logo-samandehi

نذر می کنم که راهزن زائرین امام حسین(ع) باشی!

شاعر کیست
ابو الحسن جمال الدین على فرزند عبد العزیز پسر ابى محمد خلعى یا (خلیعى) موصلى حلّى شاعر و سراینده گرانمایه خاندان رسالت علیهم السلام که درباره ایشان اشعار بسیار سروده و ایشان را ستایش نموده و حق مطلب را اداء کرده و نیست در تمام اشعار موجود او مگر مدح و ستایش و سوگوارى ایشان.
وى مردى فاضل و وارد در تمام فنون علمى و تواناى در معارضه کردن بوده شعرش روان و ساده است. ساکن حلّه شد تا از دنیا رفت در حدود سال 750 و در همانجا به خاک رفت و براى او در آنجا قبر معروفی است.
او از پدر و مادر ناصبى به دنیا آمد و قاضى شوشترى او را در کتاب (مجالس المؤمنین) ص 463 فرموده: و سید مازنوزى در روضه اول ریاض الجنة گوید: که مادرش نذر کرد که اگر خدا به او پسرى روزى نماید او را بفرستد براى راه برى بر زائران امام سبط پیامبر حسین علیه السلام و کشتن ایشان. پس چون او بدنیا آمد و به حد رشد رسید او را براى اداء نذرش فرستاد و چون او به نواحى مسیّب که در نزدیکى کربلاء است رسید در کمین آمدن زوار نشست پس خواب بر او غلبه کرد و قافله و کاروان زوار گذشت پس بر او گرد و غبار زوار رسید. پس در خواب دید که قیامت برپا شده و فرمان آمده که او را به آتش اندازند و لکن اتش او را براى آن غبار پاکى که بر او رسیده نمى ‏سوزاند پس از خواب بیدار شد در حالی که از آن قصد بدش برگشته و همان جا توبه کرد و محبّت و ولایت خاندان پاک پیامبر (ص) را به دل گرفت و ترسناک به کربلا و حایر شریف حسینى فرود آمد و می گویند در آن وقت دو بیتى سرود که آن را شاعر مبتکر حاج مهدى فلوجى متوفى 1357 تخمیس نمود و آن دو بیت با تخمیس اش این است:
مى ‏بینیم تو را سرگردان و حیران که تو را شک پر کرده و هوى تو را پراکنده و پریشان نمود و تو بین بین قرار گرفته ‏اى.
پس دلت را پاک کن و چشمت را به استعانت از خدا روشن نما و اگر نجات و رستگارى میخواهى پس زیارت کن حسین را. «تا آنکه خدا را با روشنى چشم دیدار کنى»
هرگاه فرشتگان از تو قصد و عزیمتى بدانند که قصد زیارت او را نموده ‏اى مى ‏نویسند تو را جدّا.
و آتش دوزخ حتما بر تو حرام شود زیرا که آتش لمس نمى کند و نمى‏ سوزاند جسمى را که «بر او غبار زائرین حسین علیه السلام باشد»
وى خوى خود را در دوستى خاندان رسالت پاک و خالص کرد تا به عنایت و الطاف خاصه از طرف اهل بیت علیهم السلام رسید. پس در کتاب (دار السلام) علّامه نورى ص 187- از کتاب (حبل المتین در معجزات امیر المؤمنین علیه السلام) تألیف سید شمس الدین محمد رضوى نقل نموده که ترجمه شده چون داخل حرم مقدّس حسینى شده قصیده در مدح آنحضرت سروده و براى آن حضرت خواند و در بین خواندن یکى از پرده ‏هاى درب حرم از طرف آن حضرت بر شانه او افتاد پس از آن روز به خلیعى یا خلعى موسوم شد و وى تخلّص می کرد در شعرش به خلیعى یا خلعى.
و در دار السلام صفحه 183 از حبل المتین یاد شده از ملا محمد جیلانى نقل نموده که میان او و ابن حماد شاعر مفاخرتى جارى شده و هر کدام خیال می کرد که مدیحه او درباره امیر المؤمنین على علیه السلام بهتر از مدیحه دیگری است پس هر یک قصیده‏اى به نظم آورده و در ضریح مقدس علوى انداخت تا اینکه امام علیه السلام قضاوت فرماید درباره اشعار آنها پس قصیده خلیعى بیرون آمد در حالی که بر آن به آب طلا نوشته بود «احسنت» آفرین خوب گفتى و بر قصیده ابن حماد مانند آن به آب نقره نوشته بود، پس ابن حماد ناراحت شد و خطاب به امیر المؤمنین علیه السلام نمود که من دوست قدیمى شمایم و این تازه در زمره دوستان شما وارد شده سپس حضرت امیر المؤمنین علیه السلام را در خواب دید که به او می فرمود:
به راستی که تو از ما هستى و او تازه به ما رسیده و ولایت ما را پذیرفته پس بر ما لازم است که او را رعایت کنیم.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 23

رفتن به بالا