logo-samandehi

نظر خلیفه اول درباره قضا و قدر

برداشت خلیفه اول از قضا و قدر

لالکائی در ” السنه = آئین نامه پیامبر ” از زبان عبد الله پسر عمر آورده که گفت:  مردی به نزد ابوبکر شد و پرسید:  تو بر آنی که زنازاده قضا و قدر است؟ پاسخ داد:  آری، گفت:  آیا خداوند این را سرنوشت من گردانیده و آنگاه مرا به کیفر آن شکنجه می کند ؟ گفت : آری ای پسر زن گندیده…  به خدا اگر کسی نزد من بود فرمان می دادم تا به دماغت بکوبد و آن را بشکند و خرد کند.

امینی گوید:  آیا تو بر آنی که این جانشین پیامبر قضا و قدر را به درستی می دانسته چیست؟ و آیا آن را آمدن کاری انجام شدنی در دانش بی آغاز خداوندی می شمرده با همه این که به کننده آن، توانائی انجام و به جا-  نیاوردن آن را داده و نیکی و بدی را هم به او شناسانده و سرانجام دومی و فرجام نخستین را آشکار ساخته است؟ ( سوره انسان_ آیه 3 )« ما راه را به آدمی نمودیم خواه سپاس بگزارد یا ناسپاسی کند » ، ( سوره بلد_ آیه 10 )« ما دو راه را به او نمودیم » ، ( سوره نمل_ آیه 40 )« هرکه سپاس گزارد به سود خویش می گزارد و هر که ناسپاسی کرد پس به راستی پروردگار من بی نیاز و بزرگوار است » ، ( سوره لقمان _ آیه 12 )« هر که سپاس بگزارد جز این نیست که به سود خویش سپاس می گزارد و هر که ناسپاسی کرد پس به راستی پروردگار من بی نیاز و ستوده است » . و این ها همه هست با برابری خرد و هوس در آدمی و با آفریدن انگیزه های رستگاری در برابر روان فرمان دهنده به بدی پس یکی با نیکوئی گزینش خود به فرمان خدای کار می کند و یکی با بدی گزینش راه گناه پیش می گیرد. ( سوره فاطر _ آیه 33 ) « برخی از ایشان بر خویش ستم می کند و برخی شان استواری و پایداری می نماید و برخی شان در کارهای نیکو پیشاهنگ اند »،( سوره یونس _ آیه 108 ) « پس هر که راه یافت پس تنها به سود خویش راه می یابد و آن که گمراه شد پس تنها به زبان خویش به گمراهی می افتد » ،( سوره زمر _ آیه 41 ) « پس هر که راه یافت به سود خود او است و هر که گمراه شد پس تنها به زیان خود گمراه می شود » ،( سوره جاثیه_ آیه 15 )« و هر کس کار شایسته ای کرد به سود خودش است و هر که بدی نمود به زیان خویش، و سپس به سوی پروردگارتان باز می گردید» ، ( سوره انعام _ آیه 104 )« هر کس با دیده و دل نگریستن پرداخت به سود خودش است و هر که کور بود به زیان خویش» ، ( سوره سبأ_ آیه 5 )« بگو اگر گمراه شدم تنها بر زیان خویش به گمراهی می افتم و اگر راه یافتم برای آن دستور (نهانی) است که پروردگارم (از آسمان) بر من فرستد » ، ( سوره إسراء _ آیه 7 )« اگر نیکوئی کردید به سود خویش نکوئی کرده اید و اگر بدی کردید نیز درباره خویش کرده اید» ، ( سوره نجم _ آیه 30 )« به راستی پروردگار تو بهتر می داند که چه کس از راه او پرت افتاده و بهتر می داند که چه کس راه یافته » ،( سوره قصص _ آیه 85 )« پروردگارم بهتر می داند که چه کس راهنمائی آورده و چه کس در گمراهی آشکار است » .

پس قضا و قدر آدمی را در انجام کاری ناگزیر نمی سازد و آگاهی خداوندگار پاک به این که بندگانش چه اندازه از دو راه را بر می گزینند و کارهای نیک و بد می کنند ناسازگار با این نیست که فرمانی به آنان دهد چنانچه نه در گزینش راهروان تاثیری می گذارد و نه- با بودن آن-  کیفر کردن کسی برای نافرمانی، زشت نماید و نه پاداش برای فرمانبرداری بیهوده است. ( سوره زلزال _ آیه 7و8 )« هر کس به اندازه کمترین پدیده هستی نیکی کند پاداش آن را خواهد دید و هر کس به اندازه کمترین پدیده هستی بدی کند سزای آن را می یابد » ، ( سوره انبیاء_ آیه 47 )« در روز رستاخیز ترازوهای دادگرانه می نهیم پس بر هیچکس هیج ستمی نرود و اگر به اندازه یک دانه خردل نیز باشد آن را می آوریم و بس است که ما شمارشگر باشیم » ، ( سوره غافر _ آیه 17 )« امروز هر کس سزای آنچه را به دست آورده خواهد دید و امروز ستمی نیست » ، ( سوره آل عمران _ آیه 25 )« پس چگونه خواهند بود در روزی چون و چرا ناپذیر که همه شان را فراهم آریم و آن گاه به هر کس هر چه اندوخته است داده شود و بر ایشان ستم نرود » .

آیا این جانشین پیامبر نیز از قضا و قدر همین ها را دریافته بود که چنان پاسخی داد ؟ و گناه ، تنها از پرسنده بود که آنچه را وی می خواست بگوید دریافت و به آن گونه بر وی خرده گرفت ؟ ولی اگر وی چنان سخنی می خواست بگوید گفتار خرده گیر را با دشنام و ناسزا بر کله اش نمی کوبید و آرزو نمی کرد که کاش کسی نزد او بود که بینی مرا در کوفته و شکسته و خرد آن هم پیش از آنکه خواست خود را به روشنی بنماید و مرد را به راه درست باز گرداند. یا برداشت این جانشین پیامبر از سرنوشت، تنها در همان مرزی بود که فریاد توده هائی از پیروانش بازگو گر آن است و به این جا می کشد که بگوئیم همه کارهای ما آفریده خداست که در این هنگام سخن آن خرده گیر به جا بود چه خلیفه وی را دشنام می داد یا نه .و آنچه از دختر وى عایشه رسیده، گرایش به همین برداشت دومى است که چون خواست از شوریدن خود بر سرور ما فرمانرواى گروندگان پوزشى خواهد و چون او را سرزنش کردند که چرا به این گونه از پرده اى که براى وى زده بودند بیرون شد و همچون زنان در روزگار نادانى- پیش از اسلام- به خود نمائى برخاست پاسخ داد: سرنوشتى بود که براى من برگزیدند و سرنوشت را انگیزه هائى هست.
این گزارش را سخنور بغدادى با زنجیره اش در «تاریخ» خود- ج 1 ص 160- آورده است هر چند سخن دیگرى از وى که نیز بغدادى در تاریخ خود- ج 5 ص 185- آورده ما را سرگردان می سازد که به گزارش عروه، هیچ گاه نشد عایشه از رهسپار شدنش به سوى رویداد جمل یاد آرد مگر چندان می گریست که روسری اش تر می شد و می گفت اى کاش من نسیا منسیا بودم «1» و به گفته سفیان ثورى نسیا منسیا همان لخته خون پلیدى است که هر ماه از زنان جدا می شود.
که گویا رهسپار شدنش به سوى آن نبرد را گناهى سترک و سزاوار آن میشمرد که تا پایان روزگار بر آن بگرید و روسری اش را با سرشگ خویش تر سازد و چنان آرزوئى در دل بپروراند که دیدیم ولى این ناسازگار است با آن دست بهانه خنک که شالوده آن را از برداشت پدرش یا همان خلیفه اى گرفته که براى پاسخ به پرسشى که روى به او داشت جز دشنام راه گریزى نیافت.

( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 7 ص 207 )

رفتن به بالا