اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ خرداد ۱۴۰۳

فضائل دوغین خلفا

متن فارسی

نهی خلیفه از آن چه رسول خدا صلی الله علیه و آله امر به آن نموده بود

از ابی هریره گوید: ما در اطراف رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودیم و ابوبکر و عمر هم با چند نفری با ما بودند پس از میان ما برخاست و رفت و به طول انجامید آمدنش و ترسیدیم اینکه قطع کند ما را پس برخاستیم و من اول کسی بودم که ترسیدم پس بیرون رفتم به طلب آن حضرت تا آنکه آمدم به باغی دربسته از انصار از مردم بنی النجار پس برای آن دری نیافتم مگر راه آبی پس داخل شدم در میان آن محدوده بعد از آنکه گود کردم آن راه را پس ناگاه رسول خدا” ص” را دیدم پس فرمود: ابو هریره، گفتم بلی، فرمود: چه کاری داری، گفتم، شما در میان ما بودی پس برخاستی و تاخیر کردی پس ما ترسیدیم اینکه برای شما پیش آمد بدی کند پس ترسیدیم و من اول کس بودم که ترسیدم پس آمدم این محدوده را و سوراخ کردم آن را چنانچه روباه سوراخ می کند و مردم پشت سر من هستند.

پس فرمود: ای ابو هریره این دو نعلین مرا ببر پس هر کس را که پشت این دیوار دیدی که یقینا به قلبش شهادت می دهد به اینکه لا اله الا الله، خدائی جز خدای یکتا نیست پس او را بشارت بده به بهشت پس من بیرون رفتم و اول کسی را که برخورد کردم عمر بود،پس گفت: این دو نعلین چیست ؟ گفتم: این نعلین رسول خدا صلی الله علیه و آله است مرا با این نعلین فرستاد و فرمود: هر کس را که ملاقات کردی که شهادت به وحدانیت و یکتائی خدا از روی یقین می دهد او را بشارت به بهشت بده پس عمر زد به سینه من و من افتادم از پشت وگفت: برگرد پیش رسول خدا صلی الله علیه و آله پس من گریه کنان برگشتم نزد رسول خدا” ص”، پس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: چیست تو را ؟ گفتم: عمر را ملاقات کردم او را خبر دادم به انچه که مرا به آن فرستادی،پس عمر چنان به سینه من زد که از پشت به زمین افتادم و گفت برگرد به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله، پس رسول خدا بیرون رفتند پس ناگهان عمر آمد، پس فرمود: ای عمر چه چیز تو را بر آن داشت برآنچه که کردی ؟ پس عمر گفت: تو ابو هریره را به چنین پیامی فرستادی ؟ فرمود: بلی گفت: پس این کار را نکن چون که من ترسیدم که مردم اتکال کنند فقط به شهادت لا اله الا الله، و عمل را ترک کنند واگذار ایشان را عمل کنند پس رسول خدا فرمود: پس واگذار ایشان را.

امینی گوید: که بشارت و ترسانیدن از وظائف پیامبری است از لحاظ کتاب و سنت و اعتبار و خداوند پیامبران را بشارت دهنده و بیم دهنده فرستاد، و اگر در بشارت دادن مانعی از عمل بود هر آینه بر رسول خدا واجب بود که هرگز بشارت به چیزی ندهند و حال آنکه قطعا در قران کریم بشارت داده شده به مانند قول خدای تعالی، « و بشر المومنین بان لهم من الله فضلا کبیرا » ، مژده و بشارت بده مومنین را به اینکه برای ایشان است از خدا فضل و رحمت بزرگی و قول او : « و بشر الذین آمنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم » و بشارت و مژده گانی بده کسانی را که ایمان آوردند که برای ایشان قدم راست است نزد پروردگارشان.

و در سنت نبویه روایات بسیاری وارد شده در ترغیب در شهادت به خدا و ذکر لا اله الا الله.

و فرمان داد آن حضرت صلی الله علیه و آله عبد الله بن عمر را که در میان مردم ندا کند که هر کس شهادت دهد به اینکه خدائی جز خدای یکتا نیست داخل بهشت شود، و چه مانعی در اینجا هست. و لازمه توحید صحیح عمل به هر چیزی است که خدای یکتا آن را تشریع نموده است و مخصوصا فریاد و ندای رسالت را در هر وقتی که بشنوند استخفاف کننده گان را تهدید ناراحت کننده و عذاب سخت را توام به وعده های کریمه برای کسی که عمل صالح نماید: و بهشت مشتاق یکتا پرستان است.

احمد از ابن مطرف نقل کرده گوید: حدیث کرد مرا شخص موثقی که مرد سیاهی از پیامبر صلی الله علیه و آله از تسبیح و تهلیل سئوال می کرد، پس عمر بن خطاب گفت: بس کن زیاد کردی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله، پس پیامبر فرمود: آرام ای عمر، و نازل شد بر رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم سوره « هل اتی علی الانسان حین من الدهر » ، آیا بر آدمی آمده زمانی از روزگار تا آنجا که یادی از بهشت شده آن مرد سیاه فریادی کشید که روحش بیرون آمد.

پس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: از شوق بهشت مرد شماره سریال: 376 و هم چنین واجب است که امت سیر الی الله کند بین خوف و رجاء ترس و امید،پس نه تهدیدی که او را واگذارد که سهل انگاری و سستی از عمل کند و نه وعده و بشارتی که او را ایمن از عقوبت نماید اگر واگذار شود و این آن روش میانه است در اصلاح مجتمع و اقتداء به ایشان در سنتهای و روشهای آشکار سنت خدا در کسانی که گذشتند و هرگز نبینی تبدیلی برای سنت و آئین خدائی جز، اینکه خلیفه قطعا خیال کرده که روش او از این بهتر است، پس ابو هریره را زد تا اینکه از مقعدش به زمین افتاد و نهی نمود رسول خدا صلی الله علیه و آله را از روش و عادت کریمانه اش بر آنچه که فرمود و امر به آن نمود و حال آنکه آن حضرت هرگز از روی هوا سخن نگوید و نیست منطق او مگر وحی خدائی که به او می شود.

و نمی توانیم ما بپذیریم که پیامبر صلی الله علیه و آله پذیرفته باشد سخن نادرست او را بعد از آنکه خبر داد به آنچه که خبر از وحی الهی داد لکن ابو هریره دوسی می گوید فرمود: واگذار ایشان را و من نمی دانم آیا دوسی دروغ گفته یا اینکه این مقدار علم خلیفه و نمونه رفتار اوست ؟

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 248

متن عربی

59- نهی الخلیفة عمّا أمر به رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم

عن أبی هریرة، قال: کنّا قعوداً حول رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و معنا أبو بکر و عمر فی نفر، فقام من بین أظهرنا فأبطأ علینا و خشینا أن یقطع دوننا، فقمنا و کنت أوّل من فزع، فخرجت أبتغیه حتی أتیت حائطاً للأنصار لقوم من بنی النجّار فلم أجد له باباً إلّا ربیعاً، فدخلت فی جوف الحائط- و الربیع: الجدول- فدخلت منه بعد أن احتفزته، فإذا رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فقال: «أبو هریرة؟» قلت: نعم. قال: «و ما شأنک؟» قلت: کنت بین أظهرنا فقمت و أبطأت فخشینا أن تقتطع دوننا ففزعنا و کنت أوّل من فزع، فأتیت هذا الحائط فاحتفزته کما یحتفز الثعلب و الناس من ورائی، فقال: «یا أبا هریرة اذهب بنعلی هاتین فمن لقیته وراء هذا الحائط یشهد أن لا إله إلّا اللَّه مستیقناً بها قلبه فبشّره بالجنة».

فخرجت فکان أوّل من لقیت عمر فقال: ما هذان النعلان؟ قلت: نعلا رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم بعثنی بهما و قال: من لقیته یشهد أن لا إله إلّا اللَّه مستیقناً بها قلبه بشّره بالجنّة، فضرب عمر فی صدری فخررت لاستی و قال: ارجع إلی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، فأجهشت بالبکاء راجعاً، فقال رسول اللَّه: «ما بالک؟» قلت: لقیت عمر فأخبرته بما بعثتنی به فضرب صدری ضربة خررت لاستی و قال: ارجع إلی رسول اللَّه، فخرج رسول اللَّه فإذا عمر فقال: «ما حملک یا عمر علی ما فعلت؟» فقال عمر: أنت بعثت

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 248

أبا هریرة بکذا؟ قال: «نعم»، قال: فلا تفعل فإنّی أخشی أن یتّکل الناس علیها فیترکوا العمل خلّهم یعملون، فقال رسول اللَّه: «فخلّهم» «1».

قال الأمینی: إنّ التبشیر و الإنذار من وظائف النبوّة کتاباً و سنّة و اعتباراً و أرسل اللَّه النبیّین مبشّرین و منذرین، و إن کان فی التبشیر تثبیط عن العمل لکان من واجب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم أن لا یبشّر بشی ء قطّ و قد بشّر فی الکتاب الکریم بمثل قوله تعالی: (وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا کَبِیراً

) «2» و قوله: (وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ

) «3» و وردت بشارات جمّة فی السنّة النبویّة فی الترغیب فی الشهادة باللَّه و ذکر لا إله إلّا اللَّه «4». و أمر صلی الله علیه و آله و سلم عبد اللَّه بن عمر أن ینادی فی الناس: إنّ من شهد أن لا إله إلّا اللَّه دخل الجنّة «5». و أیّ تثبیط هناک و لازم التوحید الصحیح العمل بکلّ ما شرّعه الإله الواحد؟ و لا سیّما هتاف الرسالة فی کلّ حین یُسمع المستخفّین بالوعید المزعج و العذاب الشدید مشفوعاً بعِداته الکریمة لمن یعمل الصالحات، و الجنّة یشتاق إلیه الموحّدون.

أخرج أحمد: عن ابن مطرف، قال: حدّثنی الثقة أنّ رجلًا أسود کان یسأل النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم عن التسبیح و التهلیل، فقال عمر بن الخطّاب: مه أکثرت علی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم. فقال: مه یا عمر. و أُنزلت علی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم (هَلْ أَتی عَلَی الْإِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ

). حتی إذا أتی علی ذکر الجنّة زفر الأسود زفرةً خرجت نفسه، فقال النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم: «مات شوقاً إلی الجنّة» «6».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 249

و هکذا یجب أن تسیر الأُمّة إلی اللَّه بین خطّتی الخوف و الرجاء، فلا التهدید یدعها تتوانی عن العمل، و لا الوعد یأمنها من العقوبة إن ترکته، و هذه هی الطریقة المثلی فی إصلاح المجتمع، و السیر بهم فی السنن اللاحب، (سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا

) «1»، غیر أنّ الخلیفة قد یحسب أنّ خطّته أمثل من هذه، فانتهر أبا هریرة حتی خرّ لاسته، و نهی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم عن الدأب علی ما قال و أمر به و هو لا ینطق عن الهوی إن هو إلّا وحی یوحی.

و لیس من المستطاع أن یُخبت إلی اعتناء النبیّ بهاتیک الهلجة بعد أن صدع بما صدع عن الوحی الإلهی، لکن الدوسی یقول: قال: فخلّهم. و أنا لا أدری هل کذب الدوسیّ، أو أنّ هذا مبلغ علم الخلیفة و أُنموذج عمله؟