را به تو پیشنهاد کردم پذیرفتى به تو خواهم داد و اگر کارى که گفتم انجام ندهى اسبان و سواران را بر سر تو می‌تازم آنگاه دیگر هر بلا بسر تو آمد مقصر خودت خواهى بود، و السلام.

قیس در جواب چنین نوشت:
پس از حمد و ثناى پروردگار: شگفتى در این است که تو اى معاویه نظریه مرا مردود دانسته و به کلى ساقط کردى و چشم طمع در این دوخته‌اى (اى بى پدر) که من از دایره پیروى و اطاعت آن کس که از همه مردم سزاوارتر است براى رهبرى و زمامدارى و راستگوترین مردم و عالیترین راهنما و نزدیکترین افراد برسول خدا می‌باشد بیرون آیم و تحت فرماندهى تو در آیم آرى تو همان کسى که هیچ شایستگى این مقام را نداشته و از هر کسى بی‌لیاقت‏تر هستى زیرا تو گفتارت از دیگران بیهوده و نارواتر و از همه کس گمراه‌تر و دورترین افراد هستى به رسول خدا، اطراف تو را مردمانى گمراه و گمراه کننده گرفته‌اند که هر یک بتى از بتهاى شیطان هستند. و اما این سخنت که مصر را بر من شورانیده و تمامى این کشور را پر از سپاه و لشکر و پیاده و سوار خواهى کرد و مرا با این تهدید ترسانیده‌اى در صورتى این کار را توانى کرد که من تو را بخود واگذارم و کارى بتو نداشته باشم، و السلام.
در روایت طبرى عبارتش چنین است: به خدا سوگند اگر تو را به حال خود وانگذارم تا اینکه حفظ جانت مهمترین هدف تو باشد سخن تو راست خواهد بود.

معاویه از قیس نا امید شد و این نامه را به او نوشت «1»:
پس از حمد و ثناى خداوند، تو اى قیس یهودى و یهودى زاده هستى اگر آن کس که از این دو سپاه بیشتر مورد دوستى و محبت تو است پیروز شود تو را از کار بر کنار خواهد کرد و فرد دیگرى را به جاى تو مامور خواهد نمود و در صورتی که من که مبغوض‏ترین افراد نزد تو هستم کامیاب گردم و دست رسى بتو پیدا کنم تو را خواهم کشت و گوش و بینیت را خواهم برید پدرت نیز کمان خود را زه کرد ولى بدون نشانه تیر انداخت «1» بسیار کوشید ولى به نتیجه نرسید یارانش او را تنها گذاشتند و روزگار به سرش آمد و در حوران تنها و بى کس از دنیا رفت، و السلام.

قیس در جواب نوشت:
پس از ثناى پروردگار: همانا تو بت و بت زاده هستى از روى اکراه و بزور وارد اسلام گشتى و با اختیار دست از آن برداشته و از دین خارج گشتى چیزى بر ایمانت نگذشت و چندان سابقه‌دار نیستى و از آن طرف نفاق و کینه توزى تو تازگى ندارد، آرى پدرم کمان خود را زه کرد و به هدف تیر اندازى کرد ولى کسى بر او حمله برد و او را از پاى در آورد که هرگز به خاک پاى او نمی‌رسید و هیچ لیاقت و عرضه‌اى نداشت ما یاران همان دینى هستیم که تو از آن خارج شده‌اى و با دینى که تو وارد آن گشته‌اى دشمن هستیم، و السلام.

مراجعه کنید به جلد اوّل کامل مبرد ص 309 ج 2 البیان و التبیین ص 68 تاریخ یعقوبى جلد دوم ص 163، عیون الاخبار ابن قتیبه جلد دوّم ص 213 مروج الذهب جلد دوم ص 62 مناقب خوارزمى ص 173 شرح ابن ابى الحدید جلد چهارم ص 15. و عبارت جاحظ در کتاب تاج ص 109 چنین است:

قیس به معاویه نوشت: اى بت! و اى بت زاده! به من نامه می‌نویسى و از من می‌خواهى که از على جدا شوم و به طاعت تو سر بگذارم و از اینکه اصحاب او از دورش متفرق شده و به تو پیوسته‌اند مرا می‌ترسانى، سوگند به آن خداوندى که جز او معبودى نیست، اگر براى او جز من کسى باقى نماند و براى من هم جز او کسى باقى نماند، مادامی که تو در جنگ اوئى با تو مسالمت نخواهم کرد و تا هنگامی که با او دشمنى می‌ورزى به فرمانت تن نخواهم داد من دشمن خدا را بر دوست خدا! و حزب شیطان را بر حزب خدا انتخاب نمی‌کنم و السلام.

معاویه از قیس و پیرویش مأیوس شد و این امر بر او گران آمد که قیس با على باشد و از طرفى دور اندیشى و دلیرى او را به خوبى می‌دانست و هر حیله‌ای که براى دور نمودن او از على (ع) به کار برد سودى نبخشید ناچار به مردم شام به دروغ گفت قیس با شما همداستان و همعقیده شده است، او را به خیر دعا کنید و دشنامش مدهید و مردم را از نبرد با او باز دارید او از پیروان ماست و نامه‌هایش که شامل خیر اندیشی‌هاى نهانى اوست به ما میرسد. مگر نمی‌بینید که با برادران شما (از اهل خربتا) که در نزد اویند چگونه رفتار می‌کند عطایا و ارزاق به آنها می‌دهد و پیوسته به آنها نیکى می‌کند، سپس نامه‌اى از قول قیس ساخت و در حضور اهل شام خواند. امّا متن نامه:

بسم اللّه الرحمن الرحیم
از قیس بن سعد به امیر معاویة بن ابى سفیان:
درود بر تو، پس از حمد و ثناى خداوندی که جز او خدائى نیست.
من چون فکر کردم و با میزان دین خود سنجیدم، دانستم که براى من زیبنده نیست از گروهى پیروى کنم که امام پرهیزگار خود را که به واسطه مسلمانى خونش محترم بود کشتند. لذا از خداى عز و جل آمرزش می‌طلبم که مرا از گناهان محفوظ بدارد و در امر دینمان سالم باشیم. بدانید که من دوستى و سازش خود را با شما اعلام می‌کنم و در نبرد با کشندگان پیشواى مظلوم «عثمان» (رض) همراه شمایم.
پس هر گونه ساز و برگ و مردان جنگجو که صلاح می‌دانى در اختیار من قرار ده که با شتاب به انجام مقصود می‌پردازم. و السلام «1»

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 154

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 154

معاویة و قیس قبل وقعة صفّین

ذکر غیر واحد من رجال التاریخ فی معاجمهم «3»: أنَّه لمّا قرب یوم صفِّین، خاف معاویة على نفسه أن یأتیه علیّ بأهل العراق، و قیس بأهل مصر، فیقع بینهما، ففکَّر فی استدراج قیس و اختداعه فکتب إلیه:

أمّا بعد: فإنّکم إن کنتم نقمتم على عثمان فی أثَرَة رأیتموها، أو ضربة سوط ضربها، أو فی شتمه رجلًا، أو تسییره أحداً، أو فی استعماله الفتیان من أهله، فقد عَلِمْتُمْ أنَّ دمه لم یحلَّ لکم بذلک، فقد رکبتم عظیماً من الأمر، و جئتم شیئاً إدّا، فتب یا قیسُ إلى ربِّک إن کنتَ من الُمجْلبین على عثمان إن کانت التوبة من قتل المؤمن تغنی شیئاً.

فأمّا صاحبک؛ فإنّا استیقنّا أنَّه الذی أغرى الناس، و حَملَهم حتى قتلوه، و أنَّه لم یسْلَم من دمه عظیم قومک، فإن استطعتَ أن تکون ممّن یطلب بدم عثمان، فبایعنا على علیّ فی أمرنا، و لک سلطان العِراقَیْن إن أنا ظفرتُ ما بقیت، و لمن أحببتَ من أهل بیتک سلطان الحجاز ما دام لی سلطان، و سلنی غیر هذا ما تحبّ.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 155

فکتب إلیه قیس:

أمّا بعد: فقد وصل إلیّ کتابک، و فهمتُ الذی ذکرتَ من أمر عثمان، و ذلک أمرٌ لم أُقاربه، و ذکرتَ أنَّ صاحبی هو الذی أغرى الناس بعثمان، و دسّهم إلیه حتى قتلوه، و هذا أمرٌ لم أطّلِع علیه، و ذکرتَ لی أنّ عظم عشیرتی لم تسلم من دم عثمان، فلعمری إنَّ أولى الناس کان فی أمره عشیرتی. و أمّا ما سألتنی من مبایعتک على الطلب بدم عثمان، و ما عرضته علیَّ، فقد فهمتُه، و هذا أمر لی فیه نظر و فکر، و لیس هذا ممّا یُعجل إلى مثله، و أنا کافّ عنک، و لیس یأتیک من قبلی شی‏ء تکرهه، حتى ترى و نرى.

فکتب إلیه معاویة:

أمّا بعد: فقد قرأتُ کتابکَ، فلم أرَکَ تدنو فأعدّک سِلماً، و لم أرک تتباعد فأعدّک حرباً، أراک کحبل الجزور، و لیس مثلی یُصانَعُ بالخداع، و لا یُخدعُ بالمکاید، و معه عدد الرجال، و بیده أعنّة الخیل، فإن قبلتَ الذی عرضتُ علیک فلک ما أعطیتُک، و إن أنت لم تفعل، ملأتُ علیک خیلًا و رجلًا، و السلام.

فکتب إلیه قیس:

أمّا بعد: فالعجب من استسقاطک رأیی و الطمع فی أن تسومنی لا أبا لغیرک- الخروج عن طاعة أولى الناس بالأمر، و أقوَلهم للحقِّ، و أهداهم سبیلًا، و أقربهم من رسول اللَّه وسیلةً، و تأمرنی بالدخول فی طاعتک، طاعة أبعد الناس من هذا الأمر، و أقوَلهم للزور، و أضلّهم سبیلا، و أبعدهم من رسول اللَّه وسیلة، ولدیک قوم ضالّون مضلّون، طاغوت من طواغیت إبلیس. و أمّا قولک: إنَّک تملأ علیَّ مصر خیلًا و رجلًا، فلئن لم أُشغلک عن ذلک حتى یکون منک، إنَّک لذو جدّ، و السلام.

و فی لفظ الطبری: فو اللَّه إن لم أُشغلک بنفسک حتى تکون نفسک أهمَّ إلیک، إنَّک لذو جدّ.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 156

فلما أیس معاویة منه کتب إلیه «1»:

أمّا بعد: فإنک یهودیّ ابن یهودیّ، إن ظفر أحبّ الفریقین إلیک عَزَلَک، و استبدل بک، و إن ظفر أبغضهما إلیک قتلَکَ و نکّل بک، و کان أبوک وتر قوسَه، و رمى غیر غرضه، فأکثر الحزّ، و أخطأ المِفْصَل، فخذله قومه، و أدرکه یومه، ثمّ مات طریداً بحوران. و السلام.

فکتب إلیه قیس:

أمّا بعد: فإنّما أنت وثن ابن وثن، دخلت فی الإسلام کرهاً، و خرجت منه طوعاً، لم یَقْدُمْ إیمانک، و لم یحدُثْ نفاقک، و قد کان أبی وتر قوسه، و رمى غرضه، و شغب علیه من لم یبلغ کعبه، و لم یشقّ غباره، و نحن أنصار الدین الذی خرجتَ منه، و أعداء الدین الذی دخلتَ فیه. و السلام.

راجع «2»: کامل المبرّد (1/309)، البیان و التبیین (2/68)، تاریخ الیعقوبی (2/163)، عیون الأخبار لابن قتیبة (2/213)، مروج الذهب (2/62)، مناقب الخوارزمی (ص 173)، شرح ابن أبی الحدید (4/15).

لفظ الجاحظ فی کتاب التاج «3» (ص 109): کتب قیس إلى معاویة:

یا وثن ابن وثن، تکتب إلیّ تدعونی إلى مفارقة علیِّ بن أبی طالب و الدخول فی طاعتک، و تخوِّفنی بتفرّق أصحابه عنه، و إقبال الناس علیک و إجفالهم إلیک، فو اللَّه الذی لا إله غیره، لو لم یبقَ له غیری، و لم یبقَ لی غیره، ما سالمتک أبداً و أنت حربه،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 157

و لا دخلت فی طاعتک و أنت عدوّه، و لا اخترت عدوَّ اللَّه على ولیِّه، و لا حزب الشیطان على حزب اللَّه. و السلام.

کتاب مفتعل:

فلمّا أیس معاویة من قیس أن یتابعه على أمره، شقَّ علیه ذلک، و ثقل علیه مکانه، لما کان یعرف من حزمه و بأسه، و لم تنجح حیلة فیه تکاده من قِبل علیّ، فقال لأهل الشام: إنَّ قیساً قد تابعکم فادعوا اللَّه له و لا تسبّوه، و لا تدعوا إلى غزوه، فإنّه لنا شیعة، قد تأتینا کتبه و نصیحته سرّا، ألا ترون ما یفعل بإخوانکم الذین عنده من أهل- خربتا- یجری علیهم عطایاهم و أرزاقهم و یحسن إلیهم.

و اختلق کتاباً و نسبه إلى قیس، فقرأه على أهل الشام و هو:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم. للأمیر معاویة بن أبی سفیان من قیس بن سعد:

سلامٌ علیک، فإنّی أحمد إلیکم اللَّه الذی لا إله إلّا هو، أمّا بعد:

فإنّی لمّا نظرت لنفسی و دینی فلم أرَ یسعنی مظاهرة قوم قتلوا إمامهم مسلماً محرَّماً برّا تقیّا، فنستغفر اللَّه لذنوبنا، و نسأله العصمة لدیننا، ألا و إنِّی قد ألقیت إلیکم بالسلم، و إنِّی أجبتک إلى قتال قتلة عثمان رضى الله عنه إمام الهدى المظلوم، فعوِّل علیَّ فیما أحببت من الأموال و الرجال، أُعجّل علیک. و السلام «1».