اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ آذر ۱۴۰۱

نسبت های دروغ رشید رضا مؤلف کتاب السنه و الشیعه در مورد اعتقادات شیعه

متن فارسی

رشید رضا در صفحه 65 و 64  کتاب السنه و الشیعه چند نمونه از عقائد شیعه را آورده و برخی را به دروغ بر آنان نسبت داده، مانند اینکه: اکثراصحاب پیامبر خدا(ص) را، اینان فحش می دهند و جز تعداد کمی از آنها، بقیه را محکوم به ارتداد می دانند. دیگر آنکه معتقدند بر امامان وحی می شود و مرگ آنان بدست خودشان است. و عقیده که تحریف قرآن و کم شدن آن، دارند، و می گویند حجت منتظر هرگاه نامش در مجلسی برده شود، او حاضر می شود و باید به احترام او، ایستاد و بسیاری از ضروریات دین را منکرند.

علامه امینی گوید: بلی شیعه همه اصحاب را عادل نمی داند و درباره آنها چیزی جز آنچه در کتاب و سنت آمده است نمی گوید، و ما بهمین زودی در نقد از کتاب ” الصراع بین الاسلام و الوثنیه، “شما را بر آن واقف می سازیم اما سایر چیزهائی که نسبت داده همه اش تعدی، دروغ و بی اساس است. آنگاه سخنی زشت و کلامی کوبنده و نامانوس در ص66-65 به این مضمون دارد : آنچه درباره متعه سخن گفته، (یعنی سید محسن امین) برای اثبات گمراهی آنان کافی است و نزد آنان متعه دیگری به نام (متعه دوریه) معمول است و در فضیلت آن چیزها می گویند که گروهی مردان از یک زن، بهره برند، به این ترتیب که: از صبح تا هنگام چاشت در متعه شخصی باشد و از هنگام چاشت تا ظهر در متعه شخص دیگر، و از ظهر تا عصر در استمتاع سومی، و از عصر تا مغرب برای چهارمی، و از مغرب تا عشاء برای پنجمی، و از عشاء تا نصف شب برای ششمی، و از نصف شب تا صبح برای هفتمین نفرکسی که این نوع متعه را جائز دانسته جای شگفتی نیست، اگر چنین سخن گوید و نامش را ” الحصون المنیعه ” بگذارد.

نسبت متعه دوریه یا بگوئید فحشای آشکار، به شیعه تهمت بزرگی است که لرزه بر اندام می اندازد، و چهره هارا درهم می کند، و دلها را منزجر می سازد. شایسته بود این مرد هنگام تهمت، ماخذی از کتب شیعه می آورد، او، استناد به هر نوع نوشته ای که می آورد از هر کس که باشد ما از او می پذیرفتیم، بلکه ما را کافی بود، هر گاه به یکی از کتب خودشان استناد می جست که در آن کتاب این عمل را به شیعه نسبت داده باشند، یا می گفت: شنیدم از کسی که این موضوع را به شیعه نسبت می داد، یا می گفت دیده ام یا شنیده ام این عمل را مردمی از شیعه مرتکب شده اند هر چند آنان او نابخردان، و جوانان لا ابالی شیعه باشند، ولی هیچ کدام از اینها را نتوانست جور کند، چون او اول کسی است که این تهمت زننده را با هو و جنجال بشیعه نسبت می دهد و قصیمی در ” الصراع بین الاسلام و الوثنیه ” و دیگران، همه این دروغ را از او گرفته اند. کاش شیعه می دانست از چه تاریخی این نامگذاری صورت گرفته است؟ و در چه زمانی این عمل واقع شده؟ و چه کسی اولین بار، این نام را نهاده؟ و چرا کتب شیعه همه از این نام خالی است؟ ولی من می گویم خبر یقینی این امر، نزد دروغ ساز و جاعل آن است، و اینست دوران طلائی، عصر نور، عصر آلوسی، او اول کسی است که پس از اختراع این دروغ آن را متعه دوریه نامگذاری کرد، ولی شیعه هنوز، چیزی از آن نمی داند. و کاش این مرد، برخی از این روایاتی را که شیعه در فضیلت متعه دوری روایت کرده، نقل می کرد و کاش ما را به راویاتش راهنمائی می نمود او کتاب یا جزوه ای که در آن مورد، نوشته شده باشد، نشان می داد بلی، در خودداری از نامبردن اینها همه حق با اوست، زیرا دروغ ماخذی جز دل خائن و سینه هائی که تحت تاثیر شیطان وسواس خناس است، ندارد. اما علم الاعلام حجه الاسلام سید ما حسین محسن الامین (صاحب الحصون المنیعه) که به گمان اوچنین نکاحی را جائز می داند، می پرسیم در کدامیک از تالیفاتش آن را جائز دانسته؟ و چه کسی با او در این مورد سخن گفته؟ و چه موقع او این سخن را فرموده؟ و کجا چنین اظهاری را کرده؟ او هم اکنون زنده است و زندگی می کند (خدای عمرش را بیفزاید) آیا او مرد بلند همتی نیست که مقاصد عالی دارد، بزرگی از بزرگان دین، و پیشوائی از پیشوایان اصلاح امت اسلامی نیست؟ کسی که به امور پست، دست نمی زند و سخن بیمایه، نمی گوید و ساحت مقدس او به این نسبتها و فواحش آلوده نمی شود. این بود برخی ناچیز از نسبتهای دروغ رساله ” السنه و الشیعه ” و با وجودی که رساله کوچکی است، و تعداد صفحاتش از 132برگ تجاوز نمی کند، ولی ایراد و عیوبش بمراتب از تعداد صفحاتش بیشتر است و نمونه ای که بدست دادیم شما را بس است. “کسانی که تهمت زنند از گروه شمایند، آن را نباید برای خود شر پندارید، بلکه بسود شما است. هر کس گناهی مرتکب شود، برای خود اوست و آنکس که این کار بزرگ را بر عهده گرفت عذاب بزرگی از آن او خواهد بود.”

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 3 ص 396 الی 398)

متن عربی

 ذکر فی (ص 64، 65) عدّةً من عقائد الشیعة، جملةٌ منها مکذوبةٌ علیهم: کشتمهم جمهور أصحاب رسول اللَّه، و حکمهم بارتدادهم إلّا العدد الیسیر، و قولهم: بأنَّ الأئمّة یوحی إلیهم «1»، و أنَّ موت الأئمّة باختیارهم، و أنَّهم اعتقدوا بتحریف القرآن و نقصانه، و أنّهم یقولون: بأنَّ الحجّة المنتظر إذا ذُکر فی مجلس حضر فیقومون له «2»، و إنکارهم کثیراً من ضروریّات الدین.

قال الأمینی: نعم؛ الشیعة لا یحکمون بعدالة الصحابة أجمع، و لا یقولون إلّا بما جاء فیهم فی الکتاب و السنّة، و سنوقفک علی تفصیله فی النقد علی کتاب الصراع بین الإسلام و الوثنیّة. و أمّا بقیّة المذکورات فکلّها تحاملٌ و مکابرةٌ بالإفک، ثمَّ جاء بکلمة

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 396

عوراء و قارصة شوهاء، ألا و هی قوله فی (ص 65، 66):

و ما تکلّم- یعنی السیِّد محسن الأمین- به فی المتعة یکفی لإثبات ضلالهم، و عندهم متعة أخری یسمّونها المتعة الدوریّة و یروون فی فضلها ما یروون، و هی أن یتمتّع جماعة بامرأةٍ واحدةٍ، فتکون لهم من الصبح إلی الضحی فی متعة هذا، و من الضحی إلی الظهر فی متعة هذا، و من الظهر إلی العصر فی متعة هذا، و من العصر إلی المغرب فی متعة هذا، و من المغرب إلی العشاء فی متعة هذا، و من العشاء إلی نصف اللیل فی متعة هذا، و من نصف اللیل إلی الصبح فی متعة هذا. فلا بدع ممّن جوّز مثل هذا النکاح أن یتکلّم بما تکلّم به و یسمّیه الحصون المنیعة … «1».

نسبة المتعة الدوریّة و قل الفاحشة المبیّنة إلی الشیعة إفکٌ عظیمٌ تقشعرُّ منه الجلود، و تکفهرُّ منه الوجوه، و تشمئزُّ منه الأفئدة؛ و کان الأحری بالرجل حین أفِک أن یتّخذ له مصدراً من کتب الشیعة و لو سواداً علی بیاض من أی ساقطٍ منهم، بل نتنازل معه إلی کتاب من کتب قومه یسند ذلک إلی الشیعة، أو سماعٍ عن أحدٍ لهج به، أو وقوف منه علی عمل ارتکبه أُناسٌ و لو من أوباش الشیعة و أفنائهم، لکنَّ المقام قد أعوزه عن کلِّ ذلک لأنّه أوّل صارخ بهذا الإفک الشائن، و منه أخذ القصیمی فی الصراع بین الإسلام و الوثنیّة و غیره.

و لیت الشیعة تدری متی کانت هذه التسمیة؟ و فی أیِّ عصر وقعت؟ و من أوّل من سمّاها؟ و لِمَ خَلت عنها کتب الشیعة برمّتها؟ أنا أقول- و عند جُهینة الخبر الیقین-: هو هذا العصر الذهبیّ، عصر النور، عصر الآلوسی، و هو أوّل من سمّاها بعد أن اخترعها، و الشیعة لم تعلمها بعدُ.

و لیت الرجل ذکر شیئاً من تلک الروایات التی زعم أنَّ الشیعة ترویها فی فضل المتعة الدوریّة، و لیته دلّنا علی من رواها، و علی کتابٍ أو صحیفةٍ هی مودعةٌ فیها،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 397

نعم… الحقّ معه فی عدم ذکر ذلک کلّه؛ لأنَّ الکذب لا مصدر له إلّا القلوب الخائنة، و الصدور المملوکة للوسواس الخنّاس.

و أمّا العَلَم الحجّة سیِّدنا المحسن الأمین صاحب الحصون المنیعة الذی یزعم الرجل أنّه یجوِّز مثل هذا النکاح، ففی أیٍّ من تآلیفه جوّز ذلک؟ و لِمَن شافهه به؟ و متی قاله؟ و أنّی نوّه به؟ و ها هو حیٌّ یرزق- مدَّ اللَّه فی عمره- و هل هو إلّا رجلٌ هَمٌّ «1» عَلمٌ من أعلام الشریعة، و إمامٌ من أئمّة الإصلاح، لا یتنازل إلی الدنایا، و لا یقول بالسفاسف، و لا تُدنَّس ساحة قدسه بهذه القذائف و الفواحش.

هذه نبذة یسیرة من الأفائک المودعة فی رسالة السنّة و الشیعة و هی مع أنّها رسالةٌ صغیرةٌ لا تعدو صفحاتها (132) و لکن فیها من البوائق ما لعلَّ عدّتها أضعاف عدد الصفحات، و حسبک من نماذجها ما ذکرناه.

 (إِنَّ الَّذِینَ جاؤُ بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذِی تَوَلَّی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِیمٌ ) «2».