اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ اردیبهشت ۱۴۰۳

سخن علما درباره قصیده «بائیه هاشمیات» کمیت

متن فارسی

طربت و ما شوقا الی البیض اطرب               و لا لعبا منّی و ذو الشّیب یلعب «3»

«ابو الفرج» در صفحه 124 «اغانی» به اسناد خود از «ابراهیم بن سعد اسعدی» آورده است که گفت: از پدرم شنیدم که می‌گفت: پیغمبر (ص) خدا را در خواب دیدم فرمود: از کدام مردمی؟ گفتم: از عرب، فرمود: می‌دانم! از کدام عربی؟
گفتم: از بنی اسد، فرمود: از قبیله اسد بنی خزیمه‌ای؟ گفتم: آری، فرمود: هلالی هستی؟
گفتم: آری، فرمود: کمیت را می‌شناسی؟ گفتم: آری، ای رسول خدا! او عموی من و از قبیله من است، فرمود: شعری از او به یاد داری؟ گفتم: آری، فرمود: برایم بخوان «طربت و ما شوقا الی البیض اطرب»؛ قصیده را خواندم تا به این بیت رسیدم که: مرا جز خاندان پیغمبر اولیائی، و جز راه حق، راهی نیست.
پیغمبر (ص) فرمود: چون صبح کردی، به کمیت سلام برسان و به او بگو که: خداوند ترا به سبب این قصیده، آمرزیده است. «عباسی» در صفحه 27 جلد 2 «معاهد التنصیص» و دیگران، این روایت را آورده‌اند.
و در صفحه 124 جلد 15 «اغانی» از «دعبل خزاعی» است که گفت: پیغمبر (ص) را در خواب دیدم فرمود: ترا با کمیت بن زید چکار است؟ گفتم: ای رسول خدا! در میان من و او غیر از همان (معارضه‌ای) که میان همه شعراء هست، چیز دیگری نیست، فرمود: چنین مکن، مگر او گوینده این بیت نیست که:

فلا زلت فیهم حیث یتّهموننی                    و لازلت فی اشیاعکم اتقلّب‏

براستی که خداوند او را به برکت این بیت آمرزیده است. و من پس از این خواب، دست از معارضه کمیت برداشتم.
این بیت از ابیاتی است که دستگاه نشر مصری، آن را از قصیده کمیت پس از بیت:

و قالوا ترابی هواه و رأیه                   بذلک ادعی فیهم و القّب‏ «1»

انداخته است.

«سیوطی» در صفحه 13 «شرح شواهد المغنی» گفته است «ابن عساکر» به اسناد خود از «محمّد «2» بن عقیر» آورده است که:
بنی اسد می‌گفتند: در ما فضیلتی است که در عالم نیست. هیچ خانه‌ای از خانه های ما نیست که در آن برکت وراثت کمیت نباشد، زیرا او پیغمبر را در خواب دیده و رسول خدا به وی فرموده‌اند: شعر «طربت و ما شوقا الی البیض اطرب» را بخوان و خوانده است و پیغمبر فرموده‌اند. بورکت و بورک قومک «تو و خویشاوندانت را برکت باد.»

و نیز در صفحه 14 شرح شواهد است که ابن عساکر از «ابی عکرمه ضبی» از پدرش آورده است که می‌گفت: در «کوفه» مردم را چنان یافتم که هر کس قصیده طربت … را نمی‌خواند هاشمی نبود. «سید» در «درجات الرفیعه» این روایت را آورده و در آنجا است که (هر کس این قصیده را نمی‌خواند) شیعی نبود.

و نیز «سیوطی» در صفحه 14 کتاب «الشرح» گفته است: ابن عساکر از محمّد بن سهل آورده است که کمیت گفت: پیغمبر را در روزهائی که پنهان می‌زیستم به خواب دیدم، فرمود: از چه می‌ترسی؟ گفتم: ای رسول خدا! از بنی امیه و این بیت را برای حضرت خواندم که:

الم ترنی من حبّ آل محمد                 اروح و اغدوّ خائفا اترقّب‏
«آیا نمی‌بینی که به جهت دوستی خاندان پیامبر، صبح و شام را به ترس می‌گذرانم و همیشه مراقب احوال خویشم.»

فرمود: به در آی که به راستی، خداوند ترا در دنیا و آخرت امان داده است.

و در صفحه 14 گوید: «ابن عساکر» از قول جاحظ آورده است که در احتجاج را کسی جز کمیت با این شعر خود به روی شیعه باز نکرد.

فان هی لم تصلح لحی سواهم             فانّ ذوی القربی احقّ و اوجب‏
یقولون لم یورث و لو لا تراثه                لقد شرکت فیها «بکیل» و «ارحب»
«اگر صلاحیت خلافت را دیگری جز آنان نداشتند. هر آینه خویشاوندان پیغمبر به خلافت شایسته‌تر و بایسته‌تر بودند».
«می‌گویند پیغمبر ارث نگذاشت، اگر ارثی در کار نبود که باید قبیله‌های «بکیل» و «ارحب» و … نیز در خلافت شریک باشند.»

و شیخ ما «مفید» نیز آن طور که در جلد 2 «فصول المختار» صفحه 84 است سخن جاحظ را یاد کرده و می‌نماید که جاحظ وقوف بر مواردی که شیعه بهمین حجت و حجتهای فراوان دیگری که از روزگارهای گذشته که به زمان پیغمبر منتهی می‌شود احتجاج کرده‌اند، کاری نداشته یا مقصودش از این گفتار آن است که گذشته شیعه را از صدر اول اسلام، انکار کند. لیکن تاریخ پرداخته و آثاری که از صاحب رسالت در فضیلت آنان بجا مانده جاحظ را رسوا کرده است، گذشته از این، احتجاج به حجت مذکور و غیر از آن را حتی پیش از آنکه نطفه جاحظ بسته شود، در شعر و کلمات منثور صحابه و تابعانی که به نیکوئی از صحابه پیروی کرده‌اند، مثل «خزیمة بن ثابت» ذو الشهادتین «عبد اللّه بن عباس» و «فضل بن عباس» و «عمار یاسر» و «ابی ذر غفاری» و «قیس بن سعد انصاری» و «ربیعة بن حرث بن عبد المطلب» و «عبد اللّه بن ابی سفیان بن حرث بن عبد المطلب» و «زفر بن زید بن حذیفه» و «نجاشی پسر حرث بن کعب» و «جریر پسر عبد اللّه بجلی» و «عبد الرحمن بن حنبل» همپیمان «بنی جمع» و بسیاری دیگر، بخوبی می‌توان دید.

و این امیر المؤمنین علی (ع) است که هر دو لنگه این در را، به نفع شیعه در نامه‌ها و خطبه‌های لبریز و سرشار از این گونه استدلالهایش که در لابلای کتب و زوایای سخنرانیها و رساله‌ها مضبوط است، گشود. شیخ ما «مفید» آنچنانکه در صفحه 85 «فصول» است فرموده است: کمیت فقط معنی گفتار امیر مؤمنان را که در کلام منثور حضرتش در حجّت‏آوری بر معاویه است به رشته نظم کشیده و پس از امیر مؤمنان خاندان محمّد (ص) و متکلمان شیعه پیش از کمیت و در زمان او و پس از وی این گونه استدلالها می‌نموده‌اند، و نمونه آن در اخبار مأثور، و روایات مشهور، موجود است و هر کس به آن حدی از دروغ رسد که جاحظ رسیده است، سخن وی را اعتباری نیست.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 278

متن عربی

البائیّة من الهاشمیّات:

طربتُ و ما شوقاً إلى البیض أطربُ             و لا لعباً منّی و ذو الشیب یلعبُ‏

 

روى أبو الفرج فی الأغانی «4» (15/124) بإسناده عن إبراهیم بن سعد الأسدی، قال: سمعت أبی یقول: رأیت رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم فی المنام فقال: من أیّ الناس أنت؟ قلت: من العرب. قال: أعلم، فمن أیِّ العرب؟ قلت: من بنی أسد. قال: من أسد بن خزیمة؟. قلت: نعم. قال: أ هِلالیٌّ أنت؟ قلت: نعم. قال: أ تعرف الکمیت بن زید؟ قلت: یا رسول اللَّه عمّی و من قبیلتی. قال: أتحفظ من شعره؟ قلت: نعم. قال أنشدنی:

طربتُ و ما شوقاً إلى البیض أطربُ             و لا لعباً منّی و ذو الشیب یلعبُ‏

 

قال: فأنشدته، حتى بلغت إلى قوله:

فما لیَ إلّا آلَ أحمدَ شیعةٌ             و ما لیَ إلّا مَشْعبَ الحقِّ مَشْعبُ‏

 

فقال لی: إذا أصبحت فاقرأ علیه السلام، و قل له: قد غفر اللَّه لک بهذه القصیدة. و ذکره العبّاسی فی معاهد التنصیص «5» (2/27) و غیره.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 279

و فی الأغانی «1» (15/124): عن دعبل بن علی الخزاعی قال: رأیت النبیّ صلى الله علیه و سلم فی النوم، فقال لی: «ما لَکَ و للکمیت بن زید؟». فقلت: یا رسول اللَّه ما بینی و بینه إلّا کما بین الشعراء.

فقال: «لا تفعل، ألیس هو القائل:

فلا زلتُ فیهم حیث یتّهموننی             و لا زلتُ فی أشیاعکم أتقلّبُ‏

 

فإنَّ اللَّه قد غفر له بهذا البیت». قال: فانتهیت عن الکمیت بعدها.

هذا البیت من أبیات حرّفتها ید النشر المصریّة عن القصیدة بعد قوله:

و قالوا تُرابیٌّ هواهُ و رأیُهُ             بذلک أُدعى فیهمُ و أُلقَّبُ‏

 

قال السیوطی فی شرح شواهد المغنی «2» (ص 13): أخرج ابن عساکر «3» بإسناده عن محمد بن عقیر «4»: کانت بنو أَسد تقول: فینا فضیلةٌ لیست فی العالم، لیس منزل منّا إلّا و فیه برکة وراثة الکمیت، لأنّه رأى النبیَّ صلى الله علیه و سلم فی النوم فقال له: أنشدنی:

طربتُ و ما شوقاً إلى البیض أطربُ             و لا لعباً منّی و ذو الشیب یلعبُ‏

 

فأنشده فقال له: بورکتَ، و بورک قومک.

و فی شرح الشواهد «5» أیضاً (ص 14): أخرج ابن عساکر «6»، عن أبی عکرمة الضبّی، عن أبیه قال: أدرکت الناس بالکوفة، من لم یرو:

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 280

طربت و ما شوقاً إلى البیض أطربُ             و لا لعباً منّی و ذو الشیب یلعبُ‏

 

فلیس بهاشمیّ. و رواه السیِّد فی الدرجات الرفیعة «1»، و فیها: فلیس بشیعیّ.

و قال السیوطی فی الشرح «2» (ص 14): أخرج ابن عساکر «3»، عن محمد بن سهل، قال: قال الکمیت: رأیت فی النوم و أنا مُختفٍ رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم، فقال: «مِمَّ خوفک؟» قلت: یا رسول اللَّه من بنی أمیّة و أنشدته:

أ لم ترنی من حبِّ آل محمد             أروح و أغدو خائفاً أترقّبُ «4»

 

فقال: «اظهر، فإنَّ اللَّه قد أمّنک فی الدنیا و الآخرة».

و قال فی (ص 14): أخرج ابن عساکر «5»، عن الجاحظ قال: ما فتح للشیعة الحِجاج إلّا الکمیت بقوله:

فإن هی لم تصلح لحیٍّ سواهُمُ             فإنَّ ذوی القربى أحقُّ و أوجبُ‏

یقولون لم یورِثْ و لولا تراثُهُ             لقد شرکَتْ فیها بَکیلٌ و أرحبُ «6»

 

و ذکر کلام الجاحظ الشیخ المفید کما فی الفصول المختارة «7» (2/84)، و لعلَّ الجاحظ لم یقف على مواقف احتجاج الشیعة بنفس هذه الحجّة و غیرها، المتکثرة منذ عهدهم المتقادم المتّصل بالعهد النبویِّ. أو أنَّه یرمی بکلمته إلى إنکار سلف الشیعة فی الصدر الأوّل، لکن فضحه تاریخهم المجید، و المأثورات فی فضلهم عن صاحب

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 281

الرسالة و هلمَّ جرّا، و إنَّک تجد الاحتجاج بما ذکر و غیره فی کثیر من شعر الصحابة و التابعین لهم بإحسان، و فی کلماتهم المنثورة، قبل أن تنعقد نطفة الکمیت، کخزیمة بن ثابت ذی الشهادتین، و عبد اللَّه بن عبّاس، و الفضل بن عبّاس، و عمّار بن یاسر، و أبی ذرّ الغفاری، و قیس بن سعد الأنصاری، و ربیعة بن الحارث بن عبد المطّلب، و عبد اللَّه ابن أبی سفیان بن الحارث بن عبد المطّلب، و زفر بن زید بن حذیفة، و النجاشی بن الحرث بن کعب، و جریر بن عبد اللَّه البجلی، و عبد الرحمن بن حنبل حلیف بنی جُمع، و آخرین کثیرین.

و قد فتح لهم هذا الباب بمصراعیه أمیر المؤمنین علیّ- صلوات اللَّه علیه- فی کتبه و خطبه الطافحة بذلک، المبثوثة فی طیّات الکتب و معاجم الخطب و الرسائل.

قال شیخنا المفید کما فی الفصول «1» (2/85): إنّما نظم الکمیت معنى کلام أمیر المؤمنین علیه السلام فی منثور کلامه فی الحجَّة على معاویة، فلم یزل آل محمد علیهم السلام بعد أمیر المؤمنین یحتجّون بذلک، و متکلّمو الشیعة قبل الکمیت و فی زمانه و بعده، و ذلک موجودٌ فی الأخبار المأثورة و الروایات المشهورة، و من بلغ إلى الحدِّ الذی بلغه الجاحظ فی البهت سقط کلامه.