اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ تیر ۱۴۰۳

نقش «ابوبکر الصدیق» بر انگشتر پیامبر(ص)

متن فارسی

4 انگشتر پیامبر و نقش آن

 روایت شده که پیامبر(ص) انگشتری خود را به ابوبکر داد و گفت: بر این بنگار که: لااله الاالله. ابوبکر آن را به حکاک داد وگفت بر این حک کن که لااله‌الاالله‌محمد رسول الله. پس او چنین حک کرد و چون بوبکر آن را نزد پیامبر (ص) آورد دید بر آن نوشته لااله‌الا الله محمد رسول الله ابوبکر الصدیق. پرسید این افزونی ها چیست ابوبکر؟ گفت من خوش نداشتم که میان نام تو و نام خدا جدایی بیاندازم ولی باقی را من نگفته بودم حک کند. پس جبرییل فرودآمد و گفت خدای تعالی میگوید اسم ابوبکر را من نوشتم چون او خوش نداشت که میان اسم من و اسم تو جدایی‌بیاندازد و من نیز خوش نداشتم که اسم‌او از اسم تو دور بیفتد نزهه المجالس‌از صفوری 185 / 2 به نقل از تفسیر رازی، مصباح الظلام از جردانی ص 25
امینی گوید: همه محدثین بی چون و چرابر آنند که نقش نگین رسول خدا (ص) محمد رسول الله بوده است بی هیچ افزونی دیگر و در کتاب صحیح از انس روایت شده که گفت او (ص) انگشتری از نقره ساخته و بر آن چنین حک کرد محمد رسول الله و گفت هیچکس بر این گونه نقش، نقش ننماید.  صحیح بخاری 309 / 8 صحیح مسلم 215 و 214 / 2، صحیح ترمذی 324 / 1 سنن ابن ماجه 385 و 384/ 2، سنن نسایی 173 / 8 . و در روایت بخاری و ترمذی از انس آمده است‌که گفت نقش نگین او سه سطر بود یک سطر محمد یک سطر رسول و یک سطر الله صحیح بخاری 309 / 8، صحیح ترمذی 325/ 1 . و ابن سعد در طبقات خود از گزارش‌زنجیره گسسته ابن سیرین آورده که نقش‌نگین او بوده است: بسم الله محمد رسول الله و به نقل زرقانی در شرح مواهب 39 / 5 ابن‌حجر گفته در گزارش افزونی آن کسی از وی پیروی نکرده است. و ابوالشیخ در الاخلاق النبویه از روایت عرعره بن برند از گفته انس آورده است که گفت بر نگین انگشتر رسول خدا (ص) نوشته بود لااله‌الاالله محمد رسول الله‌. ابن حجر در فتح الباری 270 / 1  گوید این زیادتی برخلاف روایات صحیح است و عرعره را ابن‌مدینی در گزارش احادیث، نکوهیده می شمرده و زرقانی نیز در شرح مواهب 39/ 5 می نویسد: چنانکه در صحیحین و جزآندو آمده نقش نگین پیامبر این بود محمد رسول الله پس نه اعتباری به روایت عرعره هست و نه به روایتی که می گویدنقش نگین وی هر دو کلمه شهادت‌بوده و نه به روایت ابن سعد از ابو العالیه که نقش آن صدق الله (= خدا راست گفت) بود و سپس خلفا، محمد رسول الله را نیز بر آن افزودند . با این همه پس چه ارزشی دارد آنچه که حکاکان سده های اخیر بر آن نگین نقش کرده و دست دروغگویان و گزافه پردازان – پس از روزگاری دراز از درگذشت پیامبر بزرگ و قطع شدن وحی‌از او – ریخته و ساخته و نگاشته اند؟ با این که در نگارش های پیشینیان خبر و اثری از آن نتوان یافت و با این که می بینی گذشتگان بهنگام داوری حتی کلمه لااله‌الاالله و بسم‌الله را نیز نمی پذیرند که بر نگین پیامبر نقش بوده و گزارش های رسیده در این باره را خلاف روایات مقبول و بسی بی اعتبار و غیر قابل پیروی شمرده اند . آنگاه چه باید کرد با آن‌زیادتی ساختگی که هیچ ربطی به قضیه ندارد (ابوبکر الصدیق) و هیچ یک ازپژوهشگران فن حدیث هم به بررسی پیرامون آن نپرداخته اند با آنکه هیچ زمینه ای جز ریشخند به خدا و پیامبر او و وحی او و امین وحی او ندارد؟  وانگهی نزد اینان بصحت پیوسته که آن انگشتر مخصوص به پیامبر (ص) که حک شده بود او (ص) آن را در انگشت می کرد و با آن مهر می زد و هیچ انگشتر دیگری هم بجز آن نداشت چنانچه هرگز هیچکس برای رفع اختلاف میان گزارش هایی که در نقش نگین آن رسیده احتمال‌نداده است که بیش از یک انگشتر در کار بوده است، پس از رسول خدا (ص)هم آن انگشتر در دست راست بوبکر جای گرفت و پس از او در دست عمر و سپس دردست راست عثمان و در سال سی ام از دست خودش یا دست کسی دیگر در چاه اریس افتاد و پس از آن انگشتری دیگر گرفت و بنابر آنچه در فتح الباری 270 / 10 و سنن نسایی 179 / 8 – آمده درروایت ابن سعد از انصاری هست که تا سال ششم از خلافت عثمان انگشتر در دست او بوده، پس اگر آن افسانه درست‌بود و نام بوبکر به راستی بر نگین انگشتری حک شده بود که پیامبر اکرم در طول زندگی در دست کرده و صحابه از نزدیک نگریسته و برق آن را در انگشت کوچک وی دیده بودند – چنانچه در صحیح بخاری 308 / 8 و 309 آمده است – پس در این صورت وقتی انگشتر بدست خلیفه افتاد و در همان روز که بر تخت خلافت بر نشست و بر سرشایستگی اش آن همه گفتگو و فریاد درگرفت، حق آن بود که همان را دلیلی بنفع خود بیارد ولی چنین نکرد، چون آن‌انگشتر هنوز آن هنگام نه ساخته شده بود و نه چنان نقشی داشت و خود او هم‌این اندازه غیب نمی دانست که پس از سده های دراز چنین انگشتری برای او می سازند و هم بر کسانی از صحابه که در استدلال به سود او وامانده بودند لازم بود به همان نقشی که در عالم ملکوت بر آن انگشتر نهاده شده بود استدلال کنند، زیرا استدلال به آن بسی‌سزاوارتر بود از استدلال به سالخوردگی و ماننده های آن .ولی ایشان آن را دست آویز نگردانیدند زیرا هنوز چنان بافته هایی در کار نبود و روزگاری پس از آن بود که چرخ فضیلت بافان آنرا درهم بافت .  هیچکس نمی تواند بفهمد چه رازی در کار بوده‌که آن جبرییل خیالی اسم پیامبر بزرگ را در آن نقشی که در عالم غیب پدید آمد همتای اسم بوبکر گردانید؟ مگر بوبکر همان کسی است که بنص قرآن بزرگ، جان پیامبر بزرگوار و همتای او در عصمت و پاکی بود؟ یا مگر آیه تبلیغ با چنان تهدیدی درباره وی فرودآمده یا خداوند بوسیله وی دین خود رابه کمال رسانده و چنانچه با دست پیامبر پاک، آغاز به نعمت بخشی کرد بوسیله وی نیز این کار را به نهایت رسانیده؟ یا مگر از نخستین روزهای اسلام و دعوت بخدا وی نیز دومی پیامبر اکرم بوده؟ یا مگر از آغاز دعوت، وصی و خلیفه منصوص از سوی او بوده؟ یا مگر فرمانبری و نافرمانی از وی در حکم فرمانبری و نافرمانی ازاو (ص) انگاشته شده – چنانکه همین ویژگی را در روایات صحیحه ای که از او (ص) آمده برای علی می توان شناخت – یا مگر به استدلال نصی از او(ص) وی همانند او میان امتش بوده؟یا مگر؟ یا مگر؟ . و صدها از این یا مگرها در همراهی نام این دو تن توان پرسید که نه من پاسخش را می دانم و نه آفریننده روایت .

 

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 7 ص 329 – 333)

 

متن عربی

4- خاتم النبیّ و سجلّه

روی أنّ النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم دفع خاتمه الی أبی بکر و قال: اکتب علیه: لا إله إلّا اللَّه، فدفعه أبو بکر إلی النقّاش و قال: اکتب علیه: لا إله إلّا اللَّه، محمد رسول اللَّه. فکتب

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 330

علیه. فلمّا جاء به أبو بکر إلی النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم وجد علیه لا إله إلّا اللَّه محمد رسول اللَّه، أبو بکر الصدّیق. فقال: ما هذه الزیادة یا أبا بکر؟ فقال: ما رضیت أن أُفرّق اسمک عن اسم اللَّه، و أمّا الباقی فما قلته، فنزل جبریل و قال: إنّ اللَّه سبحانه و تعالی یقول: إنّی کتبت اسم أبی بکر لأنّه ما رضی أن یفرّق اسمک عن اسمی، فأنا ما رضیت أن أُفرّق اسمه عن اسمک. نزهة المجالس للصفوری (2/185) نقلًا عن تفسیر الرازی، مصباح الظلام للجردانی «1» (ص 25).

قال الأمینی: المتسالم علیه بین المحدّثین أنّ نقش خاتم رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم کان: محمد رسول اللَّه بلا أیّ زیادة،

ففی الصحاح عن أنس أنّه صلی الله علیه و آله و سلم صنع خاتماً من ورِق «2» و نقش فیه: محمد رسول اللَّه. و قال: فلا ینقش أحد علی نقشه.

صحیح البخاری (8/309)، صحیح مسلم (2/214، 215)، صحیح الترمذی (1/324)، سنن ابن ماجة (2/384، 385)، سنن النسائی (8/173) «3».

 

و فی روایة البخاری و الترمذی عن أنس قال: کان نقش الخاتم ثلاثة أسطر: محمد سطر، و رسول سطر. و اللَّه، سطر. صحیح البخاری «4» (8/309)، صحیح الترمذی «5» (1/325).

 

و روی ابن سعد فی طبقاته «6» من مرسل ابن سیرین؛ أنّ نقشه کان: باسم اللَّه

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 331

محمد رسول اللَّه.

و قال ابن حجر: و لم یتابع علی هذه الزیادة. ذکره عنه الزرقانی فی شرح المواهب (5/39).

و أخرج أبو الشیخ فی الأخلاق النبویّة من روایة عرعرة بن البرند، عن أنس قال: کان مکتوباً علی فصّ خاتم رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: لا إله إلّا اللَّه، محمد رسول اللَّه.

قال: ابن حجر فی فتح الباری «1» 10/210: عرعرة ضعّفه ابن المدینی و زیادته هذه شاذة.

و قال الزرقانی فی شرح المواهب 5/39: کان نقش الخاتم النبوی کما فی الصحیحین و غیرهما: محمد رسول اللَّه.

فلا عبرة بهذه الروایة کروایة أنه کان فیه کلمتا الشهادة معاً، و روایة ابن سعد «2» عن أبی العالیة أنّ نقشه: صدق اللَّه. ثمّ ألحق الخلفاء: محمد رسول اللَّه.

فما قیمة ما جاء به من النقش صوّاغ القرون المتأخّرة، و صاغته ید الإفک و الغلوّ بعد لأیٍ من وفاة النبیّ الأعظم و انقطاع الوحی عنه، و لا یوجد فی تآلیف الأوّلین منه عین و لا أثر؟ و أنت تری السلف حاکمین فی حدیث زیادة کلمة الإخلاص و البسملة بالشذوذ و أنّه لا عبرة به و لا یُتابع علیه، و لا یبحث أیّ متضلع فی الفنّ عن هذه الزیادة المختلقة التی لا صلة لها بالموضوع، و لیست هی إلّا استهزاءً باللَّه و نبیّه و وحیه و أمین وحیه.

ثمّ قد صحّ عند القوم أنّ ذلک الخاتم المنقوش الخاصّ بالنبیّ صلی الله علیه و آله و سلم- و کان یتختّم به و یختم صلی الله علیه و آله و سلم و لم یکن له خاتم غیره و لم یحتمل التعدّد قطّ أحد فی رفع اختلاف أحادیث النقش- کان عند أبی بکر فی یمینه بعد رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، و بعده فی ید عمر، و بعده عند عثمان فی یمینه و سقط سنة ثلاثین من یده أو: من ید غیره فی بئر

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 332

أریس «1» و اتّخذ له خاتماً آخر «2»، و فی روایة ابن سعد «3» عن الأنصاری کما فی فتح الباری «4» (10/270) و سنن النسائی «5» (8/179): أنّه کان فی ید عثمان ستّ سنین من عمله. فلو کانت تلکم الأسطورة صحیحة و کان اسم الخلیفة منقوشاً فی خاتم کان یلبسه النبیّ الأقدس طیلة حیاته و تنظر إلیه الصحابة من کثب و تری بریقه فی خنصره کما فی صحیح البخاری»

 (8/308، 309)، کان حقّا علی الخلیفة و الخاتم بیده أن یحتجّ بها یوم تسنّم عرش الخلافة، و کان هناک حوار و صخب، لکنّه لم یحتج لأنّ ذلک الخاتم ما کان مصوغاً بعد و لا منقوشاً، و لم یُعطَ من المغیّب أنّه یُستنحت له ذلک بعد قرون متطاولة. و کان حقّا علی الصحابة الملتاثین به أن یحتجّوا بذلک النقش المصنوع فی عالم الملکوت، فإنّ الاحتجاج به أولی من الاحتجاج بکبر السنّ و أمثاله، لکنّهم ترکوا الحجاج لأنّ هذا المولود لم یکن یولد بعد، و إنّما ولدته أمّ الغلوّ فی الفضائل فی آخر الدهر.

و لا یتأتّی لأحد عرفان سرّ ما جاء به جبریل الخیالی من القران بین اسم النبیّ الأعظم و بین اسم أبی بکر فی ذلک النقش المصوغ فی عالم الغیب، أ کان أبو بکر نفس النبیّ الأعظم بنصّ القرآن الکریم؟ أم کان قرینه فی العصمة و القداسة فی الذکر

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 333

الحکیم؟ أم نزلت فیه آیة التبلیغ مع ذلک الإرهاب؟ أم أکمل اللَّه به الدین، و أتمّ به النعمة کما بدأ بالنبیّ الطاهر؟ أم کان ردیف النبیّ الأقدس فی الإسلام و الدعوة إلی اللَّه من أوّل یومه، أم کان وصیّه و خلیفته المنصوص علیه من بدء الدعوة؟ أم قُرنت طاعته بطاعته و معصیته بمعصیته کما فی صحاح جاءت عنه صلی الله علیه و آله و سلم؟ أم کان نظیره فی أُمّته بنصّ منه صلی الله علیه و آله و سلم؟ أم؟ أم؟ إلی مائة أم. لما ذا ذلک القران؟ أنا لا أدری، و مختلق الروایة أیضاً لا یدری.