logo-samandehi

نور خلفا هزار سال قبل از خلقت آدم(ع) خلق شده بود

8- محب طبرى در «ریاض النضرة» از قول محمد بن ادریس شافعى چنین ثبت کرده است. مى گوید: با سندى که به پیامبر (ص) مى رساند مى گوید: «من و ابو بکر و عمر و عثمان و على هزار سال پیش از خلقت آدم نورهائى بودیم در جانبراست عرش، و وقتى آدم آفریده گشت بر کمرش قرار گرفتیم و همچنان بودیم و در نسل هاى پاک منتقل مى گشتیم تا آن که خدا مرا در وجود عبد اللّه نهاد و ابو بکر را در وجود ابو قحافه و عمر را در وجود خطاب و عثمان را در وجود عفان و على را در وجود ابو طالب، و سپس آنان را به مصاحبت و شاگردیم برگزید و ابو بکر را صدیق گردانید و عمر را فاروق و عثمان را ذو النورین و على را وصى. بنابر این هر که اصحابم را بد گوید چنان است که مرا بد گفته باشد و هر که مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده باشد و هر که خدا را دشنام دهد او را به روى در آتش دوزخ در خواهد آورد.» «1»
ما براى ابطال این روایت احتیاجى نداریم که اعتنائى به سند حذف شده اش بکنیم، ولى هر چه را ندیده بگیریم این از یادمان نخواهد رفت که نسل اموى ناپاک است و همان سلسله نسبى است که در قرآن «شجره ملعونه» خوانده شده و نکوهش گشته است «2» زمخشرى این ابیات را از ابو عطاء افلح سندى در «ربیع الابرار» نگاشته است «3»:
نیکان خلق خاندان هاشمند
و بنى امیه پست ترین اشرارند
بنى امیه دوده اى تباه دارند
و بنى هاشم دودمانى پرافتخارند
آنان که به بهشت دعوت مى کنند بنى هاشمند
و بنى امیه مبلغان دوزخند
با خاندان هاشم کشور آبادان و سرسبز گشت
و بنى امیه سراب فریبند
در صفحات «غدیر» مطالبى از پیامبر اکرم (ص) و مولاى متقیان (ع) و دیگر اصحاب مى یابید که براى اثبات فرومایگى امویان و بى اعتبارى و ناپاکى آنها کفایت مى نماید و مى رساند که چه در دوره جاهلیت، و چه در دوره اسلام، نه تنها آبروئىنداشته اند، بلکه رذالت ها و کارهاى ننگین و ناپسند بسیار از آنها سرزده است. و ما به هیچوجه نمى پذیریم که پیامبر گرامى، آن خانواده پلید را پاک شمرده و در ردیف نسل ها و دودمان هاى پاک و منزهى آورده باشد که پیامبر پاک و وصى پاکش امیر المؤمنین على بن ابیطالب (ع) را پرورانده است و آن «شجره فرخنده و پاکى است که ریشه اش ثابت و شاخسارانش در آسمان است و هر زمان بار مى آورد و مى دهد» «1».
وانگهى ما در وجود ابو قحافه و خطاب و نیاکانشان چیزى سراغ نداریم که از افتخارات بشرى به شمار آید تا چه رسد به افتخارات دینى که از آن یکسره بى بهره و تهیدست بوده اند، و قبلا بحثى داشتیم در مسلمان شدن ابو قحافه «2»، و در این که خطاب مسلمان نشده مسلم و قطعى است و به ثبوت رسیده که عمر وقتى عباس عموى پیامبر (ص) مسلمان شده به او گفته: «عباس! بخدا مسلمان شدنت آن روز که مسلمان شدى برایم از مسلمان شدن خطاب اگر مسلمان شده بود خوش تر بود». «3» در باره عفان- پدر عثمان- از کلبى و بلاذرى باید پرسید که در کتاب هاى «مثالب» و «انساب» مطالبى آورده اند که ماهیت وى را به اختصار روشن مى سازد در باره القابى که در روایت آمده قبلا سخن گفتیم «4» و ثابت نمودیم که «صدیق» و «فاروق» از القاب خاص مولا امیر المؤمنین (ع) است و چون پاره اى مردمان آنها را در مورد ابو بکر و عمر بکار برده اند و متداول گشته این گونه روایات جعلى هم ساخته شده است.
مسأله دشنام دادن به اصحاب را نیز به بحث نمى کشیم، ولى هر گاه مضمون این روایت را درست بشماریم و معتقد شویم اصحابى که مورد خطاب و امر بوده اند وظیفه داشته اند از آن دستور پیروى نموده و از دشنام دادن به یکدیگر پرهیز کنند، کار در مورد بسیارى از اصحاب مشکل خواهد گشت، زیرا به یکدیگر
دشنام هاى زننده داده اند و به رسوائى پرخاش جسته اند و با هم دشمنى ورزیده و کار را به جنگ و خونریزى کشانده اند. بنابر این، آیا اینها همگى بر وى در آتش دوزخ افکنده خواهند گشت؟! من نمى دانم!

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 109

رفتن به بالا