اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ فروردین ۱۴۰۳

هجوسرایی‌های کشاجم

متن فارسی

قرن چهارم هجری سرایندگانی تربیت کرده که هر یک روش خاصی از فنون هجو سرائی را پیش گرفته‌اند، هر فنی از این فنون، به تنهائی سبک علیحده‌ای بشمار می‌آید، و چون در کنار هم گذارده شوند، امتیازشان آشکارتر خواهد گشت. البته هجو سرایان، برخی زیاده‌روی کرده و جمعی کمتر پیرامون آن گشته‌اند، و شاعر ما کشاجم از دسته دوم است. او در هجو سرائی سبکی بدیع انتخاب نموده که از آن تجاوز ننموده.

اگر درست دقت بفرمائید، می‌یابید که کشاجم در انتخاب این سبک، تحت تأثیر اخلاق نیک، طبع کریم و عواطف انسانی خود بوده، تا آنجا که گویا این ملکات فاضله با جانش در هم آمیخته و در تار و پودش نفوذ کرده، فرمانروای روح و اعضای اوست.

شما آثار این روحیات لطیف را می‌توانید در هجویات او عینا مشاهده کنید جز در یکی دو مورد که از این حد پا را فراتر نهاده است.

موقعی که زبان به هجو می‌گشاید، بنظر می‌رسد واعظ مهربانی بر کرسی خطابه بالا رفته، یا ناصح مشفقی دوستانه عتاب آغاز کرده، یا خصمی در صدد مدارا و مجامله برآمده است. نه چون دیگران که طعن زند و عیب تراشد و در بدگوئی دچار خشم شده پرخاش کند، یا چون کوره بجوش آید و انتقام کشد.

او هجو سرائی را آلت دفاع ساخته نه آلت حمله و هجوم و لذا تمام هجویات او، از لهجه‌های تند و گزنده، فحش ناموس، گفتار زشت و آلودگی پاک است، خصم خود را هتک نمی‌کند و به هر گونه دریدگی و بدکرداری نمی‌آلاید، آزار او را مباح نمی شمارد، و حرمت او را نمی‌برد، دروغ و تهمت نمی‌زند، درست برخلاف سیره و روش هجوسرایان و سرایندگان اعصار گذشته.

مثلا باین اشعارش توجه بفرمائید که در هجو یکی از فرزندان رؤسا سروده چون نامه او را بدون جواب برگردانده:
– آری! نامه‌ای بسویت نوشتم که پاسخ ندادی و نامه‌ام را دست نخورده باز گرداندی.
– نامه‌ام با خواری برگشت و پیک نامه از برخورد پرده‌دار و خودپسندی دربان ناله‌ها داشت.
– گویا می‌بینم نامه‌ای برایم نوشته و عذر این اهانت را، در ضمن ملامت و سرزنش باز گفته‌ای.
– انصاف بده. و البته انصاف شایسته مردم آزاده آداب‏دان است.
– ایکه بر همگان رحمت خدائی و بر من تنها چون تازیانه عذاب.
– پدر و مادرم فدایت باد. تو در این خصلت: خود پسندی سرود گران را، با مهربانی نویسندگان درهم آمیخته‌ای.

و یا سروده دیگرش در هجو جمعی از رؤسا و بزرگان:
– معدوم باد ریاست آن قومی که در جوانی بدبخت و زیردست بوده در پیری به دولت رسیده‌اند.
– اینان که نو دولت‏اند و در مراتب عالیه انسانی اصالت ندارند.
– سرگرانی و کبر فروشی را صواب می‌شمارند و حال آنکه کسی کبر و خود پسندی را صواب نمی‌شمارد.
– اگر روزی نامه‌ای بنگارند و از دوستی یاد کنند، تنها ادعیه خالصانه نثار کنند، گویا مستجاب الدعوه‌اند.

و از هجویات لطیفش این گفتار اوست:
– آن زنک مسکین که به ازدواج «ابی عمر» درآمده.
– در شب عروسی پسری زائید.
– گفتم: این پسر از کجا آمد؟ کسی که با او هم‏بستر نگشته.
– شوهرش گفت: مگر در خبر صحیح وارد نشده:
-«ولد المرء للفراش و للعاهر الحجر»؟
(فرزند از آن صاحب بستر است و نصیب فاسق سنگ)
– با خود گفتم: پس مطابق این خبر، بینی من بخاک مالیده باد، چه عوض اینکه او را هجو گویم تهنیت گفته‌ام.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏4، ص: 20

متن عربی

هجاؤه:

أخرج القرن الرابع شعراء هجّائین، قد اتّخذ کلُّ واحدٍ منهم طریقة خاصّة من فنون الهجاء، و کلُّ فنّ مع هذه نوعٌ فذٌّ فی الهجاء، یظهر میزه متى قُرِن بالآخر، و منهم مکثرٌ و منهم من استقلّ، و شاعرنا من الفرقة الثانیة، و له فنٌّ خاصٌّ من الهجاء کان یختاره و یلتزم به فی شعره.

و لعلّک تجده فی فنِّه المختار مجبول خلائقه الحسنة، و نفسیّاته الکریمة، و ملکاته الفاضلة، فکأنّه قد خُمِرت بها فطرته، و مُزِجت بها طینته، أو جرت منه مجرى الدم، و استولت على روحه، و حکمت فی کلِّ جارحةٍ منه، حتى ظهرت آیاتها فی هجائه النادر الشاذّ، فیُخیَّل إلیک- مهما یهجو- أنَّه واعظ بارّ یخطب، أو نصوحٌ یُودِّد و یعاتب، أو مجادلٌ دون حقِّه یجامل، لا أنَّه یغمز و یعیب، و یغیظ فی الوقیعة و یناضل، و یثور و یثأر لنفسه، و تجده قد اتّخذ الهجاء شکّة دفاع له لا شکّة هجوم، و ترى کلّه جائه خلیّا عن لهجةٍ حادّة، و سِبابٍ مُقذع، عاریاً عن قبیح المقال و خبث الکلام، بعیداً عن هتک مهجوِّه، و نسبته إلى کلِّ فاحشة، و قذفه بکلِّ سیِّئة، غیر مستبیح إیذاء مهجوِّه، و لا مستحلٍّ حرمته، و لا مجوِّز علیه الکذب و التهمة، خلاف ما جرت العادة بینک ثیر من أدباء العصور المتقادمة، فعلیک النظر إلى قوله فی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏4، ص: 21

بعض أبناء رؤساء عصره، و قد أنفذ إلیه کتاباً فلم یجبه عنه:

ها قد کتبتُ فما رددتَ جوابی             و رجّعتَ مختوماً علیَّ کتابی‏

و أتى رسولًا مستکیناً یشتکی             ذُلَّ الحجابِ و نخوةَ البوّابِ‏

و کأنّنی بکَ قد کتبتَ معذِّراً             و ظلمتنی بملامةٍ و عتابِ‏

فارجع إلى الإنصاف و اعلم أنَّه             أولى بذی الآدابِ و الأحسابِ‏

یا رحمةَ اللَّهِ التی قد أصبحتْ             دون الأنامِ علیَّ سوطَ عذابِ‏

بأبی و أمّی أنت من مستجمعٍ             تِیهَ القیانِ و رقّةَ الکتّابِ‏

 

و قوله الآخر فی هجاء جماعة من الرؤساء:

عدمتُ رئاسةَ قومٍ شَقُوا             شباباً و نالوا الغنى حین شابوا

حدیثٌ بنعمتهم عهدُهمْ             فلیس لهم فی المعالی نصابُ‏

یَرَوْن التکبّرَ مُستصوَباً             من الرأی و الکبرُ لا یُستصابُ‏

و إن کاتبوا صارفوا فی الدعاء             کأنّ دعاءَهم مستجابُ‏

 

و من لطیف شعره فی الهجاء قوله:

إنّ مظلومةَ التی             زُوّجتْ من أبی عمرْ

وَلَدَتْ لیلةَ الزفا             ف إلى بعلِها ذَکَرْ

قلت من أین ذا الغلا             مُ و ما مسّها بشرْ

قال لی بعلُها أ لمْ             یأتِ فی مسندِ الخبرْ

ولد المرءِ للفرا             شِ و للعاهر الحجَرْ

قلت هُنِّیتَهُ على             رغم من أنکر الخبر