اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۵ اسفند ۱۴۰۲

نظر خلیفه درباره نماز مسافر

متن فارسی

14 برداشت خلیفه درباره نماز مسافر
بو عبید در الغریب و نیز عبد الرزاق و طحاوی و ابن حزم از زبان بومهلب آورده اند که: عثمان نوشت: به من گزارش رسیده که گروهی به آهنگ بازرگانی یا فراهم آوردن باج یا چرانیدن چارپایان «1» بیرون می شوند و آنگاه نماز را شکسته می خوانند نماز شکسته تنها برای کسی است که او را در پی کاری فرستاده باشند «2» یا در برابر دشمن باشد.
و از زبان قتاده آورده اند که عیاش مخزومی گفت: عثمان به برخی از کار گزارانش نوشت: اقامت کننده در یک شهر، و نیز بیابانگردان و بازرگانان، نماز خود را شکسته نخوانند و نماز شکسته، تنها برای کسانی است که توشه و توشه دان به همراه داشته باشند.
و به گزارش ابن حزم: عثمان به کار گزارانش نوشت: هیچ یک از باجگیران
و بازرگانان و کشتکاران «1» نماز را شکسته نخوانند و تنها کسانی نماز را شکسته بخوانند که … تا پایان گزارش گذشته
و در لسان العرب می خوانیم: در داستان عثمان (ض) آمده است که او گفت:
چرانیدن گوسفندان، شما را در نمازتان گول نزند زیرا به راستی کسی می تواند نماز را شکسته بخواند که او را در پی کاری فرستاده باشند یا در برابر دشمن باشد.
امینی گوید: عثمان این قید را برای نماز شکسته در سفر از کجا آورده؟ مگر هیچ یک از حدیث هائی که در این باره رسیده و ما آن ها را در ص 182 تا 187 آوردیم هیچ گونه قیدی دارد؟ و مگر دامنه آن ها به آن گستردگی نیست؟ و پیش از آن ها مگر دستور خداوندی در آن آیه، مطلق نیست که می گوید: و هنگامی که در سفر باشید باکی برای شما نیست که نماز را کوتاه به جای آرید «2» که بوحنیفه- و پیروانش- و ثوری و ابو ثور، در عام شمردن دستور آیه چنان تند رفته اند که آن را ویژه سفر مباح ندانسته و گفته اند که سفر معصیت را نیز- همچون راهزنی و تبهکاری- در بر می گیرد و این را، هم ابن حزم در المحلی 4/264 یاد کرده است و هم جصاص در احکام القرآن 2/312 و هم ابن رشد در بدایة المجتهد 1/163 و هم ملک العلماء در البدایع 1/93 و هم خازن در تفسیر خود 1/413
و بودن در برابر دشمن، هیچ ارتباطی به شکسته و تمام خواندن نماز ندارد و حالت ترس، و بودن در برابر دشمن، نمازها را به گونه ای ویژه در می آرد و دستورهائی خاص بر آن بار می کند و قواعدی را پیش می کشد که از آن دو مورد تجاوز نمی کند.
پس به گونه ای که همه مسلمانان بر آن رفته اند، مقتضای ادله شرعی آن است که بازرگان و مأمور خراج و کشاورز و دامدار و جز ایشان نیز چون- به همان اندازه مقرر- از وطن دور شدند، نماز را شکسته بخوانند و با دیگر مسافران یکسان
باشند و اگر به آن اندازه نرفتند چه اینان و چه دیگران حکم مسافر را ندارند و باید نمازشان را تمام بخوانند بی آن که هیچ فرقی میان اصناف باشد و جدائی هائی که خلیفه در حکم اصناف نهاده فقط فتوائی خودسرانه است و نظریه ای ویژه خود او و سخنی من درآورد؛ که نباید به آن توجه کرد آن هم در برابر نصوص نبوی و همداستانی یاران وی و اجماع مسلمانان و پیشوایان و دانشمندان. ما نیز تنها از این روی آن را یاد کردیم تا تو را هم از چون و چند بهره ای که این مرد از دانش دین داشته آگاه کنیم و هم از شتابزدگی اش در فتوی دادن بی جستجوی دلیل شرعی، یا بگو پروای دلیل نداشتن با وجود شناختن آن و در نتیجه، سخن بر روی سخن پیامبر (ص) گفتن:
همچون آن بز کوهی که روزی سنگ خاره را پیاپی شاخ زند تا آن را از جای برکند و به آن زیانی نرساند و تنها شاخ خودش سستی گیرد
و تازه در گزارشی که ابن جریر طبری و جز او از راه علی (ع) آورده اند به ویژه درباره بازرگانان می خوانیم که گروهی از ایشان از پیامبر (ص) پرسیدند:
ای پیامبر خدا ما که به مسافرت می پردازیم چگونه نماز بگزاریم؟ پس خداوند این آیه فرستاد: و هنگامی که در سفر باشید باکی برای شما نیست که نماز را کوتاه بخوانید. «1»
و بوبکر بن ابو شیبة از وکیع و او از اعمش و او از ابراهیم گزارش کرده که مردی بیامد و گفت: ای پیامبر! من مردی بازرگانم و به بحرین رفت و آمد می کنم، پس وی را فرمود تا به جای چهار رکعت، دو رکعت بخواند. «2»

  الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 265

متن عربی

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 265

14- رأی الخلیفة فی صلاة المسافر

أخرج أبو عبید فی الغریب «1» و عبد الرزّاق «2» و الطحاوی و ابن حزم عن أبی المهلّب، قال کتب عثمان: أنّه بلغنی أنّ قوماً یخرجون إمّا لتجارة أو لجبایة أو لحشریّة «3» یقصرون الصلاة و إنّما یقصر الصلاة من کان شاخصاً أو بحضرة عدوّ.

و من طریق قتادة عن عیاش المخزومی: کتب عثمان إلی بعض عمّاله: أنّه لا یصلّی الرکعتین المقیم و لا البادی و لا التاجر، إنّما یصلی الرکعتین من معه الزاد و المزاد.

و فی لفظ ابن حزم: إنّ عثمان کتب إلی عمّاله: لا یصلّی الرکعتین جابٍ و لا تاجر و لا تان «4»، إنّما یصلّی الرکعتین … إلخ.

و فی لسان العرب: فی حدیث عثمان رضی الله عنه أنّه قال: لا یغرّنکم جشرکم من صلاتکم فإنّما یقصر الصلاة من کان شاخصاً أو یحضره عدوّ. قال أبو عبید: الجشر القوم یخرجون بدوابّهم إلی المرعی، و یبیتون مکانهم و لا یأوون إلی البیوت «5».

و فی هامش سنن البیهقی (3/137): شاخصاً: یعنی رسولًا فی حاجة، و فی النهایة «6»: شاخصاً: أی مسافراً و منه حدیث أبی أیوب: فلم یزل شاخصاً فی سبیل اللَّه.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 266

قال الأمینی: من أین جاء عثمان بهذا القید فی السفر؟ و الأحادیث المأثورة فی صلاته مطلقات کلّها، کما أوقفناک علیها فی (ص 111- 115)، و قبلها عموم قوله تعالی: (وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ) «1». و لأبی حنیفة و أصحابه و الثوریّ و أبی ثور فی عموم الآیة نظر واسع لم یخصّوه بالمباح من السفر، بل قالوا بأنّه یعم سفر المعصیة أیضاً کقطع الطریق و البغی کما ذکره ابن حزم فی المحلّی (4/264)، و الجصّاص فی أحکام القرآن»

 (2/312)، و ابن رشد فی بدایة المجتهد «3» (1/163)، و ملک العلماء فی البدائع (1/93)، و الخازن فی تفسیره «4» (1/413).

و لیس لحضور العدوّ أیّ دخل فی القصر و الإتمام و إنّما الخوف و حضور العدوّ لهما شأن خاصّ فی الصلوات، و أحکام تخصّ بهما، و ناموس مقرّر لا یعدوهما.

فمقتضی الأدلّة کما ذهبت إلیه الأُمّة جمعاء: أنّ التاجر و الجابی و التانی و الجشریة و غیرهم إذا بلغوا مبلغ السفر فحکمهم القصر، فهم و بقیّة المسافرین شرع سواء، و إلّا فهم جمیعاً فی حکم الحضور یتمّون صلاتهم من دون أیّ فرق بین الأصناف، و لیس تفصیل الخلیفة إلّا فتوی مجرّدة و رأیاً یخصّ به، و تقوّلًا لا یؤبه له تجاه النصوص النبویّة، و إطباق الصحابة، و اتّفاق الأُمّة، و تساند الأئمّة و العلماء، و إنّما ذکرناه هنا لإیقافک علی مبلغ الرجل من الفقاهة، أو تسرّعه فی الفتیا من غیر فحص عن الدلیل، أو أنّه عرف الدلیل لکنّه لم یکترث له و قال قولًا أمام قول رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم.

          کناطحٍ صخرةً یوماً لیوهنها             فلم یضرها و أوهی قرنه الوعل

علی أنّ التاجر جاء فیه ما

أخرجه ابن جریر الطبری و غیره من طریق علیّ

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 267

کرّم اللَّه وجهه قال: «سأل قوم من التجّار رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فقالوا: یا رسول اللَّه إنّا نضرب فی الأرض فکیف نصلّی؟ فأنزل اللَّه تعالی: (وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ) «1» . و أخرج أبو بکر بن أبی شیبة، عن وکیع، عن الأعمش، عن إبراهیم قال: جاء رجل فقال: یا رسول اللَّه إنّی رجل تاجر أختلف إلی البحرین، فأمره أن یصلّی برکعتین «2».