اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۳ آذر ۱۴۰۴

همیشه با روح القدس مؤید باشی

متن فارسی

«صاعد» غلام کمیت گفته است: با کمیت به خدمت ابی جعفر محمّد بن علی (ع) رسیدم و وی این قصیده را برای حضرت خواند و حضرت گفت: اللهم اغفر للکمیت. اللهم اغفر للکمیت.
«نصر بن مزاحم منقری» گفت: پیغمبر (ص) خدا را در خواب دیدم. در خدمتش مردی چنین می‏خواند؛ من لقلب متیّم مستهام …. پرسیدم: این کیست؟ گفتند: «کمیت بن زید اسدی» است. سپس پیغمبر به او چنین فرمود: خدا ترا پاداش خیر دهد. و او را ستود. «اغانی» جلد 15 صفحه 124، «المعاهد» جلد 2 صفحه 27.
«کشی» در صفحه 136 رجالش به اسناد خود از «زراره» آورده است که گفت: کمیت به خدمت ابی جعفر (ع) آمد و من نیز آنجا بودم، پس برای حضرت این قصیده را خواند: من لقلب متیم مستهام. و چون آن را تمام کرد امام به او فرمود: تا آنگاه که در ستایش ما شعر می‏ سرائی پیوسته به روح القدس مؤید باشی.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 274

«ابو الفرج» در صفحه 124 «اغانی» به اسناد خود از «ابراهیم بن سعد اسعدی» آورده است که گفت: از پدرم شنیدم که می‏گفت: پیغمبر (ص) خدا را در خواب دیدم فرمود: از کدام مردمی؟ گفتم: از عرب، فرمود: می‏دانم! از کدام عربی؟ گفتم: از بنی اسد، فرمود: از قبیله اسد بنی خزیمه‏ای؟ گفتم: آری، فرمود: هلالی هستی؟ گفتم: آری، فرمود: کمیت را می‏شناسی؟ گفتم: آری، ای رسول خدا! او عموی من و از قبیله من است، فرمود: شعری از او به یاد داری؟ گفتم: آری، فرمود: برایم بخوان «طربت و ما شوقا الی البیض اطرب»؛ قصیده را خواندم تا به این بیت رسیدم که: مرا جز خاندان پیغمبر اولیائی، و جز راه حق، راهی نیست. پیغمبر (ص) فرمود: چون صبح کردی، به کمیت سلام برسان و به او بگو که: خداوند ترا به سبب این قصیده، آمرزیده است.

 الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 278

نظیر دعائی که برای کمیت کرده‏اند، برای کمتر کسی شده است. پیغمبر اعظم و فرزندان وصیّ او (ع) درباره او بسیار دعا کرده‏اند. یک بار پیغمبر، چنانکه در حدیث بیاضی گذشت، برای او درخواست رحمت کرد، و بار دیگر چنانکه در خواب «نصر بن مزاحم» گفتیم، برای او پاداش خیر خواست و او را ثنا گفت و بار سوم چنانکه در حدیث سیوطی گذشت، درباره او چنین فرمود: بورکت و بورک قومک. و امام سجاد زین العابدین (ع) نیز درباره‏اش چنین گفت: که خداوندا! او را به خوشبختی زنده بدار و به شهادت بمیران و پاداش دنیوی او را به وی بنما و ثواب اخرویش را برایش ذخیره فرما! و ابو جعفر باقر (ع) نه یک بار، بلکه در چند مورد مانند ایام تشریق در منی، و غیر آن روی به کعبه آورد و درباره او به درخواست رحمت و آمرزش دعا کرده و بار دیگری به او فرمود: پیوسته به روح القدس مؤیّد باشی.
و یکی از دعاهای آن امام به کمیت در ایّام البیض، دعائی است که شیخ اقدم «ابو القاسم خزّاز قمی» در «کفایة الاثر فی النصوص علی الائمة الاثنی عشر» به اسناد خود از کمیت آورده است که گفت: به خدمت مولایم ابی جعفر محمّد بن علی باقر رسیدم و گفتم: ای فرزند رسول خدا! ابیاتی درباره شما سروده‏ام که اجازه می‏خواهم که بخوانم، فرمود: ایّام البیض است، گفتم: یابن رسول اللّه! این اشعار منحصرا در ستایش شما است، فرمود: بخوان. شروع بخواندن کردم تا به اینجا رسیدم که:
روزگار مرا بخنده انداخت و گریاند که روزگار این دگرگونیها و گونه گونیها دارد.
گریه‏ام برای آن نه نفری است که در نینوا گرفتار آمدند، و همگان گروگان کفن‏ها شدند.
امام باقر گریست، و ابو عبد اللّه نیز گریه کرد و از پشت پرده صدای گریه کنیزی را نیز شنیدم و چون به این گفته خود رسیدم که: و یاد شش تن فرزندان عقیل که بهترین سوار کار بودند و دشمن، آنها را پناه نداد و نیز ذکر علی، آن نیکمردی که سرور آنها بود، اندوه مرا برمی‏ انگیزد.
امام (ع) گریست و سپس فرمود: هیچ کس نیست، که ذکر (مصیبت) ما کند و یا در نزد او از مصیبت ما یاد کنند و از دیدگانش سرشگی هر چند چون پر پشه‏ای بریزد، مگر آنکه خداوند خانه‏ای برای او در بهشت می‏سازد و آن اشک را سدّ راه او و آتش دوزخ کند. و چون به این ابیات رسیدم که:
من کان مسرورا بما مسّکم او شامتا یوما من الآن‏
فقد ذللتم بعد عز فما ادفع ضیما حین یغشانی‏

دستم را گرفت و گفت: بار خدایا! گناهان گذشته و آینده کمیت را بیامرز و چون به اینجا رسیدم که:
کی حق در میان شما بپا می‏خیزد؟ و مهدی شما کی قیام می‏کند؟

فرمود: به همین زودی انشاء اللّه، دیری نپاید. سپس فرمود: ای ابا مستهل! همانا قائم ما نهمین فرزند حسین است، که امامان پس از رسول خدا دوازده تن‏اند و دوازدهمی قائم است. گفتم: سرور من این 12 تن کیانند؟ فرمود: اول آنها علی بن ابی طالب، و پس از او حسن و حسین و پس از حسین، علی بن الحسین و پس از او من و بعد از من این و دستش را به دوش جعفر نهاد. گفتم: پس از ایشان کیست؟ فرمود: فرزندش موسی و بعد از موسی پسرش علی و بعد از علی پسرش محمّد و پس از محمّد، پسرش علی و بعد از علی فرزندش حسن و او پدر (امام) قائم است که خروج می‏کند، و دنیا را پر از عدل و داد می‏نماید همچنانکه پر از ظلم و جور شده است و شفا بخش دلهای شیعیان می‏شود. گفتم: ای فرزند رسول خدا! پس کی خروج می‏کند؟ فرمود: در این باره از پیغمبر خدا (ص) پرسیدند، فرمود: داستان او درست به رستاخیز می‏ماند که جز به ناگهانی نیاید.
و در فضیلت کمیت همین بس که امام صادق را در مواقف شهود و در بهترین ایّام دیدند که دستها را به دعا بلند کرد و گفت: بار خدایا! گناهان گذشته و آینده و پنهان و آشکار «کمیت» را بیامرز و آنقدر به وی عطا کن که راضی شود. و نشان اجابت چنین دعاهای خیری که از دلهای پاک بر زبانهای تابناک جاری شده است، همان فرمایش پیغمبر به «ابا ابراهیم سعد اسدی» در عالم رؤیا است که فرمود: سلام مرا به کمیت برسان و به وی خبر بده که خدایش آمرزیده است. و نیز نهیی است که پیغمبر (ص) در آن، دعبل خزاعی را از اندیشه معارضه کمیت منع کرد و به او فرمود: خداوند کمیت را آمرزیده است.
بنی اسد نیز، پیوسته برکت دعائی را که پیغمبر به کمیت و آنان کرده بود، احساس می‏کردند که فرموده بود: «بورکت و بورک قومک» و آثار اجابت این دعا را در میان خود می‏دیدند و نسیمهای رحمت آن را به جان در می‏یافتند و می‏گفتند: در ما فضیلتی است که در عالم نیست، هیچ کس از خاندان ما نیست که برکت وراثت کمیت در او نباشد.
و یکی از دعاهای به اجابت رسیده‏ای که آثار آن نمایان شد و برای کمیت فضیلتی جاوید به جا گذاشت، روایتی است که شیخ ما «قطب الدین راوندی» در «الخرایج و الجرایح» آورده است که چون دشمنان خاندان پیغمبر، خواستند کمیت را دستگیر و نابود کنند، حضرت باقر (ع) درباره او دعا کرد. کمیت که متواری بود در دل شبی تاریک، بیمناک از خانه بیرون آمد و حال آنکه در هر ره گذری گروهی نشسته بودند تا او چون بدر آید، پنهانی دستگیرش کنند. کمیت به بیابانی رسید و خواست راهی پیش گیرد شیری آمد و او را از رفتن از آن راه، باز داشت. او از سوی دیگری به راه افتاد، و شیر باز او را منع کرد. گوئی اشاره می‏کرد که از پس وی به راه افتد. او می‏رفت و شیر نیز از کنار او ره می‏سپرد تا آنکه امان یافت و از دست دشمنان خلاص شد.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 294 – 297

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 274

قال صاعد مولى الکمیت: دخلنا على أبی جعفر محمد بن علیّ علیهما السلام فأنشده الکمیت قصیدته هذه، فقال: «اللهمَّ اغفر للکمیت، اللهمَّ اغفر للکمیت». الأغانی «1» (15/123).

قال نصر بن مزاحم المنقری: إنَّه رأى النبیَّ صلى الله علیه و آله و سلم فی النوم، و بین یدیه رجلٌ ینشده:

من لِقَلْبٍ مُتیَّمٍ مُستهامِ             غیر ما صبوةٍ و لا أحلام‏

قال: فسألت عنه فقیل لی: هذا الکمیت بن زید الأسدی.

قال: فجعل النبیُّ صلى الله علیه و سلم یقول: جزاک اللَّه خیراً، و أثنى علیه. الأغانی «2» (15/124)، المعاهد «3» (2/27).

روى الکشّی فی رجاله «4» (ص 136) بإسناده عن زرارة، قال: دخل الکمیت على أبی جعفر علیه السلام و أنا عنده فأنشده:

من لقلبٍ متیَّمٍ مُستهامِ             غیر ما صبوةٍ و لا أحلام‏

فلمّا فرغ منها، قال للکمیت: «لا تزال مؤیّداً بروح القدس ما دمت تقول فینا».

[divider]

روى أبو الفرج فی الأغانی «4» (15/124) بإسناده عن إبراهیم بن سعد الأسدی، قال: سمعت أبی یقول: رأیت رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم فی المنام فقال: من أیّ الناس أنت؟ قلت: من العرب. قال: أعلم، فمن أیِّ العرب؟ قلت: من بنی أسد. قال: من أسد بن خزیمة؟. قلت: نعم. قال: أ هِلالیٌّ أنت؟ قلت: نعم. قال: أ تعرف الکمیت بن زید؟ قلت: یا رسول اللَّه عمّی و من قبیلتی. قال: أتحفظ من شعره؟ قلت: نعم. قال أنشدنی:

طربتُ و ما شوقاً إلى البیض أطربُ             و لا لعباً منّی و ذو الشیب یلعبُ‏

قال: فأنشدته، حتى بلغت إلى قوله:

فما لیَ إلّا آلَ أحمدَ شیعةٌ             و ما لیَ إلّا مَشْعبَ الحقِّ مَشْعبُ‏

فقال لی: إذا أصبحت فاقرأ علیه السلام، و قل له: قد غفر اللَّه لک بهذه القصیدة

[divider]

و قلّما دُعی لأحدٍ مثلما دُعی للکمیت، و قد أکثر النبیُّ الأعظم و الأئمّة من أولاده- صلوات اللَّه علیه و علیهم- دعاءهم له، فاسترحم له النبیُّ صلى الله علیه و آله و سلم مرّة کما مرّ فی حدیث البیاضی، و استجزى له بالخیر، و أثنى علیه أخرى کما فی منام نصر بن مزاحم، و قال له ثالثة: «بورکت و بورک قومک» کما فی حدیث السیوطی،

و دعا له الإمام السجّاد زین العابدین علیه السلام بقوله: «اللهمَّ أحیه سعیداً و أَمْتهُ شهیداً، و أرِهِ الجزاء عاجلًا، و أجزل له جزیل المثوبة آجلًا».

و دعا له أبو جعفر الباقر علیه السلام فی مواقف شتّى فی مثل أیام التشریق بمنى و غیرها، متوجِّهاً إلى الکعبة بالاسترحام و الاستغفار له غیر مرّة،

و بقوله: «لا تزال مؤیّداً بروح القدس»

تارةً أخرى، و من دعائه علیه السلام له فی أیّام البیض ما

رواه الشیخ الأقدم أبو القاسم الخزّاز القمّی فی کفایة الأثر فی النصوص على الأئمّة الاثنی عشر «1» بإسناده عن الکمیت، أنَّه قال: دخلت على

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 295

سیِّدی أبی جعفر محمد بن علیّ الباقر، فقلت: یا ابن رسول اللَّه إنّی قد قلت فیکم أبیاتاً، أ فتأذن لی فی إنشادها؟ فقال: « [إنّها] «1» أیّام البیض». قلت: فهو فیکم خاصّة. قال: «هات». فأنشأت أقول:

أضحکنی الدهرُ و أبکانی             و الدهرُ ذو صرفٍ و ألوانِ‏

لتسعةٍ بالطفِّ قد غُودروا             صاروا جمیعاً رَهْنَ أکفانِ‏

فبکى علیه السلام، و بکى أبو عبد اللَّه علیه السلام، و سمعت جاریة تبکی من وراء الخباء، فلمّا بلغت إلى قولی:

و ستّةٌ لا یُتجارى بهم             بنو عقیلٍ خیرُ فرسانِ‏

ثمَّ علیُّ الخیرِ مولاهُمُ             ذکرهمُ هَیّجَ أحزانی‏

فبکى، ثمَّ قال علیه السلام: «ما من رجل ذکرَنا أو ذُکرنا عنده یخرج من عینیه ماءٌ و لو مثل جناح البعوضة إلّا بنى اللَّه له بیتاً فی الجنّة، و جعل ذلک الدمع حجاباً بینه و بین النار». فلمّا بلغت إلى قولی:

من کان مسروراً بما مسّکمْ             أو شامتاً یوماً من الآنِ‏

فقد ذللتم بعد عزّ فما             أدفع ضیماً حین یغشانی‏

أخذ بیدی ثمَّ قال: «اللّهمَّ اغفر للکمیت ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر».

فلمّا بلغت إلى قولی:

متى یقوم الحقّ فیکم متى             یقومُ مهدیُّکمُ الثانی‏

قال: «سریعاً إن شاء اللَّه سریعاً». ثمَّ قال: «یا أبا المستهلّ إنَّ قائمنا هو التاسع من ولد الحسین، لأنَّ الأئمّة بعد رسول اللَّه اثنا عشر، الثانی عشر هو القائم».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 296

قلت: یا سیِّدی فمن هؤلاء الاثنا عشر؟ قال: «أوّلهم علیُّ بن أبی طالب، و بعده الحسن و الحسین، و بعد الحسین علیّ بن الحسین، و بعده أنا، ثمَّ بعدی هذا، و وضع یده على کتف جعفر». قلت: فمَن بعد هذا؟

قال: «ابنه موسى، و بعد موسى ابنه علیّ، و بعد علیّ ابنه محمد، و بعد محمد ابنه علیّ، و بعد علیّ ابنه الحسن، و هو أبو القائم الذی یخرج فیملأ الدنیا قسطاً و عدلًا کما ملئت ظلماً و جوراً، و یشفی صدور شیعتنا». قلت: فمتى یخرج یا ابن رسول اللَّه؟ قال: «لقد سُئل رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم عن ذلک فقال: إنَّما مثله کمثل الساعة لا تأتیکم إلّا بغتة».

و ناهیک به فضلًا دعاء الإمام الصادق علیه السلام له فی مواقفه المشهودة فی أشرف الأیّام رافعاً یدیه قائلًا:

 «اللّهمَّ اغفر للکمیت ما قدّم و أخّر، و ما أسرَّ و أعلن، و أعطه حتى یرضى».

و ینمُّ عن إجابة تلک الأدعیة الصالحة، الصادرة من النفوس الطاهرة بالألسنة الصادقة، أمر النبیِّ صلى الله علیه و آله و سلم أبا إبراهیم سعد الأسدی فی منامه بقراءة سلامه علیه، و إنبائه بأنَّ اللَّه قد غفر له. و کذلک نهیه صلى الله علیه و آله و سلم دعبل الخزاعی فی الطیف عن معارضة الکمیت، و قوله له: إنَّ اللَّه قد غفر له. و کان بنو أسد- قبیلة الکمیت- یحسّون برکة دعاء النبیِّ له و لهم بقوله: «بورکت و بورک قومک». و یشاهدون آثار الإجابة فیهم، و یجدون فی أنفسهم نفحاتها، و کانوا یقولون: إنَّ فینا فضیلةً لیست فی العالم، لیس منّا إلّا و فیه برکة وراثة الکمیت «1».

و من تلک الأدعیة المستجابة التی شوهدت آثارها، و أبقت للکمیت فضیلة مع الأبد، ما رواه شیخنا قطب الدین الراوندی فی الخرائج و الجرائح «2»: أنَّ محمد بن علیّ الباقر علیه السلام دعا للکمیت لمّا أراد أعداء آل محمد أخذه و هلاکه و کان متواریاً، فخرج فی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 297

ظلمة اللیل هارباً، و قد أقعدوا على کلِّ طریق جماعة لیأخذوه إذا ما خرج فی خفیة، فلمّا وصل الکمیت إلى الفضاء و أراد أن یسلک طریقاً جاء أسدٌ یمنعه من أن یسری منها، فسلک جانباً آخر فمنعه منه أیضاً، کأنَّه أشار إلى الکمیت أن یسلک خلفه، و مضى الأسد فی جانب الکمیت، إلى أن أمِن و تخلّص من الأعداء.