logo-samandehi

نگاهی دیگر به روایات مربوط به شرم و حیای عثمان

نگاه دیگری به روایات حیاء عثمان

دگر بار به روایت شرم و حیای عثمان برگردیم و آن را از دیگر لحاظ مطالعه کنیم . سازنده آن مفتون ِ عثمان بوده و فقط یک چیز را منظور داشته و آن بزرگ کردن عثمان و فضیلت ساختن برای او بوده است و هیچ نیندیشیده که با اثبات چنین فضیلتی برای عثمان همان فضیلت را از پیامبر اکرم (ص) سلب می نماید ، یا اندیشیده ، و در این کار تعمد داشته است به پیامبر اکرم نسبت داده که ران های خویش را در برابر اصحابش عریان نموده و اعتنائی به حضورشان نکرده تا وقتی کسی سر رسیده که فرشتگان از او در شرمند، آنگاه ران های خویش را پوشانده است .

می گوئیم : اولا – این کار را مردان بزرگ و عالی مقام هیچ ملتی مرتکب نمی شوند ، و فقط افراد طبقات بی فرهنگ مثل اعراب بیابان گرد ممکن است دست به آن بزنند . پیامبری که در وقار و متانتش طعنه به کوهساران می زند و در معرفت دریائی بیکران است و در حیا چنان که ابو سعید خدری می گوید : از دوشیزۀ در حجاب شرمگین تر است و چون چیزی را ناخوشایند داشت در چهره اش می خواندیم ، و خدا چنان ادب و اخلاقش آموخته که هیچ ناپسندی در وی یافت نشده و چندان تهذیبش کرده که خلق و خویش بدان عظمت رسیده که در حقش فرماید : « براستی تو دارای خلق و خوی عظیمی هستی » هیچ مومن فهمیده ای که او را شناخته و به عظمتش پی برده باشد جرات و جسارت این را ندارد که چنین نسبتی – که در روایت جعلی و دروغین آمده – به وی بدهد . ثانیا – شریعتی که حضرتش آورده و مکتب اخلاقی اش ران را ” عورت ” و از محل های پنهان کردنی بدن شمرده و دستور پوشاندش را داده است .

1 – احمد حنبل پیشوای حنبلیان در ” مسند ” خویش روایتی از قول محمد بن جحش – خویشاوند پیامبر (ص) – ثبت کرده که : پیامبر (ص) از کنار معمّر که در کنار مسجد سر پا نشسته و قسمتی از رانش دیده می شد بگذشت . به او گفت : رانت را بپوش معمر زیرا ران از محلهای پوشیدنی بدن است . با سند وعبارت دیگری از طریق محمد بن جحش نیز آمده است این طور : همراه پیامبر (ص) بودم . از کنار معمّر که ران هایش عریان و پیدا بود بگذشت ، به او گفت : ران هایت را بپوشان ، زیرا ران از قسمتهای پوشیدنی بدن است . بخاری روایت را از همین طریق و دو طریق دیگر – از قول ابن عباس و جرهد – ثبت کرده، سپس این روایت را که ” پیامبر (ص) رانش را لخت کرده بود ” از دو طریقی که انس آورده ذکر کرده است ، و توضیح می دهد که روایت انس سندش محکم تر است اما روایت جرهد به احتیاط نزدیکتر . روایت مورد بحث را وی در تاریخش نیز ثبت کرده، و بیهقی در” سنن ” و حاکم نیشابوری در ” مستدرک . ” ابن حجر در ” اصابه ” می نویسد : این روایت را احمد حنبل و حاکم ثبت کرده و صحیح شمرده اند . ابن قانع به صورتی دیگر از قول اعرج از معمر روایت کرده پیامبر (ص) از کنار او که رانش را لخت کرده بود می گذشت “… عسقلانی می نویسد “: رجال سند این روایت رجال صحیح اند به استثنای ” ابو کثیر، ” زیرا عده ای از او روایت کرده اند اما من نتوانستم او را صریحا عادل و راستگو بخوانم . ابن قانع این روایت را از طریق وی نیز نقل کرده است. روایت محمد بن جحش با سند دیگری که رجالش مورد اعتمادند به دست من رسیده و در کتاب « چهل حدیث متباین » نوشته ام” حافظ هیثمی از قول احمد حنبل و طبرانی نقل کرده و می گوید : رجال روایتی که احمد حنبل آورده همگی ثقه و مورد اعتمادند.

2 – از علی – رضی الله عنه – این فرمایش پیامبر (ص) روایت شده است : ران – یا ران هایت – را بیرون مینداز . و به ران انسان زنده یا مرده نگاه مکن !

3 – جرهد اسلمی از رسول خدا (ص) نقل می کند “: من پارچه ای بر تن داشتم و رانم عریان شده بود . پیامبر (ص) از کنارم بگذشت و گفت : رانت را بپوشان ، زیرا ران از اعضای پوشیدنی بدن است . این را بخاری در (صحیح) خویش ثبت کرده و مالک در (موطا) و نیز ابو داود و احمد حنبل و ترمذی و می گوید : حدیثی نیکو است . قسطلانی در ” ارشاد الساری ” از مالک و ترمذی نقل کرده و می گوید : ابن حبان آن را صحیح دانسته . شوکانی در ” نیل الاوطار ” می گوید : ابن حبان آن را صحیح دانسته است . بیهقی در (سنن) از دو طریق ثبت کرده است و نیز حاکم در مستدرک .

4 – ابن عباس روایت می کند : رسول خدا (ص) از کنار مردی که رانش عریان بود گذشت به او گفت : ران هایت را بپوشان، زیرا ران مرد از اعضائی است که باید پوشانده شود  . بطوریکه گفتیم بخاری این را ثبت کرده و ترمذی نیز و احمد در ” مسندش، ” و بیهقی در ” سنن، ” می گوید “: شیخ گفته است که سندهای این روایت ” صحیح ” و قابل استناد است، ” همچنین حاکم نیشابوری در ” مستدرک. “

5 – دار قطنی در ” سنن ” از قول عبد الله بن عمر روایت کرده است که پیامبر (ص) فرمود “: به بچه های خودتان در هفت سالگی دستور بدهید نماز بخوانند ، در ده سالگی آنها را برای نماز خواندن تنبیه کنید و جای خفتنشان را جدا نمائید. هر گاه کنیز خودتان را شوهر دادید به برده یا مزدورتان به پائین کمر تا به زانوی آنها نظر نیندازید، زیرا از کمر به پائین تا به زانو جزء قسمت پوشیدنی بدن است.   احمد حنبل این را ثبت کرده است به این عبارت “: نباید به هیچ قسمت از ” عورت (” یا قسمت پوشیدنی و ممنوع بدن) او نگاه کند ، زیرا از کمر به پائین تا زانوهایش جزء قسمت ممنوع و پوشیدنی بدن است “. زیلعی به نقل از دار قطنی و ابو داود و احمد حنبل و عقیلی ذکر کرده می گوید : ابن عدی در ” الکامل” این روایت را به طریق دیگری هم نقل کرده است. بیهقی از چهار طریق روایت کرده است . قسطلانی هم ثبت نموده است.

6 – دار قطنی و بیهقی روایت کرده اند که ” بالاتر از زانوان و پائین تر از زیر کمر جزو قسمت ممنوعه و پوشیدنی بدن است”. زیلعی همین را در کتابش آورده است.

اینها احادیثى است که مشاهیر علماى فقه و صاحبان فتوى ثبت کرده و معتقد گشته اند که ران از قسمتهاى ممنوعه و پوشیدنى بدن است. این چنانکه «نووى» میگوید «8» عقیده اکثریت علماى فقه آن جماعت است یا چنانکه قسطلانى و شوکانى میگویند «9» عقیده جمهور است. ابن رشد مینویسد: «بعقیده مالک و شافعى حد قسمت پوشیدنى مرد از زیر کمر است تا زانو، و ابو حنیفه همین عقیده را دارد. عده اى معتقدند که قسمت پوشیدنى بدن مرد عبارتست از عورتین. علت این اختلاف عقیده دو حدیث متعارضى است که در این زمینه وجود دارد و هر دو هم ثابت و مسلم است: یکى حدیث جرهد است که پیامبر (ص) فرمود: ران جزو قسمت ممنوعه و پوشیدنى بدن است. و دیگر حدیث انس که «پیامبر (ص) در حالیکه رانش برهنه بود با اصحابش نشسته بود.» سپس آنگفته بخارى را مینویسد «1». قسطلانى مینویسد: «جمهور تابعان و ابو حنیفه و مالک- بموجب صحیح‏ترین گفته هایش- و شافعى و احمد بن حنبل- بموجب صحیح‏ترین روایت از دو روایتش- و ابو یوسف و محمد عقیده دارند که ران جزو قسمت ممنوعه و پوشیدنى بدن است (یا باصطلاح فقهى عورت است). ابن ابى ذئب و داود و احمد بن حنبل- بنابر یکى از دو روایتش- و اصطخرى- از فقهاى شافعى- و ابن حزم را عقیده بر این است که ران جزو عورت نیست «2».»
در کتاب «فقه بموجب چهار مذهب» چنین نوشته است: «قسمت پوشیدنى بدن مرد در غیر هنگام نماز عبارتست از زیر کمر تا زانوان. بنابر این به سایر قسمتهاى بدن مرد در صورتیکه مایه لغزش نگردد میتوان نگاه کرد. فقهاى مالکى و شافعى گفته اند: قسمت پوشیدنى و ممنوعه بدن مرد در غیر هنگام نماز بر حسب شخصى که نگاه کردنش مطرح است فرق میکند. براى محارم و مردان عبارتست از ما بین زیر کمر تا زانو. براى زن نامحرم عبارتست از همه بدن. البته فقهاى مالکى در این مورد صورت و اطراف بدن یعنى سر و دست و پا را استثنا میکنند و میگویند زن نامحرم در صورتى که مایه لغزش نگردد برایش نگاه کردن به این قسمتهاى بدن مرد اشکالى ندارد و گرنه جایز نیست. بر خلاف فقهاى شافعى که معتقدند زن نامحرم حق ندارد به هیچوجه به آن قسمتهاى بدن مرد نیز نگاه کند.» «3»
شوکانى پس از ذکر حدیثى که از امیر المؤمنین على «4» از پیامبر (ص) هست میگوید: حدیث بر این دلالت دارد که ران جزو قسمت ممنوعه و پوشیدنى بدن است.
فقهاى اهل بیت و شافعى و ابو حنیفه را نیز عقیده همین است. «نووى» میگوید: اکثر علماى فقه را عقیده بر این است که ران جزو قسمت ممنوعه و پوشیدنى بدن است. ازاحمد حنبل و مالک روایتى هست که قسمت ممنوعه و پوشیدنى بدن فقط عبارت از عورتین است. بالاخره میگوید: حقیقت این است که ران جزو قسمت ممنوعه و پوشیدنى است، و این حدیث على (ع) گرچه به تنهائى کفایت نمیکند ولى در همین زمینه آنقدر و آنگونه حدیث هست که بتوان براى این عقیده حجت ساخت. آنگاه بعد از ذکر حدیث «جرهد» میگوید: این حدیث از دلائل قائلین باین رأى است که ران جزو قسمت ممنوعه و پوشیدنى بدن است. و ایشان جمهور و عامه فقها را تشکیل میدهد «1».
گرفتیم که نهى از برهنه ساختن ران، نهى «تنزیهى» و براى پیراستگى باشد و آنرا واجب ننماید، در این هیچ شکى نیست که پوشاندنش نوعى ادب و از اخلاق اسلامى است و لازمه متانت و سنگینى و موجب ابهت و شکوه. پیامبر گرامى بیش از هر کسى به ادبى که خود آورده و آموخته پاى بند است. ابن رشد مینویسد: «من این را میگویم که آنچه درباره ران از پیامبر علیه الصلواة و السلام روایت شده متعارض نیستند.
معناى آنها این است که ران گرچه جزو عورت نبوده و پوشیدنش مثل آن دو قسمت پوشیدنى بدن واجب نیست ولى بلحاظ اخلاقى و ادب بایستى پوشاندش. بهمین روى در محافل و اجتماعات یا حضور شخصیتها و افراد بلند پایه و معظم نباید نمودش. بدینسان همه آن احادیث قابل بکار بستن میشود و این که همه احادیث بکار بسته شود بهتر از آن است که به پاره اى عمل شود و به برخى که با آن دیگران متعارض مینماید اعتنا نگردد و رها شود.» «2»
بهر حال، و در هر صورت، پیامبر عظیم الشأن- که از دوشیزه شرمگین‏تر است- بالاتر از این حرفها است که ران خویش را در حضور عده اى برهنه بگذارد و اعتنائى به پوشاندنش ننماید تا شیر پاک خورده اى که در دامن شرم و حیا پرورش یافته همان زاده خانواده اموى که پر شرم‏ترین فرد امت است و کارهاى بیگانه از اسلام و دور از شرم و حیایش به کشتنش داده سر به رسد و او را به خود آرد و به حیا وادارد!
تعجبى یا وحشتى از این هم نکنید که چنین روایتى در دو کتاب «صحیح»- یا احادیث راست!- آمده باشد- زیرا چنانکه گفتیم این دو کتاب صندوق حرفهاى سست و روایات نادرستند و آکنده از حرفهاى رسوا و ننگ آور که روى تألیف و نگارش را سیاه کرده و اعتبار حدیثشناسى را آلوده اند. انشاء اللّه در آینده نزدیک این ادعا را با دلائل و براهین محکم ثابت خواهیم کرد. کاش نویسندگان این دو کتاب به رسوائى ثبت همین روایت پوچ و بی اساس اکتفا کرده و پا از این حد بیرون ننهاده بودند و فقط تهمت برهنه کردن ران را به پیامبر (ص) نقل مینمودند نه آنکه برهنگى او را سراپا در برابر مردم! بخارى در «صحیح» خویش در فصل ساختمان کعبه، و مسلم در «صحیح» خود از قول جابر بن عبد اللّه مینویسند: «وقتى کعبه ساخته شد پیامبر (ص) و عباس سنگ می بردند.
عباس به پیامبر (ص) گفت: پیراهنت را روى دوشت بگذار تا سنگ تنت را نیازارد.
او همین کار را کرد. ناگاه بروى زمین درغلتید و چشمانش به آسمان خیره گشت. بعد برخاسته میگفت: پیراهنم! پیراهنم! پیراهنش را بر تنش پوشاند «1». مسلم چنین نوشته است: رسولخدا (ص) با آنها براى کعبه سنگ می برد و پیراهن بر تن داشت. عمویش عباس به او گفت: عمو جان! اگر پیراهنت را درآورده روى دوشت زیر سنگ بگذارى بهتر است. او پیراهنش را درآورده روى دوشش گذاشت. بعد به زمین افتاد بیهوش گشت. میگوید: از آن روز به بعد دیگر برهنه دیده نشد «2».»
ابن هشام ضمن داستانى از زندگانى پیامبر (ص) مینویسد: «رسول خدا (ص) در بیان آنچه از کودکى و دوره جاهلیت زندگانیش بیاد داشت گفت: با جوانکان قریش بودم که سنگ براى بازیهاى کودکانه حمل میکردند. همگى خودمان را لخت کرده و پیراهنمان را بیرون آورده بر دوش خویش گذاشته بودیم و رویش سنگ میگذاشتیم.
من با آنحال با آنها میرفتم و می آمدم که ناگهان یکى لگدى به من زد که چنان لگد دردناکى به عمرم نخورده ‏ام و گفت: پیراهنت را بپوش. من پیراهنم را برداشته بر خود پیچاندم،
و شروع کردم به بردن سنگ و در میان رفقایم فقط من بودم که پیراهن بر تن داشتیم.» «1»
حال اى مسلمانان بیائید تا از این دو نفر- یعنى مؤلفان دو «صحیح»- بپرسیم:
آیا این است پاداشى که درازاى کوششهاى بیدریغ و مجاهدات پیامبر ارجمندمان به او داده ‏اید؟ سزاى او چنین است؟ اینطور از جهاد اصطلاحى و اخلاقى او سپاسگزارى مینمائید؟! این کارتان نوعى تکریم و تجلیل او است؟! آیا براستى محمد (ص)- چنانکه ابن اسحاق میگوید در سن سى و پنجسالگى «2»- لخت و عریان و در حالیکه پیراهنش را درآورده بود و قسمتهاى ممنوعه و پوشیدنى بدنش را بیرون انداخته بود در میان کارگران راه میرفت؟! بفرض که راویان بدخواه و جنایتکار براى غرض چنین روایتى ساخته و نقل کرده باشند، این دو نفر به چه مجوز و با چه عقل و دینى آنرا صحیح شمرده و در «صحیح» خویش بعنوان یک حدیث مسلم و ثابت شده ثبت کرده اند؟! آیا پنداشته اند این کار زشت و رسوا از مصادیق آن حدیث صحیح و ثابتى است که خود ثبت کرده اند باین مضمون که حضرتش پر شرم‏تر از دوشیزه بوده است؟! آیا دوشیزه اى دیده اید که چنین سبکسرى و رسوائى را بر خویشتن روا شمرده باشد؟! پناه بر خدا! یا مگر انجام دهنده این کار را کسى جز پیامبر اسلام پنداشته اید، غیر از کسى که «جرهد» و «معمر» را از برهنه نمودن را نشان بر حذر داشت و متذکر شد که آن جزو قسمت ممنوعه و پوشیدنى بدن است؟ یا می پندارید روزى از برهنه ساختن آن نهى می نماید و دیگر روز خود ران خویش را و بالاتر از آن را برهنه میسازد؟! آیا به آسانى میتوان ادعا کرد که ران جزو «عورت» و قسمت پوشیدنى بدن است ولى بالاتر از آن جزو «عورت» و قسمت پوشیدنى و ممنوعه بدن نیست؟!
دگر باره بیائید تا آنچه را مؤلفان دو «صحیح» براى رسولخدا ثابت شمرده اند با آنچه احمد حنبل از قول حسن بصرى درباره پر شرمى عثمان ثبت کرده مقایسه و مقارنه نمائیم. میگوید: «عثمان اگر در خانه دربسته اى میبود براى ریختن آب و شستن تن خودش را لخت نمیکرد از بس با حیا بود» «1». آن شرم و حیاى پیامبر و معلم بزرگ عصمت و عفت و پاکى را ببینید و این حیاى زاده شجره معروفه اى که در قرآن وصف گشته است، و ملاحظه فرمائید تفاوت آن دو از کجاست تا بکجا!
آیا این همان پیامبر پر افتخار و ارجمندى نبوده است که وقتى معاویة بن حیدة از او پرسید: اى پیامبر خدا! قسمت ممنوعه و پوشیدنى بدنمان کجاست و آن قسمت که میتوان نپوشاند کدام؟ فرمود: قسمت ممنوعه و پوشیدنى بدنت را از همه باستثناى همسر یا کنیزت بپوشان. پرسید: در صورتیکه چند مرد با هم بودند چطور؟ فرمود:
اگر توانستى کارى کنى که هیچکس آنرا نبیند نگذار کسى ببیند. پرسید: اگر کسى تنها بود چطور؟ فرمود: شرم نمودن از خداى تبارک و تعالى شایسته تر و واجب‏تر است «2».
می بینیم چندان در پوشاندن قسمتهاى ممنوعه و پوشیدنى بدن اصرار ورزیده که حتى رضایت نداده انسان در تنهائى خویشتن را برهنه نماید، از شرمسارى در برابر خداى تعالى. این اصرار و تأکید، بعضى فقیهان را بر آن داشته که معتقد شوند حتى در مستراح بهیچوجه نباید لخت و عریان گشت «3». حال چگونه مؤلفان دو «صحیح» می پندارند خودش پیش چشم مردم و در حالیکه خداى بینا نگران بوده لخت و برهنه شده است؟! هرگاه چنین چیزى را فرض نمائیم- گرچه فرض محال است- آن حیاى دوشیزه وار کجا خواهد رفت؟ و شرم نمودن از خدا؟! پناه می برم به تو اى خدا و آمرزش می طلبم از تو، این بهتانى سهمگین است!
آیا «بخارى» و «مسلم» پنداشته اند که شرم و حیا پس از این وقایع و رسوائیها بناگهان در وجود پیامبر اکرم پیدا شده و از آن هنگام که وجود مبارکش از بوته تقدس
و طهارت فرا آمده چون غریزه اى در وى نبوده است؟ هرگاه چنین پنداشته باشند پندارى خام به ذهن راه داده اند، زیرا حقیقت ثابت و مسلم درباره اش این است که وى آن هنگام که آدم در میان روح و جسد بسر میبرده پیامبر بوده است «1» و غرایز شرافتمندانه و ستوده از همان عهد و دوران دیرین وى را در بر گرفته و با ذرات وجودش درآمیخته بوده است و بدانسان مانده در عالم انوار و نیز در عالم جنین، و در ادوار تکامل جسمانیش از شیر خوارگى گرفته تا به کودکى و جوانى و سالخوردگى، آن روز که به دنیا آمده و آن روز که درگذشته و روزى که برانیگخته گردد.
مگر خود «مسلم»- مؤلف- «صحیح» معروف- از قول مسور بن سخرمه روایت نکرده که «پارچه نازکى بر تن پیچیده بودم. سنگ سنگینى را برداشتم. در حالى که آنرا میبردم پارچه از تنم باز شد، نتوانستم از افتادنش جلوگیرى کنم. پیامبر خدا (ص) فرمود: برو بسراغ پیراهنت و بردارش و برهنه راه نرو «2».» آیا میتوان فرض کرد که حضرتش «مسور» را از برهنه راه رفتن منع کند و نگذارد بدان حال سنگ حمل کند ولى خودش همانچه را از آن نهى کرده مرتکب گردد؟! این براستى چیز شگفت انگیزى است.
شگفت انگیزتر این که پیامبر اکرم معتقد است مشرک اگر آدم محترمى را ببیند قسمت پوشیدنى بدنش را بیرون نخواهد انداخت. با اینحال چگونه خودش ممکن است چنین کارى بکند؟! در کتابهاى شرح حال در ماجراى (غار) و هجرت آمده که مردى نشست و شروع به ادرار کرد. ابو بکر گفت: اى پیامبر خدا! آن شخص ما را دید. پیامبر (ص) فرمود: اگر ما را دیده بود قسمت پوشیدنى بدنش را بیرون نمیانداخت!) «3»
از اینها شگفت‏تر این که حضرتش- چنانکه در «صحیح» آمده و حاکم نیشابورى در «مستدرک» ثبت کرده- نگاه کردن به قسمت ممنوعه و پوشیدنى کودک را روا نمیشمارد. از قول محمد بن عیاض روایت شده که: «مرا در کودکى بخدمت رسول خدا (ص) برده اند. پارچه اى بر تنم پوشیده ولى قسمت پوشیدنى بدنم پیدا بوده است.
پیامبر (ص) فرموده قسمت پوشیدنى بدنش را بپوشانید زیرا حرمت قسمت پوشیدنى بدن کودک مثل حرمت همان قسمت بدن مرد بزرگ است. و خدا به کسى که قسمت پوشیدنى بدنش را بیرون انداخته باشد نظر نمی افکند.» «1»
اگر داستانى که ابن هشام نوشته که در کودکى با کودکان بازى میکرده و پیراهنش را در آورده و بر دوشش انداخته و یکى لگدى به او زده و تشر، که پیراهنت را بپوش، راست باشد کجا با این احادیث که مؤلفان دو «صحیح» ثبت کرده اند جور در میآید. اگر آن راست باشد معنایش این است که دیگر تنش را برهنه نکرده است. در حالیکه مؤلفان دو «صحیح» روایت میکنند که در بزرگى بهنگام بناى کعبه و حمل سنگ براى آن دوباره خودش را لخت کرده است. یا این روایتشان را چگونه با حدیثى که «بزار» از ابن عباس ثبت کرده مطابقت و سازگارى میدهند: «پیامبر (ص) در پى دیوار و درون اطاق شستشو میکرد و هیچکس قسمت پوشیدنى بدنش را ندیده است» و میافزاید: سند این روایت نیکو است «2». مهم‏تر از آن این روایت که قاضى عیاض آورده از قول عائشه- رضى اللّه عنها- که «من هرگز قسمت پوشیدنى بدن پیامبر خدا (ص) را ندیدم» «3».
تو اى أم المؤمنین! میان ما و این راویان و ناقلان یاوه، داور باش و منصفانه در حق کسانى قضاوت کن که به همسر بزرگ و پاکت چیزهائى نسبت میدهند که افراد فرومایه هم از آن عار دارند، و میگویند: مردى که هیچکس حتى همسرش- تو که از هر کس به خلوت و کارهاى خصوصى او داناترى- قسمت پوشیدنى بدنش را ندیده
است در حالیکه لخت بوده و پیراهنش را کنده و روى دوشش گذاشته در میان کارگران سنگ حمل میکرده است.
اى أم المؤمنین! از روایاتى که از تو نقل کرده اند کدام یک راست است؟ این حدیثت یا آن که میگویند تو درباره عثمان گفته اى، با وجود این که از همسرت روایتها هست که فرمود: ران جزو قسمت پوشیدنى و ممنوعه بدن است؟
پندارى أم المؤمنین همین الان است که دارد جواب میدهد و میگوید: به من هم چنانکه به همسرم دروغ بستند دروغ بسته و روایتها از زبانم ساخته اند. آنچه از دهانشان بدر می آید حرفى سهمگین و خطرناک است و جز دروغ نمیگویند.
دروغبافان بزودى خواهند فهمید که بزرگ کردن دیگران و فضیلت تراشیدن براى آنها بقیمت هتک حیثیت پیامبر گرامى و عزیز اسلام جرم سهل و ساده اى نیست و فردا خداى توانا به داورى کارشان خواهد نشست و پیامبر اکرم به دادستانى و دادخواهى.
کاش میدانستیم عائشه معتقد بوده که ملکه شرم و حیا در وجود عثمان پایدار مانده و ادامه یافته است و هم در دوره اى که حدیث پوشاندن ران مربوط به آن است با شرم و حیا بوده و هم در دوره اى که وى- یعنى عائشه- آن حرفهاى تند وقاطع و کوبنده را علیه عثمان میزده و مردم را بر او میشورانده است؟ یا نه، معتقد بوده که با شرم و حیائى عثمان محدود به قسمتى از عمرش بوده و چون به اواخر عمر رسیده از آن عارى گشته است؟ در صورتى که عقیده اولى را داشته باشد می پرسیم چگونه او را مورد حمله هاى سخت قرار داده و کار را به کشتنش کشانده است، و به چه دلیل و مجوزى چنان انسان با حیائى را کافر میشمرده و نعثل مینامیده و مردم را به سرنگونى و قتلش می خوانده است؟! در صورتیکه عقیده دوم را داشته باشد و بگوید عثمان در سالهاى آخر عمرش آن شرم و حیا را از دست داده است، به استناد عقیده عائشه آن روایت را باطل و بى اساس میدانیم و باطل و نادرست هم هست. زیرا فرشتگان فضیلتى را در کسى تجلیل مینمایند که در وى ثابت و پایدار باشد نه زائل و گذران. چنین فضیلت زائلى که در یک مرحله از عمر عثمان وجود داشته و بعد سپرى گشته باشد موجب تجلیل و احترام فرشتگان یا مایه حیاى آنان نخواهد شد. این جواب را عائشه در صورتى میدهد که آن جواب اولى را تکرار ننماید و نگوید از زبانم دروغ ساخته اند. جوابى که همیشه میدهد و در هر مورد که درباره فضائل و مناقب عثمان از زبانش نقل میکنند، و در حقیقت جعلیات دوره سلطنت معاویه است که به طمع رشوه هایش میساختند و می بافتند.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏9، ص: 382

رفتن به بالا