اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

نخستین حکم از احکام پیامبر(ص) که علنا زیر پا گذاشته شد

متن فارسی

سکتواری در «محاضرة الاوائل» می ‏نویسد: «نخستین حکمی که از احکام پیامبر خدا (ص) علنا زیرپا نهاده شد ادعای خویشاوندی زیاد توسط معاویه بود. در حالی که ابو سفیان او را از خود ندانسته و ادعا کرده بود که او فرزندش نیست و نسبش مقطوع است، اما معاویه چون به زمامداری رسید او را خویشاوند خویش نموده به خود نزدیک ساخت و استانداری و فرماندهی داد، و زیاد بن ابیه که پسر زنی بدکاره بود هر گونه حق کشی و بدرفتاری را نسبت به خاندان پیامبر (ص) روا داشت» و «عمر- رضی اللّه عنه- چون به معاویه می ‏نگریست می‏ گفت: این، پسر ابو سفیان، شاهنشاه عرب است.،  زیرا او نخستین کسی بود که یکی از احکام قضائی پیامبر خدا (ص) را زیر پا گذاشت، و زیاد بن ابیه اولین کسی بود که ننگین ترین بد رفتاری را در حق خاندان پیامبر (ص) رضی اللّه عنهم- مرتکب گشت» و «ابو سفیان در حضور جمعی از اصحاب- رضی اللّه عنهم- اعلام داشت که با زیاد هیچ گونه نسبت خویشاوندی ندارد و به هیچ وجه ارثی از او نمی ‏برد. و زیاد همچنان مطرود بود تا معاویه بخواندش و به خویش نزدیک ساخت و او را فرماندهی داد و حکم اسلام را زیر پا گذاشت و این اولین حکم قضائی بود که پایمال می‏ گشت و به همین سبب بلائی سهمگین گشت و محنتی جانفرسا برای امت پیش آورد که منحوس ترینش تجاوز خائنانه او به برترین فرد ملت و محبوب‏ترین شخص خاندان نبوت بود.»هیچ دانشمند اسلامى نیست که با جاحظ همداستان نباشد آنجا که در رساله «بنى امیه» مى‏ گوید: «در آن هنگام معاویه بر سلطنت دست یافت و بر باقیمانده شورا (ى شش نفره تعیینى عمر) و بر جامعه اسلامى و انصار و مهاجران به استبداد و خود کامگى حکومت کرد، یعنى در سالى که «سال اتفاق عمومى» خوانده ‏اند و نه تنها سال اتفاق عمومى نبود، بلکه سال اختلاف و جدائى و سرکوبى و دیکتاتورى و چیرگى مسلحانه بود، سالى که امامت به سلطنتى از قماش شاهنشاهى ایران تبدیل گشت و خلافت به منصبى چون امپراطورى رم غربى. در آن سال، گمراهى با زشتکارى در آمیخت. و همچنان گناهانى از قماش آنچه به شرح آمد و از نوع آنچه یکایک برشمردیم مرتکب گشت تا رسید به رد علنى حکم قضائى پیامبر خدا (ص) و انکار آشکار حکمى که درباره تعلق فرزند به بستر و سزاى مرد زناکار صادر فرموده است با این که امت متفق بود بر این که سمیه در بستر ابو سفیان و همسرش نبوده، بلکه فقط با او زنا کرده است. معاویه با ارتکاب آشکار این عمل خلاف سنت از شمار زشتکاران بدر گشت و به جرگه کفار در آمد» «1»
اگر جنایات کفر آمیز معاویه را بررسى کنیم خواهیم دید که این کارش جزو کوچکترین آنها است، زیرا بیشتر کارهایش- اگر همه‏اش نباشد- ناقض قرآن و سنت ثابت و مسلم پیامبر گرامى (ص) است و خلافکاریش منحصر به زیرپا گذاشتن حکم «فرزند متعلق به بستر است و مرد زناکار را سنگ پاداش» نیست.

( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 10 ص 323 )

 

متن عربی

و قال السکتواری فی محاضرة الأوائل «3» (ص 136): أوّل قضیّة ردّت من قضایا رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم علانیة، دعوة معاویة زیاداً، و کان أبو سفیان تبرّأ منه و ادّعى أنّه لیس من أولاده، و قضى بقطع نسبه. فلمّا تأمّر معاویة قرّبه و استأمره، ففعل ما فعل زیاد ابن أبیه- یعنی ابن زنیّة- من الطغیان و الإساءة فی حقّ أهل بیت النبوّة. و قال فی (ص 164): کان عمر رضى الله عنه إذا نظر إلى معاویة یقول: هذا ابن أبی سفیان کسرى العرب «4»، لأنّه کان أوّل من ردّ قضیة من قضایا رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم حین هجر، و زیاد ابن أبیه أوّل من أساء إساءة تفرّد بشَینِها بین الأُمم فی حقّ أهل البیت.

و قال فی (ص 246): کان قد تبرّأ من زیاد أبو سفیان، و منع حقّه من میراث الإسلام بحضرة الصحابة، فلا زال طریداً حتى دعاه معاویة و قرّبه و أمّره و ردّ

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 323

القضیّة، و هی أول قضیّة من قضایا الإسلام ردّت، و لذا صارت بلیّة شنیعة، و محنة فاحشة بین الأُمّة، و أبغض الوسائل تعدّیه على أفضل الملّة، و أحبّ العترة. انتهى.

و لا أحسب أنّ أحداً من رجالات الدین یشذّ عمّا قاله الجاحظ فی رسالته «1» الثابتة فی بنی أمیّة (ص 293): فعندها استوى معاویة على الملک و استبدّ على بقیّة الشورى، و على جماعة المسلمین من الأنصار و المهاجرین فی العام الذی سمّوه عام الجماعة، و ما کان عام جماعة بل کان عام فرقة و قهر و جبریّة و غلبة، و العام الذی تحوّلت فیه الإمامة ملکاً کسرویّا، و الخلافة منصباً قیصریّا، و لم یعدُ ذلک أجمع الضلال و الفسق، ثم ما زالت معاصیه من جنس ما حکینا، و على منازل ما رتّبنا، حتى ردّ قضیّة رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم رداً مکشوفاً، و جحد حکمه جحداً ظاهراً فی ولد الفراش و ما یجب للعاهر، مع إجماع الأمّة على أنّ سمیّة لم تکن لأبی سفیان فراشاً، و أنّه إنّما کان بها عاهراً، فخرج بذلک من حکم الفجّار إلى حکم الکفّار. انتهى.

و لو تحرّینا موبقات معاویة المکفّرة له وجدنا هذه فی أصاغرها، فجلّ أعماله- إن لم یکن کلها- على الضدّ من الکتاب و السنّة الثابتة، فهی غیر محصورة فی مخالفته

لقوله صلى الله علیه و آله و سلم: «الولد للفراش و للعاهر الحجر».