اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ تیر ۱۴۰۳

نکوهش شدید معاویه و عمرو عاص از زبان غانمه

متن فارسی

23- غانمه دختر غانم و عمرو
این بانوى مسلمان که نامش غانمه است، در مکه بود و شنید معاویه و عمرو بن عاص به بنى هاشم دشنام می دهند، گفت: اى گروه قریش! بخدا قسم معاویه أمیر المؤمنین نیست و در خور این مقامى که براى خود پنداشته نیست؛ او بخدا قسم کسى است که نسبت به رسول خدا (ص) بدى و نکوهش نمود! من خود نزد معاویه خواهم رفت و با او سخنى خواهم گفت که از شرمسارى، عرق در پیشانیش نقش بندد و از شنیدن آن بسیار ناراحت و نالان گردد.
عامل و نماینده معاویه، این جریان را به معاویه نوشت، همین که معاویه از این قضیه اطلاع یافت که غانمه به او نزدیک شده «1»، امر کرد محلّى را به عنوان مهمانخانه پاکیزه و آماده و مفروش نمودند، همین که غانمه به نزدیکى مدینه رسید یزید با حشم و غلامانش به استقبال او رفت و غانمه پس از ورود به مدینه به خانه برادرش عمرو بن غانم رفت.
یزید به او گفت: ابا عبد الرحمن (معاویه) (امر کرده تو) به مهمانخانه او فرود آئى.
غانمه یزید را نمی شناخت لذا سؤال کرد: تو کیستى؟ خداوند تو را حفظ کند.
گفت: من یزید پسر معاویه هستم.
غانمه گفت: خدا تو را باقى نگذارد اى ناقص، تو در خور پذیرائى مهمان نیستى!!
رنگ یزید از این اهانت دگرگون شد و به نزد پدرش آمد و جریان را به او خبر داد، معاویه گفت: این سالخورده ترین زن قریش است و از همه بزرگتر می باشد.
یزید گفت: سن او را در چه حدّى ضبط کرده اند؟
معاویه گفت: در زمان رسول خدا (ص) چهار صد سال برآورد کردند، و این زن باقیمانده بزرگان است. روز بعد معاویه به نزد غانمه آمد و به او سلام کرد.
غانمه گفت:
سلام بر اهل ایمان، و خوارى و هلاکت به ناسپاسان، سپس گفت: کدامیک از شما عمرو بن عاص است.
عمرو فورا جواب داد که من اینجا هستم.
غانمه گفت: این توئى که قریش و بنى هاشم را دشنام می دهى؟! و حال آنکه خود لایق دشنام هستى و موجبات دشنام در تو فراهم است؛ دشنامها به تو برمی گردد.
بخدا قسم، به عیوب و زشتی هاى تو و مادرت دانا و آشنایم و یک یک عیبهاى تو را یاد می کنم تو از کنیزک سیاهى، دیوانه و زشت کردار و احمق، متولد شدى؛ کنیزکى که ایستاده بول می کرد و اشخاص فرومایه و پست را براى مقاربت می پذیرفت، هرگاه نرى با او همبستر می شد نطفه او بر نطفه آن مرد غلبه می نمود (کنایه از فرط شهوت او است) در یک روز چهل مرد بر او می جهیدند و همبستر می شدند- این مربوط به مادرت- و اما تو! من تو را مردى یاوه و گمراه یافتم که به رشد و صلاح نرسیدى و چنان فاسد و تباه و تباه کننده هستى که صلاح و هدایت را در تو راهى نیست؛ تو مرد بیگانه اى را همبستر با زنت دیدى و حس غیرت و مخالفتى از تو دیده نشد.
اما تو اى معاویه! هیچگاه با نیکى و صلاح سر و کارى ندارى و بر اساس خیر و نیکى تربیت نشده اى؛ تو را چکار با بنى هاشم؟ آیا زنان بنى امیه چون زنان بنى هاشمند؟ …!!
تا آخر حدیث که طولانى است، و ما مقدارى از ابتداى آن را ذکر کردیم (و براى مطالعه تمام آن) به «المحاسن و الاضداد» تألیف جاحظ ص 102- 104 و چاپ دیگر ص 118- 121. و «المحاسن و المساوى» تألیف بیهقى ج 7- 71، مراجعه شود.
این بود؛ حقیقت و نمودار ذاتى و روحیّات این مرد (عمرو بن عاص)، از زمان جاهلیت و در عصر نبوت صلّى اللّه علیه و آله و بعد از آن تا آنگاه که فتنه ها به پا کرد و در زمان حکومت أمیر المؤمنین علیه السّلام قبائل را در مقابل هم به جنگ انداخت، و در روزى که با زاده هند جگرخوار، براى نابودى حق و اهل حق پیوست، و آنهمه نیرنگها و حادثه جوئیها که نمود تا هنگامى که عمر ننگینش بسر آمد و در پستترین حالات مرگش فرا رسید و بنیان آرزوهاى او را خراب کرد و فرجامش در طبقات دوزخ، گرفتار شراره هاى آتش گشت و قیدهاى آهنین و آتشین او را در میان گرفت!
ما این حقیقت را براى خوانندگان گرامى محسوس نمودیم، وضع این مرد طورى است که سراسر زندگیش آنچه هست از همین امور بوده که شرحش گذشت که نه باعث ثنائى است براى او و نه مقامى تا مایه مباهات او گردد، و آنچه در اوصاف او گفته شده، ساخته همقطاران و همفکران اوست که از دشمنان خاندان رسالتند،
و با حقائق قطعى که با ذکر سوابق تاریخى، بیان نمودیم گمان نمی رود جائى براى مطالب ساختگى آنها باقى مانده باشد و بتواند حقایق را از محور خود منحرف سازد، خاصه با توجه به خصوصیات و حالات راویان ناپاک و بداندیش، که در راه انگیزش باطل کوشیده اند!!

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 224

متن عربی

20- غانمة بنت غانم و عمرو

بلغ غانمة بنت غانم سبُّ معاویة و عمرو بن العاص بنی هاشم و هی بمکّة، فقالت: یا معشر قریش و اللَّه ما معاویة بأمیر المؤمنین، و لا هو کما یزعم، هو و اللَّه شانى‏ء رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم، إنّی آتیةٌ معاویة و قائلةٌ له بما یعرق منه جبینه، و یکثر منه عویله.

فکتب عامل معاویة إلیه بذلک، فلمّا بلغه أنَّ غانمة قد قَرُبَتْ منه، أمر بدار ضیافة فنظّفت، و أُلقی فیها فرش، فلمّا قربت من المدینة استقبلها یزید فی حَشَمه

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 224

و ممالیکه، فلمّا دخلت المدینة أتت دار أخیها عمرو بن غانم، فقال لها یزید: إنَّ أبا عبد الرحمن یأمرک أن تصیری إلى دار ضیافته، و کانت لا تعرفه.

فقالت: من أنت کلأک اللَّه؟ قال: یزید بن معاویة. قالت: فلا رعاک اللَّه یا ناقص لست بزائد. فتمعّر لون یزید، فأتى أباه فأخبره، فقال: هی أسنُّ قریش و أعظمهم. فقال یزید: کم تعدُّ لها یا أمیر المؤمنین؟ قال: کانت تعدُّ على عهد رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم أربعمائة عام، و هی من بقیّة الکرام.

فلمّا کان من الغد، أتاها معاویة فسلّم علیها. فقالت: على المؤمنین السلام و على الکافرین الهوان. ثمَّ قالت: من منکم ابن العاص «1»؟ قال عمرو: ها أنا ذا. فقالت: و أنت تسبُّ قریشاً و بنی هاشم؟ و أنت أهل السبِّ، و فیک السبُّ، و إلیک یعود السبُّ، یا عمرو إنّی و اللَّه لعارفةٌ بعیوبک و عیوب أمِّک، و إنّی أذکر لک ذلک عیباً عیباً: وُلدت من أمة سوداء، مجنونة حمقاء، تبول من قیام، و تعلوها اللئام، إذا لامسها الفحل کانت نطفتها أنفذ من نطفته، رکبها فی یوم واحد أربعون رجلًا، و أمّا أنت فقد رأیتک غاویاً غیر راشد، و مفسداً غیر صالح، و لقد رأیتَ فحل زوجتک على فراشک، فما غرت و لا أنکرت، و أمّا أنت یا معاویة فما کنت فی خیر و لا رُبِّیت فی خیر، فمالک و لبنی هاشم؟ أنساء بنی أمیّة کنسائهم؟.. الحدیث. و هو طویلٌ و قد حذفنا من أوّله مقدار ما ذکر، راجع المحاسن و الأضداد للجاحظ «2» (ص 102- 104)، و فی طبعةٍ (118- 121)، و المحاسن و المساوئ للبیهقی «3» (1/69- 71).

هذه حقیقة الرجل و نفسیّاته و روحیّاته منذ العهد الجاهلیِّ، و فی دور النبوّة و بعده إلى ما أثاره من فتن التقت بها حلقتا البطان فی أیّام أمیر المؤمنین علیه السلام، یوم تحیّزه إلى ابن آکلة الأکباد لدحض الحقِّ و أهله، و ما کان یتحرّى فیها من الغوائل

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 225

و بعدها، إلى أن اصطلمه القدر الحاتم، و اخترمته منیّته یوم خابت أمنیّته، فطفق یتقلقل بین أطباق الجحیم، و تضربه زبانیتها بمقامع من حدید، و لعلّنا ألمسناک هذه الحقیقة بالید، فلن تجد فی تضاعیف هاتیک الأعوام له مأثرةً یتبجّح بها ابن أنثى، خلا ما تقوّله زبائنه من أعداء أهل البیت علیهم السلام، و ما عسى أن یکون مقیلها من ظلِّ الحقِّ؟ بعد ما أثبتناه من الحقیقة الراهنة، و وقفنا علیه من أحوال رواة السوء و شناشنهم فی افتعال المدائح للزعانفة المؤتلفة معهم فی النزعات الباطلة.