اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۳ تیر ۱۴۰۳

نقل حدیث برائت از دوازده تن از صحابی پیامبر(ص)

متن فارسی

1- امیر المومنین علی علیه السلام رضی الله عنه از طریق زید بن یثیع گوید: چون ده آیه از برائت بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نازل شد ابو بکر را طلبید تا آنها را بر مردم مکه بخواند سپس مرا خواند و بمن فرمود: برو هر کجا برخورد کردی بابی بکر نامه را از او بگیر و برو با آن بمکه و آنرا بر مردم مکه قرائت کن، پس من حرکت کردم و در جحفه ابی بکر را دیدم و نامه را از او گرفتم و ابو بکر … برگشت و گفت: ای رسول خدا درباره من آیه‌ای نازل شده، فرمود: نه و لیکن جبرئیل آمد نزد من و گفت: هرگز نباید برساند از طرف تو مگر خودت یا مردی از تو. «1»

صورت دیگر:
فرمود: سوره برائت نازل شد پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ابو بکر را فرستاد سپس علی (ع) را فرستاد پس نامه را از ابو بکر گرفت و چون برگشت گفت: آیا درباره من چیزی نازل شده، فرمود: نه و لیکن من مامور شدم که یا خودم آنرا تبلیغ کنم یا مردی از خاندانم پس علی علیه السلام رفت بسوی مکه و در میان ایشان (با ربع) ایستاد. (و آیات مذکوره را برایشان قرائت نمود.) «1»

صورت سوم از زید:
به درستی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ابو بکر را با سوره برائت فرستاد بسوی اهل مکه پس از آن عقب او علی (ع) را فرستاد و باو گفت: نامه را بگیر و برو بسوی مردم مکه، گوید: پس علی (ع) ابو بکر را دیده و نامه را از او گرفت و ابو بکر برگشت در حالیکه غمگین و محزون بود و برسول خدا صلّی اللّه علیه و آله، گفت آیا درباره من آیه‌ای نازل شده، فرمود: نه، جز اینکه مامور شدم که آنرا خودم ابلاغ کنم یا مردی از خاندان و اهل بیتم برساند. خصائص نسائی ص 2، الاموال ابی عبید ص 165.

صورت چهارم:
از امیر المومنین علی علیه السلام از طریق حنش بلفظ و عبارت یاد شده اوّل از الفاظ زید بن یثیع کلمه بکلمه. «1»

صورت پنجم از حنش از امیر المؤمنین:
گوید: به درستی که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله هنگامیکه او را فرستاد با سوره برائت، گفت: ای پیامبر خدا من سخن گو و خطیب نیستم، فرمود: چاره نیست از اینکه یا من خودم بروم یا تو با آنها بروی، گفت: پس اگر چاره‌ای نیست من بزودی میروم، فرمود: برو که خدا زبانت را ثابت و قلبت را هدایت میکند، گفت: پس از آن دستش را بر دهانش گذارد. «2»

صورت ششم از ابی صالح از امیر المؤمنین:
فرمود: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ابو بکر را فرستاد با سوره برائت بسوی مردم مکه و او را برای موسم حج فرستاد پس از آن مرا در پس او فرستاد پس من باو رسیده و آنرا از او گرفتم، پس ابو بکر گفت: چیست مرا فرمود: تو رفیق غار منی و صاحب منی بر حوض جز اینکه نباید تبلیغ کند از من غیر من یا مردی از من، طبری آنرا نقل کرده چنانچه در فتح الباری ابن حجر عسقلانی ج 8 ص 256

2- ابو بکر بن ابی قحافه گوید: به درستی که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله مرا با سوره برائت بسوی مردم مکه فرستاد که بعد از امسال مشرکی نباید حج کند و برهنه‌ای نباید طواف خانه نماید و داخل بهشت نمیشود مگر شخص مسلمان، کسیکه میان او و رسول خدا پیمانیست آنرا تاخیر اندازد تا مدتش سپری شود و خدا و پیامبر از مشرکین بیزارند پس سه روز (یا سه میل) راه رفت سپس بعلی علیه السلام فرمود: خود را بابی بکر برسان و او را برگردان بسوی من و برائت را تو ابلاغ کن، گفت: پس علی (ع) بفرمان رسول خدا عمل کرد و چون ابو بکر وارد شد بر پیامبر گریست و گفت: ای رسول خدا درباره من چیزی آمده، فرمود: نیامده درباره تو مگر خیر و لیکن مامور شدم که ابلاغ نکند آنرا مگر من یا مردی از من «1»

3- ابن عباس گوید: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ابو بکر را بفرستاد پس همانطور که ابو بکر در بعضی از راه بود که شنید صدای شتر قصواء رسول خدا را پس ابو بکر با ترس بیرون آمد بگمان آنکه او رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله است پس ناگاه دید علی رضی الله عنه است پس نامه رسول خدا را باو داد و بعلی (ع) گفت که آن سخنان را اعلان کند (پس به درستی که شایسته نیست که تبلیغ کند از من مگر مردی از اهل من پس اتفاق کردند) «1» پس با هم رفتند پس علی علیه السلام در ایام تشریق (10- 11- 12 ذی حجه) ایستاد و فریاد میکرد که ذمه خدا و پیامبر او بیزار است از هر مشرکی …. «2»

صورت دیگری از لفظ ابن عباس:
گوید: که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ابو بکر را فرستاد بسوره برائت پس از آن علی (ع) را در پی او روانه کرد و گرفت از او سوره را پس ابو بکر گفت: ای رسول خدا درباره من چیزی رسید، فرمود نه تو یار منی در غار و بر حوض، ولی نباید به برساند از من مگر خودم یا علی (ع) …. «3»

حدیث دیگری از ابن عباس
گوید: در حدیث طولانی که در آن جمله‌ای از فضائل امیر المومنین علیه السلام ذکر شده از مناقبیکه مورد قبول همه امت است اینستکه: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فلانی را با سوره توبه فرستاد پس از آن علی علیه السلام را پشت سر او فرستاد پس آنرا از او گرفت و فرمود: نباید به برد آنرا مگر مردیکه از من و من از اویم.
و این حدیث ابن عباس را بسیاری از امامان و حافظین حدیث در مسانیدشان با اسناد صحیحیکه تمام راویانش مورد اعتماد و مصّر بصحّت و راویانش موثق هستند نقل کرده‌اند و ما آنرا در جزء اوّل (عربی) ص 49، 51 یاد نموده و گذشت بحث در اطراف آن در جزء سوم ص 195، 217.

حدیث دیگر از ابن عباس
ابن عساکر باسنادش از طریق حافظ عبد الرزاق از ابن عباس نقل کرده گوید: من با عمر بن خطاب در برخی از کوچه‌های مدینه راه میرفتیم پس عمر گفت: ای پسر عباس گمان میکنم که مردم کوچک یا ناچیز گرفتند صاحب شما (علی (ع)) را که او را متولّی امور شما نکردند پس گفتم: قسم بخدا که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله او را ناچیز و کوچک نگرفت وقتیکه او را برگزید برای سوره برائت که بر اهل مکه بخواند، پس عمر بمن گفت: سخن راست را تو گفتی قسم بخدا که شنیدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله میفرمود: بعلی بن ابیطالب (ع) «من احبّک احبنّی و من احبّنی احب الله و من احب الله ادخله الجنه مدلّا» «1» کسیکه تو را دوست دارد مرا دوست داشته و کسیکه مرا دوست دارد خدا را دوست داشته و کسیکه خدا را دوست دارد او را نوازش شده وارد بهشت نماید.

4- جابر بن عبد الله انصاری گوید: به درستی که پیامبر صلّی الله علیه و آله وقتیکه از عمره جعرانه برگشت ابو بکر را برای حج فرستاد پس ما با او آمدیم تا آنکه بودیم ما بعرج آماده شد برای نماز صبح و چون ایستاد برای تکبیر گفتن صدای ضجّه شنید از پشت سرش پس تکبیر نگفت و گفت این صدای شتر جدعاء رسول خدا است هر آینه برای رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله درباره حج بدا و تبدیل رائی واقع شده پس شاید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله باشد پس با او نماز میگذاریم پس ناگاه دید علی رضی الله عنه است بر ناقه آنحضرت پس ابو بکر باو گفت شما فرماندار و امیر هستید یا قاصد و پیام‏آور، فرمود: نه بلکه رسولم مرا رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرستاد بسوره برائت که در مواقف حج آنرا بر مردم قرائت کنم، پس ما وارد مکه شدیم پس چون یکروز پیش از ترویه بود ابو بکر برخاست و برای مردم خطبه‌ای خواند و مناسک حج برای آنها گفت تا آنکه فارغ شد علی علیه السلام برخاست پس سوره برائت را بر مردم خواند تا پایان آن سپس با او بیرون رفتیم تا آنکه روز عرفه شد ابو بکر برخاست و برای مردم خطبه خواند و از مناسک برای آنها حدیث کرد تا فارغ شد علی رضی الله عنه برخاست و بر مردم سوره برائت را خواند تا تمام کرد پس چون گروه اوّل حرکت کردند ابو بکر برخاست و خطبه خواند و بیان کرد چگونه کوچ کنند یا چطور (در منی) سنگ بیاندازند و مناسک‏شان را بایشان آموخت و چون خلاص شد علی رضی الله عنه برخاست و سوره برائت را بر مردم خواند تا پایان آن.
دارمی آنرا نقل کرده در سننش ج 2 ص 67، و نسائی در خصایص ص 20، و ابن خزیمه نقل کرده و آنرا صحیح دانسته و ابن حبّان از طریق ابن جریح و طبری و محب الدین طبری در الریاض النضره ج 2 ص 173، از طریق ابی حاتم و نسائی و دیده میشود در تیسیر الوصول ج 1 ص 133، تفسیر قرطبی ج 8 ص 67، المواهب اللدنیه قسطلانی، شرح المواهب زرقانی ج 3 ص 91، تاریخ الخمیس ج 2 ص 141، سیره زینی دحلان ج 2 ص 365، تفسیر آلوسی روح المعانی ج 3 ص 268، تفسیر المنار ج 10 ص 156 نقل از پنج حافظ یاد شده از دارمی تا محب الدین طبری.

5- انس بن مالک گوید: که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرستاد با ابو بکر سوره برائت را برای مردم مکه، سپس او را خواست و فرمود: سزاوار نیست که این را برساند مگر مردی از اهل من پس علی علیه السلام را طلبید و آنرا باو داد. و در لفظ دیگری برای احمد به درستی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله برانگیخت ابو بکر صدیق را با سوره برائت پس چون بذی الحلیفه رسید فرمود: نباید این را تبلیغ کند مگر من یا مردی از خاندان من پس آنرا با علی (ع) فرستاد.
طریق حدیث: تمام راویانش صحیح و مورد اعتماد و وثوقند آنرا احمد در مسندش ج 3 ص 212، 283 نقل کرده و ترمذی در جامعه ج 2 ص 135 طبع هند و نسائی در خصائصش ص 20 و ابن کثیر در تاریخش ج 5 ص 38، از ترمذی و احمد در تفسیرش ج 2 ص 333، و خوارزمی در مناقب ص 99 و قسطلانی در شرح صحیح بخاری ج 7 ص 136، و ابن حجر در شرح صحیح ج 8 ص 256 و عینی در شرح صحیح ج 8 ص 637 و ابن طلحه در مطالب السئول ص 17 و سیوطی در الدّر المنثور ج 3 ص 209 نقل از ابن ابی شیبه و احمد و ترمذی و ابی الشیخ و ابن مردویه و در کنز العمال ج 1 ص 249، از ابن ابی شیبه و زرقانی در شرح المواهب ج 3 ص 91 و شوکانی در تفسیرش ج 2 ص 319 نقل از کسیکه سیوطی در الدر المنثور از او نقل کرده و آلوسی در تفسیرش ج 3 ص 268 نقل از احمد و ترمذی و ابی الشیخ و صاحب المنار در تفسیرش ج 10 ص 157.

6- ابو سعید خدری گوید: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ابو بکر … را فرستاد که از طرف او برائت را برساند پس چون او را روانه کرد علی رضی الله عنه را فرستاد و گفت: ای علی نباید برساند از من مگر خودم یا تو، پس او را بر ناقه و شتر غضباء خود سوار کرد و روانه نمود، پس علی علیه السلام رفت تا بابی بکر … ملحق شد و برائت را از او گرفت، پس ابو بکر آمد خدمت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در حالیکه از این موضوع ترسی بر او راه یافته بود که شاید برای او آیه‌ای نازل شده باشد پس چون رسید نزد آنحضرت گفت: چیست مرا یا رسول الله فرمود: خیر است تو برادر من و یار منی در غار و تو با منی بر حوض جز اینکه نباید تبلیغ کند از من غیر من یا مردی از من.
نقل کرده آنرا ابن حبّان و ابن مردویه چنانچه در الدّر المنثور سیوطی ج 3 ص 209 و روح المعانی آلوسی ج 3 ص 268 و در طبع منیریه ج 1 ص 40 و ابن حجر اشاره کرده بآن در فتح الباری ج 8 ص 256 از طریق عمرو بن عطیه از پدرش از ابی سعید.

7- ابو رافع گوید: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرستاد ابو بکر را بسوره برائت بسوی موسم حج، پس جبرئیل علیه السلام آمد و گفت: که نباید هرگز برساند از تو مگر خودت یا مردی از تو، پس برانگیخت علی رضی الله عنه را در پی او تا آنکه بین مکه و مدینه باو رسید و آنرا از او گرفت و در موسم برای مردم قرائت نمود.
ابن مردویه و طبرانی نقل کرده آنرا باسنادشان چنانچه در الدّر المنثور سیوطی ج 3 ص 210 و فتح الباری ابن حجر ج 8 ص 256 یاد شده است.

8- سعد بن ابی وقاص گوید: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ابو بکر را فرستاد بسوره برائت تا آنکه در بعضی از راه علی رضی الله عنه را فرستاد پس آنرا از او گرفت سپس رفت با آن بسوی مکه، پس ابو بکر در خاطر خود چیزی دید، پس رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: نباید برساند از من مگر خودم یا مردی از من.
خصایص نسائی ص 20، الدّر المنثور ج 3 ص 209 نقل از ابن مردویه، تفسیر شوکانی ج 2 ص 319 و ابن حجر در فتح الباری ج 8 ص 255 به آن اشاره نموده است.

حدیث دیگر از سعد:
ابن عساکر نقل کرده باسنادش از حرث بن مالک گوید: آمدم بمکه پس ملاقات کردم سعد بن ابی وقاصّ را و گفتم: آیا برای علی (ع) منقبتی شنیده‌ای، گفت: برای او گواهی میدهم چهار فضیلت را که اگر یکی از آنها برای من بود محبوب‏تر بود نزد من از دنیا که در آن مانند نوح (دو هزار و پانصد سال) زندگی کنم، به درستیکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ابو بکر را فرستاد با برائت بسوی مشرکین قریش پس یکشبانه روز رفت سپس بعلی علیه السلام فرمود: برو در پی ابو بکر و آنرا از او بگیر و ابلاغ کن بمردم مکه و ابو بکر را بمن برگردان، پس ابو بکر برگشت در حالیکه گریه میکرد و گفت ای رسول خدا درباره من چیزی نازل شده، فرمود: نه مگر خیر اینکه نباید ادا کند از من مگر خودم یا مردی از من یا فرمود: از اهل بیت من تا پایان حدیث رجوع کن جزء اوّل ص 40.

9- ابو هریره گوید: من با علی بن ابیطالب رضی الله عنه بودم وقتیکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله او را فرستاد پس فریاد زد بچهار موضوع تا آنکه صدایش چون شیهه اسب طنین انداز شد.
دارمی آنرا در سنن خود ج 2 ص 237 نقل کرده و نسائی در سننش ج 5 ص 234 با اختصاری که مخّل با مطلب نبوده چنانچه سیوطی آنرا در شرح آن گفت و حدیث ابی هریره را بسیاری از حافظین نقل کرده‌اند جز آنکه دستهای هوی با آن بازی کرده و آماده ساخته برای یاوه‌سرایان و بیهوده‌گویان میدان باطل گوئی و دروغ‏سازی اطراف این حدیث سودمند.
و حافظ محب الدین طبری در الریاض النضره ج 2 ص 173 و ذخایر العقبی ص 69، از طریق ابی حاتم از ابی سعید یا بابی هریره نقل کرده گوید: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرستاد ابو بکر را پس چون بضجنان رسید شنید صدای شتر علی علیه السلام را و شناخت آنرا و آمد پیش او گفت کار من چیست، گفت خیر است به درستی که رسول خدا مرا فرستاد بعنوان برائت، پس چون ما برگشتیم ابو بکر رفت نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و گفت: ای رسول خدا چیست مرا، گفت: خیر تو صاحب منی در غار جز اینکه نباید تبلیغ کند غیر من یا مردی از من یعنی علی (ع).

10- عبد الله بن عمر ابن حجر عسقلانی یاد کرده در فتح الباری ج 8 ص 256 آنچه گذشت از امیر المومنین از طریق ابی صالح سپس گفت: و از طریق عمری از نافع از ابن عمر همینطور.

11- حبشی بن جناده گوید: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: علی (ع) از من و من از اویم نمیرساند از من مگر خودم یا علی (ع).
حدیث صحیح است که راویانش تمامی مورد اعتمادند احمد بن حنبل بچهار طریق آنرا در مسندش ج 4 ص 164 و 165 نقل کرده و ترمذی در صحیحش ج 2 ص 213 و آنرا صحیح و حسن دانسته و نسائی در خصائص ص 20 و ابن ماجه قزوینی در سنن ج 1 ص 57 و بغوی در مصابیح ج 2 ص 275 و خطیب عمری در مشکاة ص 556 و فقیه ابن مغازلی در مناقب و گنجی در کفایه ص 557 و نووی در تهذیب الاسماء و اللغات و محب طبری در الریاض ج 2 ص 74 از حافظ سلفی و سبط بن جوزی در تذکره ص 23 و ذهبی در تذکره الحفاظ در ترجمه سوید بن سعید و ابن کثیر در تاریخش ج 7 ص 356 و سخاوی در المقاصد الحسنه و مناوی در کنوز الدقایق ص 92 و حموینی در باب هفتم از فرائد السمطین و جلال الدین سیوطی در جامع صغیر و در جمع الجوامع چنانچه در ترتیب آن ج 6 ص 153 و ابن حجر یاد کرده آنرا در صواعق ص 73 و متقی هندی در کنز العمال از یازده حافظ و بدخشانی در نزل الابرار ص 9 نقل از ابن ابی شیبه و احمد و ابن ماجه و ترمذی و بغوی و ابن ابی عاصم و نسائی و ابن قانع و طبرانی و ضیاء مقدسی و جارودی و فقیه شیخ بن عیدروس در العقد النبوی و امیر محمد صنعانی در الروضه الندیه و قندوزی در ینابیع الموده و شبلبخی در نور الابصار ص 78 و ابن حبان در اسعاف حاشیه نور الابصار ص 155.

امینی (قدس الله روحه القدسی) گوید: این جمله روایت شده از حبشی بن جناده و عمران و ابی ذر غفاری از حدیث تبلیغ گرفته شده و آن قسمتی و جزئی از آنست چنانچه تصریح بر آن کرده صاحب لمعان و مرقاه و سندی حنفی در شرح سنن ابن ماجه ج 1 ص 57 و گفتند: پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود این جمله را برای بزرگداشت علی (ع) و عذرخواهی از ابی بکر …

12- عمران بن حصین در حدیث مرفوعا گوید: فرمود: علی (ع) از منست و منم از علی (ع) و نمیرساند از من مگر علی (ع)، ترمذی آنرا نقل کرده و گفته حدیثی خوب و عجیب است در تذکره سبط ص 22 هم چنین است.

13- ابو ذر غفاری مرفوعا گفته: علی (ع) از من و من از علیم و نمیرساند مگر خودم یا علی (ع)، مطالب السئوال ص 18.

مرسلات:

1- از ابی جعفر محمد بن علی (امام باقر علیه السلام) گوید چون سوره برائت بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نازل شد و ابو بکر مامور شده بود که برای مردم اقامه حج کند، بآنحضرت گفته شد: ای رسول خدا سوره را با ابو بکر ارسال نمائید، فرمودند: نباید برساند از طرف من مگر مردی از خاندان من، آنگاه علی بن ابیطالب رضوان الله علیه را فرا خوانده و باو گفت: برو با این حکایت از اوائل سوره برائت نقل کن و آنرا در روز عید قربان وقتیکه مردم در منی اجتماع کردند و اعلان کن:
کافر داخل بهشت نمیشود. و بعد از امسال مشرکی حج نخواهد کرد. و برهنه طواف خانه نباید کند. و کسیکه برای او نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله پیمانیست آن برای او تا مدتش خواهد بود، پس علی بن ابیطالب رضوان الله علیه بر ناقه عضباء رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله سوار شد و بیرون رفت تا در راه به ابو بکر رسید و چون ابو بکر او را در راه دید، گفت:
امیری یا ماموری، فرمود: بلکه مامورم، آنگاه با هم رفتند پس ابو بکر برای مردم اقامه حج نمود و عرب در این سال بر منازلشان بهمان روش جاهلیت حج میکردند تا آنکه روز قربان شد علی بن ابیطالب رضی الله عنه ایستاد و در میان مردم اعلان کرد آنچه را که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله باو فرمان داده بود … «1»

2- روایت شده که ابو بکر چون در قسمتی از راه رسید جبرئیل علیه السلام فرود آمده و گفت: ای محمد (ص) نباید رسالت تو را ابلاغ کند مگر مردی از تو، پس علی (ع) را فرستاد و ابو بکر برگشت نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و گفت: ای رسول خدا آیا چیزی درباره من از آسمان نازل شده فرمود: بلی، پس تو برو برای موسم و علی (ع) آیات برائت را اعلان میکند … نظام الدین نیشابوری در تفسیر مطبوعش در حاشیه تفسیر طبری ج 1 ص 36 یاد کرده است.

3- از سدی روایت شده گوید: چون این آیات تا چهل آیه (از سوره برائت) نازل شد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آنرا با ابو بکر فرستاد و امر کرد او را بر حج پس چون روانه شد و بدرخت ذی الحلیفه رسید علی (ع) را در پی او فرستاد و آنها را از او گرفت و ابو بکر برگشت بطرف پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و گفت ای رسول خدا پدر و مادرم بفدایت آیا درباره من چیزی نازل شده گفت: نه و لکن نباید تبلیغ کند از من غیر از خودم یا مردی از من، آیا تو راضی نیستی ای ابو بکر که در غار با من بودی و تو صاحب من بر حوضی گفت: آری یا رسول الله، پس ابو بکر حرکت کرد برای حج و علی علیه السلام اعلان نمود سوره برائت را «1» …

4- بغوی مفّسر در تفسیرش گوید: در حاشیه تفسیر خازن ج 3 ص 49 گوید: چون سال نهم شد و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله خواست حج کند، سپس گفت: مشرکین حاضر میشدند و برهنه طواف میکردند پس ابو بکر را در این سال امیر حاج فرستاد برای موسم که برای مردم اقامه حج کند و با او چهل آیه از اوّل برائت فرستاد تا در موسم برای مردم قرائت کند، سپس علی (ع) که خدا چهره‌اش را سرافراز کند فرستاد بر ناقه و شتر عضباءاش تا آنکه اوّل سوره برائت را برای مردم بخواند و او را فرمان داد که در مکه و منی و عرفات اعلان کند: که ذمّه خدا و پیامبر او از هر مشرکی بیزار و نباید برهنه‌ای طواف خانه کند، پس ابو بکر برگشت و گفت: ای رسول خدا پدر و مادرم قربان شما آیا درباره من چیزی نازل شده است، گفت: نه و لیکن برای کسی سزاوار نیست که این را تبلیغ کند مگر مردی از اهل من آیا خشنود نیستی که تو با من در غار باشی و به درستی که تو صاحب من بر حوضی، گفت: چرا ای رسول خدا، پس ابو بکر رفت بعنوان امیر حاج و علی رضی الله عنه برای اینکه ابلاغ و اعلان برائت کند «2» و خبر از اتفاق صحابه پیشین میدهد بر این منقیت و فضیلت برای امیر المومنین سوگند دادن آنحضرت علیه السلام بآن اصحاب شوراء را در آنروز بقول خودش: آیا در میان شما کسی هست که مورد اطمینان بر سوره برائت شده که برای او بگوید رسول خدا صلّی الله علیه و آله، به درستی که نباید برساند از من مگر خودم یا مردی از من غیر از من بوده، گفتند: نه.

و ما در پیش حدیث سوگند دادن روز شوراء را در جزء اول ص 159 تا 163 یاد کردیم و اینکه این جمله یاد شده را ابن ابی الحدید صحیح و قسم دادن روز شوراء را از روایات مستفیضه نزدیک بتواتر دانسته است.

و خلاصه از تداوم این احادیث تواتر معنوی یا اجمالی آن منقبت استفاده میشود برای وقوع اصل قضیه از پس گرفتن آیات را از ابی بکر و تشریف امیر المومنین (ع) بتبلیغ آن و نازل شدن وحی صریح و روشن باینکه نباید تبلیغ کند از آنحضرت صلّی اللّه علیه و آله مگر او یا مردی از او واجب نیست بر ما که خود را هلاک کنیم برای بعضی از خصوصیاتی که برخی از راویان و یا متون به تنهائی یاد کرده‌اند چونکه آنها آن اخبار را خبر واحد نمیکند و در این قصّه اشاره است باینکه کسی را که وحی روشن و صریح شایسته و صالح نمیداند برای تبلیغ و رسانیدن چند آیه‌ای از قرآن چگونه اطمینان و اعتماد میکند باو بتمام دین و تبلیغ همه احکام و مصالح.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 480

متن عربی

1- علیّ أمیر المؤمنین، من طریق زید بن یثیع، قال رضى الله عنه: «لمّا نزلت عشر آیات من براءة على النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم دعا أبا بکر رضى الله عنه لیقرأها على أهل مکة، ثمّ دعانی فقال

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 481

لی: أدرک أبا بکر فحیثما لقیته فخذ الکتاب منه، فاذهب به إلى أهل مکة فاقرأه علیهم. فلحقته بالجحفة فأخذت الکتاب منه، و رجع أبو بکر رضى الله عنه فقال: یا رسول اللَّه نزل فیَّ شی‏ء؟ قال: لا، و لکنّ جبریل جاءنی فقال: لن یؤدّی عنک إلّا أنت أو رجل منک».

أخرجه «1» عبد اللَّه بن أحمد فی زوائد المسند، و الحافظ أبو الشیخ، و ابن مردویه، و حکاه عنهم السیوطی فی الدرّ المنثور (3/209)، و کنز العمّال (1/247)، و الشوکانی فی تفسیره (2/319)، و یوجد فی الریاض النضرة (2/147)، و ذخائر العقبى (ص 69)، و تاریخ ابن کثیر (5/38 و 7/357)، و فی تفسیره (2/333)، و مناقب الخوارزمی (ص 99)، و فرائد السمطین للحمّوئی، و مجمع الزوائد (7/29)، و شرح صحیح البخاری للعینی (8/637)، و وسیلة المآل لابن با کثیر، و شرح المواهب اللدنیّة للزرقانی (3/91)، و تفسیر المنار (10/157).

صورة أخرى:

عن زید: قال: نزلت براءة فبعث رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم أبا بکر ثمّ أرسل علیّا فأخذها منه، فلمّا رجع أبو بکر قال: هل نزل فیَّ شی‏ء؟ قال: «لا، و لکنّی أُمرت أن أُبلّغها أنا أو رجل من أهل بیتی». فانطلق علیّ إلى مکة، فقام فیهم بأربع.

تفسیر الطبری «2» (10/46)، تفسیر ابن کثیر (2/333).

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 482

صورة ثالثة:

عن زید: أنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم بعث ببراءة إلى أهل مکة مع أبی بکر ثمّ أتبعه بعلیّ فقال له: «خذ الکتاب فامض إلى أهل مکة» قال: فلحقه فأخذ الکتاب منه، فانصرف أبو بکر و هو کئیب فقال لرسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: أنزَلَ فیَّ شی‏ء؟ قال: «لا، إلّا أنّی أُمرت أن أُبلّغه أنا أو رجل من أهل بیتی» «1».

خصائص النسائی (ص 2)، الأموال لأبی عبید (ص 165).

صورة رابعة:

عن علیّ أمیر المؤمنین، من طریق حنش باللفظ الأوّل المذکور من ألفاظ زید ابن یُثیع حرفیّا. أخرجه أحمد فی مسنده «2» (1/151)، و الکنجی فی الکفایة «3» (ص 126) نقلًا عن أحمد و ابن عساکر «4»، و الهیثمی فی مجمع الزوائد (7/29).

صورة خامسة:

عن حنش، عن أمیر المؤمنین: قال: إنّ النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم حین بعثه ببراءة فقال: یا نبی اللَّه إنّی لست باللسن و لا بالخطیب، قال: «ما بدّ أن أذهب بها أنا أو تذهب بها أنت»، قال: فإن کان لا بدّ فسأذهب أنا. قال: «فانطلق فإنّ اللَّه یثبّت لسانک و یهدی قلبک». قال: ثمّ وضع یده على فمه.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 483

مسند أحمد (1/150)، الریاض النضرة (2/174)، تفسیر ابن کثیر (2/333)، الدرّ المنثور (3/210) نقلًا عن أبی الشیخ، کنز العمّال (1/247) «1».

صورة سادسة:

عن أبی صالح، عن أمیر المؤمنین: قال: بعث رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم أبا بکر ببراءة إلى أهل مکة و بعثه على الموسم ثمّ بعثنی فی أثره فأدرکته فأخذتها منه، فقال أبو بکر: ما لی؟ قال: «خیر أنت صاحبی فی الغار، و صاحبی على الحوض، غیر أنّه لا یبلّغ عنّی غیری أو رجل منّی».

أخرجه الطبری «2» کما فی فتح الباری لابن حجر العسقلانی «3» (8/256).

 

2- أبو بکر بن أبی قحافة، قال: إنّ النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم بعثه ببراءة إلى أهل مکة لا یحجُّ بعد العام مشرک، و لا یطوف بالبیت عریان، و لا یدخل الجنّة إلّا نفس مسلمة، من کان بینه و بین رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم عهد فأجله إلى مدّته و اللَّه بری‏ء من المشرکین و رسوله، فسار ثلاثاً ثمّ قال لعلیّ: «الحقه، فردَّ علیّ أبا بکر و بلّغها أنت». قال: ففعل فلمّا قدم على النبیّ أبو بکر بکى، فقال: یا رسول اللَّه حدث فیَّ شی‏ء؟ قال: «ما حدث فیک إلّا خیر و لکن أُمرت أن لا یبلّغه إلّا أنا أو رجل منّی».

أخرجه «4» أحمد فی مسنده (1/3)، و ابن خزیمة، و أبو عوانة، و الدارقطنی فی‏

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 484

الأفراد کما فی کنز العمّال (1/246)، و الکنجی فی الکفایة (ص 125) نقلًا عن أحمد و أبی نعیم و ابن عساکر، و ابن کثیر فی تاریخه (7/357).

 

3- ابن عبّاس، قال: بعث رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم أبا بکر و أمره أن ینادی بهذه الکلمات ثمّ أتبعه علیّا، فبینا أبو بکر ببعض الطریق إذ سمع رغاء ناقة رسول اللَّه القصواء، فخرج أبو بکر فزعاً فظنّ أنّه رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم فإذا هو علیّ رضى الله عنه، فدفع إلیه کتاب رسول اللَّه، و أمر علیّا أن ینادی بهؤلاء الکلمات، (فإنّه لا ینبغی أن یبلّغ عنّی إلّا رجل من أهلی ثمّ اتّفقا) «1» فانطلقا، فقام علیّ أیام التشریق ینادی: «ذمّة اللَّه و رسوله بریئة عن کلّ مشرک». الحدیث.

أخرجه «2» الترمذی فی جامعه (2/135)، و البیهقی فی سننه (9/224)، و الخوارزمی فی المناقب (ص 99)، و ابن طلحة فی مطالب السؤول (ص 17)، و الشوکانی فی تفسیره (2/319)، نقلًا عن الترمذی و ابن أبی حاتم و الحاکم و ابن مردویه و البیهقی بلفظ أخصر، و أشار إلیه ابن حجر فی فتح الباری (8/256).

صورة أُخرى:

من لفظ ابن عبّاس: قال: إنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم بعث أبا بکر ببراءة ثمّ أتبعه علیّا فأخذها منه فقال أبو بکر رضى الله عنه: یا رسول اللَّه حدث فیَّ شی‏ء؟ قال: «لا، أنت صاحبی فی الغار و على الحوض، و لا یؤدّی عنّی إلّا أنا أو علیّ». الحدیث.

أخرجه الطبری فی تفسیره «3» (10/46).

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 485

حدیث آخر:

عن ابن عبّاس: قال فی حدیث طویل عدّ فیه جملة من فضائل مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام ممّا تسالمت الأُمّة علیه: بعث رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم فلاناً بسورة التوبة فبعث علیّا خلفه فأخذها منه و قال: «لا یذهب بها إلّا رجل هو منّی و أنا منه».

و حدیث ابن عبّاس هذا أخرجه کثیرون من أئمّة الحدیث و حفّاظه فی المسانید بإسناد صحیح رجاله کلّهم ثقات مصرِّحین بصحّته و ثقة رجاله، أسلفناه فی الجزء الأوّل (ص 49- 51) و مرّ الکلام حوله فی الجزء الثالث (ص 195- 217).

حدیث آخر:

عن ابن عبّاس: أخرج ابن عساکر «1»، بإسناده من طریق الحافظ عبد الرزّاق، عن ابن عبّاس، قال: مشیت و عمر بن الخطّاب فی بعض أزقّة المدینة فقال: یا ابن عبّاس أظنّ القوم استصغروا صاحبکم إذ لم یولّوه أُمورکم. فقلت: و اللَّه ما استصغره رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم إذ اختاره لسورة براءة یقرؤها على أهل مکة. فقال لی: الصواب تقول، و اللَّه لسمعت رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم یقول لعلیّ بن أبی طالب: «من أحبّک أحبّنی، و من أحبّنی أحبّ اللَّه، و من أحبّ اللَّه أدخله الجنّة مدلّا». کنز العمّال «2» (6/391)، شرح ابن أبی الحدید «3» (3/105) ذکره إلى قوله: فقال لی.

 

4- جابر بن عبد اللَّه الأنصاری: أنّ النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم حین رجع من عمرة

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 486

الجِعْرانة «1» بعث أبا بکر على الحجّ فأقبلنا معه، حتى إذا کنّا بالعرج ثوّب «2» بالصبح، فلمّا استوى للتکبیر سمع الرغوة خلف ظهره فوقف عن التکبیر فقال: هذه رغوة ناقة رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم الجدعاء، لقد بدا لرسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم فی الحجّ، فلعلّه أن یکون رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم فنصلّی معه، فإذا علیّ رضى الله عنه علیها، فقال له أبو بکر: أمیر أم رسول؟ قال: «لا، بل رسول أرسلنی رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم ببراءة أقرؤها على الناس فی مواقف الحجّ». فقدمنا مکة، فلمّا کان قبل الترویة بیوم قام أبو بکر فخطب الناس فحدّثهم عن مناسکهم، حتى إذا فرغ قام علیّ فقرأ على الناس حتى ختمها، ثمّ خرجنا معه حتى إذا کان یوم عرفة قام أبو بکر فخطب الناس فحدّثهم عن مناسکهم، حتى إذا فرغ قام علیّ رضى الله عنه فقرأ على الناس براءة حتى ختمها. فلمّا کان النفر الأوّل قام أبو بکر فخطب الناس فحدّثهم کیف ینفرون أو کیف یرمون فعلّمهم مناسکهم، فلمّا فرغ قام علی رضى الله عنه فقرأ على الناس براءة حتى ختمها.

أخرجه «3» الدارمی فی سننه (2/67)، و النسائی فی الخصائص (ص 20)، و ابن خزیمة و صحّحه، و ابن حبّان من طریق ابن جریج، و الطبری، و محبّ الدین الطبری فی الریاض النضرة (2/173) من طریق أبی حاتم و النسائی. و یوجد فی تیسیر الوصول (1/133)، تفسیر القرطبی (8/67)، المواهب اللدنیّة للقسطلانی، شرح‏

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 487

المواهب للزرقانی (3/91)، تاریخ الخمیس (2/141)، سیرة زینی دحلان (2/365)، تفسیر الآلوسی روح المعانی (3/268)، تفسیر المنار (10/156) نقلًا عن الحفّاظ الخمسة المذکورین من الدارمی إلى محبّ الدین الطبری.

 

5- أنس بن مالک، قال: إنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم بعث ببراءة مع أبی بکر إلى أهل مکة ثمّ دعاه فقال: «لا ینبغی أن یبلّغ هذا إلّا رجل من أهلی»، فدعا علیّا فأعطاه إیّاها.

و فی لفظ آخر لأحمد:

إنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم بعث ببراءة مع أبی بکر الصدِّیق رضى الله عنه، فلمّا بلغ ذا الحلیفة قال: «لا یبلّغها إلّا أنا أو رجل من أهل بیتی»، فبعث بها مع علیّ.

طرق الحدیث صحیحة رجاله کلّهم ثقات، أخرجه «1» أحمد فی مسنده (3/212، 283)، و الترمذی فی جامعه (2/135) طبع الهند، و النسائی فی خصائصه (ص 20)، و ابن کثیر فی تاریخه (5/38) عن الترمذی و أحمد، و فی تفسیره (2/333)، و الخوارزمی فی المناقب (ص 99)، و القسطلانی فی شرح صحیح البخاری (7/136)، و ابن حجر فی شرح الصحیح (8/256)، و العینی فی شرح الصحیح (8/637)، و ابن طلحة فی مطالب السؤول (ص 17)، و السیوطی فی الدرّ المنثور (3/209) نقلًا عن ابن أبی شیبة و أحمد و الترمذی و أبی الشیخ و ابن مردویه، و فی کنز العمّال (1/249) عن ابن أبی شیبة، و الزرقانی فی شرح المواهب (3/91)، و الشوکانی فی تفسیره (2/319) نقلًا عمّن نقل عنه السیوطی فی الدرّ المنثور، و الآلوسی فی تفسیره (3/268) نقلًا عن أحمد

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 488

و الترمذی و أبی الشیخ، و صاحب المنار فی تفسیره (10/157).

 

6- أبو سعید الخدری، قال: بعث رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم أبا بکر رضى الله عنه یؤدّی عنه براءة، فلمّا أرسله بعث إلى علیّ رضى الله عنه فقال: «یا علیّ إنّه لا یؤدّی عنّی إلّا أنا أو أنت». فحمله على ناقته العضباء فسار حتى لحق بأبی بکر رضى الله عنه فأخذ منه براءة، فأتى أبو بکر النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم و قد دخله من ذلک مخافة أن یکون قد أُنزل فیه شی‏ء، فلمّا أتاه قال: ما لی یا رسول اللَّه؟ قال: «خیر أنت أخی و صاحبی فی الغار، و أنت معی على الحوض، غیر أنّه لا یبلّغ عنّی غیری أو رجل منّی».

أخرجه «1» ابن حبّان و ابن مردویه کما فی الدرّ المنثور للسیوطی (3/209)، و روح المعانی للآلوسی (3/268) و فی طبع المنیریّة (10/40)، و أوعز إلیه ابن حجر فی فتح الباری (8/256) من طریق عمرو بن عطیّة، عن أبیه، عن أبی سعید.

 

7- أبو رافع، قال رضى الله عنه: بعث رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم أبا بکر رضى الله عنه ببراءة إلى الموسم؛ فأتى جبریل علیه السلام فقال: إنّه لن یؤدِّیها عنک إلّا أنت أو رجل منک، فبعث علیّا رضى الله عنه على أثره حتى لحقه بین مکة و المدینة فأخذها، فقرأها على الناس فی الموسم.

أخرجه ابن مردویه و الطبرانی بإسنادهما کما فی الدرّ المنثور للسیوطی «2» (3/210)، و فتح الباری لابن حجر «3» (8/256).

 

8- سعد بن أبی وقّاص، قال: بعث رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم أبا بکر ببراءة حتى إذا کان ببعض الطریق أرسل علیّا رضى الله عنه فأخذها منه ثمّ سار بها فوجد أبو بکر فی نفسه، فقال رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: «لا یؤدِّی عنّی إلّا أنا أو رجل منّی» «4».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 489

خصائص النسائی (ص 20)، الدرّ المنثور (3/209) نقلًا عن ابن مردویه، تفسیر الشوکانی (2/319)، و أوعز إلیه ابن حجر فی فتح الباری (8/255).

حدیث آخر:

عن سعد: أخرج ابن عساکر «1»، بإسناده عن الحرث بن مالک، قال: أتیت مکة فلقیت سعد بن أبی وقّاص فقلت: هل سمعت لعلیّ منقبة؟ قال: لقد شهدت له أربعاً لأن تکون لی واحدة منهنّ أحبّ إلیَّ من الدنیا أُعمَّر فیها مثل عمر نوح: إنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم بعث أبا بکر ببراءة إلى مشرکی قریش فسار بها یوماً و لیلة، ثمّ قال لعلیّ: «اتبع أبا بکر فخذها و بلّغها» فردّ علیّ أبا بکر فرجع یبکی، فقال: یا رسول اللَّه أنزل فیَّ شی‏ء؟ قال: «لا، إلّا خیراً إنّه لیس یبلّغ عنّی إلّا أنا أو رجل منّی، أو قال: من أهل بیتی». الحدیث-

راجع الجزء الأوّل (ص 40).

 

9- أبو هریرة، قال: کنت مع علیِّ بن أبی طالب رضى الله عنه لمّا بعثه رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم، فنادى بأربع حتى صهل صوته. الحدیث.

أخرجه الدارمی فی سننه (2/237)، و النسائی فی سننه «2» (5/234) مع اختصار غیر مخلّ، کما قاله السیوطی فی شرحه، و حدیث أبی هریرة أخرجه کثیر من الحفّاظ غیر أنّه لعبت به أیدی الهوى، و مهّدت لرماة القول على عواهنه مجال التره «3» و الدجل حول هذه الأثارة الکریمة.

و أخرج الحافظ محبّ الدین الطبری فی الریاض النضرة «4» (2/173)، و ذخائر

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 490

العقبى (ص 69) من طریق أبی حاتم، عن أبی سعید أو أبی هریرة، قال: بعث رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم أبا بکر، فلمّا بلغ ضجنان «1» سمع بغام «2» ناقة علیّ فعرفه، فأتاه فقال: ما شأنی؟ قال: «خیر إنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم بعثنی ببراءة». فلمّا رجعنا انطلق أبو بکر إلى النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم فقال: یا رسول اللَّه ما لی؟ قال: «خیر أنت صاحبی فی الغار غیر أنّه لا یبلّغ غیری أو رجل منّی» یعنی علیّا.

 

10- عبد اللَّه بن عمر، ذکر ابن حجر العسقلانی فی فتح الباری «3» (8/256) ما مرّ عن أمیر المؤمنین علیه السلام من طریق أبی صالح، ثمّ قال: و من طریق العمری، عن نافع، عن ابن عمر کذلک.

 

11- حبشی بن جنادة، قال: قال رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: «علیّ منِّی و أنا منه لا یؤدِّی عنِّی إلّا أنا أو علیّ».

حدیث صحیح رجاله کلّهم ثقات أخرجه «4» بطرق أربعة أحمد بن حنبل فی مسنده (4/164، 165)، و الترمذی فی صحیحه (2/213) و صحّحه و حسّنه، و النسائی فی الخصائص (ص 20)، و ابن ماجة فی السنن (1/57)، و البغوی فی المصابیح (2/275)،

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 491

و الخطیب العمری فی المشکاة (ص 556)، و الفقیه ابن المغازلی فی المناقب، و الکنجی فی الکفایة (ص 557)، و النووی فی تهذیب الأسماء و اللغات، و المحبّ الطبری فی الریاض (2/74)، عن الحافظ السلفی، و سبط ابن الجوزی فی التذکرة (ص 23)، و الذهبی فی تذکرة الحفّاظ فی ترجمة سوید بن سعید، و ابن کثیر فی تاریخه (7/356)، و السخاوی فی المقاصد الحسنة، و المناوی فی کنوز الدقائق (ص 92) و الحمّوئی فی الباب السابع من فرائد السمطین، و جلال الدین السیوطی فی الجامع الصغیر، و فی جمع الجوامع کما فی ترتیبه (6/153).

و ذکره «1» ابن حجر فی الصواعق (ص 73)، و المتّقی الهندی فی کنز العمّال عن أحد عشر حافظاً، و البدخشانی فی نزل الأبرار (ص 9) نقلًا عن ابن أبی شیبة، و أحمد، و ابن ماجة، و الترمذی، و البغوی، و ابن أبی عاصم، و النسائی، و ابن قانع، و الطبرانی، و الضیاء المقدسی، و الجارودی، و الفقیه شیخ بن العیدروس فی العقد النبوی، و الأمیر محمد الصنعانی فی الروضة الندیة، و القندوزی فی ینابیع المودّة، و الشبلنجی فی نور الأبصار (ص 78)، و الصبّان فی الإسعاف- هامش نور الأبصار- (ص 155).

 

قال الأمینی: هذه الجملة المرویّة من حبشی بن جنادة، و عمران، و أبی ذرّ الغفاری مأخوذة من حدیث التبلیغ و هی شطره کما نصَّ علیه صاحب اللمعات و المرقاة «2» و السندی الحنفی فی شرح سنن ابن ماجة (1/57) و قالوا: قال صلى الله علیه و آله و سلم هذا تکریماً لعلیّ و اعتذاراً إلى أبی بکر.

 

12- عمران بن حصین، فی حدیث مرفوعاً: «علیّ منّی و أنا منه، و لا یؤدّی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 492

عنّی إلّا علیّ». أخرجه الترمذی و قال: حدیث حسن غریب کذا فی تذکرة السبط «3» (ص 22).

 

13- أبو ذرّ الغفاری، مرفوعاً: «علیّ منِّی و أنا من علیّ، و لا یؤدّی إلّا أنا أو علیّ». مطالب السؤول (ص 18).

 

المراسیل:

1- عن أبی جعفر محمد بن علیّ- الإمام الباقر علیه السلام-، قال: «لمّا نزلت براءة على رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم و قد کان بعث أبا بکر الصدِّیق رضى الله عنه لیقیم للناس الحجّ قیل له: یا رسول اللَّه لو بعثت بها إلى أبی بکر، فقال: لا یؤدِّی عنِّی إلّا رجل من أهل بیتی، ثمّ دعا علیّ بن أبی طالب رضوان اللَّه علیه، فقال له: اخرج بهذه القصة من صدر براءة و أذِّن فی الناس یوم النحر إذا اجتمعوا بمنى: أنّه لا یدخل الجنّة کافر، و لا یحجّ بعد العام مشرک، و لا یطوف بالبیت عریان، و من کان له عند رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم عهد فهو له إلى مدّته، فخرج علیّ بن أبی طالب رضوان اللَّه علیه على ناقة رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم العضباء حتى أدرک أبا بکر بالطریق، فلمّا رآه أبو بکر بالطریق قال: أمیر أو مأمور؟ فقال: بل مأمور. ثمّ مضیا فأقام أبو بکر للناس الحجّ، و العرب إذ ذاک فی تلک السنة على منازلهم من الحجّ التی کانوا علیها فی الجاهلیة، حتى إذا کان یوم النحر قام علیّ بن أبی طالب رضى الله عنه فأذّن فی الناس بالذی أمره به رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم». الحدیث «4».

سیرة ابن هشام (4/203)، تفسیر الطبری (10/47)، تفسیر الکشّاف (2/23)،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 493

تفسیر ابن کثیر (2/334)، تاریخ ابن کثیر (5/37)، عمدة القاری (4/633).

 

2- رُوی أنّ أبا بکر لمّا کان ببعض الطریق هبط جبریل علیه السلام و قال: یا محمد لا یبلّغن رسالتک إلّا رجل منک فأرسل علیّا، فرجع أبو بکر إلى رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم فقال: یا رسول اللَّه أ شی‏ء نزل من السماء؟ قال: «نعم؛ فسِرْ و أنت على الموسم و علیّ ینادی بالآی». الحدیث ذکره نظام الدین النیسابوری فی تفسیره «1» المطبوع فی هامش تفسیر الطبری (10/36).

 

3- عن السدّی، قال: لمّا نزلت هذه الآیات إلى رأس أربعین آیة بعث بهنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم مع أبی بکر و أمّره على الحجّ، فلمّا سار فبلغ الشجرة من ذی الحلیفة أتبعه بعلیّ فأخذها منه، فرجع أبو بکر إلى النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم فقال: یا رسول اللَّه بأبی أنت و أُمّی أنزل فی شأنی شی‏ء؟ قال: لا، و لکن لا یبلّغ عنّی غیری أو رجل منّی، أما ترضى یا أبا بکر أنّک کنت معی فی الغار و أنّک صاحبی على الحوض؟ قال: بلى یا رسول اللَّه. فسار أبو بکر على الحاج و علیّ یؤذّن ببراءة «2». الحدیث.

تفسیر الطبری (10/47)، تاریخ الطبری (3/154).

 

4- قال البغوی المفسِّر فی تفسیره «3»- هامش تفسیر الخازن- (3/49): لمّا کان سنة تسع أراد رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم أن یحجّ ثمّ قال: إنّه یحضر المشرکون فیطوفون عراة، فبعث أبا بکر تلک السنة أمیراً على الموسم لیقیم للناس الحجّ و بعث معه أربعین آیة من صدر براءة لیقرأها على أهل الموسم، ثمّ بعث بعده علیّا کرّم اللَّه وجهه على ناقته العضباء لیقرأ على الناس صدر براءة و أمره أن یؤذِّن بمکّة و منى و عرفة: أن قد برئت ذمّة اللَّه و ذمّة رسوله من کلِّ مشرک و لا یطوف بالبیت عریان. فرجع أبو بکر

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 494

فقال: یا رسول اللَّه بأبی أنت و أُمّی أنزل فی شأنی شی‏ء؟ قال: لا، و لکن لا ینبغی لأحد أن یبلِّغ هذا إلّا رجل من أهلی أما ترضى یا أبا بکر أنَّک کنت معی فی الغار، و أنّک صاحبی على الحوض؟ قال: بلى یا رسول اللَّه. فسار أبو بکر رضى الله عنه أمیراً على الحاجّ و علیّ رضى الله عنه لیؤذّن ببراءة. الحدیث.

و تجده مرسلًا إرسال المسلّم بلفظ موجز أو مفصّل «1» فی طبقات ابن سعد (ص 685)، تفسیر ابن حیّان (5/6)، تفسیر الکشّاف (3/23)، تفسیر الخازن (2/213)، تفسیر البیضاوی (1/488)، تفسیر النسفی هامش الخازن (2/212)، تفسیر النیسابوری هامش الطبری (10/36)، تذکرة السبط (ص 22)، إمتاع المقریزی (ص 499)، الروض الأُنُف (2/328)، کامل ابن الأثیر (2/121)، تفسیر الرازی (4/408)، شرح النهج لابن أبی الحدید (2/260)، شرح المواهب للزرقانی (3/91)، الإصابة لابن حجر (2/509)، تاریخ الخمیس (2/41)، الصواعق (ص 19)، السیرة النبویة لزینی دحلان (2/364).

 

و ینبئ عن إطباق الصحابة الأوّلین على هذه المأثرة

لأمیر المؤمنین استنشاده علیه السلام بها أصحاب الشورى یوم ذاک بقوله: «أ فیکم من ائتُمن على سورة براءة و قال له رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: إنّه لا یؤدّی عنّی إلّا أنا أو رجل منّی، غیری؟» قالوا: لا.

و قد أسلفنا حدیث المناشدة یوم الشورى فی الجزء الأوّل (ص 159- 163) و أنّ هذه الجملة المذکورة عدّها ابن أبی الحدید من الصحیح و ممّا استفاض فی الروایات من المناشدة یوم الشورى.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 495

المتخلّص من سرد هذه الأحادیث هو تواتر معنوی أو إجمالی لوقوع أصل القصّة من استرداد الآی من أبی بکر و تشریف أمیر المؤمنین علیه السلام بتبلیغها و نزول الوحی المبین بأنّه لا یبلّغ عنه صلى الله علیه و آله و سلم إلّا هو أو رجل منه، و لا یجب علینا البخوع لبعض الخصوصیات التی تفرّد بها بعض الطرق و المتون فإنّها لا تعدو أن تکون آحاداً، و فی القصّة إیعاز إلى أنّ من لا یستصلحه الوحی المبین لتبلیغ عدّة آیات من الکتاب کیف یأتمنه على التعلیم بالدین کلّه، و تبلیغ الأحکام و المصالح کلّها؟