اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

نویسندگانی که درباره سید حمیری کتاب نوشته‌‏اند

متن فارسی

شیعه همواره، سخت کوشان در مهر امامان اهل بیت را محترم می‌شناخته و پایگاه آنان را والا می‌داند. و به همان اندازه که خداى سبحان و پیغمبرش، این گونه افراد را بزرگ شمرده‌اند، بزرگ می‌شمرد. به این ویژگى بیفزاى، آنچه را که شیعه در خصوص سید دیده و شنیده است، که پیشوایان راستین (ع) چگونه وى را گرامى شمرده و منزلت بخشیده و به خویشتن نزدیک دانسته‌اند و از کوشش قابل ستایشى که او در بزرگداشت یا در جانبدارى از این خاندان، نشان داده است وسعیى که در نشر فضائل و تظاهر به دوستى آنان کرده است و سخن پردازیهاى بسیارى که در مدح آنان نموده است، تقدیر فرموده‌اند.

با آنکه سید، صله‌هائى را که در برابر این زرفین‏هاى زرین به وى داده‌اند رد کرده است، زیرا آنچه از این امور از او به ظهور می‌پیوست، جز براى خدا و اداء اجر رسالت و پیوند با پیغمبر (ص) نبوده و در تمام این موارد، با پدر و مادر ناصبى خارجى خویش نیز، به ستیز برخاسته است.
پس او با در اختیار داشتن این همه آثار نیک و برون آمدن از این مظهر پاک- با آن زادگاه ناپاکى که داشته است- معجزه روزگار خود بوده و شیعه دیروز و امروز بزرگداشت وى و فروتنى در برابر عظمت او را از واجبات دینى خود دانسته و می‌داند.

«ابن عبد ربه» در صفحه 289 جلد 2 «عقد الفرید» گفته است: سید حمیرى سر آمد شیعه است و نمونه‌اى از بزرگداشت شیعه از او، این بود که در مسجد کوفه برایش مسند انداخته بودند.

و در حدیث «شیخ طایفه» که پس از این خواهد آمد، چنین است: که «جعفر بن عفان طائى» به سید گفت: تو سر آمدى و ما، دنباله‌رو.

و چنین کارى از شیعه تازگى ندارد، پس از آنکه امام صادق (ع) سید را منزلت بخشیده، و دلائلى از امامت، مانند حدیث انقلاب شراب به شیر و داستان قبر و باز شدن زبان سید در هنگام بیمارى و غیر آن، به وى ارائه داده‌اند که کرامتى جاوید براى سید بجا گذاشته و تاریخ آن را ضبط کرده است. و حدیث مستفیض، گویاى ترحم و دعاء امام به وى و تشکر از کوششهاى اوست. این سخن امام نیز به شیعه رسیده است که به نکوهش‏گر سید فرمود: اگر گامى از او بلغزد، قدم دیگرش برجاست. و سید را به بهشت نیز بشارت داده‌اند.
و امام (ع) خواهان خواندن شعر او بود و بدان اعتنا داشت. «و فضیل بن رسان» و «ابو هارون مکفوف» و خود سید، براى حضرت صادق (ع) شعر خوانده‌اند.

«ابو الفرج» از «على بن اسماعیل تمیمى» و او از پدرش روایت کرده است که گفت: در خدمت ابى عبد اللّه جعفر بن محمّد (ع) بودم که دربان امام براى سید اجازه ورود خواست و حضرت دستور داد که او را در آورد. پس خانواده‌اش را در پشت پرده نشاند و سید داخل شد و سلام کرد و نشست، امام درخواست خواندن شعر کرد و سید این سروده خود را خواند:

– بر قبر حسین (ع) بگذر و به استخوانهاى پاکش بگو: اى استخوانها: پیوسته باران (رحمت) بر شما روان و ریزان باد.
– چون به قبر حسین (ع) بگذرى، چون شتر زانو بزن و درنگ کن.
– و بر آن پاک نهادى که فرزند پاکمرد و پاکزنى پیراسته است.
– چون مادر مهربانى که بر مرگ فرزندى از فرزندان خود می‌گرید، گریه کن.

راوى گفت: دیدم اشک از دیده جعفر بن محمّد (ع) بر گونه‌اش ریخت و صداى گریه و شیون از خانه‌اش برخاست تا آنکه امام فرمود: بس کن و سید بس کرد.
و من (راوى) چون به خانه آمدم داستان را براى پدرم بازگو کردم: گفت:

واى بر این مرد کیسانى که می‌گوید:
فاذا مررت بقبره فاطل به وقف المطیة

گفتم: اى پدر! چنین کسى چه خواهد کرد؟ گفت: آیا آه از نهاد بر نمی‌آرد، آیا خود را نمی‌کشد. اى مادرش به عزایش بنشیند. اغانى جلد 7 صفحه 240.

این قصیده را، ابو هارون مکفوف نیز براى امام صادق (ع) خوانده است، شیخ ما «ابن قولویه» در صفحه 33 و 44 کتاب «الکامل» از ابى هارون روایت کرده است که ابو عبد اللّه (ع) فرمود: اى ابا هارون! درباره حسین برایم شعر بخوان.
من خواندم و او گریست. سپس فرمود: همانطور که خودتان می‌خوانید بخوان یعنى با سوز. من خواندم:

– بر گور حسین بگذر و به استخوانهاى پاکش بگو …

آنگاه فرمود: باز هم بخوان. قصیده دیگرى خواندم. در روایت دیگرى است که این شعر را خواندم:

– اى مریم! برخیز و بر مولایت زارى کن و حسین را به گریه یارى ده.

امام گریست و از پشت پرده، بانگ شیون شنیدم (الحدیث) شیخ ما صدوق نیز این روایت را در «ثواب الاعمال» آورده است.

رؤیاهاى صادقه‌اى هم هست که حکایت از تقرّب سید در پیشگاه پیغمبر بزرگ (ص) می‌کند و برخى از این خوابها در صفحه 221- 224 گذشت.

و ابو الفرج از ابراهیم بن هاشم عبدى، روایت کرده است که وى گفت: پیغمبر را در خواب دیدم که در خدمتش سید شاعر چنین می‌خواند:

اجّد بآل فاطمة البکور             فدمع العین منهمر غزیر

سید قصیده را تا آخر خواند و پیغمبر همچنان گوش داد. ابراهیم گفت: من این حدیث را، براى مردى که سرزمین طوس، ما را در کنار قبر على بن موسى الرضا (ع) گرد آورده بود، بازگو کردم. و آن مرد به من گفت: من در شک بودم، شبى پیغمبر را در خواب دیدم و مردى در محضرش می‌خواند: اجد بآل فاطمة البکور تا آخر قصیده.
از خواب، بیدار شدم و محبّت اعتقادى من به على بن ابى طالب (رض) سخت در دلم راسخ شد.

این خواب، کرامتى براى سید است، که بلندى مرتبه و حسن عقیده و خلوص نیت و سلامت مذهب و پاکى نهاد و پا بر جائى او را نشان می‌دهد.

و چون بزرگان قوم، نیازمندى عموم را به پرداختن تاریخ شخصیتهاى گذشته و آینده‌اى چون سید، احساس کردند، گروهى از آنان به تألیفات جداگانه‌اى در اخبار و اشعار سید پرداختند که از آن جمله‌اند:
1- ابو احمد عبد العزیز جلودى ازدى بصرى درگذشته به سال 302 ه.
2- شیخ صالح بن محمّد صرمى، شیخ ابى حسن جندى.
3- ابو بکر محمّد بن یحیى کاتب صولى درگذشته به سال 335 ه.
4- ابو بشیر احمد بن ابراهیم عمى بصرى. شیخ الطایفه در صفحه 30 فهرستش کتاب «اخبار السید و شعره» او را یاد کرده است و در صفحه 226 جلد 2 «معجم الادباء» نیز کتاب اخبار السید آمده و از صفحه 70 رجال نجاشى و هم «معالم العلماء» برمی‌آید که ابو بشیر کتابى را در اخبار سید و کتاب دیگرى را درباره شعر او تألیف کرده است.
5- ابو عبد اللّه احمد بن عبد الواحد معروف به ابن عبدون شیخ نجاشى.
6- ابو عبد اللّه محمّد بن عمران مرزبانى در گذشته به سال 378 ه که او را کتابى به نام اخبار السید است و ما به برخى از اجزاء آن واقف آمدیم و این کتاب خود جزئى از کتاب «اخبار الشعراء» است که گزارش شعراء مشهور سخن پرداز را، در ده هزار برگ آنچنانکه در فهرست ابن ندیم آمده فراهم آورده است.
7- ابو عبد اللّه احمد بن محمّد بن عیاش جوهرى درگذشته به سال 401 ه.
8- اسحاق بن محمد بن احمد بن ابان نخعى.
9- خاور شناس فرانسوى [بربیه دى مینار]، اخبار سید را در 100 صفحه فراهم آورده که در پاریس چاپ شده است.

فهرست نجاشى صفحه 53، 63، 64، 70، 141، 171، فهرست ابن ندیم، صفحه 215 فهرست شیخ الطایفه صفحه 30 معالم العلماء صفحه 16 الاعلام جلد 1 صفحه 112.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 336

متن عربی

عظمته و المؤلّفون فی أخباره:

لم تفتأ الشیعة تبجِّل کلَّ مُتهالک فی ولاء أئمّة أهل البیت، و تقدِّر له مکانة عظیمة، و تُکْبر منه ما أکبره اللَّه سبحانه و رسوله من منصّة العظمة. أضف إلى ذلک ما کان بمرأى منهم و مسمع فی حقّ السیِّد خاصّة من تکریم أئمّة الحقّ- صلوات اللَّه علیهم- مثواه، و تقریبهم لمحلّه منهم، و إزلافهم إیَّاه، و تقدیرهم لسعیه المشکور فی الإشادة بذکرهم و الذبِّ عنهم، و البثِّ لفضائلهم، و تظاهره بموالاتهم، و إکثاره من مدائحهم، مع ردِّه الصلات تجاه هاتیک العقود الذهبیّة؛ لأنَّ ما کان یصدر منه من تلکم المظاهر لم تکن إلّا تزلّفاً منه إلى المولى سبحانه، و أداءً لأجر الرسالة، و صلةً للصادع بها صلى الله علیه و آله و سلم، و لقد کاشف فی ذلک کلّه أبویه الناصبیَّین الخارجیَّین، فکان معجزة وقته فی التلفّع بهذه المآثر کلّها، و التظاهر بهذا المظهر الطاهر، و منبته ذلک المنبت الخبیث، فما کان الشیعیُّ یومذاک و هلمّ جرّا یجد من واجبه الدینیِّ إلّا إکباره و خفض الجناح عند عظمته.

قال ابن عبد ربّه فی العقد الفرید «2» (2/289): السیِّد الحمیری و هو رأس الشیعة، و کانت الشیعة من تعظیمها له تلقی له وسادة بمسجد الکوفة.

و فی حدیث شیخ الطائفة الآتی: قال جعفر بن عفّان الطائی للسیِّد: یا أبا هاشم أنت الرأس و نحن الأذناب.

و لیس ذلک ببدعٍ من الشیعة بعد ما أزلفه الإمام الصادق علیه السلام و أراه من دلائل الإمامة ما أبقى له مکرمة خالدة حفظها له التاریخ کحدیث انقلاب الخمر لبناً، و القبر،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 337

و إطلاق لسانه فی مرضه و غیرها، و استفاض الحدیث بترحُّمه علیه السلام علیه و الدعاء له و الشکر لمساعیه، و بلغهم

قوله علیه السلام لعُذّاله فیه: «لو زَلّت له قدمٌ فقد ثبتت الأخرى».

و قد أخبره بالجنّة.

و کان یستنشد الإمام علیه السلام شعره و یحتفل به، و قد أنشده إیّاه فُضیل الرسّان و أبو هارون المکفوف، و السیِّد نفسه.

روى أبو الفرج عن علیّ بن إسماعیل التمیمی عن أبیه قال: کنت عند أبی عبد اللَّه جعفر بن محمد علیه السلام إذ استأذن آذنه للسیِّد فأمره بإیصاله، و أقعد حُرَمَه خلف ستر، و دخل فسلّم و جلس، فاستنشده فأنشد قوله:

أُمرر على جَدَثِ الحسی             ن فقل لأعظُمِه الزکیَّه‏

یا أَعْظُماً لا زلتِ من             وَطْفَاءَ «1» ساکبةٍ رَوِیَّه‏

فإذا مَررتَ بقبرِهِ             فأَطِلْ به وَقْفَ المطیَّه‏

و ابْکِ المطهَّرَ للمطهَّ             رِ و المطهَّرةِ النقیَّه‏

کبُکاءِ مُعْولةٍ أَتَتْ             یوماً لواحدها المنیَّه «2»

 قال: فرأیت دموع جعفر بن محمد تتحدّرُ على خدَّیه، و ارتفع الصراخ و البکاء من داره، حتى أمره بالإمساک، فأمسک. قال: فحدّثت أبی بذلک لمّا انصرفت، فقال لی: ویلی على الکیسانیِّ الفاعل ابن الفاعل یقول:

فإذا مررت بقبرِهِ             فأَطِلْ به وَقْفَ المَطیَّه‏

 

فقلت: یا أبت و ما ذا یصنع؟ قال: أولا ینحر؟! أولا یقتُل نفسه؟! فثکلته أمّه. الأغانی «3» (7/240).

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 338

و هذه القصیدة أنشدها أبو هارون المکفوف الإمامَ الصادق علیه السلام.

روى شیخنا ابن قولویه فی الکامل (ص 104- 106 باب 33) عن أبی هارون، قال: قال أبو عبد اللَّه علیه السلام: «یا أبا هارون أنشدنی فی الحسین علیه السلام».

قال: فأنشدته فبکى. فقال: «أنشدنی کما تنشدون» یعنی بالرقّة. قال: فأنشدته:

أُمررْ على جَدَثِ الحسی             ن فقل لأَعظُمِهِ الزکیَّه‏

 

[قال: فبکى‏] «1» ثمّ قال: «زدنی». قال: فأنشدته القصیدة الأخرى. و فی لفظه الآخر: فأنشدته:

یا مریمُ قومی اندُبی مولاکِ             و على الحسین فأسعدی ببکاکِ‏

 

قال: فبکى و سمعت البکاء من خلف الستر. الحدیث.

و رواه شیخنا الصدوق فی ثواب الأعمال «2».

 

و هناک منامات صادقة تنمُّ عن تزلُّف السیِّد عند النبیِّ الأعظم صلى الله علیه و آله و سلم مرّت جملة منها (ص 221- 224)، و روى أبو الفرج عن إبراهیم بن هاشم العبدی أنّه قال: رأیت النبیَّ صلى الله علیه و سلم و بین یدیه السیِّد الشاعر و هو ینشد:

أجَدَّ بآلِ فاطمةَ البُکُورُ             فدمعُ العین مُنْهمرٌ غزیرُ

 

حتى أنشده إیّاها على آخرها و هو یسمع قال: فحدَّثت هذا الحدیث رجلًا جمعتنی و إیّاه طوس عند قبر علیّ بن موسى الرضا، فقال لی: و اللَّه لقد کنت على خلاف، فرأیت النبیَّ صلى الله علیه و سلم فی المنام و بین یدیه رجلٌ ینشد:

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 339

أجدَّ بآل فاطمةَ البُکُورُ             فدمعُ العین مُنْهمرٌ غزیرُ

 

إلى آخر القصیدة.

فاستیقظت من نومی، و قد رسخ فی قلبی من حبِّ علیِّ بن أبی طالب رضى الله عنه ما کنت أعتقده. الأغانی «1» (7/246)

هذه مکرمةٌ للسیِّد تشفُّ عن عظمة محلّه، و حسن عقیدته، و خلوص نیّته، و سلامة مذهبه، و طهارة ضمیره، و صدق موقفه. و مهما عرف أعلام الأمّة مسیس حاجة المجتمع إلى سرد تاریخ مثل السیِّد من رجالات الفضیلة سلفاً و خلفاً، أفرد جمعٌ منهم تآلیف فی أخبار السیِّد و شعره، فمنهم:

1- أبو أحمد عبد العزیز الجلودی الأزدی البصری: المتوفّى (332).

2- الشیخ صالح بن محمد الصرمی، شیخ أبی الحسن الجندی.

3- أبو بکر محمد بن یحیى الکاتب الصولی: المتوفّى (335).

4- أبو بشر أحمد بن إبراهیم العمّی البصری، ذکر له شیخ الطائفة فی فهرسته (ص 30) کتاب أخبار السیِّد و شعره، و فی معجم الأدباء (2/226): کتاب أخبار السیِّد، و یظهر من رجال النجاشی (ص 70) و معالم العلماء أنّه ألّف کتاباً فی أخباره و کتاباً فی شعره.

5- أبو عبد اللَّه أحمد بن عبد الواحد، المعروف بابن عبدون شیخ النجاشی.

6- أبو عبید اللَّه محمد بن عمران المرزبانی: المتوفّى (378)، له کتاب أخبار السیِّد، وقفنا على بعض أجزائه، و هو جزء من کتابه أخبار الشعراء المشهورین المکثرین فی عشرة آلاف ورقة کما فی فهرست ابن الندیم «2».

7- أبو عبد اللَّه أحمد بن محمد بن عیّاش الجوهری: المتوفّى (401).

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 340

8- إسحاق بن محمد بن أحمد بن أبان النخعی.

9- المستشرق الفرنسوی بربیه دی مینار، جمع أخباره فی مائة صحیفة، طبعت فی پاریس.

فهرست النجاشی (ص 53، 63، 64، 70، 141، 171)، فهرست ابن الندیم (ص 215)، فهرست شیخ الطائفة (ص 30)، معالم العلماء (ص 16)، الأعلام (1/112) «1».