اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

واسطه ابوطالب برای نزول باران

متن فارسی

ابن عساکر در تاریخ خود آورده است که‌جلهمه بن عرفطه گفت در خشکسالی به مکه درآمدم و قریش گفتند ای ابوطالب دره ها خشکزار شد و نانخوران ما به تنگنا افتاده اند با ما به نماز باران بیا. ابوطالب بیامد و کودکی را به همراه داشت که گویی خورشیدی بود که در تاریکی ها پرده ابری سیاه از چهره اش کنار رود تا خود بدرخشد. و پیرامون او نیز بچه هایی بودند. پس ابوطالب او را بگرفت و پشت وی را به کعبه چسبانید و کودک انگشت او را گرفت، آن هنگام هیچ پاره ابری در آسمان نبود ولی ناگهان از این جا و آن جا ابرها روی آوردند و پر آب شدند و شدند تا یکباره رود بار و دره گفتی‌که در زیر چکه های آن ترکیدن گرفت و انجمن ها و بیابان ها از باران به آسایش رسید و در همین زمینه است که ابوطالب گوید: “سپید رویی است که به آبروی او از ابر، باران می خواهند سرپرست کار پدر مردگان است و نگهبان بیوه زنان . مستمندان هاشمی‌به پناه از می شتابند و نزد وی در سایه رحمت و نعمت به سر می برند به ترازویی دادگرانه می ماند که به اندازه یک جو نیز کم نمی گذارد و به افزار سنجشی راستگو که سنجیدن آن سهمناک نیست . ” شرح بخاری از قسطلانی 227 / 2، المواهب اللدنیه 48 /1، الخصایص الکبری 124 و 86 / 1، شرح بهجه المحافل 119 / 1، سیره حلبی 125 / 1، السیره النبویه از زینی دحلان که در حاشیه حلبی چاپ شده87 / 1، طلبه الطالب ص 42 شهرستانی در ملل و نحل ص 225 از ج 3 که در حاشیه الفصل به چاپ رسیده سرور ما عبد المطلب را یاد کرده و می نویسد از دلایلی که معرفت او را به حال پیامبری و ارج برانگیختگی ثابت‌می کند آن است که چون مردم مکه دچار آن تنگسالی سهمناک شدند و دو سال، آسمان باران را از ایشان دریغ داشت او فرزندش ابوطالب را بفرمود تا مصطفی (ص) را که شیرخواره ای در قنداق پیچیده بود بیارد پس او را بر دو دست نهاد و روی بکعبه کرد و سپس او را به سوی آسمان بالا افکند و گفت” خدایا بحق این کودک ” و برای دومین‌و سومین بار نیز چنین کرد و گفت ” بحق این کودک ما را سیراب کن و آن هم ازبارانی پناهدهنده و پیوستگی و پر آب . ” پس ساعتی نگذشت که ابرها یکی بر روی دیگری چهره آسمان را پوشاندند و چنان بارانی گرفت که در بیم شدند آسیبی به مسجد الحرام رسد و ابوطالب نیز در این زمینه قصیده لامیه خود راسروده که این بیت از آن است: ” سپیدرویی که به آبروی او از ابر باران می‌خواهند سرپرست کار پدر مردگان است و نگهبان بیوه زنان . ” و آنگاه ابیاتی چند از قصیده را آورده و بر پژوهشگران پوشیده نماند که چنانچه گفتیم قصیده را ابوطالب (ع) در روزهایی که در آن دره در محاصره بودند سروده است . پس این که عبد المطلب و پسرش سرور مکیان دوبار هنگامی که پیامبر اعظم (ص) شیرخوارو اندکی پیش از بلوغ بوده آبروی او را وسیله ای برای درخواست باران از خدا کردند نماینده یگانه پرستی خالص و گرویدن آندو است به او و معرفتشان به آخرین برانگیختگان و پاک نهادی وی‌از همان نخستین روز و اگر از آندو بجز همین دو گزارش را در دست نداشتیم‌بر ایشان بس بود چنانچه برای پژوهشگران نیز همین دو بس بود که پیروی آنان از ایمان راستین را بنماید .

 

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 7 ص466)

 

متن عربی

2- استسقاء أبی طالب بالنبیّ صلی الله علیه و آله و سلم:

أخرج ابن عساکر فی تاریخه «5» عن جلهمة بن عرفطة قال: قدمت مکّة و هم فی قحط فقالت قریش: یا أبا طالب أقحط الوادی، و أجدب العیال، فهلمَّ و استسق. فخرج أبو طالب و معه غلام کأنَّه شمس دجن تجلّت عنه سحابه قتماء و حوله أُغیلمة، فأخذه أبو طالب فألصق ظهره بالکعبة، و لاذَ بإصبعه الغلام، و ما فی السماء قزعة «6»،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 466

فأقبل السحاب من هاهنا و هاهنا، و أغدق و اغدودق، و انفجر له الوادی، و أخصب البادی و النادی، و فی ذلک یقول أبو طالب:

          و أبیض یُستسقی الغمام بوجهه             ثمالُ الیتامی عصمةٌ للأراملِ

             یلوذ به الهلّاکُ من آلِ هاشمٍ             فهم عنده فی نعمةٍ و فواضلِ

             و میزان عدلٍ لا یخیس شعیرةً             و وزان صدقٍ وزنُه غیرُ هائلِ

شرح البخاری للقسطلانی (2/227)، المواهب اللدنیّة (1/48)، الخصائص الکبری (86، 124)، شرح بهجة المحافل (1/119)، السیرة الحلبیّة (1/125)، السیرة النبویّة لزینی دحلان هامش الحلبیّة (1/87)، طلبة الطالب (ص 42) «1».

ذکر الشهرستانی فی الملل و النحل «2» بهامش الفصل (3/225) سیّدنا عبد المطّلب و قال: و ممّا یدلّ علی معرفته بحال الرسالة و شرف النبوّة أنّ أهل مکّة لمّا أصابهم ذلک الجدب العظیم، و أمسک السحاب عنهم سنتین، أمر أبا طالب ابنه أن یحضر المصطفی علیه الصلاة و السلام و هو رضیع فی قماط، فوضعه علی یدیه و استقبل الکعبة و رماه إلی السماء و قال: یا ربّ بحقّ هذا الغلام. و رماه ثانیاً و ثالثاً و کان یقول: بحقّ هذا الغلام اسقنا غیثاً مغیثاً دائماً هاطلًا. فلم یلبث ساعة أن طبّق السحاب وجه السماء و أمطر حتی خافوا علی المسجد، و أنشد أبو طالب ذلک الشعر اللّامی الذی منه:

          و أبیض یستسقی الغمامُ بوجهِهِ             ثمالُ الیتامی عصمةٌ للأرامل

ثمّ ذکر أبیاتاً من القصیدة، و لا یخفی علی الباحث أنّ القصیدة نظمها أبو طالب علیه السلام أیّام کونه فی الشعب کما مرّ.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 467

فاستسقاء عبد المطلّب و ابنه سیّد الأبطح بالنبیّ الأعظم یوم کان صلی الله علیه و آله و سلم رضیعاً یافعاً یُعرب عن توحیدهما الخالص، و إیمانهما باللَّه، و عرفانهما بالرسالة الخاتمة، و قداسة صاحبها من أوّل یومه، و لو لم یکن لهما إلّا هذان الموقفان لکفیاهما، کما یکفیان الباحث عن دلیل آخر علی اعتناقهما الإیمان.