اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

نظر خلیفه دوم درباره عرب و عجم، سیاه و سفید

متن فارسی

رای خلیفه دوم درباره عجم

مالک امام و رهبر گروه مالکیه روایت کرده از کسی که نزد او مورد اعتماد بوده که اوشنیده از سعید بن مسیب که می گفت عمر بن خطاب خودداری می کرد از اینکه یکی از عجم ها را میراث دهد مگر آنکه در عرب به دنیا آمده باشد.

مالک گوید: واگر زن آبستنی از زمین دشمن می آمد و در زمین عرب می زائید پس عمر فرزند او را ارث می داد اگر مادرش می مرد ، و به مادرش ارث می داد اگر آن بچه از دنیا می رفت ، به همان میراث او در کتاب خدا .

امینی طاب ثراه گوید: این حکمی است که آن را محدود کرده تعصب محض عربی، و به درستی که ارث میان مسلمان ها همگانی است عرب باشند یا عجم هر کجا به دنیا آیند و هرکجا زندگی کنند و سکونت نمایند از ضروریات دین اسلام است و بر آن صادر شده آیات ضریحه کتاب و سنت ثابته خاندان رسالت.

پس عمومات کتاب تخصیص نخورده و از شروط توارث و ارث بردن ، تولد در زمین عرب بودن از شرایط اسلام نیست و این عصبیت و تعصب جاهلانه و امثال آن در موارد بی شماری چنان است که پاره می کند ریسمان ها و رشته ها اجتماع را و متفرق و پراکنده می کند جمعیت مسلمین را و جز این نیست که مسلمین مانند دندانه های شانه هستند هیچ برتری میان ایشان نیست مگر به تقوا و خداوند سبحان می فرماید: « انما المومنون اخوه » جز این نیست که مومنین با هم برادرند، و می گوید: « ان اکرمکم عند الله اتقاکم » ، به درستی که گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست.

و می فرماید: « ولو جعلناه قرانا اعجمیا لقالوا لو لا فصلت آیاته اعجمی و عربی » و اگر می گردانیدیم آن را قرآنی عجمی هر آینه می گفتند چرا بیان کرده نشده آیه هایش آیا قرآنی عجمی است و مخاطب عرب است و این اعلان و فریاد پیامبر بزرگ صلی الله علیه و آله است از خطبه آن حضرت در روز حج بزرگ در آن اجتماع وسیع به قولش :  

خطبه پیامبر در مکه معظمه :

ایها الناس: انما المونون اخوه و لا یحل لامرء مال اخیه الا عن طیب نفسه منه ، ألا هل بلّغت، اللهم اشهد فلا ترجعن بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض فانی قد ترکت فیکم ما ان اخذتم به لم تضلوا بعده کتاب الله الاهل بلغت اللهم اشهد.

ای اقشار مردم: جز این نیست که مومنون با هم برادرند و حلال نیست برای کسی مال برادرش مگر از پاکی دل او از آن، بدانید که آیا نرسانیدم ؟ بار خدایا گواه باش، پس بعد از من برگشت به کفر نکنید و مرتد نشوید که می زند برخی از شما گردن برخی دیگر را پس به درستی که من در میان شما چیزی گذاردم که مادامی که شما آن را گرفتید بعد از آن گمراه نشوید: و آن کتاب خداست، آگاه باشید که رسانیدم بار خدایا گواه باش.

ایها الناس: ان ربکم واحد، و ان اباکم واحد کلکم لادم و آدم من تراب اکرمکم عند الله اتقاکم،و لیس لعربی علی عجمی فضل الا بالتقوی الاهل بلغت اللهم اشهد، قالوا: نعم قال: فلیبلغ الشاهد الغایب.

ای گروه مردم: به درستی که پروردگار شما یکی است و محققا پدر شما یکی است همه شما از آدم هستید و آدم از خاک است گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست و نیست برای عرب فضیلت و برتری بر عجم مگر به پرهیزگاری بدانید که من رسانیدم، بار خدایا گواه باش. گفتند: آری رسانیدی فرمود: پس حاضرین به غائبین برسانند.

و در لفظ احمد: بدانید که فضیلتی نیست برای عرب بر عجم و نه برای عجمی بر عرب و نه برتری برای سیاه بر سرخ و نه فزونی برای سرخ بر سیاه مگر به تقوا و پرهیزکاری هیثمی گوید: روایات او مردان درست هستند.

و در عبارت طبرانی در کبیر آمده:

یا ایها الناس: « انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم » فلیس لعربی علی عجمی فضل و لا لعجمی علی عربی فضل و لا لاسود علی احمر و لا لاحمر علی اسود الا بالتقوی.

ای گروه مردم: به درستی که ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را قرار دادیم شعبه ها و قبیله ها برای اینکه شناسائی شوید  به درستی که گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست پس نیست برای عرب بر عجم برتری و نه بر عجم بر عرب فضیلتی و نه سیاه بر سرخی و نه برای سرخ بر سیاهی فزونی مگر به پرهیزگاری

و در لفظ ابن قیم: است فضلی و ترجیحی نیست برای عرب بر عجم و نه برای عجم برای عرب و نه برای سفید برسیاهی و نه برای سیاهی بر سفیدی مگر به پرهیزکاری مردم از آدمند و آدم ازخاک است.

و پیامبر صلی الله علیه و آله در حدیث صحیحی که بیهقی آن را نقل کرده فرموده : برای هیچکس بر دیگری فضیلتی نیست مگر به دین یا عمل شایسته، و اگر ما فزونی و برتری فرض نمائیم در عنصریات و جسمیات پس این در غیر احکام و قوانین شایعه و متداول است وچه اندازه مسلمین نیازمند هستند از اول روزشان به برادری و برابری و اتحاد برابر سیل کفر و زندقه ای که به سوی اسلام و مسلمین در حرکت است ولی بسیاری از ایشان تحت تاثیر تبلیغات سوء بیگانگان قرار گرفته اند از جائی که نمی دانند پس هواهای شیطانی پلید آن را را سوق به پراکندگی و تفرقه داده و رای های فاسده پارگی ایجاد کرده در پشتیبانی جامعه و نزاع های گروه گرائی و فریادهای قومیت و عوامل داخلی و عواطف حزبی ما را غافل از حفظ مرزها نموده است

اضافه کن بر همه اینها کشمکشهای شعوبی و حزب گرائی و تفاخرات به عربیت را که کافی است، پس تمام اینها ایجاب می کند به مخالفت و جدال کردن با اجتماع و پراکنده کردن وحدت کلمه و حال آنکه قرار داده شده در جلوی چشم همه تعلیمات و آموزشهای پیامبر پاک و بزرگداشت او شخصیتهای شهرها و اماکن را به سبب فضائل از عناصر مختلفه مانند قول آن حضرت: ” سلمان منا اهل البیت ” و فرمایش او: اگر علم در ثریا و آسمان بود هر آینه آن را به دست آورد مردمی از پسران فارس” و ایرانی ها” تا بسیاری از امثال این سخنان پاک آن حضرت.

پس بر مسلمان است که این آراء نادره و کمیاب را خط مشق و روش خود نگیرد و غفلت و صرف نظر نکند از گفته پیامبر امین: که از ما نیست کسی که دعوت به عصبیت کند و از ما نیست کسی که برای عصبیت و قومیت مقاتله و جنگ نماید: و نیست از ما کسی که بر عصبیت و تعصب قومیت بمیرد.

م- و قول آن حضرت صلی الله علیه و آله، کسی که جنگ کند زیر پرچم گمراهی و ضلالت که برای عصبیت غضب کند یا به سوی عصبیت بخواند یا یاری عصبیت کند پس کشته شود پس به دین و روش جاهلیت کشته شده است.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 263

متن عربی

63- رأی الخلیفة فی العجم

روی مالک- إمام المالکیّة- عن الثقة عنده أنّه سمع سعید بن المسیّب یقول: أبی عمر بن الخطّاب أن یورّث أحداً من الأعاجم إلّا أحداً ولد فی العرب.

قال مالک: و إن جاءت امرأة حامل من أرض العدوّ فوضعته فی أرض العرب فهو ولدها یرثها إن ماتت، و ترثه إن مات، میراثها فی کتاب اللَّه. الموطّأ «2» (2/12).

قال الأمینی: هذا حکم حدت إلیه العصبیّة المحضة، و إنّ التوارث بین المسلمین عامّة عرباً کانوا أو أعاجم أینما ولدوا و حیثما قطنوا من ضروریات دین الإسلام،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 263

و علیه نصوص الکتاب و السنّة، فعمومات الکتاب لم تُخصَّص، و لیس من شروط التوارث الولادة فی أرض العرب و لا العروبة من شروط الإسلام، و هذه العصبیّة إلی أمثالها فی موارد لا تحصی هی التی تفکّک عری الاجتماع، و تشتّت شمل المسلمین، و إنّما المسلمون کأسنان المشط لا تفاضل بینهم إلّا بالتقوی، و اللَّه سبحانه یقول: (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ) «1». و یقول: (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ ) «2». و یقول: (وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آیاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌ ) «3».

و هذا هتاف النبیّ الأعظم صلی الله علیه و آله و سلم من خطبة له یوم الحجّ الأکبر فی ذلک المحتشَد الرحیب بقوله:

 «أیّها الناس إنّما المؤمنون إخوة، و لا یحلّ لامرئً مال أخیه إلّا عن طیب نفس منه، ألا هل بلّغت؟ اللّهمّ اشهد. فلا ترجعُنّ بعدی کفّاراً یضرب بعضکم رقاب بعض، فإنّی قد ترکت فیکم ما إن أخذتم به لم تضلّوا بعده: کتاب اللَّه «4»، ألا هل بلّغت؟ اللّهمّ اشهد.

أیّها الناس إنّ ربّکم واحد، و إنّ أباکم واحد، کلّکم لآدم، و آدم من تراب، أکرمکم عند اللَّه أتقاکم، و لیس لعربیّ علی عجمیّ فضل إلّا بالتقوی ألا هل بلّغت؟ اللّهمّ اشهد، قالوا: نعم. قال: فلیبلّغ الشاهد الغائب» «5».

و فی لفظ أحمد «6»: «ألا لا فضل لعربیّ علی عجمیّ، و لا لعجمیّ علی عربیّ،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 264

و لا أسود علی أحمر، و لا أحمر علی أسود إلّا بالتقوی» «7». قال الهیثمی: رجاله رجال الصحیح.

و فی لفظ الطبرانی فی الکبیر «8»:

 «یا أیّها الناس إنّا خلقناکم من ذکر و أُنثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ أکرمکم عند اللَّه أتقاکم. فلیس لعربیّ علی عجمیّ فضل، و لا لعجمی علی عربی فضل، و لا لأسود علی أحمر فضل، و لا لأحمر علی أسود فضل إلّا بالتقوی». الحدیث

مجمع الزوائد (3/272).

و فی لفظ ابن القیّم: «لا فضل لعربی علی عجمیّ، و لا لعجمیّ علی عربیّ، و لا لأبیض علی أسود، و لا لأسود علی أبیض إلّا بالتقوی، الناس من آدم و آدم من تراب». زاد المعاد «9» (2/226).

و قال صلی الله علیه و آله و سلم فی صحیحة أخرجها البیهقی «10»: «لیس لأحد علی أحد فضل إلّا بالدین أو عمل صالح». الجامع الصغیر للسیوطی «11» و صحّحه.

و لو فرضنا مفاضلة بالعنصریات فتلک فی غیر الأحکام و النوامیس المطّردة، و ما أحوج المسلمین من أوّل یومهم إلی التآخی و التساند تجاه سیل الإلحاد الأتیّ، لکن کثیراً منهم یتأثّرون بتسویلات أجنبیة من حیث لا یشعرون، فأهواء مردیة تحدوهم إلی التشعّب، و آراء فاسدة تفتّ فی عضد الجامعة، و نزعات طائفیة، و نعرات قومیة، و عوامل داخلیة، و عواطف حزبیة تلهینا عن سدّ الثغور.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 265

أضف إلی ذلک کلّه نزعات شعوبیة، و تبجّحات بالعروبة فحسب، فهذه کلّها تفضی إلی شقّ العصا، و تفریق الکلمة، و نصب عین الکلّ تعلیمات النبیّ الأقدس، و تقدیره الشخصیات المحلّاة بالفضائل من مختلف العناصر بمثل

قوله: «سلمان منّا أهل البیت» «1»

و قوله: «لو کان العلم بالثریّا لتناوله ناس من أبناء فارس» «2»

إلی الکثیر الطیّب من أمثاله.

فعلی المسلم أن لا یتّخذ تلکم الآراء الشاذة خطّة لنفسه، و لا یصفح عن

قول النبیّ الأمین: «لیس منّا من دعا إلی عصبیة، و لیس منّا من قاتل علی عصبیة، و لیس منّا من مات علی عصبیة» «3».

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «من قاتل تحت رایة عمیّة یغضب للعصبیة أو یدعو إلی عصبیة أو ینصر عصبیة فقتل فقتلة جاهلیة». سنن البیهقی (8/156).