اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

نمونه‌هایی از دین‌شناسی و فقاهت عبدالله بن عمر

متن فارسی

از اخبارى که میزان دینشناسى او (عبدالله بن عمر) را به دست می‌دهد یا می‌نماید تا چه حد پیرو هوا و دلخواه بوده و در پى احیاى بدعت و ترک تشریع الهى و سنت پیامبر (ص) این است که نماز جماعت را در سفر تمام و چهار رکعتى و در اقامتگاهش به صورت قصر خوانده است «3» تا بدعتى را تثبیت و تأیید نماید که عثمان در آئین محمد (ص) به وجود آورده و دنیا پرستان و طرفداران مسلک و گرایش امویان از قبیل پسر عمر پیروى کرده‌اند «4». این را مالک در «موطأ» ثبت کرده، و احمد حنبل در «مسند» این را از قول خودش که «با پیامبر (ص) در منى نماز را دو رکعتى خواندم و نیز با ابو بکر و عمر و با عثمان در قسمت اول حکومتش، آنگاه تمام خواندم»! «5»

از کارهاى فقهى عجیبش آن است که ابو داود در «سنن» از قول سالم ثبت کرده که میگوید: «عبد اللّه بن عمر پاپوش زنان احرام پوش را می‌برید. بعد که صفیه دختر ابى عبید سخن پیامبر (ص) را از قول عائشه برایش نقل کرد که پوشیدن پاپوش را براى زنان اجازه داده است از آن کار دست برداشت» «1» پیشواى شافعیان در کتاب «الام» می‌نویسد: «پسر عمر براى زنان فتوا می‌داد که چون احرام بپوشند پاپوش خویش بر کنند، تا آنکه صفیه به او خبر داد که عائشه به زنان اجازه می‌دهد پاپوش خویش بر نکنند، پس دست از آن کار برداشت» «2». این را بیهقى «در سنن» با دو عبارت ثبت کرده است «3» و احمد حنبل در «مسند» ش به عبارت ابو داود «4».
در حالی که امت اسلام چنانکه زرکشى در کتاب «الاجابة» نوشته اتفاق و اجماع دارند بر این که مراد در خطابى که در باره جامه احرام پوشیدگان هست مردانند نه زنان، و براى زنان روا است که لباس دوخته بر تن کنند و پاپوش «5».

دیگر روایتى است که مسلم و بخارى ثبت کرده‌اند حاکى از این که «پسر عمر در دوره پیامبر (ص) و در حکومت ابو بکر و عمر و عثمان و بخشى از خلافت معاویه، دهقانى را که با وى پیمان مزارعه بسته بود به اجازه دیگرى می‌داد و در اواخر دوره خلافت معاویه اطلاع پیدا کرد که رافع بن خدیج حدیثى از پیامبر (ص) دائر بر نهى از چنین کارى نقل می‌کند. پس نزد او رفته در این باره پرسید. او گفت: رسول خدا (ص) از اجازه دادن کسى که پیمان مزارعه با وى بسته شده نهى کرده است.
در نتیجه، پسر عمر آن کار را ترک کرد و هر گاه در آن باره از وى پرسیده می‌شد می‌گفت: رافع بن خدیج ادعا می‌کند رسول خدا (ص) از آن نهى کرده است «6».»

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 58

متن عربی

و ممّا یدلّنا على فقه الرجل، أو على مبلغه من اتّباع الهوى و إحیاء البدع، أو على نبذه سنّة اللَّه و رسوله وراء ظهره، إتمامه الصلاة فی السفر أربعاً مع الإمام، و إعادته إیّاها فی منزله قصراً کما فی موطّأ مالک «3» (1/126) تقریراً للبدعة التی أحدثها عثمان فی شریعة محمد صلى الله علیه و آله و سلم، و اتّبعه فی أُحدوثته رجال الشره و التره و حملة النزعات الأمویّة کابن عمر، و أبناء البیت الأمویّ، کما فصّلناه فی الجزء الثامن (ص 116). و أخرج أحمد فی مسنده «4» (2/16) عنه قوله: صلّیت مع النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم بمنى رکعتین، و مع أبی بکر، و عمر، و عثمان صدراً من إمارته، ثم أتمّ.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 59

و من نوادر فقهه ما أخرجه أبو داود فی سننه «1» (1/289) من طریق سالم: أنّ عبد اللَّه بن عمر کان یصنع- یعنی یقطع- الخفّین للمرأة المحرمة، ثم حدّثته صفیّة بنت أبی عبید: أنّ عائشة حدّثتها: أنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم قد کان رخّص للنساء فی الخفّین، فترک ذلک.

و أخرج إمام الشافعیّة فی کتابه الأُم «2»، أنّ ابن عمر کان یفتی النساء إذا أحرمن أن یقطعن الخفّین، حتى أخبرته صفیّة، عن عائشة: أنّها تفتی النساء أن لا یقطعن، فانتهى عنه.

و أخرجه البیهقی فی سننه (5/52) باللفظین، و أخرجه أحمد فی مسنده «3» (2/29) بلفظ أبی داود.

و الأُمّة کما حکى الزرکشی فی الإجابة «4» (ص 118) مجمعة على أنّ المراد بالخطاب المذکور فی اللباس الرجال دون النساء، و أنّه لا بأس بلباس المخیط و الخفاف للنساء.

و منها: ما أخرجه الشیخان من أنّ ابن عمر کان یکری مزارعه على عهد رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم و فی إمارة أبی بکر، و عمر، و عثمان، و صدراً من خلافة معاویة، حتى بلغه فی آخر خلافة معاویة أنّ رافع بن خدیج یُحدّث فیها بنهیٍ عن النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم فدخل علیه فسأله، فقال: کان رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم ینهى عن کراء المزارع، فترکها ابن عمر بعدُ، و کان إذا سُئل عنها بعدُ قال: زعم رافع بن خدیج أنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم نهى

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 60

عنها «1».