اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ فروردین ۱۴۰۳

نبوغ عبدى کوفی در ادب و حدیث

متن فارسی

آنکه بر شعر شاعر مورد بحث ما «عبدی» و خوبی و جزالت و روانی و عذوبت و شیرینی و فخامت و استواری آن واقف است، به نبوغ وی در شعر و مهارت او در فنون آن گواهی خواهد داد. و بر پیشگامی و پیش آهنگی او اعتراف می‌نماید، و می‌داند که ستایش سید الشعراء حمیری که او را شاعرترین مردم خواند، از زبان اهلش در آمده بمورد بکار رفته است.

«ابو الفرج» در صفحه 22 جلد 7 اغانی از ابی داود مسترق سلیمان بن سفیان روایت کرده است که گفت: سید و عبدی هر دو در انجمنی گرد آمدند و سید چنین سرود:
من در کشتن آنانی که در خریبه «1» فرود آمدند. با علی وصی هم عقیده‌ام.»
«نیز به آئین او در روز نهروان همدست و همداستانم»

عبدی گفت: درست نگفته‌ای اگر همدست باشی همانند او خواهی بود، چنین مگو بلکه بگو:
«دست من بدنبال دست اوست» تا پیرو او باشی نه انباز او. سید پس از این یادآوری می‌گفت: من از همه مردم شاعرترم مگر از عبدی.

و آنکه در شعر عبدی بیندیشد به پایگاه بلند وی در میان پیشتازان رجال حدیث و بهره‌مندان از آن، واقف می‌شود- و عبدی را در صف اول جمع آورندگان، احادیث پراکنده و به نظم آورندگان احادیث دشوار و روایان نوادر و ناشران طرائف آن می‌بیند و به بسیاری درایت و روایت وی گواهی می‌دهد. و اندیشه بلند و آزمندی بسیار او را در گسترش اخبار مأثوره خاندان عصمت درمی‌یابد و همه این مطالب را در نمونه‌های شعری وی خواهی دید.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 417

متن عربی

نبوغه فی الأدب و الحدیث:

إنَّ الواقف على شعر شاعرنا العبدیّ و ما فیه من الجودة و الجزالة و السهولة و العذوبة و الفخامة و الحلاوة و المتانة، یشهد بنبوغه فی الشعر و تضلّعه فی فنونه، و یعترف له بالتقدُّم و البروز، و یرى ثناء الحمیری سیّد الشعراء علیه بأنّه أشعر الناس من أهله فى محلّه. روى أبو الفرج فی الأغانی «2» (7/22) عن أبی داود المسترقّ سلیمان بن سفیان: أنّ السیّد و العبدیّ اجتمعا، فأنشد السیِّد:

إنّی أدینُ بما دانَ الوصیُّ بهِ             یومَ الخریبةِ «3» من قَتْلِ المُحلّینا

و بالذی دانَ یومَ النهْرَوانِ بهِ             و شارکَتْ کفَّه کفِّی بصفّینا

 

فقال له العبدی: أخطأت؛ لو شارکت کفُّکَ کفَّه کنت مثله، و لکن قل: تابعت کفّه کفّی، لتکون تابعاً لا شریکاً. فکان السیِّد بعد ذلک یقول: أنا أشعر الناس إلّا العبدی.

و المتأمِّل فی شعره یرى موقفه العظیم فی مقدَّمی رجال الحدیث و مکثری حمَلته، و یجده فی الرعیل الأوّل من جامعی شتاته، و ناظمی شوارده، و رواة نوادره، و ناشری طُرَفِه، و یَشهَدُ له بکثرة الدرایة و الروایة، و یُشاهِد همّته العالیة و ولعه الشدید فی بثِّ الأخبار المأثورة فی آل بیت العصمة- صلوات اللَّه علیهم- و ستقف على ذلک کلّه فی ذکر نماذج شعره.