logo-samandehi

تعیین خلیفه در روز دعوت علنی پیامبر(ص) به اسلام

 علامه امینی از اسکافی چنین نقل می کند:

خبر صحیح داریم که رسول خدا (ص)  در آغاز دعوت قبل از علنی کردن دعوت اسلام و ترویج آن در مکه دستور داد علی (ع) طعامی ترتیب دهد و بنی عبد المطلب را فرا خواند، علی (ع)  طعامی ساخت و آنان را دعوت کرد.

در آن روز بر اثر سخنی که عمویش ابولهب گفت، هنوز ابلاغ و دعوتی صورت نگرفته بود که همه متفرق شدند. پیامبر برای بار دوم به علی  (ع)  دستور ترتیب غذائی داد تا بار دیگر کسانش را فرا خواند، آنگاه که غذا پرداخته شد و دعوت صورت گرفت پس از صرف غذا، پیامبر (ص ) با آنها سخن گفت و آنان را به دین خودت دعوت کرد و از بنی عبد المطلب علی (ع)  در این دعوت با آنان مورد خطاب پیامبر (ص)  واقع شدو آنگاه برای هر کس که با او همکاری کند و قول دهد و بیاری اش برخیزد، تضمین کردکه او را برادرش در دین و وصی خود پس از وفات، و جانشینش پس از خویشتن قرار دهد، همه ساکت ماندند و این تنها علی (ع) بود که پاسخ داده گفت:

من در آنچه آورده ای یار و یاور و کمک کار تو خواهم بود. و بر این امر با تو بیعت می کنم. وقتی پیامبر  (ص) بی توجهی آنان و یاری او را دید، عصیان آنان و اطاعت و اظهار امتثال او را ملاحظه فرمود. وقتی دید آنان سرباز زدند و تنها او پاسخ داد، فرمود: “هذا اخی و وصیی و خلیفتی من بعدی ” این برادر و وصی و جانشین من پس از من خواهد بود ” آنان به پا خاسته مسخره کنان می خندیدند و به ابوطالب می گفتند: تو باید از فرزندت که او را بر تو امیر ساخت، اطاعت کنی.

می پرسیم! آیا ترتیب دادن غذا و دعوت از قوم کردن را به یک کودک غیر ممیز و بی تجربه ای نابخرد وا می گذارند؟ و آیا کودکی پنج یا هفت ساله را بدون داشتن امتیازات دیگر امین اسرار نبوت می سازند؟ آیا مگر نه این است که در میان پیرمردان و افراد سالخورده مرد عاقل و هشیاری را باید فرا خواند؟ آیا از اینکه رسول خدا دستش را در دست او گذارد، با او پیمان برادری، وصایت و خلافت می بندد نمی فهمیم که او شایستگی این مقام را داشته و به حد تکلیف رسیده و نیروی تحمل دوستی خدا و دشمنی دشمنانش را دارد؟

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 337

رفتن به بالا