«صاعد» غلام کمیت گفته است: با کمیت به خدمت ابی جعفر محمّد بن علی (ع) رسیدم و وی این قصیده را برای حضرت خواند و حضرت گفت: اللهم اغفر للکمیت. اللهم اغفر للکمیت.
«نصر بن مزاحم منقری» گفت: پیغمبر (ص) خدا را در خواب دیدم. در خدمتش مردی چنین میخواند؛ من لقلب متیّم مستهام …. پرسیدم: این کیست؟ گفتند: «کمیت بن زید اسدی» است. سپس پیغمبر به او چنین فرمود: خدا ترا پاداش خیر دهد. و او را ستود. «اغانی» جلد 15 صفحه 124، «المعاهد» جلد 2 صفحه 27.
«کشی» در صفحه 136 رجالش به اسناد خود از «زراره» آورده است که گفت: کمیت به خدمت ابی جعفر (ع) آمد و من نیز آنجا بودم، پس برای حضرت این قصیده را خواند: من لقلب متیم مستهام. و چون آن را تمام کرد امام به او فرمود: تا آنگاه که در ستایش ما شعر می سرائی پیوسته به روح القدس مؤید باشی.
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج2، ص: 274
«ابو الفرج» در صفحه 124 «اغانی» به اسناد خود از «ابراهیم بن سعد اسعدی» آورده است که گفت: از پدرم شنیدم که میگفت: پیغمبر (ص) خدا را در خواب دیدم فرمود: از کدام مردمی؟ گفتم: از عرب، فرمود: میدانم! از کدام عربی؟ گفتم: از بنی اسد، فرمود: از قبیله اسد بنی خزیمهای؟ گفتم: آری، فرمود: هلالی هستی؟ گفتم: آری، فرمود: کمیت را میشناسی؟ گفتم: آری، ای رسول خدا! او عموی من و از قبیله من است، فرمود: شعری از او به یاد داری؟ گفتم: آری، فرمود: برایم بخوان «طربت و ما شوقا الی البیض اطرب»؛ قصیده را خواندم تا به این بیت رسیدم که: مرا جز خاندان پیغمبر اولیائی، و جز راه حق، راهی نیست. پیغمبر (ص) فرمود: چون صبح کردی، به کمیت سلام برسان و به او بگو که: خداوند ترا به سبب این قصیده، آمرزیده است.
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج2، ص: 278
نظیر دعائی که برای کمیت کردهاند، برای کمتر کسی شده است. پیغمبر اعظم و فرزندان وصیّ او (ع) درباره او بسیار دعا کردهاند. یک بار پیغمبر، چنانکه در حدیث بیاضی گذشت، برای او درخواست رحمت کرد، و بار دیگر چنانکه در خواب «نصر بن مزاحم» گفتیم، برای او پاداش خیر خواست و او را ثنا گفت و بار سوم چنانکه در حدیث سیوطی گذشت، درباره او چنین فرمود: بورکت و بورک قومک. و امام سجاد زین العابدین (ع) نیز دربارهاش چنین گفت: که خداوندا! او را به خوشبختی زنده بدار و به شهادت بمیران و پاداش دنیوی او را به وی بنما و ثواب اخرویش را برایش ذخیره فرما! و ابو جعفر باقر (ع) نه یک بار، بلکه در چند مورد مانند ایام تشریق در منی، و غیر آن روی به کعبه آورد و درباره او به درخواست رحمت و آمرزش دعا کرده و بار دیگری به او فرمود: پیوسته به روح القدس مؤیّد باشی.
و یکی از دعاهای آن امام به کمیت در ایّام البیض، دعائی است که شیخ اقدم «ابو القاسم خزّاز قمی» در «کفایة الاثر فی النصوص علی الائمة الاثنی عشر» به اسناد خود از کمیت آورده است که گفت: به خدمت مولایم ابی جعفر محمّد بن علی باقر رسیدم و گفتم: ای فرزند رسول خدا! ابیاتی درباره شما سرودهام که اجازه میخواهم که بخوانم، فرمود: ایّام البیض است، گفتم: یابن رسول اللّه! این اشعار منحصرا در ستایش شما است، فرمود: بخوان. شروع بخواندن کردم تا به اینجا رسیدم که:
روزگار مرا بخنده انداخت و گریاند که روزگار این دگرگونیها و گونه گونیها دارد.
گریهام برای آن نه نفری است که در نینوا گرفتار آمدند، و همگان گروگان کفنها شدند.
امام باقر گریست، و ابو عبد اللّه نیز گریه کرد و از پشت پرده صدای گریه کنیزی را نیز شنیدم و چون به این گفته خود رسیدم که: و یاد شش تن فرزندان عقیل که بهترین سوار کار بودند و دشمن، آنها را پناه نداد و نیز ذکر علی، آن نیکمردی که سرور آنها بود، اندوه مرا برمی انگیزد.
امام (ع) گریست و سپس فرمود: هیچ کس نیست، که ذکر (مصیبت) ما کند و یا در نزد او از مصیبت ما یاد کنند و از دیدگانش سرشگی هر چند چون پر پشهای بریزد، مگر آنکه خداوند خانهای برای او در بهشت میسازد و آن اشک را سدّ راه او و آتش دوزخ کند. و چون به این ابیات رسیدم که:
من کان مسرورا بما مسّکم او شامتا یوما من الآن
فقد ذللتم بعد عز فما ادفع ضیما حین یغشانی
دستم را گرفت و گفت: بار خدایا! گناهان گذشته و آینده کمیت را بیامرز و چون به اینجا رسیدم که:
کی حق در میان شما بپا میخیزد؟ و مهدی شما کی قیام میکند؟
فرمود: به همین زودی انشاء اللّه، دیری نپاید. سپس فرمود: ای ابا مستهل! همانا قائم ما نهمین فرزند حسین است، که امامان پس از رسول خدا دوازده تناند و دوازدهمی قائم است. گفتم: سرور من این 12 تن کیانند؟ فرمود: اول آنها علی بن ابی طالب، و پس از او حسن و حسین و پس از حسین، علی بن الحسین و پس از او من و بعد از من این و دستش را به دوش جعفر نهاد. گفتم: پس از ایشان کیست؟ فرمود: فرزندش موسی و بعد از موسی پسرش علی و بعد از علی پسرش محمّد و پس از محمّد، پسرش علی و بعد از علی فرزندش حسن و او پدر (امام) قائم است که خروج میکند، و دنیا را پر از عدل و داد مینماید همچنانکه پر از ظلم و جور شده است و شفا بخش دلهای شیعیان میشود. گفتم: ای فرزند رسول خدا! پس کی خروج میکند؟ فرمود: در این باره از پیغمبر خدا (ص) پرسیدند، فرمود: داستان او درست به رستاخیز میماند که جز به ناگهانی نیاید.
و در فضیلت کمیت همین بس که امام صادق را در مواقف شهود و در بهترین ایّام دیدند که دستها را به دعا بلند کرد و گفت: بار خدایا! گناهان گذشته و آینده و پنهان و آشکار «کمیت» را بیامرز و آنقدر به وی عطا کن که راضی شود. و نشان اجابت چنین دعاهای خیری که از دلهای پاک بر زبانهای تابناک جاری شده است، همان فرمایش پیغمبر به «ابا ابراهیم سعد اسدی» در عالم رؤیا است که فرمود: سلام مرا به کمیت برسان و به وی خبر بده که خدایش آمرزیده است. و نیز نهیی است که پیغمبر (ص) در آن، دعبل خزاعی را از اندیشه معارضه کمیت منع کرد و به او فرمود: خداوند کمیت را آمرزیده است.
بنی اسد نیز، پیوسته برکت دعائی را که پیغمبر به کمیت و آنان کرده بود، احساس میکردند که فرموده بود: «بورکت و بورک قومک» و آثار اجابت این دعا را در میان خود میدیدند و نسیمهای رحمت آن را به جان در مییافتند و میگفتند: در ما فضیلتی است که در عالم نیست، هیچ کس از خاندان ما نیست که برکت وراثت کمیت در او نباشد.
و یکی از دعاهای به اجابت رسیدهای که آثار آن نمایان شد و برای کمیت فضیلتی جاوید به جا گذاشت، روایتی است که شیخ ما «قطب الدین راوندی» در «الخرایج و الجرایح» آورده است که چون دشمنان خاندان پیغمبر، خواستند کمیت را دستگیر و نابود کنند، حضرت باقر (ع) درباره او دعا کرد. کمیت که متواری بود در دل شبی تاریک، بیمناک از خانه بیرون آمد و حال آنکه در هر ره گذری گروهی نشسته بودند تا او چون بدر آید، پنهانی دستگیرش کنند. کمیت به بیابانی رسید و خواست راهی پیش گیرد شیری آمد و او را از رفتن از آن راه، باز داشت. او از سوی دیگری به راه افتاد، و شیر باز او را منع کرد. گوئی اشاره میکرد که از پس وی به راه افتد. او میرفت و شیر نیز از کنار او ره میسپرد تا آنکه امان یافت و از دست دشمنان خلاص شد.
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج2، ص: 294 – 297