logo-samandehi

نظر ابن تیمیه درباره زیارت،دعا و نماز در اماکن مقدس و توسل و تبرک به آنها

 زیارت مشاهد مشرفه خاندان پیغمبر (ص) و دعا و نماز در آن اماکن و توسل و تبرک به آنها
از صدر اسلام تاکنون، همواره مسلمین قبور انبیاء، امامان، اولیاء و بزرگان دین و پیشاپیش همه آنها، قبر پیامبر بزرگوار اسلام را زیارت می کردند و با رفتن به سوی این مشاهد، و خواندن نماز و دعا در برابر آنها، و تبرک و توسل به آنها، به خدا تقرب می جستند و این کار مورد اتفاق همه فرقه های اسلامی بدون کوچکترین اختلافی بوده است، تا آنکه روزگار ابن تیمیه حرانی را زائید!
او در گمنامی و بی پروائی، هذیان گوئی و لا ابالی گری را آغاز کرد، سنت را بازیچه قرار داد و منکر این روش پسندیده که همواره مقدس و مورد احترام همگان بود، گردید و آن را مورد هتک و توهین قرار داد و با گفتاری دور از منطق و ادب، به آن حمله کرد. و حرکت برای زیارت پیامبر اکرم را حرام شمرد، و مسافرت برای این عمل مقدس را معصیت دانسته فتوی داد: کسی که برای زیارت پیامبر بزرگوار اسلام، مسافرت کند چون سفرش سفر معصیت است از این رو باید نمازش را تمام بخواند.
وقتی که این نغمه از ناحیه او ساز شد، بسیاری از دانشمندان و بزرگان اهل سنت علیه او قیام کردند و شدیدا گفتارش را، مورد انتقاد قرار دادند. کتاب-های ارزنده ای علیه او نوشتند «1» و عقائد نادرست و بدعت هایش را مورد نقد و بررسی قرار داده عیوب و دروغ هایش را برای همگان آشکار نمودند «2».
فقهاء شام، فتوائی علیه او صادر کرده و «البرهان بن الفرکاخ الفزاری» در حدود چهل سطر درباره نادرستی عقیده ابن تیمیة بر آن نوشته در آخر کار، حکم به تکفیر او کرده است و «شهاب بن جهبل» نیز با او در این عقیده موافقت کرده و زیر خطش نوشته است: «پیروان مالک نیز چنین عقیده دارند».
آنگاه اظهار نظر فقهاء شام، به قاضی القضاة شافعی مذهب مصر «البدر بن جماعة» عرضه گردید. او نیز پشت همان ورقه فتوی نوشت: «ستایش مخصوص خدا است، آنچه که در این ورقه آمده پاسخ پرسشی است که در مورد گفته ابن تیمیه شده مبنی بر اینکه: «زیارت پیامبران و صالحان بدعت است و … و مسافرت برای زیارت قبور انبیاء جائز نیست» این گفته باطل و مردود است و لذا گروهی از فقهاء نقل کرده اند که: زیارت پیامبر اکرم فضیلت و سنت مورد اتفاق همگان است. و شایسته است که این مفتی یاد شده (ابن تیمیة) از این گونه فتاوای عجیب و غریب که پیش ائمه و علماء باطل است، منع گردد و چنانچه از آن دست نکشد به زندان افکنده شود و برای آنکه مردم به او اقتداء نکنند، طرز تفکر غلط او معرفی گردد».
و محمد بن ابراهیم بن سعد اللّه بن جماعة شافعی آن را نوشت.
و محمد بن جریری انصاری حنفی نیز می گوید: «باید قطعا او را زندانی کرد».
و محمد بن ابی بکر مالکی می گوید: و باید چنان او را از انتشار این عقیدهبازداشت که به طور کلی این مفسده و دیگر مفاسد ناشی از آن، از بین برود. و احمد ابن عمر مقدسی حنبلی نیز چنین گفته است.
این چهار نفر، قاضی القضاة مذاهب چهارگانه مصر، هنگام وقوع این فتنه در سال 726 ه بوده اند، و در این زمینه به کتاب «دفع الشبه» صفحه 45- 47 مراجعه شود «1».
و از کسانی که در عصر ابن تیمیة او را از گمراهیش نهی می کرده «ذهبی» بوده که نامه ای به او نوشته و در آن نصیحتش کرده و این است نامه او:
«ستایش می کنم خدا را بر ذلتم، خدایا بر من رحم کن و از لغزشم در گذر، و ایمانم را حفظ فرما، و احزنا بر کمی حزنم، وااسفا بر سنت و اهلش، و اشوقا به برادران مؤمنی که مرا در گریه کردن کمک کنند، ای افسوس بر نبودن چراغ- های دانش و اهل تقوی و گنج های خیرات، آن بر وجود درهمی حلال و برادری همدم، خوشا به حال آنکه عیبش او را از عیب های دیگران باز می دارد، بدا به حال کسی که عیوب دیگران او را از توجه به عیبش مشغول می دارد، تا کی خار را در چشم برادرت می بینی، ولی درخت را در چشم هایت نمی بینی؟ تا کی خودت و عبارات و بلغور کرده هایت را می ستائی و از علماء مذمت می کنی و عورت هایشان را جستجو می نمائی؟ با آنکه پیامبر اکرم از آن نهی کرده و فرموده است: «از مرده هایتان جز به نیکی یاد نکنید که آنان رسالت خود را انجام داده و با کرده هایشان دست به گریبانند».
گر چه می دانم به من خواهی گفت که: خودت را یاری کن، بدنامی مال کسانی است که بوئی از اسلام به مشامشان نرسیده و آنچه را که محمد (ص) آورده نشناخته است، اما بخدا قسم! آنان چیزهای خوب را که اگر به آنها عمل شود رستگاری به بار می آورد، بخوبی شناخته اند و چیزهائی که به دردشان نمی خورده از دانستن آن خودداری کرده اند و معلوم است که از: نیکی اسلام بر آدمی ترکچیزهائی است که بدرد نمی خورد.
ای مرد! ترا بخدا قسم که دست از ما بردار، زیرا که تو زبان دان لجوجی هستی که خواب و آرام نداری. از مغلطه کاری در دین بپرهیز که پیامبر اکرم، آن را مکروه و زشت دانسته و از سؤال زیاد نهی کرده و فرموده است: «مهمترین چیزی که بر امتم می ترسم، ترس از افراد دو روی زبان دان است» و زیاد سخن گفتن بدون لغزش در حلال و حرام دل را سیاه می کند، تا چه رسد به فلسفه بافی ها و این گونه حرف های کفرآمیزی که دل را کور می کند؟بخدا قسم که در جهان مسخره شده ایم، تا کی دقائق کفریات فلسفه را از قبرها در آورده با عقل هایمان آنها را رد کنیم؟
ای مرد! داری قی کرده ها و سموم فلاسفه را نشخوار می کنی، در صورتی که زیاد مصرف کردن آن بخدا قسم جسم را مسموم می کند!
ای خوش آن مجلسی که در آن از نیکان یاد شود، زیرا که رحمت خدا در آن نازل خواهد شد. اما تو کاری کردی از صالحان بالعنت و بدنامی یاد می کنند!!
آری شمشیر حجاج و زبان ابن حزم برادر و همتای یکدیگر بودند که تو به سوی آنها قصد کردی و خواص هر دو را یکجا جمع نمودی. بخدا قسم از یادآوری بدعت پنجشنبه و خوردن حبوب و لمان کنید و کوشش کنید در یادآوری بدعت هائی که ما آنها را اساس گمراهی می دانیم که متأسفانه سنت محض و اساس توحید به شمار آمده و کسی که آنها را نداند کافر است یا الاغ، و اگر به آنها کافر نباشد از فرعون کافرتر و از نصاری سه خدائی تر است!!
بخدا قسم در دل ها شک ها است، اگر ایمانت نسبت به «شهادتین» سالم بماند، سعادتمند خواهی بود. ای بدا به حال کسی که از تو پیروی کند. چنین کسی در معرض زندقه و نابودی خواهد بود مخصوصا اگر علم و دینش کم و نیرومندی و هوا پرستیش زیاد باشد، اما به تو منفعت می رساند و پیشت با دست و زبانش جهاد می کند و در باطن با حال و قلبش با تو دشمنی می نماید. آیا اکثر پیروانت جز زنجیریانکم عقل، یا عوامان دروغگوی نفهم، یا افراد غریب خوددار مکار، یا خشک مقدسان نادان نیستند؟!

اگر حرفم را قبول نداری آنان را تفتیش کرده مورد آزمایش و سنجش قرار ده.
ای مسلمان! در مورد خودستائیت از خر شهوت بزیرآ، آخر تا چند با آن صداقت، و با اخیار و نیکان دشمنی می کنی و چرا اینقدر آن را بزرگ و بندگان خدا را کوچک می شمری؟
تا کی با آن رفاقت و با پارسایان دشمنی می کنی؟
تا کی سخنانت را چنان می ستائی که (بخدا قسم) احادیث صحیحین (صحیح بخاری و مسلم) را چنان نمی ستائی؟!
ای کاش احادیث صحیحین از دست تو سالم می ماند، ولی تو در هر وقتی به آنها حمله کرده با تضعیف و تأویل و یا انکار و ابطال آنها از اعتبارشان می اندازی. آیا وقت آن نرسیده که دست از این کار کشیده و توبه نمائی؟! آیا تو در دهه هفتاد نیستی که وقت کوچ کردن نزدیک شده است؟! چرا بخدا قسم.
نمی دانم به یاد مرگ می افتی یا آنکه کسی آن را یاد کند مسخره اش می کنی؟
گمان نمی کنم توجه به گفتارم داشته باشی، ولی موعظه ام را نپذیری مگر آنکه تصمیم داشته باشی این ورقه را کتاب ها سازی و دنباله گفتارم را قطع کنی و همواره بخواهی بر من غلبه نمائی تا بگویم: البته ساکت شدم. وقتی که حال تو نسبت به من که دوست مهربان و صمیمی تو هستم این چنین باشد، پس نسبت به- دشمنانت چگونه خواهد بود؟ در صورتی که در میان دشمنانت بخدا قسم صالحان و عاقلان و فاضلانی هستند، چنانکه در میان دوستانت فاجران و دروغگویان و نادانان و هرزه درایان و کوران و گاوانی هستند. من از تو راضیم که مرا علنی فحش بدهی و در باطن از گفتارم بهره مند گردی (خدا رحمت کند مردی را که عیب هایم را برایمارمغان بفرستد) من عیب ها و گناهان زیاد دارم.
وای بر من اگر توبه نکنم، ای رسوائیم از دانای غیب ها، در صورتی که دوایم بخشش خدا و بزرگواری و توفیق و هدایت اوست. سپاس مخصوص خدائی است که آفریدگار جهانیان است و درود خدا بر آقای ما محمد خاتم پیامبران و آل و یارانش باد» «1».
و بالاخره از این جا دانشمندان و فقهاء علیه او قیام کرده درصدد نابود کردن بدعت های او که دست های گناهکارش ساخته و پرداخته بوده بر آمدند و گفتار فریبنده تو خالی و آراء مخالف با کتاب و سنت و اجماع و قیاس او را، برای همگان آشکار نمودند.
در دمشق علیه او اعلام گردید که: هر کس معتقد به عقیده «ابن تیمیه» باشد خون و مالش حلال است»
. در نتیجه، بدعت های نحیف او همانند بادهای زود- گذر، سپری شده و نابود گردید «این چنین خداوند درباره حق و باطل مثل می زند که آن کف به زودی نابود می شود و اما آنچه که به مردم منفعت می رساند، در زمین باقی می ماند» «3».
سپس خداوند در هر قرن و منطقه ای افرادی را قرار داد تا حقیقت را یاری کنند و کلمه حق را زنده نموده تخم باطل را بمیرانند و با این گونه عوامل گمراه- کننده با دلائل نیرومند و قاطع مقابله کنند. در نتیجه امت اسلام توانست راه وسیع و جاده مستقیم را به پیروی از کتاب و سنت طی نموده شعائر خدا را بزرگ دارد «و هر کس شعائر خدا را بزرگ دارد آن از پرهیزگاری دل ها است» «4».
تا آنکه شر و فتنه سنگینیش را آشکار کرد، و روزگار، فرزندان جهالتش را پدید آورد و دست های هوی و هوس آنها را تربیت کرد و مادران گمراهی به آنان شیر دادند و مردان فاسد با آنان رفاقت نمودند و آنان در میان مردم، همانند بشر جلوه کردند در صورتی که طینت آنان ضلالت و گمراهی بود. در نتیجه، در همه جا نفوذ کرده گمراه شده و گمراه نموده و از طریق گمراهی پیروی کرده، دیگران را از راه خدا باز داشتند.
و از این گروه است «قصیمی» مؤلف کتاب «الصراع» که راه ابن تیمیه را پیموده و روش او را اتخاذ کرد و پیروی از هوای او نمود، بالنتیجه در قرن بیستم همانند استادش دروغ و راستی را بهم بافته فحش و ناسزاهائی گفته مخالفاتش را متهم به کفر و ارتداد کرده، همه ناسزاها و فحش ها را نثار آنان نموده است و به مردم اعلام کرد که، این اعمال یعنی: زیارت و دعا و نماز نزد قبور و تبرک و توسل و استشفاع به آن، همه از آفات شیعه است و آنان با این اعمالشان ملعون و خارج از ریسمان اسلامند!!
او در این زمینه، داد سخن داده و با زبان تند و فحش و ناسزا که از ادب مناظره و بحث بیرون است به شیعه حمله کرده است.
او در کتاب «الصراع» جلد 1 صفحه 54 گفته است: «و با این غلوی که از طائفه شیعه درباره پیشوایانشان دیدی و با این خدائی که از شیعیان درباره علی و فرزندانش شنیدی، آنان قبور و صاحبان آن را عبادت کرده و برای آنان قبه و بارگاه ساخته اند و از راه دور و نزدیک، هموار و ناهموار به زیارت آنان رفته، نذرها و هدایا و قربانی ها بر ایشان تقدیم می کنند و روی آن خون و اشک می ریزند و آنچنان نسبت به آن اظهار اخلاص می کنند که برای خدا چنان خضوع و خشوعی ابراز نمی نمایند»!!
او در جلد 1 صفحه 178 از همان کتاب گفته است: «کارهای مشروع از قبیل: درود و تحیت بر پیامبر اکرم، فرقی در آن، میان دور و نزدیک نیست، زیرا این
نوع کارها در هر دو حالت مقدور است، اما دیدن قبر آن حضرت و یا سنگ و ساختمان آن فضیلت و ثوابی، به اتفاق همه علماء ندارد، بلکه دیدن خود آن بزرگوار در زمان حیاتش ذاتا فضیلتی نداشته، فضیلت تنها در ایمان به او و تعلم از او و پیروی از او و پیمودن راه او و یاری دین او است.
و به طور خلاصه، هیچ کس نمی تواند برای زیارت قبر شریف پیامبر اکرم، کوچکترین فضیلتی اثبات کند و این حقیقت از سیره مسلمین صدر اسلام بخوبی آشکار است».
شاید خواننده محترم از انکار شدید این مرد و داد و فریادش (که استاد بدعت ها و گمراهی و تنها مرجع این گونه مزخرفات و چرندیات آقای ابن تیمیه به این صفت شناخته شده) فکر کند که: برای گفتارش محلی از حقیقت و رمزی از صداقت است، در صورتی که بزرگان مذاهب اسلامی، در قرون گذشته، قرن هشتم زمان ابن تیمیه و بعد از آن، زمان محمد بن عبد الوهاب که این کهنه ها را تجدید کرده تا زمان حاضر، منکر این سفسطه بازی ها و چرندیات بوده، حکم به کفر کسانی که به این عقائد نادرست و آراء گمراه کننده و دور از سیره مسلمین گرویده، کرده اند و به شدت علیه آنها تاخته و عقائدشان را مورد انتقاد قرار داده اند.
و خواننده محترم بخوبی می داند که این گفتار نادرست، نمی تواند گفته انسان مسلمانی که در برابر خدا تسلیم است و به پیامبر اکرم مؤمن است و آنچه که در کتاب و سنت آمده باور دارد، باشد، گفتاری که مکارم اخلاق و مبادی انسانیت آن را تجویز نمی کند و ادب اسلامی آن را شایسته نمی داند.
آیا برای مسلمانی جائز است که میان دیدن سنگ ها و دیدن شخص پیغمبر اکرم در زمان حیاتش فرقی نگذارد؟
آیا برای او شایسته است برای زیارت آن حضرت در زمان حیات و یا بعد از مرگش، ارزشی قائل نشود و در ملاء عام اعلام کند که زیارت پیامبر اکرم کاربیهوده ای است؟!
آیا در میان تمام ملل، این رسم رواج ندارد که زیارت بزرگانشان را محترم می دارند و آن را برای زائر افتخار می دانند و به این کار ابراز علاقه می کنند؟!
سیره تمام عقلاء عالم از هر ملت و مذهبی، بر این جاری بوده و در تمام ادوار تاریخ بشریت، بر این اصل اتفاق داشته تا جائی که همواره ارزش بزرگان دین را با زیارت کردن و تبرک جستن دیگران به آنان اندازه گیری می نمودند.
ابو حاتم می گوید: «ابو مسهر عبد الاعلی دمشقی غسانی، متوفی در سال 218 ه وقتی که به سوی مسجد می رفت مردم پشت سرهم صف کشیده بر او سلام کرده دستش را می بوسیدند» «1»،
ابو سعد می گوید: «ابو القاسم سعد بن علی شیخ الحرم زنجانی، متوفی در سال 471 ه هنگامی که به سوی حرم می رفت مردم محل طواف را برایش خالی می کردند و دستش را بیشتر از حجر الاسود می بوسیدند» «2»
ابن کثیر در تاریخش جلد 12 صفحه 120 می گوید: «مردم به او تبرک می جستند و دستش را بیش از حجر الاسود می بوسیدند.
ابو اسحاق ابراهیم بن علی شیرازی، متوفی در سال 476 ه هر گاه از محلی می گذشت مردم با زن و بچه شان به استقبالش می رفتند و با بوسیدن و دست زدن به رکابش و چه بسا برداشتن خاک زیر پای استرش، به آن تبرک می جستند و هنگامی که به ساوه رسید مردم به استقبالش شتافتند و عزیزترین اشیائشان را نثار مقدمش نمودند «3».
شریف ابو جعفر حنبلی، متوفی در سال 476 ه فقهاء و دیگران بر او واردمی شدند دست و سرش را می بوسیدند «1».
حافظ ابو محمد عبد الغنی مقدسی حنبلی، متوفی در سال 600 ه هنگامی که در مصر روز جمعه به سوی مسجد می رفت، در اثر کثرت ازدحام قدرت بر راه رفتن نداشت و مردم به او تبرک می جستند و دورش جمع می شدند «2».
ابو بکر عبد الکریم بن عبد اللّه حنبلی، متوفی در سال 635 ه دور از مردم در قریه اش می زیست و مردم برای زیارت و تبرک جستن به او پیشش می رفتند «3».
حافظ ابو عبد اللّه محمد بن ابی الحسین یونینی، حنبلی، متوفی در سال 658 ه از لحاظ احترام و مورد علاقه بودن طوری بوده که هیچ کس چنان احترامی را نداشته، تا جائی که پادشاهان دستش را می بوسیدند و کفشش را جفت می کردند «4».
الجزری محمد بن محمد، که در سال 832 ه در شیراز فوت کرد در تشییع جنازه و بوسیدن و لمس کردن آن به عنوان تبرک اشراف و خواص و عوام بر یکدیگر سبقت می گرفتند و چنانچه کسی نمی توانست به آن دست یابد کسی که به آن تبرک جسته بود متبرک می شد «5».
مردم دمشق نسبت به شیخ مسعود بن عبد اللّه، مغربی، متوفی در سال 985 ه اعتقاد عجیبی داشتند و لذا به او تبرک می جستند و دست هایش را می بوسیدند.
النجم الغزی می گوید: او برایم دعا کرد و دست بر سرم کشید و هم اکنون برکت دعایش را در خود می یابم» «6».
روی این حساب گمانت درباره زیارت سید فرزندان آدم و کسی که سعادت و پیشرفت انسان ها وابسته به اوست چگونه خواهد بود؟.
این فرشتگان آسمان ها هستند که این قبر شریف را هر روز زیارت میکنند، هیچ روزی نیست مگر آنکه هفتاد هزار فرشته به زمین نازل می شوند و دور قبر پیامبر اکرم را می گیرند و بر او درود می فرستند. وقتی که شب می شود برمی گردند، همانند آنان می آیند و کارهائی نظیر آنان انجام می دهند تا آنکه زمین شکافته شود «1».
و چقدر فرق است میان عقیده فاسد این مرد (قصیمی) و قول شیخ تقی الدین سبکی در کتاب «الشفاء» صفحه 96: «حقیقتی که از دین و روش گذشتگان صالح ما با کمال روشنی به دست می آید، این است که به بعضی از مردگان شایسته تا چه رسد به انبیاء و پیامبران تبرک می جستند و کسی که ادعا کند که قبور انبیاء و دیگر از مردگان با هم یکسانند، حرف عجیب و غریبی زده یقین به خطا و نادرستی گفتارش داریم و این ادعاء پائین آوردن مقام پیامبر تا به درجه دیگر مسلمین است و چنین سخنی کفر مسلم است، زیرا کسی که رتبه پیامبر را از مقام شایسته اش پائین آرد قطعا کافر است.
موضوع بسیار رسوا و بگو کار زشت آشکار این است: مردی که قدم به قدم ابن تیمیه می گذارد و بدعت ها و گمراهی های او را نشخوار می کند، می پندارد که این نوع امور پیش مسلمان های صدر اسلام نیز بدعت و ضلالت بوده است! و گویا که قرون اسلامی بکلی دگرگون شده و کسی از سیره مسلمین آن عصر آگاهی نداشته و عامل به آن نیست جز جناب قصیمی و استاد گمراهش ابن تیمیه!!
ببین که چگونه این مرد، زیارت قبور و رفتن به سوی آنها و دعاء پیش آنها را، مایه کفر و ارتداد پیش همه مسلمان ها با همه اختلاف مذاهبشان می داند و آن را ناشی از غلو در تشیع و قائل بودن به خدائی علی و فرزندانش می انگارد و از او در سابق گذشت که: شیعه علی و فرزندانش را پیامبر می دانند که به آنها وحی می شود!!
این نوع تهمت ها، ناشی از خوی اموی گری آنها نسبت به خاندان پیغمبر و روح دشمنی آنان نسبت به شیعه و امامان بزرگوار سرچشمه می گیرد و گرنه همانطور که در سابق دیدیم، هیچ گاه شیعه علی و فرزندانش را جز بندگان صالح و شایسته خدا نمی داند.
و اینک سیره مسلمین را در مورد زیارت پیامبر اکرم و دیگران از زمان صحابه و تابعان آنان تاکنون، برای شما خواننده محترم نقل می کنم تا لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ
: «تا هر کس که هلاک می شود با دلیل روشن و هر کس که زنده می شود با دلیل آشکار باشد» «1».

  الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 133

رفتن به بالا