اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۵ آذر ۱۴۰۱

نظر ابن تیمیه درباره زیارت،دعا و نماز در اماکن مقدس و توسل و تبرک به آنها

متن فارسی

 زیارت مشاهد مشرفه خاندان پیغمبر (ص) و دعا و نماز در آن اماکن و توسل و تبرک به آنها
از صدر اسلام تاکنون، همواره مسلمین قبور انبیاء، امامان، اولیاء و بزرگان دین و پیشاپیش همه آنها، قبر پیامبر بزرگوار اسلام را زیارت می کردند و با رفتن به سوی این مشاهد، و خواندن نماز و دعا در برابر آنها، و تبرک و توسل به آنها، به خدا تقرب می جستند و این کار مورد اتفاق همه فرقه های اسلامی بدون کوچکترین اختلافی بوده است، تا آنکه روزگار ابن تیمیه حرانی را زائید!
او در گمنامی و بی پروائی، هذیان گوئی و لا ابالی گری را آغاز کرد، سنت را بازیچه قرار داد و منکر این روش پسندیده که همواره مقدس و مورد احترام همگان بود، گردید و آن را مورد هتک و توهین قرار داد و با گفتاری دور از منطق و ادب، به آن حمله کرد. و حرکت برای زیارت پیامبر اکرم را حرام شمرد، و مسافرت برای این عمل مقدس را معصیت دانسته فتوی داد: کسی که برای زیارت پیامبر بزرگوار اسلام، مسافرت کند چون سفرش سفر معصیت است از این رو باید نمازش را تمام بخواند.
وقتی که این نغمه از ناحیه او ساز شد، بسیاری از دانشمندان و بزرگان اهل سنت علیه او قیام کردند و شدیدا گفتارش را، مورد انتقاد قرار دادند. کتاب-های ارزنده ای علیه او نوشتند «1» و عقائد نادرست و بدعت هایش را مورد نقد و بررسی قرار داده عیوب و دروغ هایش را برای همگان آشکار نمودند «2».
فقهاء شام، فتوائی علیه او صادر کرده و «البرهان بن الفرکاخ الفزاری» در حدود چهل سطر درباره نادرستی عقیده ابن تیمیة بر آن نوشته در آخر کار، حکم به تکفیر او کرده است و «شهاب بن جهبل» نیز با او در این عقیده موافقت کرده و زیر خطش نوشته است: «پیروان مالک نیز چنین عقیده دارند».
آنگاه اظهار نظر فقهاء شام، به قاضی القضاة شافعی مذهب مصر «البدر بن جماعة» عرضه گردید. او نیز پشت همان ورقه فتوی نوشت: «ستایش مخصوص خدا است، آنچه که در این ورقه آمده پاسخ پرسشی است که در مورد گفته ابن تیمیه شده مبنی بر اینکه: «زیارت پیامبران و صالحان بدعت است و … و مسافرت برای زیارت قبور انبیاء جائز نیست» این گفته باطل و مردود است و لذا گروهی از فقهاء نقل کرده اند که: زیارت پیامبر اکرم فضیلت و سنت مورد اتفاق همگان است. و شایسته است که این مفتی یاد شده (ابن تیمیة) از این گونه فتاوای عجیب و غریب که پیش ائمه و علماء باطل است، منع گردد و چنانچه از آن دست نکشد به زندان افکنده شود و برای آنکه مردم به او اقتداء نکنند، طرز تفکر غلط او معرفی گردد».
و محمد بن ابراهیم بن سعد اللّه بن جماعة شافعی آن را نوشت.
و محمد بن جریری انصاری حنفی نیز می گوید: «باید قطعا او را زندانی کرد».
و محمد بن ابی بکر مالکی می گوید: و باید چنان او را از انتشار این عقیدهبازداشت که به طور کلی این مفسده و دیگر مفاسد ناشی از آن، از بین برود. و احمد ابن عمر مقدسی حنبلی نیز چنین گفته است.
این چهار نفر، قاضی القضاة مذاهب چهارگانه مصر، هنگام وقوع این فتنه در سال 726 ه بوده اند، و در این زمینه به کتاب «دفع الشبه» صفحه 45- 47 مراجعه شود «1».
و از کسانی که در عصر ابن تیمیة او را از گمراهیش نهی می کرده «ذهبی» بوده که نامه ای به او نوشته و در آن نصیحتش کرده و این است نامه او:
«ستایش می کنم خدا را بر ذلتم، خدایا بر من رحم کن و از لغزشم در گذر، و ایمانم را حفظ فرما، و احزنا بر کمی حزنم، وااسفا بر سنت و اهلش، و اشوقا به برادران مؤمنی که مرا در گریه کردن کمک کنند، ای افسوس بر نبودن چراغ- های دانش و اهل تقوی و گنج های خیرات، آن بر وجود درهمی حلال و برادری همدم، خوشا به حال آنکه عیبش او را از عیب های دیگران باز می دارد، بدا به حال کسی که عیوب دیگران او را از توجه به عیبش مشغول می دارد، تا کی خار را در چشم برادرت می بینی، ولی درخت را در چشم هایت نمی بینی؟ تا کی خودت و عبارات و بلغور کرده هایت را می ستائی و از علماء مذمت می کنی و عورت هایشان را جستجو می نمائی؟ با آنکه پیامبر اکرم از آن نهی کرده و فرموده است: «از مرده هایتان جز به نیکی یاد نکنید که آنان رسالت خود را انجام داده و با کرده هایشان دست به گریبانند».
گر چه می دانم به من خواهی گفت که: خودت را یاری کن، بدنامی مال کسانی است که بوئی از اسلام به مشامشان نرسیده و آنچه را که محمد (ص) آورده نشناخته است، اما بخدا قسم! آنان چیزهای خوب را که اگر به آنها عمل شود رستگاری به بار می آورد، بخوبی شناخته اند و چیزهائی که به دردشان نمی خورده از دانستن آن خودداری کرده اند و معلوم است که از: نیکی اسلام بر آدمی ترکچیزهائی است که بدرد نمی خورد.
ای مرد! ترا بخدا قسم که دست از ما بردار، زیرا که تو زبان دان لجوجی هستی که خواب و آرام نداری. از مغلطه کاری در دین بپرهیز که پیامبر اکرم، آن را مکروه و زشت دانسته و از سؤال زیاد نهی کرده و فرموده است: «مهمترین چیزی که بر امتم می ترسم، ترس از افراد دو روی زبان دان است» و زیاد سخن گفتن بدون لغزش در حلال و حرام دل را سیاه می کند، تا چه رسد به فلسفه بافی ها و این گونه حرف های کفرآمیزی که دل را کور می کند؟بخدا قسم که در جهان مسخره شده ایم، تا کی دقائق کفریات فلسفه را از قبرها در آورده با عقل هایمان آنها را رد کنیم؟
ای مرد! داری قی کرده ها و سموم فلاسفه را نشخوار می کنی، در صورتی که زیاد مصرف کردن آن بخدا قسم جسم را مسموم می کند!
ای خوش آن مجلسی که در آن از نیکان یاد شود، زیرا که رحمت خدا در آن نازل خواهد شد. اما تو کاری کردی از صالحان بالعنت و بدنامی یاد می کنند!!
آری شمشیر حجاج و زبان ابن حزم برادر و همتای یکدیگر بودند که تو به سوی آنها قصد کردی و خواص هر دو را یکجا جمع نمودی. بخدا قسم از یادآوری بدعت پنجشنبه و خوردن حبوب و لمان کنید و کوشش کنید در یادآوری بدعت هائی که ما آنها را اساس گمراهی می دانیم که متأسفانه سنت محض و اساس توحید به شمار آمده و کسی که آنها را نداند کافر است یا الاغ، و اگر به آنها کافر نباشد از فرعون کافرتر و از نصاری سه خدائی تر است!!
بخدا قسم در دل ها شک ها است، اگر ایمانت نسبت به «شهادتین» سالم بماند، سعادتمند خواهی بود. ای بدا به حال کسی که از تو پیروی کند. چنین کسی در معرض زندقه و نابودی خواهد بود مخصوصا اگر علم و دینش کم و نیرومندی و هوا پرستیش زیاد باشد، اما به تو منفعت می رساند و پیشت با دست و زبانش جهاد می کند و در باطن با حال و قلبش با تو دشمنی می نماید. آیا اکثر پیروانت جز زنجیریانکم عقل، یا عوامان دروغگوی نفهم، یا افراد غریب خوددار مکار، یا خشک مقدسان نادان نیستند؟!

اگر حرفم را قبول نداری آنان را تفتیش کرده مورد آزمایش و سنجش قرار ده.
ای مسلمان! در مورد خودستائیت از خر شهوت بزیرآ، آخر تا چند با آن صداقت، و با اخیار و نیکان دشمنی می کنی و چرا اینقدر آن را بزرگ و بندگان خدا را کوچک می شمری؟
تا کی با آن رفاقت و با پارسایان دشمنی می کنی؟
تا کی سخنانت را چنان می ستائی که (بخدا قسم) احادیث صحیحین (صحیح بخاری و مسلم) را چنان نمی ستائی؟!
ای کاش احادیث صحیحین از دست تو سالم می ماند، ولی تو در هر وقتی به آنها حمله کرده با تضعیف و تأویل و یا انکار و ابطال آنها از اعتبارشان می اندازی. آیا وقت آن نرسیده که دست از این کار کشیده و توبه نمائی؟! آیا تو در دهه هفتاد نیستی که وقت کوچ کردن نزدیک شده است؟! چرا بخدا قسم.
نمی دانم به یاد مرگ می افتی یا آنکه کسی آن را یاد کند مسخره اش می کنی؟
گمان نمی کنم توجه به گفتارم داشته باشی، ولی موعظه ام را نپذیری مگر آنکه تصمیم داشته باشی این ورقه را کتاب ها سازی و دنباله گفتارم را قطع کنی و همواره بخواهی بر من غلبه نمائی تا بگویم: البته ساکت شدم. وقتی که حال تو نسبت به من که دوست مهربان و صمیمی تو هستم این چنین باشد، پس نسبت به- دشمنانت چگونه خواهد بود؟ در صورتی که در میان دشمنانت بخدا قسم صالحان و عاقلان و فاضلانی هستند، چنانکه در میان دوستانت فاجران و دروغگویان و نادانان و هرزه درایان و کوران و گاوانی هستند. من از تو راضیم که مرا علنی فحش بدهی و در باطن از گفتارم بهره مند گردی (خدا رحمت کند مردی را که عیب هایم را برایمارمغان بفرستد) من عیب ها و گناهان زیاد دارم.
وای بر من اگر توبه نکنم، ای رسوائیم از دانای غیب ها، در صورتی که دوایم بخشش خدا و بزرگواری و توفیق و هدایت اوست. سپاس مخصوص خدائی است که آفریدگار جهانیان است و درود خدا بر آقای ما محمد خاتم پیامبران و آل و یارانش باد» «1».
و بالاخره از این جا دانشمندان و فقهاء علیه او قیام کرده درصدد نابود کردن بدعت های او که دست های گناهکارش ساخته و پرداخته بوده بر آمدند و گفتار فریبنده تو خالی و آراء مخالف با کتاب و سنت و اجماع و قیاس او را، برای همگان آشکار نمودند.
در دمشق علیه او اعلام گردید که: هر کس معتقد به عقیده «ابن تیمیه» باشد خون و مالش حلال است»
. در نتیجه، بدعت های نحیف او همانند بادهای زود- گذر، سپری شده و نابود گردید «این چنین خداوند درباره حق و باطل مثل می زند که آن کف به زودی نابود می شود و اما آنچه که به مردم منفعت می رساند، در زمین باقی می ماند» «3».
سپس خداوند در هر قرن و منطقه ای افرادی را قرار داد تا حقیقت را یاری کنند و کلمه حق را زنده نموده تخم باطل را بمیرانند و با این گونه عوامل گمراه- کننده با دلائل نیرومند و قاطع مقابله کنند. در نتیجه امت اسلام توانست راه وسیع و جاده مستقیم را به پیروی از کتاب و سنت طی نموده شعائر خدا را بزرگ دارد «و هر کس شعائر خدا را بزرگ دارد آن از پرهیزگاری دل ها است» «4».
تا آنکه شر و فتنه سنگینیش را آشکار کرد، و روزگار، فرزندان جهالتش را پدید آورد و دست های هوی و هوس آنها را تربیت کرد و مادران گمراهی به آنان شیر دادند و مردان فاسد با آنان رفاقت نمودند و آنان در میان مردم، همانند بشر جلوه کردند در صورتی که طینت آنان ضلالت و گمراهی بود. در نتیجه، در همه جا نفوذ کرده گمراه شده و گمراه نموده و از طریق گمراهی پیروی کرده، دیگران را از راه خدا باز داشتند.
و از این گروه است «قصیمی» مؤلف کتاب «الصراع» که راه ابن تیمیه را پیموده و روش او را اتخاذ کرد و پیروی از هوای او نمود، بالنتیجه در قرن بیستم همانند استادش دروغ و راستی را بهم بافته فحش و ناسزاهائی گفته مخالفاتش را متهم به کفر و ارتداد کرده، همه ناسزاها و فحش ها را نثار آنان نموده است و به مردم اعلام کرد که، این اعمال یعنی: زیارت و دعا و نماز نزد قبور و تبرک و توسل و استشفاع به آن، همه از آفات شیعه است و آنان با این اعمالشان ملعون و خارج از ریسمان اسلامند!!
او در این زمینه، داد سخن داده و با زبان تند و فحش و ناسزا که از ادب مناظره و بحث بیرون است به شیعه حمله کرده است.
او در کتاب «الصراع» جلد 1 صفحه 54 گفته است: «و با این غلوی که از طائفه شیعه درباره پیشوایانشان دیدی و با این خدائی که از شیعیان درباره علی و فرزندانش شنیدی، آنان قبور و صاحبان آن را عبادت کرده و برای آنان قبه و بارگاه ساخته اند و از راه دور و نزدیک، هموار و ناهموار به زیارت آنان رفته، نذرها و هدایا و قربانی ها بر ایشان تقدیم می کنند و روی آن خون و اشک می ریزند و آنچنان نسبت به آن اظهار اخلاص می کنند که برای خدا چنان خضوع و خشوعی ابراز نمی نمایند»!!
او در جلد 1 صفحه 178 از همان کتاب گفته است: «کارهای مشروع از قبیل: درود و تحیت بر پیامبر اکرم، فرقی در آن، میان دور و نزدیک نیست، زیرا این
نوع کارها در هر دو حالت مقدور است، اما دیدن قبر آن حضرت و یا سنگ و ساختمان آن فضیلت و ثوابی، به اتفاق همه علماء ندارد، بلکه دیدن خود آن بزرگوار در زمان حیاتش ذاتا فضیلتی نداشته، فضیلت تنها در ایمان به او و تعلم از او و پیروی از او و پیمودن راه او و یاری دین او است.
و به طور خلاصه، هیچ کس نمی تواند برای زیارت قبر شریف پیامبر اکرم، کوچکترین فضیلتی اثبات کند و این حقیقت از سیره مسلمین صدر اسلام بخوبی آشکار است».
شاید خواننده محترم از انکار شدید این مرد و داد و فریادش (که استاد بدعت ها و گمراهی و تنها مرجع این گونه مزخرفات و چرندیات آقای ابن تیمیه به این صفت شناخته شده) فکر کند که: برای گفتارش محلی از حقیقت و رمزی از صداقت است، در صورتی که بزرگان مذاهب اسلامی، در قرون گذشته، قرن هشتم زمان ابن تیمیه و بعد از آن، زمان محمد بن عبد الوهاب که این کهنه ها را تجدید کرده تا زمان حاضر، منکر این سفسطه بازی ها و چرندیات بوده، حکم به کفر کسانی که به این عقائد نادرست و آراء گمراه کننده و دور از سیره مسلمین گرویده، کرده اند و به شدت علیه آنها تاخته و عقائدشان را مورد انتقاد قرار داده اند.
و خواننده محترم بخوبی می داند که این گفتار نادرست، نمی تواند گفته انسان مسلمانی که در برابر خدا تسلیم است و به پیامبر اکرم مؤمن است و آنچه که در کتاب و سنت آمده باور دارد، باشد، گفتاری که مکارم اخلاق و مبادی انسانیت آن را تجویز نمی کند و ادب اسلامی آن را شایسته نمی داند.
آیا برای مسلمانی جائز است که میان دیدن سنگ ها و دیدن شخص پیغمبر اکرم در زمان حیاتش فرقی نگذارد؟
آیا برای او شایسته است برای زیارت آن حضرت در زمان حیات و یا بعد از مرگش، ارزشی قائل نشود و در ملاء عام اعلام کند که زیارت پیامبر اکرم کاربیهوده ای است؟!
آیا در میان تمام ملل، این رسم رواج ندارد که زیارت بزرگانشان را محترم می دارند و آن را برای زائر افتخار می دانند و به این کار ابراز علاقه می کنند؟!
سیره تمام عقلاء عالم از هر ملت و مذهبی، بر این جاری بوده و در تمام ادوار تاریخ بشریت، بر این اصل اتفاق داشته تا جائی که همواره ارزش بزرگان دین را با زیارت کردن و تبرک جستن دیگران به آنان اندازه گیری می نمودند.
ابو حاتم می گوید: «ابو مسهر عبد الاعلی دمشقی غسانی، متوفی در سال 218 ه وقتی که به سوی مسجد می رفت مردم پشت سرهم صف کشیده بر او سلام کرده دستش را می بوسیدند» «1»،
ابو سعد می گوید: «ابو القاسم سعد بن علی شیخ الحرم زنجانی، متوفی در سال 471 ه هنگامی که به سوی حرم می رفت مردم محل طواف را برایش خالی می کردند و دستش را بیشتر از حجر الاسود می بوسیدند» «2»
ابن کثیر در تاریخش جلد 12 صفحه 120 می گوید: «مردم به او تبرک می جستند و دستش را بیش از حجر الاسود می بوسیدند.
ابو اسحاق ابراهیم بن علی شیرازی، متوفی در سال 476 ه هر گاه از محلی می گذشت مردم با زن و بچه شان به استقبالش می رفتند و با بوسیدن و دست زدن به رکابش و چه بسا برداشتن خاک زیر پای استرش، به آن تبرک می جستند و هنگامی که به ساوه رسید مردم به استقبالش شتافتند و عزیزترین اشیائشان را نثار مقدمش نمودند «3».
شریف ابو جعفر حنبلی، متوفی در سال 476 ه فقهاء و دیگران بر او واردمی شدند دست و سرش را می بوسیدند «1».
حافظ ابو محمد عبد الغنی مقدسی حنبلی، متوفی در سال 600 ه هنگامی که در مصر روز جمعه به سوی مسجد می رفت، در اثر کثرت ازدحام قدرت بر راه رفتن نداشت و مردم به او تبرک می جستند و دورش جمع می شدند «2».
ابو بکر عبد الکریم بن عبد اللّه حنبلی، متوفی در سال 635 ه دور از مردم در قریه اش می زیست و مردم برای زیارت و تبرک جستن به او پیشش می رفتند «3».
حافظ ابو عبد اللّه محمد بن ابی الحسین یونینی، حنبلی، متوفی در سال 658 ه از لحاظ احترام و مورد علاقه بودن طوری بوده که هیچ کس چنان احترامی را نداشته، تا جائی که پادشاهان دستش را می بوسیدند و کفشش را جفت می کردند «4».
الجزری محمد بن محمد، که در سال 832 ه در شیراز فوت کرد در تشییع جنازه و بوسیدن و لمس کردن آن به عنوان تبرک اشراف و خواص و عوام بر یکدیگر سبقت می گرفتند و چنانچه کسی نمی توانست به آن دست یابد کسی که به آن تبرک جسته بود متبرک می شد «5».
مردم دمشق نسبت به شیخ مسعود بن عبد اللّه، مغربی، متوفی در سال 985 ه اعتقاد عجیبی داشتند و لذا به او تبرک می جستند و دست هایش را می بوسیدند.
النجم الغزی می گوید: او برایم دعا کرد و دست بر سرم کشید و هم اکنون برکت دعایش را در خود می یابم» «6».
روی این حساب گمانت درباره زیارت سید فرزندان آدم و کسی که سعادت و پیشرفت انسان ها وابسته به اوست چگونه خواهد بود؟.
این فرشتگان آسمان ها هستند که این قبر شریف را هر روز زیارت میکنند، هیچ روزی نیست مگر آنکه هفتاد هزار فرشته به زمین نازل می شوند و دور قبر پیامبر اکرم را می گیرند و بر او درود می فرستند. وقتی که شب می شود برمی گردند، همانند آنان می آیند و کارهائی نظیر آنان انجام می دهند تا آنکه زمین شکافته شود «1».
و چقدر فرق است میان عقیده فاسد این مرد (قصیمی) و قول شیخ تقی الدین سبکی در کتاب «الشفاء» صفحه 96: «حقیقتی که از دین و روش گذشتگان صالح ما با کمال روشنی به دست می آید، این است که به بعضی از مردگان شایسته تا چه رسد به انبیاء و پیامبران تبرک می جستند و کسی که ادعا کند که قبور انبیاء و دیگر از مردگان با هم یکسانند، حرف عجیب و غریبی زده یقین به خطا و نادرستی گفتارش داریم و این ادعاء پائین آوردن مقام پیامبر تا به درجه دیگر مسلمین است و چنین سخنی کفر مسلم است، زیرا کسی که رتبه پیامبر را از مقام شایسته اش پائین آرد قطعا کافر است.
موضوع بسیار رسوا و بگو کار زشت آشکار این است: مردی که قدم به قدم ابن تیمیه می گذارد و بدعت ها و گمراهی های او را نشخوار می کند، می پندارد که این نوع امور پیش مسلمان های صدر اسلام نیز بدعت و ضلالت بوده است! و گویا که قرون اسلامی بکلی دگرگون شده و کسی از سیره مسلمین آن عصر آگاهی نداشته و عامل به آن نیست جز جناب قصیمی و استاد گمراهش ابن تیمیه!!
ببین که چگونه این مرد، زیارت قبور و رفتن به سوی آنها و دعاء پیش آنها را، مایه کفر و ارتداد پیش همه مسلمان ها با همه اختلاف مذاهبشان می داند و آن را ناشی از غلو در تشیع و قائل بودن به خدائی علی و فرزندانش می انگارد و از او در سابق گذشت که: شیعه علی و فرزندانش را پیامبر می دانند که به آنها وحی می شود!!
این نوع تهمت ها، ناشی از خوی اموی گری آنها نسبت به خاندان پیغمبر و روح دشمنی آنان نسبت به شیعه و امامان بزرگوار سرچشمه می گیرد و گرنه همانطور که در سابق دیدیم، هیچ گاه شیعه علی و فرزندانش را جز بندگان صالح و شایسته خدا نمی داند.
و اینک سیره مسلمین را در مورد زیارت پیامبر اکرم و دیگران از زمان صحابه و تابعان آنان تاکنون، برای شما خواننده محترم نقل می کنم تا لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ
: «تا هر کس که هلاک می شود با دلیل روشن و هر کس که زنده می شود با دلیل آشکار باشد» «1».

  الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 133

متن عربی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 133

6- زیارة مشاهد العترة الطاهرة

الدعاء عندها، الصلاة فیها، التوسّل و التبرّک بها

قد جرت السیرة المطّردة من صدر الإسلام منذ عصر الصحابة الأوّلین و التابعین لهم بإحسان علی زیارة قبور ضمنت فی کنفها نبیّا مرسلًا، أو إماماً طاهراً، أو ولیّا صالحاً أو عظیماً من عظماء الدین، و فی مقدّمها قبر النبیّ الأقدس صلی الله علیه و آله و سلم.

و کانت الصلاة لدیها، و الدعاء عندها، و التبرّک و التوسّل بها، و التقرّب إلی اللَّه، و ابتغاء الزلفة لدیه بإتیان تلک المشاهد من المتسالم علیه بین فرق المسلمین، من دون أیّ نکیر من آحادهم، و أیّ غمیزةٍ من أحد منهم علی اختلاف مذاهبهم.

حتی ولد الدهر ابن تیمیّة الحرّانی فجاء کالمغمور مستهتراً یهذی و لا یبالی؛ فَتَرَّه «1»، و أنکر تلکم السنّة الجاریة سنّة اللَّه التی لا تبدیل لها، و لن تجد لسنّة اللَّه تحویلًا، و خالف هاتیک السیرة المتّبعة و شذَّ عن تلکم الآداب الإسلامیّة الحمیدة، و شدّد النکیر علیها بلسانٍ بذی ء، و بیانٍ تافه، و وجوهٍ خارجة عن نطاق العقل السلیم، بعیداً عن أدب العلم، أدب الدین، أدب الکتابة، أدب العفّة، و أفتی بحرمة شدِّ الرحال لزیارة النبیِّ صلی الله علیه و آله و سلم و عدَّ السفر لأجل ذلک سفر معصیة لا تقصر فیه الصلاة، فخالفه أعلام عصره و رجالات قومه فقابلوه بالطعن و الردّ الشدید، فأفرد هذا

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 134

بالوقیعة علیه تألیفاً حافلًا «1»، و جاء ذلک یزیِّف آراءه و معتقداته فی طیّ تآلیفه القیّمة «2»، و هناک ثالثٌ یترجمه بعُجره و بُجره، و یعرِّفه للملإ ببدعه و ضلالاته.

و قد أصدر الشامیّون فتیاً، و کَتَبَ علیها البرهان بن الفرکاخ الفزاری نحو أربعین سطراً بأشیاء، إلی أن قال بتکفیره، و وافقه علی ذلک الشهاب بن جهبل، و کتب تحت خطّه کذلک المالکی، ثمّ عرضت الفتیا لقاضی القضاة الشافعیّة بمصر البدر ابن جماعة فکتب علی ظاهر الفتوی: الحمد للَّه، هذا المنقول باطنها جوابٌ عن السؤال عن قوله: إنَّ زیارة الأنبیاء و الصالحین بدعةٌ، و ما ذکره من نحو ذلک و من أنّه لا یرخّص بالسفر لزیارة الأنبیاء، باطلٌ مردودٌ علیه، و قد نقل جماعةٌ من العلماء أنَّ زیارة النبیِّ صلی الله علیه و آله و سلم فضیلةٌ و سنّةٌ مجمعٌ علیها، و هذا المفتی المذکور- یعنی ابن تیمیّة- ینبغی أن یُزجر عن مثل هذه الفتاوی الباطلة عند الأئمّة و العلماء، و یُمنع من الفتاوی الغریبة، و یُحبس إذا لم یمتنع من ذلک، و یُشهر أمره لیحتفظ الناس من الاقتداء به.

و کتبه محمد بن إبراهیم بن سعد اللَّه بن جماعة الشافعی.

و کذلک یقول محمد بن الجریری الأنصاری الحنفی: لکنْ یُحبس الآن جزماً مطلقاً.

و کذلک یقول محمد بن أبی بکر المالکی: و یبالغ فی زجره حسبما تندفع تلک المفسدة و غیرها من المفاسد.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 135

و کذلک یقول أحمد بن عمر المقدسی الحنبلی.

راجع دفع الشبه (ص 45- 47) و هؤلاء الأربعة هم قضاة قضاة المذاهب الأربعة بمصر أیّام تلک الفتنة فی سنة (726) «1».

و کان من معاصریه من ینهاه عن غیِّه کالذهبی، فإنَّه کتب إلیه ینصحه، و إلیک نص خطابه إیّاه:

الحمد للَّه علی ذلّتی! یا ربّ ارحمنی و أَقِلنی عثرتی، و احفظ علیَّ إیمانی، وا حُزناه علی قلّة حزنی! و وا أسفاه علی السنّة و أهلها! وا شوقاه إلی إخوان مؤمنین یعاونوننی علی البکاء! وا حزناه علی فقد أُناس کانوا مصابیح العلم و أهل التقوی و کنوز الخیرات! آه علی وجود درهم حلال و أخ مؤنس، طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس، و تبّا لمن شغله عیوب الناس عن عیبه، إلی کم تری القذاة فی عین أخیک و تنسی الجذع فی عینیک؟ إلی کم تمدح نفسک و شقاشقک و عباراتک و تذمّ العلماء و تتّبع عورات الناس؟ مع علمک

بنهی الرسول صلی الله علیه و آله و سلم: «لا تذکروا موتاکم إلّا بخیر، فإنَّهم قد أفضوا إلی ما قدّموا».

بل أعرف أنَّک تقول لی لتنصر نفسک: إنَّما الوقیعة فی هؤلاء الذین ما شمّوا رائحة الإسلام، و لا عرفوا ما جاء به محمد صلی الله علیه و آله و سلم و هو جهاد، بل و اللَّه عرفوا خیراً کثیراً ممّا إذا عُمل به فقد فاز، و جهلوا شیئاً کثیراً ممّا لا یعنیهم، و من حسن إسلام المرء ترکه ما لا یعنیه.

یا رجل باللَّه علیک کفَّ عنّا، فإنَّک محجاج علیم اللسان لا تقرُّ و لا تنام، إیّاکم و الغلوطات فی الدین،

کره نبیّک صلی الله علیه و آله و سلم المسائل و عابها و نهی عن کثرة السؤال و قال: «إنَّ أخوف ما أخاف علی أُمّتی کلّ منافق علیم اللسان».

و کثرة الکلام بغیر زلل تقسی القلب إذا کان فی الحلال و الحرام، فکیف إذا کان فی عبارات الیونسیّة و الفلاسفة و تلک الکفریّات التی تعمی القلوب، و اللَّه قد صرنا ضحکةً فی الوجود،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 136

فإلی کم تنبش دقائق الکفریّات الفلسفیّة؟ لنردَّ علیها بعقولنا.

یا رجل، قد بلعت سموم الفلاسفة و تصنیفاتهم مرّات، و کثرة استعمال السموم یدمن علیه الجسم و تکمن و اللَّه فی البدن، وا شوقاه إلی مجلس یُذکر فیه الأبرار! فعند ذکر الصالحین تنزل الرحمة، بل عند ذکر الصالحین یذکرون بالازدراء و اللعنة، کان سیف الحجّاج و لسان ابن حزم شقیقین فواخیتهما، باللَّه خلّونا من ذکر بدعة الخمیس و أکل الحبوب، و جدّوا فی ذکر بدعٍ کنّا نعدّها من أساس الضلال، قد صارت هی محض السنّة و أساس التوحید، و من لم یعرفها فهو کافرٌ أو حمار، و من لم یکفر فهو أکفر من فرعون و تعدّ النص اری مثلنا، و اللَّه فی القلوب شکوک، إن سلم لک إیمانک بالشهادتین فأنت سعید، یا خیبة من اتّبعک فإنَّه معرّض للزندقة و الانحلال، لا سیّما إذا کان قلیل العلم و الدین باطولیّا شهوانیّا، لکنّه ینفعک و یجاهد عندک بیده و لسانه، و فی الباطن عدوٌّ لک بحاله و قلبه، فهل معظم أتباعک إلّا قعید مربوط خفیف العقل؟ أو عامیّ کذّابٌ بلید الذهن؟ أو غریبٌ واجمٌ قویُّ المکر؟ أو ناشف صالح عدیم الفهم؟ فإن لم تصدِّقنی ففتِّشهم و زِنْهم بالعدل.

یا مسلم، أقدم حمار شهوتک لمدح نفسک، إلی کم تصادقها و تعادی الأخیار؟ إلی کم تصادقها و تزدری الأبرار؟ إلی کم تعظِّمها و تصغِّر العباد؟ إلی متی تخاللها و تمقت الزهّاد؟ إلی متی تمدح کلامک بکیفیّة لا تمدح- و اللَّه- بها أحادیث الصحیحین؟ یا لیت أحادیث الصحیحین تسلم منک، بل فی کلِّ وقت تغیر علیها بالتضعیف و الإهدار، أو بالتأویل و الإنکار، أما آن لک أن ترعوی؟ أما حان لک أن تتوب و تنیب؟ أما أنت فی عشر السبعین و قد قرب الرحیل؟ بلی- و اللَّه- ما أدّکر أنَّک تذکر الموت بل تزدری بمن یذکر الموت، فما أظنّک تقبل علی قولی و لا تصغی إلی وعظی، بل لک همّةٌ کبیرةٌ فی نقض هذه الورقة بمجلّدات، و تقطع لی أذناب الکلام، و لا تزال تنتصر حتی أقول: البتّة سکتُّ، فإذا کان هذا حالک عندی و أنا الشفوق المحبّ الوادّ، فکیف حالک عند أعدائک؟ و أعداؤک- و اللَّه- فیهم صلحاء و عقلاء و فضلاء، کما أنَّ

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 137

أولیاءک فیهم فجرة و کَذَبة و جهلة و بَطَلة و عور و بقر، قد رضیت منک بأن تسبّنی علانیة و تنتفع بمقالتی سرّا فرحم اللَّه امرأً أهدی إلیّ عیوبی، فإنّی کثیر العیوب غزیر الذنوب، الویل لی إن أنا لا أتوب! و وا فضیحتی من علّام الغیوب؛ و دوائی یعفو اللَّه و مسامحته و توفیقه و هدایته، و الحمد للَّه ربّ العالمین، و صلّی اللَّه علی سیّدنا محمد خاتم النبیّین و علی آله و صحبه أجمعین «1».

فمن هنا و هناک أبادوا علیه ما أبدعته یده الأثیمة من المخاریق التافهة و الآراء المحدثة الشاذّة عن الکتاب و السنّة و الإجماع و القیاس، و نودی علیه بدمشق: من اعتقد عقیدة ابن تیمیّة حلَّ دمه و ماله «2». فذهبت تلکم البدع السخیفة أدراج الریاح (کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ

) «3».

ثمّ قیّض المولی سبحانه فی کلّ قرن و فی کلّ قطر رجالًا نصروا الحقیقة، و أحیوا کلمة الحقّ، و أماتوا بذرة الضلال، و قابلوا تلکم الأضالیل المحدثة بحجج قویّة، و براهین ساطعة، فجاءت الأمّة الإسلامیّة تتّبع الطریق المهیع، و تسلک جَدد السبیل، تباعاً وراء الکتاب و السنّة، تعظِّم شعائر اللَّه (وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ

) «4» إلی أن ألقی الشرّ جرانه «5»، و جاد الدهر بولائد الجهل، و ربّتهم أیدی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 138

الهوی، و أرضعتهم أُمّهات الضلال، و شاخلتهم «1» رجالات الفساد، و تمثّلوا فی الملأ بشراً سویّا، و سجیّتهم الضلال، فجاسوا خلال الدیار و ضلّوا و أضلّوا و اتّبعوا سبیل الغیِّ و صدّوا عن سبیل اللَّه، و من أُولئک الجماهیر القصیمیّ صاحب الصراع، حذا حذو ابن تیمیّة و اتّخذ وتیرته و اتّبع هواه، فجاء فی القرن العشرین کشیخه یموِّه، و یدجِّل، و یتسدّج «2»، و یتحرّش بالسباب المقذع، و یقذف مخالفیه بالکفر و الردّة، و یرمیهم بکلِّ معرّة و مسبّة، و یُری المجتمع أنَّ هاتیک الأعمال من الزیارة و الدعاء عند القبور المشرّفة و الصلاة لدیها و التبرّک و التوسّل و الاستشفاع بها کلّها من آفات الشیعة، و هم بذلک ملعونون خارجون عن ربقة الإسلام، و بسط القول فی هذه کلّها بألسنة حداد مقذعاً مستهتراً خارجاً عن أدب المناظرة و الجدال، قال فی الصراع (1/54):

و بهذا الغلوّ الذی رأیت من طائفة الشیعة فی أئمّتهم، و بهذا التألیه الذی سمعت منهم لعلیّ و ولده، عبدوا القبور و أصحاب القبور، و أشادوا المشاهد، و أتوها من کلّ مکانٍ سحیق و فجٍّ عمیق، و قدّموا لها النذور و الهدایا و القرابین، و أراقوا فوقها الدماء و الدموع، و رفعوا لها خالص الخضوع و الخشوع، و أخلصوا لها ذلک و خصّوها به دون اللَّه ربِّ الموحِّدین.

و قال فی (1/178): الأشیاء المشروعة کالصلاة و السلام علی الرسول الکریم لا فرق فیها بین القرب و النأی، فإنَّها حاصلة فی الحالتین، و أمّا مشاهدة القبر الشریف نفسه، و مشاهدة الأحجار نفسها، فلا فضل فیها و لا ثواب بلا خلاف بین علماء الإسلام، بل إنَّ مشاهدته- علیه الصلاة و السلام- حینما کان حیّا لا فضل لها بذاتها، و إنَّما الفضل فی الإیمان به و التعلّم منه و الاقتداء به و النهج منهجه و مناصرته، و بالإجمال إنَّ أحداً من الناس لن یستطیع أن یثبت لزیارة القبر الشریف فضلًا ما،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 139

و هذا واضحٌ من سیرة المسلمین الأوّلین… إلی آخر خرافاته و مخاریقه.

لعلّ القارئ یزعم من شدّة الرجل هذه و حدّته فی النکیر، و الجلبة و اللغط فی القول- التی هی شنشنةٌ یُعرف بها ابن تیمیّة شیخ البدع و الضلال و المرجع الوحید فی هذه الخزایات و الخزعبلات- أنَّ لکلامه مقیلًا من الحقیقة و رمزاً من الصدق، ذاهلا عن أنَّ أعلام المذاهب الإسلامیّة فی القرون الخالیة، منذ القرن الثامن من یوم ابن تیمیّة، و بعده یوم محمد بن عبد الوهاب الذی أعاد لتلکم الدوارس جدّتها و حتی العصر الحاضر، أنکروا علی هذه السفسطات و السفاسف و حکموا بکفر من ذهب إلی هذه الآراء المضلّة و المعتقدات الشاذّة عن سیرة المسلمین، و شنّوا علیه الغارة و بالغوا فی الردّ علیه.

و القارئ جدُّ علیم بأنَّ هذه اللهجة القارصة لیست من شأن من أسلم وجهه للَّه و هو محسن، و آمن بالنبیِّ الطاهر، و اعتنق بما جاء به من کتاب و سنّة، و لا تسوِّغها مکارم الأخلاق و مبادئ الإنسانیّة، و لا یحبِّذها أدب الإسلام المقدّس؛ أ یجوز لمسلم أن یُسوّی بین مشاهدة الأحجار و بین رؤیة النبیِّ صلی الله علیه و آله و سلم فی حال حیاته؟ أ یسوغ له أن لا یری لزیارته حیّا و میّتاً قیمة و لا کرامةً، و لا یعتبر لها فضلًا ما، و ینعق بذلک فی الملأ الدینی؟ ألیس من السیرة المطّردة بین البشر أنَّ کلّ ملّة من الملل تستعظم زیارة کبرائها و زعمائها، و تراها فضلًا و شرفاً و تعدّها للزائر مفخرةً و محمدةً، و تکثر إلیها رغبات أفرادها لما یرون فیها من الکرامة، و قد جرت علی هذه سیرة العقلاء من الملل و النحل، و علیه تصافقت الأجیال فی أدوار الدنیا، و کان یقدِّر الناس- سلفاً و خلفاً- أعلام الدین بالزیارة و التبرّک بهم، قال أبو حاتم:

کان أبو مسهر عبد الأعلی الدمشقی الغسّانی المتوفّی (218) إذا خرج إلی المسجد اصطفَّ الناس یسلّمون علیه و یُقبِّلون یده «1».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 140

و قال أبو سعد: کان أبو القاسم سعد بن علیّ شیخ الحرم الزنجانی المتوفّی (471)، إذا خرج إلی الحرم یخلو المطاف، و یقبِّلون یده أکثر ممّا یقبِّلون الحجر الأسود «1».

و قال ابن کثیر فی تاریخه «2» (12/120): کان الناس یتبرّکون به، و یقبِّلون یده أکثر مما یقبِّلون الحجر الأسود.

و کان أبو إسحاق إبراهیم بن علیّ الشیرازی المتوفّی (476) کلّما مرَّ علی بلدة خرج أهلها یتلقّونه بأولادهم و نسائهم یتبرّکون به، و یتمسّحون برکابه، و ربّما أخذوا من تراب حافر بغلته، و لمّا وصل إلی ساوة خرج إلیه أهلها، و ما مرَّ بسوق منها إلّا نثروا علیه من لطیف ما عندهم «3».

و کان الشریف أبو جعفر الحنبلی المتوفّی (471) یدخل علیه فقهاء و غیرهم، و یقبِّلون یده و رأسه «4».

و کان الحافظ أبو محمد عبد الغنی المقدسی الحنبلی المتوفّی (600) إذا خرج فی مصر یوم الجمعة إلی الجامع لا یقدر یمشی من کثرة الخلق یتبرّکون به و یجتمعون حوله. شذرات الذهب «5» (4/346).

و کان أبو بکر عبد الکریم بن عبد اللَّه الحنبلی المتوفّی (635) منقطعاً عن الناس فی قریته یقصده الناس لزیارته و التبرّک به. شذرات الذهب «6» (5/171).

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 141

و کان للحافظ أبی عبد اللَّه محمد بن أبی الحسین الیونینی الحنبلی المتوفّی (658) من الحرمة و التقدّم ما لم ینله أحد، و کانت الملوک تقبِّل یده و تقدِّم مداسه. شذرات الذهب «1») (5/294).

و کان الجزری محمد بن محمد المتوفّی (832)، توفّی بشیراز، و کانت جنازته مشهودة تبادر الأشراف و الخواصّ و العوام إلی حملها و تقبیلها و مسّها تبرّکاً بها، و من لم یمکنه الوصول إلی ذلک کان یتبرّک بمن تبرّک بها. مفتاح السعادة «2» (1/394).

و کان لأهل دمشق فی الشیخ مسعود بن عبد اللَّه المغربی المتوفّی (985) کبیر اعتقاد یتبرّکون به و یقبِّلون یدیه، قال النجم الغزّی: و لقد دعا لی و مسح علی رأسی، و أنا أجد برکة دعائه الآن. شذرات الذهب «3» (8/409).

فما ظنّک بزیارة سیّد ولد آدم و من نیطت به سعادة البشر و رقیّه و تقدّمه؟ و هذه ملائکة السموات تزور ذلک القبر الشریف کلّ یوم، فما من یوم یطلع إلّا نزل سبعون ألفاً من الملائکة حتی یحفّوا بقبره صلی الله علیه و آله و سلم و یصلّون علیه، حتی إذا أمسوا عرجوا و هبط مثلهم فصنعوا مثل ذلک حتی إذا انشقّت عنه الأرض «4» [خرج فی سبعین ألفاً من الملائکة یزفّونه ].

و شتّان بین هذا الرأی القصیمی الفاسد و بین قول الشیخ تقیّ الدین السبکی فی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 142

الشفاء «1» (ص 96): إنَّ من المعلوم من الدین و سیر السلف الصالحین التبرّک ببعض الموتی من الصالحین فکیف بالأنبیاء و المرسلین، و من ادّعی أنَّ قبور الأنبیاء و غیرهم من أموات المسلمین سواء؛ فقد أتی أمراً عظیماً نقطع ببطلانه و خطئه فیه، و فیه حطٌّ لدرجة النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم إلی درجة من سواه من المسلمین، و ذلک کفر متیقّن، فإنَّ من حطَّ رتبة النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم عمّا یجب له فقد کفر.و الخطب الفظیع- و قل الفاحشة المبیّنة- أنَّ الرجل یحذو حذو ابن تیمیّة، و یری ما یهذو به من البدع و الضلالات من سیرة المسلمین الأوّلین، کأنَّ القرون الإسلامیّة تدهورت و تقلّبت علی سیرتها الأولی، و شذّت الأُمّة عنها، فلم یبق عاملًا بتلک السیرة إلّا الرجل- القصیمی- و شیخه فی ضلاله ابن تیمیّة.و انظر إلی الرجل کیف یری زیارة القبور و إتیانها و الدعاء عندها من الردّة و الکفر عند جمیع المسلمین علی اختلاف مذاهبهم، ناشئة عن الغلوّ و التألیه لعلیٍّ و ولده، و قد مرَّ عنه فی صفحة (45): أنَّ الشیعة یرون علیّا و ولده أنبیاء یوحی إلیهم. إن کلّها إلّا شنشنة الرعونة و صبغة الإحن و الشحناء فی کلّ أمویٍّ لفَّ عجاجته علی الشیعة و علی أئمّتها، فها نحن نقدِّم بین یدی القارئ سیرة المسلمین فی زیارة النبیّ الأقدس و غیره منذ عصر الصحابة الأوّلین و التابعین لهم بإحسان حتی الیوم (لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ) «2».